طی ماههای گذشته بحث استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در جمهوری چک و لهستان همواره موضوع داغ و چالشبرانگیزی بین روسیه از یک طرف و اتحادیه اروپایی- آمریکا از طرف دیگر بوده است. در ابتدا بسیاری میپنداشتند که این مساله از اهمیت بالایی برخوردار نیست که در معادلات بینالمللی به منازعه دامنهداری تبدیل شود و آن را در حد یک اختلاف معمول بین اضلاع قدرت جهانی به حساب میآوردند. ولی طی هفتهها و روزهای اخیر به دنبال موضعگیریهای رهبران مسکو اثبات شد که این قضیه ابعاد گسترده و بسیار مهمتری داشته است. بعضی مواقع اختلافات بین قدرتهای بینالمللی جنبه تاکتیکی داشته و جدا از شدت یا ضعف آن، موضعگیریها و تصمیمات با معاملات پشت پرده به راحتی قابل حل هستند. اما در شرایطی متفاوت مسائلی در بین قطببندیهای بینالمللی وجود دارد و در قالب موضوعات خاص بروز میکند که ریشه در سیاستهای استراتژیک آنان خواهد داشت. در چنین مواقعی معمولاً اختلافات حول موضوع مورد منازعه به عنوان یک بحث دامنهدار ابعاد مختلف روابط بین قدرتهای بزرگ را تحت تاثیر قرار داده و در کانون توجه قرار میگیرد.
اظهارات «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهور روسیه و دیگر مقامات ارشد سیاسی- نظامی این کشور در چند روز گذشته نشاندهنده خشم روسها و حساسیت آنان در خصوص برنامه استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا را باید بسیار جدی تلقی کرد. پوتین در گزارش سالانه خویش به پارلمان روسیه در واکنش به سیاست واشنگتن در مورد استقرار سپر دفاع موشکی در جمهوری چک و لهستان گفته است که کشورش از این مساله احساس خطر کرده و به همین دلیل پیمان تسلیحات غیراتمی و نیروهای متعارف در اروپا را به حالت تعلیق درمیآورد. این رویکرد جدید مسکو دقیقاً در راستای سیاستهای بازدارندگی متقابل آنان بوده است که قبلاً نیز توسط رئیسجمهور روسیه در نشست امنیتی مونیخ و همچنین اظهارات فرماندهان ارتش این کشور مبنی بر تهدید جمهوری چک و لهستان صورت گرفته است. تلاشهای آمریکا برای قانعسازی مقامات مسکو همچون تماس تلفنی جرج بوش و سفر «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا به مسکو که در همین راستا انجام گرفت به شکست انجامیده است. شواهد نشان میدهد که مسکو نه تنها از مواضع اعلام شده خود دست برنداشته که حتی به تازگی حالت تهاجمیتری نیز در این مورد در پیش گرفته است. سخنان «کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه آمریکا که پس از سخنان پوتین بیان شده است نشان میدهد که تمامی تلاشها و رایزنیهای پشت پرده و دوجانبه نتوانسته روسها را قانع و از مواضع مخالف خود دور کند. رایس میگوید: «این ایده که ده موشک و یک رادار در شرق اروپا توان هستهیی روسیه را به خطر میاندازد، مسخره است و این را هرکسی میداند.» برخلاف این سخنان خانم وزیر هم روسها و هم دیگران میدانند که بهانهها برای استقرار این سیستم در اروپا چندان قانعکننده نبوده است و همچنین تجربه نیز نشان میدهد که به حجم کمی طرحهای استراتژیک در شروع نباید چندان اعتماد کرد. این را روسها که خود بیش از 70 سال تجربه جنگ سرد و بازی پیشروی- پسروی در شطرنج معادلات بینالمللی دارند بهتر از هرکسی میدانند. البته در فضای معادلات بینالمللی هیچ موضوعی را نباید به طور مستقل و انتزاعی مورد بررسی قرار داد چرا که معمولاً تحرکات خاص ریشه در سیاستهای کلانتری خواهد داشت. مقامات مسکو به درستی درک کردهاند که استقرار سیستم دفاع موشکی در شرق اروپا در راستای پیشروی آمریکا و ناتو به سمت شرق و تهدید حوزه نفوذ آنان خواهد بود. کوچکی یا بزرگی یک سیستم یا رویکرد به لحاظ کمی چندان مهم نیست بلکه مهمتر تبعات و تاثیر بلندمدت آن است که در آینده میتواند معادلات بینالمللی را دگرگون کند. مقامات روسیه ابتدا امیدوار بودند اتحادیه اروپایی در این خصوص دخالت کند، همانگونه که بسیاری از اروپاییان از جمله «خاویر سولانا» مسوول سیاست خارجی این اتحادیه و «فرانک والتراشتاین مایر» وزیر امور خارجه آلمان از مقامات آمریکا و دو کشور شرق اروپا خواسته بودند نسبت به حساسیتهای روسیه توجه بیشتری داشته باشند. اما در هفته گذشته با حمایت تلویحی پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از این طرح رهبران کرملین دیگر درنگ را جایز ندانسته و به سمت عکسالعملهای مشخص و بازدارنده رفتهاند. مطمئناً رهبران واشنگتن از این حربه در دو جهت برای رقبای روسی خود پیام تهدید ارسال کردهاند؛ یکی اینکه به خاطر سیاستهای مستقلانه روسها در خصوص بحرانهای خاورمیانه، شرق آسیا و بازیگوشی ارباب انرژی منطقه خشنود نیستند و دیگر اینکه میخواهند در آینده چتر امنیتی خود را به عنوان تنها قدرت هژمونیک بر فراز مرزهای غربی روسیه نیز بگسترانند. روسها هم این دو نکته را فهمیدهاند و با درسگیری از تحولات یک دهه اخیر به خصوص بحرانهای کنونی در خاورمیانه بهترین سیاست را برای مبارزه با یکجانبهگرایی حاکم بر معادلات بینالمللی استفاده بهینه از پتانسیلهای بالقوه خویش تصور میکنند. اعلام تعلیق پیمان کنترل تسلیحاتی که قبلاً در نوامبر سال 1990 میان کشورهای عضو ناتو و کشورهای عضو پیمان ورشو منعقد شده است یکی از همین ابزارها است که بروز خطرات یک مسابقه تسلیحاتی جدید در منطقه را در کنفرانس وزرای خارجه عضو ناتو و دیگر محافل اروپایی به دنبال داشت. چنانچه بلافاصله «یاپ دهوپ شفر» دبیرکل ناتو از این اقدام روسیه ابراز تاسف کرده و میگوید: «این پیمان یکی از پراهمیتترین معاهدهها برای ایجاد امنیت در اروپا به شمار میرود.» اروپای شیشهیی به عکس رویکرد میلیتاریستی حاکم بر آمریکا، دیگر توان بازگشت به دوران جنگ سرد را ندارد و این را روسها میدانند و به همین دلیل هم است که در این مقطع آنان پیمان کنترل تسلیحاتی با اروپا را وجهالمصالحه استقرار سیستم دفاع موشکی در شرق اروپا قرار دادهاند. با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری روسیه همچنان میبایست در انتظار تهاجمیتر شدن مواضع مسکو در این خصوص بود چرا که جامه روسیه هماکنون در جستوجوی هویت از دست رفته و اثبات جایگاه خویش به عنوان یک قدرت بزرگ است. بنابراین موضوع استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا از آن درجه از اهمیت برخوردار است که هرگونه رویکردی در این خصوص میتواند در نظام نوین بینالمللی تاثیرات ماندگاری گذاشته و موجب تغییر در عرصه بینالمللی شود.