حسن بهشتیپور
بیان آقای احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران در باره آمادگی برای مذاکره با آمریکا بیش از آنکه تعارضی باسیاستهای کلان نظام داشته باشدبیان یک اقدام تاکتیکی برای خنثی کردن تحرکات رسانهای دشمنان ایران است.
درعلم سیاست برای سیاست خارجی و روابط بینالملل و سیاست بینالملل تفاوتهای اساسی قائل میشوند و سعی میکنند مرز روشنی بین روابط یک کشور با سایر کشورها با سیاست یک کشور در قبال سایر کشورها ترسیم کنند تا این دو مفهوم با یکدیگر اشتباه گرفته نشود.
همچنین مطالعه قوانین حاکم بر روابط بینالمللی بدور از منافع خاص کشورها در چارچوب سیاست بینالملل دستهبندی و مطالعه میشود تا مطالعه مناسبات حاکم بر روابط بینالملل در قالب کلان آن با مناسبات دو یا چند جانبه بین کشورها یکی فرض نشود. اگر به خوبی با این مرز بندیها آشنا باشیم و مفاهیم را در جای مناسب خود بکار ببریم دیگر این موضوع که چرا آقای احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران درباره مناسبات بین ایران وآمریکا صحبت میکند واز برگزاری مذاکره بین دو کشور در باره مسائل هستهای ایران جانبداری میکند تعجب نمیکنیم .
آقای احمدینژاد میتواند دیدگاه خود را در باره روابط ایران و آمریکا در چارچوب روابط خارجی ایران با سایر کشورها مطرح کند این دیدگاه الزاما نباید در تعارض با سیاست خارجی ایران باشد اما در همه کشورها در مقاطع مختلف سیاستمداران تلاش میکنند با اتخاذ روشها و تاکتیکهای مقطعی اهداف کلان سیاست خارجی کشورخود را پیش ببرند.
اگر آقای احمدینژاد تشخیص میدهد برای آب ریختن روی آتش جنگی که توسط صهیونیستها گر میگیرد، میتواند بصورت تاکتیکی به منظور ایجاد آرامش رسانهای نکاتی را در مناسبات ایران و آمریکا مطرح کند که مایه آرام کردن جو ملتهب رسانههای ضد ایرانی است با کدام منطق و مبانی سیاست خارجی ایران در تعارض است؟
بنده به شهادت مقالات ومصاحبههای متعددی که در هفت سال گذشته داشتم جزومنتقدهای سیاست خارجی دولت آقای احمدینژاد بوده و هستم اما چرا نباید ما بدور از گرایشهای گروهی و احساسات شخصی، تحلیل واقع بینانه ای در باره تحولات سیاسی روابط ایران با سایر کشورها داشته باشیم. به راستی حتی رئیسجمهوری ایران هم نمیتواند بر اساس مصلحتی که به هر دلیل تشخیص میدهد با اتخاذ تاکتیک مقطعی و نه راهبرد دائمیبرای آرام کردن جو ملتهب کنونی مواردی را بیان کند که از دید خود به نفع منافع ملی کشور میداند؟
دیگران میتوانند صحت این دیدگاه را به نقد بگذارند اما نه از آن جهت که چرا در حوزه مسئولیت رهبر انقلاب اسلامی وارد میشود. زیرا این دیدگاه قرار نیست به مورد اجرا گذارده شود وهمه میدانند قصد آقای احمدینژاد ورود در حوزه تعیین سیاستهای کلان نظام در روابط خارجی نیست. بلکه یک اقدام تاکتیکی برای خنثی سازی جو ملتهبی است که توسط رسانههای ضد ایرانی در جهت ایجاد جنگ جدید در منطقه دامن زده میشود.
حالا اگر دولت آمریکا این اظهارات را به دلیل آنکه میداند ضمانت اجرایی ندارد، جدی نمیگیرد اما کسی میتواند منکرنقش آرامش بخشی آنها در سطح تبلیغات و رسانههای گروهی شود؟
چراما نباید حداقل بدور از نگرانی از اینکه رئیسجمهوری در آخرین سال زمامداری اش نه میخواهد و نه میتواند اصل قانون اساسی را که رهبری کشور را تعیین کننده سیاستهای کلان نظام و از جمله سیاست خارجی میداند، زیر علامت سوال ببرد.
به باور من او فقط کوشیده است در نیویورک مرکز تبلیغاتی و رسانهای آمریکا فضای ملتهب موجود را به سمت صلح و آرامش سوق دهد . به ویژه آنکه کیست نداد در حال حاضر مشکل اصلی پرونده هسته ای ایران فنی و حقوقی نیست و صرفا تحت تاثیر طراحیهای رژیم تل آویو با مدیریت اجرایی آمریکا است .
این سخن که ما نباید خودمان را معطل مذاکرات طولانی و بی فایده با گروه پنج به علاوه یک کنیم و بجای آن باکارگردان اصلی یعنی آمریکا در این مورد خاص وارد مذاکره مستقیم شویم، با کدام منطق عقلی و یا سیاست خارجی کلان در تعارض است؟
مگر ایران با مجوز رهبری در باره کمک به استقرار صلح در عراق سه دور با آمریکاییها در بغداد مذاکره نکرد ؟ حالا چرا نباید این راه را هم برای اتمام حجت و امتحان همه راههای خرد ورزانه موجود برای جلوگیری از جنگ، آزمایش کنیم؟