سیدروحالله انوری
رفتارهای سیاسی هاشمی رفسنجانی آنقدر شناخته شده است که به محض هرگونه حرکت او، تحلیلها و بررسیهای فراوانی نسبت به علل آن صورت گیرد اما پردهنشینی وی در عرصه سیاسی کشور امرینامأنوسو دارای پیچیدگیهای مختص به خود اوست. به ویژه آنکه بدانیم این پردهنشینیها تنها در مواجهه با رسانهها بوده، و وی علاقمند است تا نقش آفرینیهای خود در سیاست را دنبال سازد. برای بررسی نقش جدید هاشمی چند نکته زیر قابل ذکر است:
برخلاف نفوذ فوقالعاده هاشمی رفسنجانی در حاکمیت از ابتدا ، روند نزولی این نفوذ از سال 84 تاکنون به صورت مداوم تکرار شده است. این از آن رو بوده که مردم اساسا تمرکز قدرت در یک فرد یا خاندان را برخلاف مبانی انقلابی میدانسته اند. چه آنکه رفتارهای وی گویای آن است که چنین فردی درصدد ساخت نوعی طبقه «گریز از مردم» و «سوار بر ملت» بوده و اشرافیت در متن قدرت را دنبال نموده است.
از همین رو بوده که اعتماد مردم به هاشمی رفسنجانی برای کسب ریاست قوه مجریه در سال84 جلب نشد و علیرغم تبلیغات کذایی ستادهای او - زیر نظر مهدی هاشمی و مستشاران خارجی- در ساختن چهرهای جدید و نجاتبخش از هاشمی رفسنجانی، مردم این ترفندها را بازشناخته و با رأی اعتماد به گفتمان انقلاب اسلامی، از گفتمان فریب عبور کردند.این رأی عدم اعتماد، هاشمی و اطرافیان او را متنبه نساخت.
قاعده بر آن بود که به محض چنین اتفاقی، تیمهای کارشناسی و مشاورهای تجهیز شده و علل واقعی چنین عدم اقبالی را به نامزد ناکام ریاست جمهوری 84 اعلام میکردند. اما تحلیلهای مغرضانه از رأی شفاف مردم، منجر به آن نشد که وی اندکی از رفتارهای خاص سیاسی و محفلی خود را کنار زده و پیام مردم را آنگونه که هست دریابد. به ویژه آنکه رأی مردم تهران به حضور او در خبرگان نیز مزید بر علت شده و گمان باطل اطرافیان در اتفاقی! بودن انتخابات سال 84 را مستحکمتر ساخت.
در حالیکه مردم تهران با چنین انتخابی بار دیگر سعی داشتند تا هاشمی رفسنجانی را برای انقلاب اسلامی حفظ کرده و نگذارند او با ظرفیتهای فراوانش، دربست در خدمت منافعی مغایر با مفاهیم انقلابی قرار گیرد اما این تحلیل درست هیچگاه از سوی هاشمی و خاندان او شنیده نشد. چرا که بنابر اصل «بداهه» در صورت فهم این تحلیل، وی میبایست به اصلاح خود پرداخته و روند ناصواب عملکردی خود در مواجهه با نظام، انقلاب و مردم را تصحیح میکرد.
زعم باطل تملک انقلاب و نظام وحتی پستهای آن در نزد وی و اطرافیانش اما همچنان افول جایگاه سیاسی هاشمی رفسنجانی را منتج میساخت. کارشکنیهای علنی و غیر علنی، هجوها ، تهمت ها و تمسخرهای جریانات منتسب به وی نسبت به منتخب مردم در سال 84، سالها به طول انجامید و صبر مردم در آستانه فوران بود. جماعت منتسب به خاندان هاشمی رفسنجانی، حضور احمدی نژاد با خصوصیات سال 84 در رأس قوه اجرایی را «غصب حق مشروع خاندانی» خود از سوی حزباللهیها تلقی کرده و در مناسبات مختلف درصدد ستادن این حق خود بودند!
چنین بود که فضای انتخابات سال 88 خود را بر مردم تحمیل ساخت. بار دیگر فضاسازیهای پشت صحنه و مدیریت مهره چینیها - که رفسنجانی استاد آن است - چنان به پیش رفت که جماعت اطراف هاشمی بر آن شدند تا بار دیگر در قماری رسمی هر آنچه دارند را رو کرده و از ضد انقلاب گرفته تا انقلابیهای پشیمان و برخی ظاهرا انقلابیها را در یک صف مقابل جریانی که نمایندگی گفتمان انقلاب اسلامی را برعهده گرفته بود، علم سازند.
هدف در طراحیهای پشت صحنه بازیگر پنهان، زمین خوردن احمدینژادی بود که آن روز به عنوان سمبل تفکر انقلابی شناخته میشد. بغض آنان نسبت به وی نیز به همان میزان تمسک وی به ارزشهای انقلابی بود و اگر وی حاضر بود تا از گفتههای خود دست بردارد یا فردی دیگر چنین نمایندگی را برعهده گیرد، نقطه سیبل تهاجمات داخلی و خارجی نیز از او منحرف میشد. چنین بود که پس از باخت مفتضحانه این روش در صحنه عمل رأیگیری از مردم، آشوب آفرینی در دستور کار قرار گرفت و هاشمی رفسنجانی که در متن قضایا قرار داشت با حمایتهای علنی، عینی، رسمی و البته به میزان بیشتر از آن، حمایتهای غیر علنی خود از جماعت آشوب آفرین، بخشی از مدیریت داخلی فتنه را در دست گرفت.
نامه توهینآمیز بدون سلام و والسلام وی، دیدارهای مکرر او با سران فتنه و ارائه راهبردهایش در این رابطه به همراه نقش آفرینی فرزندان و حتی همسر وی در التهابآفرینیها و پیادهسازی نسخههای بیگانه برای هدم انقلاب اسلامی، همگی از این واقعیت پرده برمیداشت.چنین شد که هاشمی رفسنجانی دو سنگر مهم دیگر خود در حاکمیت را نیز از دست داد. امامت موقت جمعه تهران که با اذن ولی فقیه جامعالشرایط به وی تفویذ شده بود، بدلیل نقش آفرینی وی در آشوب سازی های فتنه 88 از وی بازستانده شد و اگر چه کرامت و بزرگواری رهبری فرزانه انقلاب اسلامی همچنان سایه سار وی بود اما او خود دانست که دیگر نمیتواند از این منبر برای خود بهره گیرد.
او بارها و بارها پیش از این نیز جایگاه مقدس نماز جمعه را مکان پیگیری اهداف سیاسی خاص خود قرار داده بود.دفاع از کرباسچی ؛غارتگر بیتالمال مسلمین، کلید زدن بحث احتمال تقلب در دولت خود در خرداد 76 ، ترویج مسابقه تجمل، حمله به فرهنگ بسیجی و حزباللهی با عنوان یقه چرکینها، و تشویق به اباحهگری بانوان در ارائه مدلهای لباس در جایگاه نماز جمعه، تنها نمونههایی از این دست است که هر کدام از این موارد بالقوه میتوانست صلاحیت وی در امامت موقت جمعه را خدشهدار نماید اما دست کرامت رهبری او را تا سال 88 بر این جایگاه حفظ نمود.
پس از این هاشمی اما از موضع خود عقب ننشست و مدیریت پشت صحنه را ادامه داد تا این روند منجر به حذف او از جایگاه ریاست مجلس خبرگان شد. جایگاهی که اطرافیان او برای اثبات هاشمی در برابر منتقدانش، آن را همچون پتکی در دست گرفته و بر آن میبالیدند.
این بار برای نخستین بار در تاریخ مجلس خبرگان رهبری بود که رفسنجانی نه تنها ریاست خبرگان را از دست داد بلکه فرصت حضور و اعمال نفوذ در هیئت رئیسه خبرگان را نیز از دست داد. شاید از همین روست که وی تمایل چندانی هم ندارد که همچون سابق، تمامی جلسات خبرگان را شرکت کند و به حضور کوتاه در جلسات افتتاحیه بسنده میکند. وی که سابق بر این به هنگام تشکیل اجلاسیههای خبرگان، عدهای از اعضای خبرگان را به میهمانی خود دعوت میکرد، این بار دیگر خود در میهمانی و گعده نشینی رئیس وزین مجلس خبرگان هم حاضر نمیشود تا مشخص شود که او نفوذ سابق در میان خبرگان را نیز علاوه بر ریاست و عضو هیئت رئیسه از دست داده است.
فرصت ریاست او بر مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست هیئت امنای دانشگاه آزاد - یکی از بزرگترین کارتلهای اقتصادی که به نام علم، به کسب بهره مالی مشغول است - نیز کاملا لرزان و نامطمئن شده و وی که معتقد بود دانشگاه آزاد پس از وی باید سهم الارث او برای فرزندانش باشد، امروز حتی قدرت نگه داشتن جاسبی بر ریاست این دانشگاه را نیز از دست داده است. شاید از همین روست که برخی خبرها از رایزنیهای پشت صحنه میان منتسبین به وی و انحرافیون برای ابقای جاسبی حکایت میکند.
به هر روی اما ایکاش که اینهمه ناکامیها، رفسنجانی را به تدبیر آن وامیداشت تا با بازنگری در رفتار خود، همچنان به عنوان یک عنصر ملی مثمر ثمر باشد. این نگرانی از عدم اصلاح رویه وی، زمانی اوج میگیرد که همچنین برخی خبرها از فعالیت جدی و پشت صحنه وی برای انتخابات آتی مجلس نهم حکایت دارد.
جلسات وی و ارائه راهبردهایش به سران فتنه و جماعت اغتشاشگر ، به همراه فعالیتهای او در به خط کردن نیروهای سابق و امیدبخشی به آنان با تحلیلی غلط از سوی وی در حال انجام است.
تحلیلی که یکی سران فتنه در جمع یاران خود از آن پرده برداشت. بنابراین تحلیل، هاشمی شاید گمان میکند که میتواند به دلیل بروز برخی انحرافات در اطراف دولت، فرصت را غنیمت شمرده و گزینه باطل خود را عملیاتی کند.
این اشتباه استراتژیک از سوی هاشمی رفسنجانی - با اینهمه سابقه تحلیل سیاسی و حضور او در مناسبات قدرت - کاملا عجیب است. چرا که اعتماد تاکنون مردم و نظام اسلامی به دولت و احمدینژاد- آنچنان که هاشمی تصور کرده - نه به خاطر شخص احمدینژاد که به علت حمایت عملی او و دولتش از آرمانهای انقلابی، خدمت و به مردم، مقابله با فساد و ... بوده و هر آن، که او از این آرمانها دست بردارد، تنها خود را از ظرفیت گفتمانی انقلاب اسلامی محروم ساخته است. برخلاف تصور هاشمی، انقلاب اسلامی که توانست با گفتمان سازی انقلابی، احمدینژادی را تربیت کند که شش سال، خارچشم خاندانهای ثروت - قدرت در کشور بود، در صورت ناتوانی احمدینژاد از ادامه راه آیا نمیتواند سمبل دیگری برای بر کشیدن علم انقلاب بر دوش او بیاید؟
رفسنجانی باید به دقت تحلیل کند که چه عواملی باعث شده تا مردم پشت پا به سیاستهای هزار فامیل او در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و دیپلماسی و ... زده و به احمدینژاد اقبال کنند.
تحلیلهای غلط همچون تحلیل دست برداشتن نظام از حمایت دولت راه برونرفتی برای وی دست و پا نخواهد کرد و به یقین حمایت گفتمانی همه ظرفیتهای نظام اسلامی و مردم از دولت و شخص احمدینژاد،نه تنها ننگ بردار نیست که الگو و افتخاری برای مدیریت اسلامی و مایه مباهاتی برای مردم است.چنانچه در صورت توقف احمدینژاد در پیگیری آرمانها، ظرفیت گفتمانی انقلاب اسلامی به هیچ روی به دست امثال عالیجنابان قدرت - ثروت محور نخواهد افتاد.رفسنجانی برای بازیابی خود در جغرافیای سیاسی داخلی به جای تحلیلهای ناصواب و گلایه از حزباللهیها، تحلیل کند تا چه شده که نیروهای عظیم حزباللهی - که قاطبه ملت را تشکیل میدهند - از رفسنجانی رویگردان شده و به زعم وی، برای تفکر او ایجاد زحمت میکنند؟