سیدمحمد پورفاطمی
پس از دوران هشت ساله دفاع مقدس عدهای از امرای دولت که در دوران جنگ با استفاده از رانت نزدیکی به نخست وزیری و کسب منافع اقتصادی، پولی به جیب زده و صاحب موقعیت اقتصادی شدند با تغییر ظاهری رویکرد خود از چپگرایی به راست نمایی افتاده و طبقه کارگزار دولت موسوم به سازندگی را تشکیل داد. این طبقه در زمانی که جوانان مردم اعم از دانشجو، دانش آموز، طلبه، دکتر، کارگر، کشاورز و ... مقابل توپ و تانک قرار گرفته و جان خود را تقدیم انقلاب و اسلام میکردند به دنبال کسب و کار و تحصیل خود و فرزندانشان در داخل و خارج بوده و فرصت را برای روز مبادا مهیا میساختند.
با روی کار آمدن دولت اول هاشمی رفسنجانی،این طبقه که خود را تکنوکرات میخواند سعی داشت تا تمامی مظاهر خشونت و جنگ (!) را از جامعه بزداید. اینچنین بود که به جای عکس شهدا و نام آنان در کوچه پس کوچههای شهر، عکسها و اسمهای فانتزی جایگزین شده و به جای زهد و ساده زیستی، اشرافیت ترویج شد. نسبت اینان با انقلاب اسلامی نیز به اندازهای بود که اکثر آنان شرم داشتند تا از گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه سخن گفته و حتی بگویند که در چنین جامعهای زندگی میکنند تا چه رسد به پیگیری و تحقق آنها.از نگاه این طبقه که آرام آرام جای پای خود در مناصب بالای دولت را نیز محکم میساخت، دیگر زمان انقلاب اسلامی تمام شده بود و پس از جنگ نیز بایستی روحیه تازهای به جامعه تزریق میشد. این روحیه البته همان سر تا پا غربی شدن بود که گویا انقلاب اسلامی از اساس با آن ضدیت داشت.در این دوره در فرهنگ، کسانی سکانداری را بر عهده گرفتند که روحیه انفعال و یأس را در جامعه تزریق کرده و مروجین فرهنگی انقلاب، همان مسئولین ورشکسته دوران طاغوت و مرتبطین با دستگاه پهلوی شدند.
ورود مسعود بهنودها به این حلقه به عنوان لیدر و هدایت کنندگان اصلی که از سوی سکاندار اصلی فرهنگ کشور دنبال میشد خود حکایتی تلخ از فاصله گرفتن دولت با ارزشها بود.
در حوزه اقتصاد نیز سیاستهای شکست خورده و کپی برداری شده «تعدیل اقتصادی و ...» تورمهای سرسامآوری را بر گرده مردم سوار کرد. ضمن اینکه این سیاستها باعث پدیدار شدن طبقه نوکیسهای شد که با زد و بند و رانت، میانه خوبی پیدا کرده و از این طریق سعی داشت تا بر قدرت خود بیافزاید. اینچنین بود که نارضایتی عمومی از یک سو در بعد اقتصادی و فرهنگی پدید آمد و دور شدن فاصله دولتمردان از انقلاب، مردم پایبند به ارزشها را نگران میساخت.
طبقه نوکیسه با نام «کارگزاران سازندگی» نسبت خود با قدرت را نیز خوب شناخت. به گونهای که به هیچ عنوان قصد نداشت تا از آن دست بکشد. از همین رو بود که ابتدا طرحی با نام مادامالعمر کردن هاشمی رفسنجانی در ریاست جمهوری را مطرح کرد و پس از به شکست انجامیدن آن و مقاومت بینظیر رهبری معظم انقلاب اسلامی در پاسداشت آراء عمومی و حق انتخاب مردم، نعل وارونه برای خود برگزید و تغییر ماهوی سیاسی داد. این افراد برای بقا در قدرت به ائتلافی دست زد و از درون آن شخصی معرفی شد که بسیاری او را نمیشناختند.
عملیات فریب از آنجا آغاز شد که برای مردمی که از رنجهای 8 ساله دوران سازندگی به ستوه آمده و خواستار احترام قایل شدن به کرامت انسانی شان بودند، از سویی دیگر نیز از اشرافیگری و تجملپرستیهای دولتیها خسته شده و به دنبال برپایی ارزشهای خود بودند، شخصیتی چهره سازی شد که به ظاهرمخالف روند گذشته نشانم داده شده و نسبت او با ارزشها نیز مستحکمتر از گذشته معرفی شد. همچنین بود که دو شعار «ناطق؛ ادامه هاشمی است» و «سلام بر سه سید فاطمی» با همین انگیزهها طراحی و به سطح عموم ملت تزریق شد.
مردم نیز از این «تغییر» نمایی استقبال کرده و به محمد خاتمی اقبال نشان دادند. غافل از آنکه او فردی بود که جریان قدرتخواه زرسالار برای ادامه چپاول داراییهای ملت بر سر هم کرده و به وسیله وی تاخت و تاز بیشتر به ارزشهای ملت را صورت دادند.
دوم خرداد محصول یک «نه» بزرگ به هاشمی رفسنجانی و جریان سکولار و تکنوکرات اطراف او بود که البته با بستر فریب این جریان، انحراف بزرگتری که میرفت چالشی جدی برای انقلاب اسلامی پدید آورد را ساماندهی کرد. این بستر اما با هوشیاری و تدبیر صبر و شجاعت و راهبری مثال زدنی رهبری معظم انقلاب اسلامی - دام ظله- به بنبست رسید و کسانی که سی سال سعی داشتند با انداختن پوشیه، چهره خود را مخفی نگاه دارند، سرانجام در ماجرای فتنه سال 88 رخ عیان کرده و مطالبات براندازانه سابق خود را دوباره تکرار ساختند.
اصلاحاتی که محمد خاتمی به دنبال آن میرفت، تغییر در گفتمان حاکمیت انقلاب اسلامی و دوگانه سازی حاکمیت در ایران بود که با ابزار رسانه،و هجمه امنیتی به نهادهای انقلابی پیگیری شد اما هوشمندی رهبری و نقش او در مدیریت بحران، باعث شد تا تمامی نقشههای کشیده شده این جریان به بنبست برخورد کرده و انسداد سیاسی برای این جریان پدید آید. جریانی که شعار مردم میداد سرانجام عمق نیات خود را علنی ساخت. آنها با برگزای انتخابات (مجلس هفتم) مخالفت کرده و حتی آن هنگام که انتخابات برگزار شد (انتخابات دهم ریاست جمهوری) بر جمهور مردم شورش کرد.جریانی که با شعار سه سید فاطمی از مردم رأی گرفته بود بارها رو در روی ولایت ایستاد و جام زهر به او تحمیل کرد اما سرانجام خود به اضمحلال کشیده شد به گونهای که نه تنها خللی در نظام ولایت فقیه پدیدار نساخت که مردم را به شناختی عمیقتر از رهبری فرزانه خود رسانید.
دوم خرداد حماسه بود. این حماسه نه به دلیل انتخاب مردم که به دلیل حضور و اعلام پایبندی مردم به انقلاب و اسلامی و نظام و رهبری بود. گرچه به ظاهر سیاه مینمود اما گذرگاهی که انقلاب از آن عبور کرد گذرگاهی تجزیهآمیز و مفید به حال انقلاب اسلامی شد. اصلاحات آمریکایی مرد. سلام بر انقلاب اسلامی....