رویکرد امامره به مقوله سیاست کاملا متفاوت بود. ایشان بر این باور بودند که سیاست میتواند و باید منطبق بر دیانت باشد چرا که سیاست چیزی جز عینیت یافتن دیانت در طیف وسیعتری از اجتماع به علاوه درک اهداف و ایدههای مذهبی نیست.
با چنین نگاهی امام بر این باور بود که سیاست و دیانت در واقع یکی هستند و در تلاش برای اثبات این باور، ایشان چهار نکته را مطرح کردند: جهانشمول بودن اسلام، معنای سیاست و وضعیت حاکمیت، جایگاه سیاست به عنوان راهی برای درک درستتر اسلام و یکی بودن و وحدت سیاست و دیانت در اسلام از ادله موردنظر امام در این چهارچوب بود.
جهانشمولی اسلام
انسان وجوه شخصیتی متعددی دارد که باید نسبت به پرورش دادن آنها و فراهم آوردن زمینه رشدشان اقدام کرد. به همین دلیل است که همه ادیان الهی و اسلام در صدر همه آنها توجه خاصی به تربیت این توانمندیها نشان دادهاند. در چارچوب این نگاه آنکه زمام همه امور جهان را در دست دارد و از همه نیازهای بشری مطلع است پیامبران را فرستاده تا زمینه تعالی انسان و رسیدنش به کمال را فراهم آورند.
حضرت امامره در کتاب صحیفه نور میگوید: از آنجا که انسان موجودی چند بعدی با نیازهای متعدد است پیامبران آمدهاند تا به انسان نشان دهند چطور رفتار کنند تا به سعادت واقعی برسند.
در همین چارچوب همه ادیان در دوره خود جهانشمول بودهاند و پیامبران سعی کردهاند راهی برای برآوردهشدن نیازهای مردم ارائه دهند. به اعتقاد امام کتاب و سنت در اسلام به نیازهای زمینی و آسمانی بشر به یک اندازه توجه نشان دادهاند. در این چارچوب وظایف فردی و گروهی به گونهای تبیین شده که در رشد و بلوغ شخصیت افراد ایفای نقش میکند. ایشان میگوید: به همین دلیل است که قرآن کتابی است که در آن امور شخصی، اجتماعی، سیاسی، حاکمیتی و هر آنچه بشر به آن نیاز دارد، آمده است.
حضرت امامره تاکید داشتند آنان که اسلام را فقط به خوردن و آشامیدن، خوابیدن و عبادت، روزهداری به رغم احتراز از مداخله برای حل مشکلات امت و سایر مسائل جامعه محدود میکنند، مسلمان نیستند. به اعتقاد امام، اسلام دینی نیست که صرفا دغدغه نیازهای شخصی و معنوی افراد را داشته باشد بلکه در آن همه وجوه شخصیتی انسان و تمامی نیازهایش مورد توجه قرار گرفته است. در اسلام ایدههایی برای همه چیز از طبیعت گرفته تا ماوراء طبیعت وجود دارد. اسلام دینی برای همه وجوه زندگی بشر است و در دستورات آن علاوه بر رو نماها به دیگر ابعاد نیز توجه شده است.
معنای سیاست و جایگاه قدرت
سیاست به شکلی اجتنابناپذیر با همه وجوه زندگی انسان تلاقی پیدا میکند و به همین دلیل وجود و تاثیرگذاری سیاست بر همه ابعاد زندگی انسان غیرقابل انکاراست اما واقعا سیاست چیست؟
تاکنون تعاریف مختلفی از سیاست ارائه شده اما یک نکته کاملا مشهود است. سیاست همیشه به شکلی با قدرت پیوند خورده یا بخشی از منازعه برای کسب قدرت بوده است. به همین دلیل در هسته همه تعاریف از سیاست، حاکمیت بر دیگران و تلاش برای اعمال نفوذ بر سایرین نهفته است. اگر سیاست چنین معنایی داشته باشد از آن گریزی نیست و باید پذیرفته شود. شاید به این دلیل که تأمین رفاه جامعه و هدایتاش در جهت درست مستلزم حیات سیاست است. امام خمینیره اعتقاد داشت سیاست، رابطه بین حاکمیت و ملت است. رابطه بین حاکم و دولت است که جلوگیری از فساد حاکمیت و بیعدالتیها را دنبال میکند. امام در صحیفه نور تأکید میکند هرچند سیاست محکوم به امتزاج با فساد است و همیشه فساد جزیی از سیاست است اسلام سیاستی را به همراه آورده که در آن تقویت خوبیها و رد همه بدیها دنبال میشود. ایشان تأکید داشت فقط حضرت محمد(ص) نبود که سیاست را از دیانت جدا نمیدانست بلکه این مساله وجهی از تعالیم همه انبیا بوده است چرا که سیاست چیزی جز حصول اطمینان از تأمین منافع مردم نیست و پیامبر به بهترین شکل ممکن این وظیفه را انجام میداد. به گمان امام سیاست به معنای هدایت جامعه و نشان دادن راه به مردم است. سیاست به معنای در نظر گرفتن همه وجوه و ابعاد شخصیتی بشر به عنوان موجودی منفرد و جامعه به عنوان کلی متشکل از جزءها است و راهنمایی فرد و جامعه به سوی اموری است که برای آنان بهتر است.
این در حالی است که مهمترین مؤلفه سیاست، قدرت است. قدرت در نفس خود دلهرهآور است و موجبات انحراف بشر را فراهم میآورد. انسانی که احساس قدرت میکند سر به شورش میزند و خود را و این که بندهای از بندگان خداست، فراموش میکند و احساس خدا بودن و الوهیت به او دست میدهد. قصه فرعون را نباید صرفا داستانی تاریخی تلقی کرد.
به گفته امام هر کس در درون خود یک فرعون دارد که منتظر فرصتی مناسب برای ظهور است تا بر طبل الوهیت بکوبد. فرانسوا میتران، رئیسجمهور پیشین فرانسه که عمری را وقف کسب، حفظ و توسعه قدرت خود کرده بود درباره این پدیده میگوید: به اعتقاد من قدرت چیز وحشتناکی است. وقتی که به قدرت دست پیدا میکنی باید از ماهیت قدرت بترسی یا لااقل سعی کنی نقش ماهیتی آن را در شخصیتات مهار کنی.
یکی از نکات جالب توجه در مورد شخصیت امام خمینی گستردگی شخصیت ایشان بود. امام در یکی از نوشتههای خود ماجرایی جالب را به نقل از مولانا بازگو میکنند. یکی از امپراطورهای عهد کهن چین روزی به یکی از اساتید ذن به نام کییویو میگوید: تو مرد بزرگ هستی و میخواهم پس از مرگم قدرت را به تو منتقل کنم. آیا این پیشنهاد را قبول میکنی؟
کییویو از این پیشنهاد برآشفت و پاسخ داد این کلمات حتی گوشهای مرا آزرد. او سپس امپراطور را ترک کرد تا گوشهایش را در آب روان رودخانهای بشوید. او با خود تکرار میکرد: امروز حرفهایی سنگیم شنیدم. دوستش که به همراه گاوی به کنار رودخانه آمده بود او را دید. از کییویو پرسید: چرا دائما گوشهایت را شستشو میدهی. او ماجرا را تعریف کرد و دوستش که گاو نری را آورده بود تا از آب رودخانه سیرابش کند او را برگرداند چون اعتقاد داشت آب نیز با شستشوی گوش کییویو آلوده شده است.
به تأکید امام نگاه هیتلری و گرایش دیوانهوار به قدرت در درون همه افراد بشر وجود دارد. ایشان در یکی از فرازهای گفتههایشان گفته بودند: هیتلر حاضر بود همه بشریت را نابود کند تا در رأس هرم قدرت در آلمان بماند. این مسابقه برای کسب برتری بر دیگران در جان و وجود همه وجود دارد اما از آن غافل هستیم. به اعتقاد امام داستان قدرت به موضوع ثروت بیشباهت نیست. ثروت را به این دلیل که میتواند فساد به همراه آورد نمیتوان به طور کلی کنار گذاشت. امام میگفت باید وجوه بد قدرت را شناسایی کرده از آنها احتراز کرد. این که قدرت باید با مکانیسمهای توزیع قدرت و اعمال نظارت با مشارکت مردم کنترل شود.
حضرت امامره تأکید داشتند قدرت میتواند به جای آن که در مسیری غلط به کار گرفته شود وجهی از قدرت الهی را به نمایش بگذارد و از همین منظر سیاست نیز میتواند به جای این که ابزاری علیه جامعه باشد به نیرویی برای اشاعه دیدگاههای مذهبی تبدیل شود.
مخالفت با جدایی دین از سیاست
حضرت امامره عمیقاً اعتقاد داشتند ایده جدایی دین از سیاست ساخته و پرداخته امپریالیستها است. ایشان همیشه این سئوال را مطرح میکردند که آیا در زمان پیامبر اسلام هم سیاست از دیانت منفک بود؟
به اعتقاد امام بنیان اسلام، سیاسی بود. ایشان اعتقاد داشت اسلام اصولا در بستری سیاسی شکل گرفت و رشد یافت. با همین نگاه بود که مصر بودند به باطن دستورات اسلامی نیز توجه شود و تنها رونمای تعالیم اسلام مورد توجه قرار نگیرد.
امام با این رویکرد که جامعه اسلامی تکبعدی نیست و نیاز انسان صرفاً سرپناه و غذا نیست بر لزوم سیاسی بودن همه آحاد جامعه تأکید داشتند و آن را برای جلوگیری از انحراف حاکمیت ضروری میدانستند. این ایده هسته اصلی رویکرد سیاسی – اخلاقی حضرت امام به اصل یکی بودن دیانت و سیاست بود. اسلام تلاش برای خدمتگذاری به جامعه مسلمانان تعریف شده و از این بابت در عین سیاسی بودن موضوعی مذهبی است.
آنچنان که امام میگوید وجوه مذهبی اسلام از وجوه سیاسی آن جدا نیست و اساساً نباید درصدد تفکیک این دو از یکدیگر برآمد. با همین رویکرد بود که امام میگفتند معتقدان شاخههای مختلف اسلام از آنجا که به خدا و پیامبری مشترک ایمان دارند، برادر هم هستند و باید با اتکا به تعالیم درصدد تأمین منافع مسلمین برآیند. نتیجه اینکه سیاست نه تنها میتواند که باید مبتنی بر مذهب و دیانت باشد چرا که با توجه به آموزههای اخلاقی اسلام، سیاست در محیطی بارور میشود که تأمینکننده منافع مسلمین و رشددهنده جامعه اسلامی خواهد بود. تاریخ گواه بر درستی این دیدگاه بوده و ناکامی در اجرای درست این رویکرد را نباید به حساب تفکری گذاشت که بنیانهای آن را تشکیل میدهند. امام تأکید داشتند خطای مجریان را نباید معادل اشتباه بودن تفکر اسلامی گذاشت و بین این دو باید تمایز قائل شد.