تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۲ - ۰۰:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۶۱۵۷۵

جنبش اجتماعی زنان ایران

فریبرز لرستانی / کارشناس ارشد جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس تهران - اشاره: در میان زنان ایران معاصر پویشی در جریان است که با توجه به عناصر مشترکی که در تعاریف جنبش‌های اجتماعی جدید وجود دارد‌‌‌،‌‌‌ می‌توان آن را یک جنبش نامید‌‌‌.‌‌‌ جنبشی که با چالش‌های زنان نسبت به نابرابری‌های قانونی حقوقی میان زنان و مردان و سایر مسائل آنان در حوزه‌های گوناگون زندگی مشخص می‌شود‌‌‌.‌‌‌ این مقاله با استفاده از یافته‌های پژوهشی میدانی با هدف درک ویژگی‌ها‌‌‌،‌‌‌ اصول و اهداف جنبش اجتماعی زنان ایران‌‌‌،‌‌‌ نگرش فعالان جنبش زنان ایران را که در تشکل‌های زنان فعالیت می‌کنند مورد کند و کاو قرار داده است این پژوهش سعی بر این دارد که نشان دهد بین زنان ایران حرکت سازمان‌یافته‌ای با هدف بهبود وضعیت زندگی شکل گرفته است‌‌‌.‌‌‌

تلاش برای کاهش نابرابری حقوقی زن و مرد‌‌‌،‌‌‌ ارزیابی واقع‌گرایانه‌‌‌،‌‌‌ از ماهیت دو جنس (بدون جهت‌گیری فمینیستی) از ویژگی‌های این حرکت سازمان‌یافته می‌باشد‌‌‌.‌‌‌ یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که مسأله اولیه زنان ایران‌‌‌،‌‌‌ نابرابری حقوقی بین زنان و مردان است که ریشه در ارزش‌های فرهنگی و نگرش سوگیرانه و فرودستانه جامعه نسبت به زن دارد‌‌‌.‌‌‌

زنان نیمی از جهان اجتماعی ما هستند‌‌‌.‌‌‌ این نیمه که تاکنون ناشنیده مانده بود‌‌‌،‌‌‌ اکنون در تلاش دستیابی به گوش‌های شنوا است‌‌‌.‌‌‌ شاید بتوان سیر تحول این جریان را با مفهوم «فمینیسم» توضیح داد؛ مفهومی که جنبش اجتماعی زنان با آن شناخته می‌شود‌‌‌.‌‌‌ جنبش اجتماعی زنان‌‌‌، ‌‌‌‌یکی از نمونه‌های جنبش‌های جدید اجتماعی است که اثرات تعیین‌کننده و دامنه‌داری هم در جامعه و هم در دیدگاه‌‌های نظری جامعه‌شناسی داشته است‌‌‌،‌‌‌ به گونه‌ای که نمود آن را می‌توان در تغییرات گسترده و اساسی دیدگاه‌ها‌‌‌،‌‌‌ تعریف مجدد منافع و بازسازی روابط اجتماعی مشاهده کرد‌‌‌.‌‌‌

واقعیت این است که عصر ما شاهد طرح اندیشه‌های فمینیستی است‌‌‌.‌‌‌ به گونه‌ای که می‌توان پویش زنان را در اغلب کشورهای جهان مشاهده کرد (رستمی‌پوی 2001: 45)‌‌‌.‌‌‌ بر این اساس جامعه ما نیز از وجود این جریان به دور نبوده و شاهد جنبش زنان در طرح خواسته‌ها و مطالبات آنان است که غالبا با چالش زنان نسبت به قوانین حقوقی و نیز هنجارها و نگرش‌‌های سنتی موجود جامعه نسبت به زن مشخص می‌شود‌‌‌.‌‌‌

در این پژوهش سعی شده است تا با مطالعه نگرش فعالان جنبش زنان ایران در سازمان‌ها و نهادهای مدنی که در ارتباط با مسائل زنان فعالیت می‌کنند به پرسش‌های زیر پاسخ گفته شود که فعالان جنبش زنان ایران:

1‌‌‌.‌‌‌ از چه ویژگی‌ها و خصوصیاتی برخوردارند؟

2‌‌‌.‌‌‌ جایگاه و موقعیت خویش را چگونه ارزیابی می‌کنند؟

3‌‌‌.‌‌‌ عوامل مؤثر بر وضعیت و ایجاد موقعیت فعلی خویش را چه می‌پندارند؟

4‌‌‌.‌‌‌ در پی دستیابی به چه اهدافی هستند؟

پاسخ به این پرسش‌ها علاوه بر فراهم نمودن چشم‌اندازی از جریانات و تلاش زنان ایران می‌تواند زمینه پاسخگویی به خواسته‌ها و مطالبات زنان ایران را نیز به وجود آورد‌‌‌.‌‌‌

چارچوب نظری

این پژوهش در پی شناخت نگرش‌های فعالان جنبش زنان ایران است‌‌‌.‌‌‌ در انتخاب چارچوب نظری پژوهش در پی نظریه‌هایی هستیم که انواع شاخه‌های فمینیسم و نگرش‌های حاکم بر آن را دسته‌بندی کرده و چشم‌انداز آنان را در رابطه با توصیف وضعیت زنان و عوامل موجود این وضعیت نشان دهد (دیوالت 1999: 190-187)‌‌‌.‌‌‌ بر این اساس با استفاده از عناصر اصلی نظریه جرج ریتزر و همچنین تقسیم‌بندی مانوئل کاستلز از نگرش‌ها و تحلیل‌های فمینیستی‌‌‌،‌‌‌ چارچوب نظری پژوهش ارائه می‌‌شود‌‌‌.‌‌‌

ریتزر نظریه‌های بنیادی فمینیستی را بر مبنای پاسخ‌هایی که به دو پرسش توصیفی «درباره زنان چه می‌دانیم؟» و پرسش تبیینی «چرا وضع زنان به این صورت‌ است؟»‌ دسته‌بندی نمود‌‌‌.‌‌‌

به طور کلی ریتزر سه نظریه فمینیستی در مورد نابرابری جنسیتی ارائه می‌دهد:

1‌‌‌.‌‌‌ نظریه‌های تفاوت جنسیتی: این نظریه‌ها معتقدند جایگاه و تجربه زنان در بیشتر موقعیت‌ها با جایگاه و تجربه مردان در همان موقعیت‌ها تفاوت دارد‌‌‌.‌‌‌ مضمون اصلی این نظریه‌ها این است که زنان از ارزش‌ها‌‌‌،‌‌‌ داوری ارزشی‌‌‌،‌‌‌ انگیزه‌ها‌‌‌،‌‌‌ منافع‌‌‌،‌‌‌ خلاقیت ادبی‌‌‌،‌‌‌ احساس هویت‌‌‌،‌‌‌ فراگرد‌ آگاهی و ادراک در ساخت واقعیت اجتماعی‌‌‌،‌‌‌ بینش و برداشتی متفاوت از مردان دارند‌‌‌.‌‌‌ مضمون دیگر این که شکل کلی روابط زنان و تجربه‌های زندگیشان‌‌‌،‌‌‌ شکل متمایزی است‌‌‌.‌‌‌ این نظریه‌ها سه تبیین در مورد تفاوت جنسیتی ارائه می‌‌‌دهند: 1‌‌‌.‌‌‌ زیست‌شناختی‌‌‌،‌‌‌ 2‌‌‌.‌‌‌ نمادی و 3‌‌‌.‌‌‌ اجتماعی – روان‌شناختی (ریتزر‌‌‌،‌‌‌ 1374: 470-469)‌‌‌.‌‌‌

2‌‌‌.‌‌‌ نظریه‌های نابرابری جنسیتی: براساس این نظریه‌ها جایگاه زنان در بیشتر موقعیت‌ها نه تنها متفاوت از جایگاه مردان بلکه از آن کم‌بهاتر و با آن نابرابر است و این نابرابری‌ها از سازمان جامعه سرچشمه می‌گیرد‌‌‌،‌‌‌ نه از تفاوت زیست‌شناختی و شخصیتی‌‌‌.‌‌‌ تبیین این دسته نظریه‌ها به دو نوع فمینیسم لیبرال و مارکسیستی منتهی می‌شود (ریتزر‌‌‌،‌‌‌ 1374: 474-473)‌‌‌.‌‌‌

3‌‌‌.‌‌‌ نظریه‌های ستمگری جنسیتی: این نظریه‌ها موقعیت زنان را برحسب رابطه قدرت مستقیم میان مردان و زنان بیان می‌کنند‌‌‌.‌‌‌ زنان تحت ستم قرار دارند‌‌‌.‌‌‌ به عبارت دیگر تحت قید و بند‌‌‌،‌‌‌ تابعیت‌‌‌،‌‌‌ تحمیل‌‌‌،‌‌‌ سوءاستفاده و بدرفتاری مردان هستند‌‌‌.‌‌‌ این الگوی ستمگری با عمیق‌‌ترین شکل در سازمان جامعه عجین شده و ساختار پدرسالاری را به وجود آورده است‌‌‌.‌‌‌

در بررسی جنبش زنان ایران سعی می‌شود که با بهره‌گیری از رویکردی تلفیقی‌‌‌،‌‌‌ از اصول حاکم بر سنخ‌شناسی جرج ریتزر در شناسایی نظریه‌های فمینیستی و عناصر مشترک جنبش‌های اجتماعی در نظریه آلن تورن درباره جنبش‌های اجتماعی که مورد استفاده کاستلز قرار گرفته‌‌‌،‌‌‌ استفاده شود‌‌‌.‌‌‌ نظریه‌ ریتزر می‌تواند به ما در فهم چگونگی ارزیابی زنان ایران از جایگاه و وضعیت خویش مدد رساند‌‌‌،‌‌‌ اما با لزوم درک اهدافی که زنان در پی دستیابی به آن هستند از نظریه تورن نیز بهره گرفته خواهد شد‌‌‌.‌‌‌

کاستلز بر مبنای مقوله‌بندی تورن از جنبش‌های اجتماعی‌‌‌،‌ ‌‌‌سنخ‌شناسی خویش را از جنبش‌های فمینیستی پیشنهاد کرده است و بر این اساس لازم است قبل از شناخت سنخ‌بندی کاستلز از جنبش‌های فمینیستی‌‌‌،‌‌‌ مبنای مقوله‌بندی تورن از جنبش‌های اجتماعی به اختصار شرح داده شود‌‌‌.‌‌‌

آلن تورن پایه‌گذار سنخ‌شناسی کلاسیک‌‌‌،‌‌‌ یک جنبش اجتماعی را به وسیله سه اصل تعریف می‌کند: هویت جنبش‌‌‌،‌‌‌ موضوع مبارزه و چشم‌انداز یا مدل اجتماعی جنبش که به عبارتی همان «هدف غایی» جنبش است‌‌‌.‌‌‌

- هویت به تعریف جنبش اشاره دارد‌‌‌،‌‌‌ یعنی جنبش چیست و سخنگوی کیست‌‌‌.‌‌‌

- مبارزه با آنچه که از سوی جنبش دشمن آشکار تعریف می‌شود‌‌‌.‌‌‌

هدف اجتماعی به دیدگاه جنبش از نظم اجتماعی یا سازمان اجتماعی اشاره می‌کند که جنبش می‌‌خواهد در افق تاریخی کنش جمعی خود بدان نایل آید‌‌‌.‌‌‌

بدین‌ترتیب‌‌‌،‌‌‌ جنبش زنان ایران با توجه به سه اصل نظریه آلن تورن و در چارچوب سنخ‌شناسی کاستلز مورد مطالعه قرار می‌گیرد‌‌‌.‌‌‌

1‌‌‌.‌‌‌ هویت جنبش دست‌اندرکاران و عوامل جنبش

به نظر می‌رسد جنبش زنان ایران یک جنبش توده‌ای نیست‌‌‌.‌‌‌ یعنی عوامل فعال آن زنان جامعه به گونه‌ای ع��م نیستند‌‌‌،‌‌‌ بلکه بیشتر فعالان و دست‌اندرکاران آن شامل نخبگان زن می‌گردد‌‌‌.‌‌‌ منظور از نخبگان زن‌‌‌،‌‌‌ زنان متصدی کرسی‌های دانشگاهی‌‌‌،‌‌‌ نویسندگان زن و متصدیان مناصب دولتی رده بالا می‌باشد‌‌‌.‌‌‌

البته در سطح عامه زنان نیز نوعی فشار در جهت دموکراتیک کردن زندگی شخصی و اجتماعی زنان به چشم می‌خورد که غالبا ناشی از آشنایی آنها با الگوهای جدید زندگی به واسطه عملکرد رسانه‌های جمعی است‌‌‌.‌‌‌ گرچه نباید فراموش کرد که اهمیت آرای زنان در انتخابات دوره‌های اخیر و توجه داوطلبان برای جلب این آرا از طریق طرح خواسته‌ها و شعارهای مطلوب توده زنان‌‌‌،‌‌‌ در آینده می‌تواند به عنوان عاملی در جهت توده‌ای شدن جنبش زنان ایران عمل کند‌‌‌.‌‌‌

نگرش جنبش به وضعیت زنان

اگرچه نمی‌توان نگرش جنبش زنان ایران را به نوعی نگرش خاص تقلیل داد‌‌‌،‌‌‌ اما با توجه به دسته‌بندی نظریه‌های ریتزر‌‌‌،‌‌‌ نگرش زنان ایران راجع به توصیف وضعیت زنان‌‌‌،‌‌‌ بیشتر در چارچوب نظریه‌های نابرابری جنسیتی (نابرابرگرا) می‌گنجد‌‌‌.‌‌‌ جنبش زنان ایران غالبا به چارچوب‌های نظام فرهنگی وفادار می‌باشد‌‌‌،‌‌‌ اما در عین حال خواستار اصلاح نابرابری‌ها و بازنگری آن براساس شرایط زمانی است‌‌‌.‌‌‌

2‌‌‌.‌‌‌ موضوع مبارزه

قوانین حقوقی مبتنی بر نابرابری‌ زنان با مردان‌‌‌،‌‌‌ نگرش‌های فرهنگی که زن را در درجه دوم و ناقص‌تر از مرد فرض می‌کند و عوامل جامعه‌پذیری که بر محور ایجاد نگرش‌های کم‌بها جلوه دادن زنان استوار است‌‌‌،‌‌‌ از عمده‌ترین اهداف مبارزه زنان ایران است‌‌‌.‌‌‌

3‌‌‌.‌‌‌ هدف غایی

کسب حقوق برابر زن و مرد و توجه به کرامت انسانی زن از جمله اهداف اساسی جنبش زنان ایران به شمار می‌رود‌‌‌.‌‌‌

روش پژوهش

با توجه به هدف اصلی پژوهش که مطالعه نگرش‌ فعالان جنبش زنان ایران است و در چارچوب نظری‌‌‌،‌‌‌ ارائه شده‌‌‌،‌‌‌ پژوهش با روش میدانی و با استفاده از تکنیک مصاحبه انجام شد‌‌‌.‌‌‌ با کاربرد روش نمونه‌گیری تصادفی ساده از میان 80 تشکل فعال در حوزه مسائل زنان‌‌‌،‌‌‌ 52 تشکل انتخاب گردیده‌‌‌،‌‌‌ سپس به گونه‌ای تصادفی با دو نفر از فعالان زن عضو در این تشکل‌ها (109 نفر) مصاحبه شد‌‌‌.‌‌‌

براساس یافته‌های پژوهش فعالان زن در حوزه مسائل زنان بیشتر دارای تحصیلات عالی بوده به طوری که حدود 83 درصد آنها مدرک کارشناسی و بالاتر داشته‌اند‌‌‌.‌‌‌

برخلاف انتظار که فرض شده بود بیشتر پاسخگویان مطابق نظریه‌های نابرابری جنسیتی‌‌‌،‌‌‌ جایگاه زنان را نسبت به مردان نابرابر ارزیابی می‌کنند‌‌‌،‌‌‌ یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که بیشتر آنها بر تحت ستم قرار گرفتن زنان در مقایسه با مردان تأکید داشته‌اند‌‌‌.‌‌‌ در جست‌وجوی چرایی این نقطه‌نظر‌‌‌،‌‌‌ چنین نتیجه‌گیری شد که پاسخگویان‌‌‌،‌‌‌ زنان را از دارا بودن بسیاری از حقوقی که انسان باید از آن برخوردار باشد‌‌‌،‌‌‌ محروم دانسته‌اند‌‌‌.‌‌‌

این پژوهش نشان می‌دهد بین میزان تحصیلات و ارزیابی جایگاه زنان رابطه معناداری وجود دارد‌‌‌.‌‌‌ به این صورت که با افزایش میزان تحصیلات ارزیابی مبتنی بر ستمگری نسبت به زنان در مقایسه با مردان نیز افزایش می‌یابد که می‌توان آن را برحسب توقعات ارزشی زنان با تحصیلات بالا نسبت به امکانات ارزشی آنها تحلیل کرد‌‌‌.‌‌‌

در تحلیل یافته‌های این پژوهش باید اذعان کرد که تراکم بالای مصاحبه‌شوندگان در گروه «نابرابری حقوقی» میان زن و مرد‌‌‌،‌‌‌ به عنوان مسأله اصلی زنان (7/69 درصد) نشانه آن است که این نابرابری برای اکثریت زنان ملموس و عینی بوده و نسبت به آن حساسیت دارند‌‌‌.‌‌‌ به این ترتیب این فرضیه که زنان ایران غالبا مسأله اصلی خویش را نابرابری در قوانین حقوقی می‌دانند‌‌‌،‌‌‌ تأیید می‌شود‌‌‌.‌‌‌ بر این اساس انتظار می‌رود که هدف اساسی جنبش زنان ایران نیز در حال حاضر در راستای برابری حقوق زنان و مردان باشد‌‌‌.‌‌‌

از نکات دیگر قابل توجه پاسخ مثبت 12/8 درصد از پاسخگویان به مسائل زنان با عنوان نگرشی منفی به زن است که نشانگر این است که جنبش زنان ایران در حال حاضر درگیر مسائل عینی خویش بوده و کمتر به جنبه‌های فرهنگی و در نتیجه به هدف تعریف هویت زن توجه نشان می‌دهد‌‌‌.‌‌‌ این ویژگی‌ها احتمالا یکی از تفاوت‌های اساسی جنبش زنان ایران با جنبش‌های جاری فمینیستی است‌‌‌.‌‌‌

یافته‌های این پژوهش نشانگر این است که بین میزان تحصیلات و ارزیابی مسائل زنان رابطه معناداری وجود ندارد‌‌‌.‌‌‌ در تحلیل این وضعیت می‌توان تراکم میزان مختلف تحصیلات را با عنوان «نابرابری حقوقی» عنوان کرد‌‌‌.‌‌‌ یافته‌ها نشانگر آن است نابرابری حقوقی به عنوان یک مسأله اصلی و عینی برای همه پاسخگویان فارغ از میزان تحصیلات‌‌‌،‌‌‌ مسأله‌ای محسوس است‌‌‌.‌‌‌

براساس یافته‌های پژوهش تنها 8/3 درصد پاسخگویان نقش عوامل فیزیولوژیک را در وضعیت و جایگاه زنان مؤثر دانسته‌اند‌‌‌.‌‌‌ همچنین 19/3 درصد نقش آن را متوسط و 72/5 درصد افراد بر نقش کم یا بسیار کم عوامل ارگانیسمی زنان تأکید داشته‌اند و این به منزله آن است که زنان ایران‌‌‌،‌‌‌ بیش از آن که وضعیت خود را معلول عوامل زیست‌شناختی و جنس بدانند آن را به عوامل اجتماعی و جنسیت نسبت می‌د‌هند‌‌‌.‌‌‌

همچنین 82/6 درصد پاسخگویان‌‌‌،‌‌‌ نقش قوانین حقوقی را در وضعیت کنونی زنان زیاد و بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند که نشانه حساسیت زنان نسبت به نابرابری‌های حقوقی آنان در مقایسه با مردان است و می‌توان آن را به عنوان هدف اساسی حرکت زنان در نظر گرفت‌‌‌.‌‌‌ همچنین 45/9 درصد افراد نقش عامل اقتصادی را در ایجاد وضعیت موجود زنان کم و بسیار کم‌‌‌،‌‌‌ 25/7 درصد پاسخگویان بر نقش زیاد و بسیار زیاد این عامل در پیدایش وضعیت نازل زنان تأکید داشته‌اند‌‌‌.‌‌‌

بدین‌ترتیب حدود نیمی از فعالان در جنبش زنان ایران اعتقاد ندارند که عامل اقتصادی سبب وضعیت کنونی زنان شده است‌‌‌.‌‌‌ این قضاوت می‌تواند ناشی از شرایط بیشتر پاسخگویان با توجه به تحصیلات بالای دانشگاهی‌‌‌،‌‌‌ اشتغال و در نتیجه استقلال مالی باشد‌‌‌.‌‌‌

البته درصد پاسخگویانی که نقش عوامل اقتصادی را در ایجاد وضعیت زنان زیاد و بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند‌‌‌،‌‌‌ درصد قابل توجهی است (25/7 درصد پاسخگویان) که در مقایسه با پاسخ‌های مشابه در مورد نقش عوامل فیزیولوژیک در وضعیت زنان (8/3 درصد پاسخگویان) می‌توان نتیجه‌گیری کرد که زنان نقش عوامل اجتماعی را در ایجاد وضعیت زنان بسیار اساسی‌تر از عوامل مرتبط با جنس ارزیابی می‌کنند‌‌‌.‌‌‌ نکته جالب توجه آن است که در ارزیابی نقش عوامل فرهنگی در وضعیت کنونی زنان‌‌‌،‌‌‌ پاسخ کم و بسیار کم به دست نیامده است و اکثرا بر تأثیر بسیار زیاد این عامل تأکید داشته‌اند‌‌‌.‌‌‌

یافته‌های پژوهش نشان دهنده تأثیر بسیار اندک نقش همسری و مادری (نقش خانگی) در ایجاد وضعیت نازل زنان نزد اکثریت پاسخگویان (45/9 درصد) است که می‌توان آن را نشانگر احترام فعالان جنبش زنان ایران به نهاد خانواده به عنوان ارزشی فرهنگی تلقی کرد‌‌‌.‌‌‌ البته ذکر این نکته ضروری است که پاسخگویانی که تأثیر نقش همسری و مادری را در ایجاد وضعیت موجود زنان بسیار زیاد و زیاد تلقی کرده‌اند نیز نقش همسری و مادری را بنا بر مناسبات فعلی حاکم بر آن چنین ارزیابی کرده‌اند‌‌‌.‌‌‌

به عبارت دیگر اعتقاد به تأثیر زیاد نقش خانگی در وضعیت نازل کنونی زنان به معنای مخالفت با اصل همسری و مادری نیست بلکه قریب به اتفاق آنان خواستار تغییر مناسبات حاکم بر همسری و مادری هستند‌‌‌،‌‌‌ در حالی که به چارچوب آن وفادار بوده و آن را به عنوان یک ارزش مورد تأیید قرار می‌دهند‌‌‌.‌‌‌

براساس یافته‌های ارائه شده‌‌‌،‌‌‌ 32/1 درصد پاسخگویان‌‌‌، ‌‌‌‌جنبش زنان ایران را جریانی مختص به زنان ایران ارزیابی کرده‌اند‌‌‌.‌‌‌ 55 درصد پاسخگویان با توجه به ویژگی‌های عصر اطلاعات و انتشار سریع اندیشه‌ها‌‌‌،‌‌‌ جریان فمینیسم را بر حرکت زنان ایران تأثیرگذار ارزیابی نموده‌اند‌‌‌.‌‌‌ 5/5 درصد پاسخگویان به طور کلی منکر وجود جنبشی میان زنان ایران بوده و آن را فقط حرکتی لازم جهت ایجاد بسترهای مشارکت زنان در عرصه اجتماعی تلقی کرده‌‌اند‌‌‌.‌‌‌ براساس یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که غالبا جنبش زنان ایران حرکت خویش را از جریان فمینیسم متمایز دانسته و از پیوند آن با فعالیت خویش پرهیز می‌کند‌‌‌.‌‌‌

یافته‌های پژوهش به تفکیک گویه‌ها نشان می‌دهد که 63/3 درصد پاسخگویان با همسانی کامل مرد و زن (گویه اول) مخالف و بسیار مخالف بوده‌اند و در مقابل 30/3 درصد پاسخگویان با این گویه موافق یا کاملا موافق بوده‌اند‌‌‌.‌‌‌ همچنین 83/5 درصد پاسخگویان با تفاوت کامل زن و مرد مخالف بوده و در مقابل 12 درصد پاسخگویان موافق تفاوت کامل دو جنس هستند‌‌‌.‌‌‌ افزون بر این 74/3 درصد پاسخگویان موافقت خویش را با تفاوت و تشابه دو جنس در بعضی از وجوه نشان داده‌‌اند در حالی که 11 درصد پاسخگویان با این گونه مخالف بوده‌اند‌‌‌.‌‌‌

تحلیل نهایی یافته‌ها نشانگر آن است که بیشتر فعالان زن با دو رویکرد افراطی تشابه کامل مرد و زن یا تفاوت کامل دو جنس مخالف هستند و با رویکردی واقع‌گرایانه در عین توجه به تفاوت زنان و مردان در بعضی وجوه‌‌‌،‌‌‌ به شباهت‌های آن دو در بعضی وجوه دیگر اذعان دارند‌‌‌.‌‌‌

در رابطه با برتری ماهیت دو جنس بر هم نیز یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که 100 درصد پاسخگویان با برتری مردان بر زنان مخالف بوده‌اند‌‌‌،‌‌‌ همچنین 87/1 درصد پاسخگویان برتری ذاتی زنان را بر مردان نفی کرده‌اند در حالی که فقط 6/4 درصد پاسخگویان برتری ذاتی زنان را بر مردان تأیید نموده‌اند و بالاخره درصد پاسخ به گویه مربوط به نفی انگاری برتری هر کدام از دو جنس و مکمل بودن آنها به عنوان شاخص سنجش رویکرد واقع‌نگر به روابط دو جنس‌‌‌، ‌‌‌‌بیانگر چنین رویکردی بوده است‌‌‌.‌‌‌ در این رابطه 89/9 درصد پاسخگویان موافق مکمل بودن دو جنس و نافی برتری هر کدام بر دیگری بوده‌اند‌‌‌،‌‌‌ در حالی که فقط 2/9 درصد پاسخگویان مخالف چنین رویکردی بوده‌اند‌‌‌.‌‌‌

بدین ترتیب بیشتر پاسخگویان (74/3 درصد) با اعلام موافقت خود با تشابه و تفاوت زنان و مردان در بعضی از وجوه و نیز با مکمل بودن دو جنس و نه برتری یکی از آنها بر دیگری‌‌‌،‌‌‌ رویکردی واقع‌گرایانه در رابطه با ارتباط دو جنس اتخاذ کرده‌اند و همین رویکرد‌‌‌،‌‌‌ نگرش حاکم بر جنبش زنان را از بعضی از رویه‌های افراطی نگرش به رابطه میان دو جنس و ارزیابی ماهیت آنها‌‌‌،‌‌‌ از یکدیگر متمایز می‌سازد‌‌‌.‌‌‌

یافته‌های این جدول به گونه‌ای ضمنی می‌تواند ناظر بر اهداف جنبش اجتماعی زنان ایران باشد چرا که زنان حل مسائل خویش را در گرو تعقیب چنین راهی می‌پندارند‌‌‌.‌‌‌ بنابراین بیشتر پاسخگویان (44 درصد) تغییر نگرش جامعه نسبت به زن را اصلی‌ترین راه‌حل مسأله زنان قلمداد کرده‌اند‌‌‌.‌‌‌ این باور از این تصور ناشی شده است که سایر مشکلات زنان به گونه‌ای ریشه در این عامل دارد‌‌‌.‌‌‌ اصلاح قوانین حقوقی به عنوان یک راه‌حل 35/8 درصد پاسخ‌ها را تشکیل می‌دهد و در مرتبه دوم قرار دارد‌‌‌.‌‌‌

مقایسه داده‌های مربوط به راه‌حل مشکلات و یافته‌های توصیفی ارزیابی مسأله زنان جالب توجه به نظر می‌رسد‌‌‌. ‌‌‌در حالی که 12/8 درصد پاسخگویان‌‌‌،‌‌‌ نگرش منفی نسبت به زن را مهم‌ترین مسأله زنان دانسته‌اند و در مقابل 69/7 درصد پاسخگویان نابرابری حقوقی را مسأله اساسی زنان معاصر تلقی می‌کرده‌اند راه‌حل مشکلات زنان از طریق نگرش جامعه نسبت به زن رتبه‌ای بالاتر از اصلاح قوانین حقوقی را کسب کرده است‌‌‌.‌‌‌

در توجیه چنین وضعیتی به نظر می‌رسد که پاسخ‌های دریافتی برحسب پرسش‌های طرح شده قابل تبیین باشد چرا که در مورد ارزیابی مسأله زنان پرسش این گونه بوده که «به نظر شما مسأله یا دغدغه خاطر اصلی زنان ایران معاصر که آنها را به پویش واداشته است‌‌‌،‌‌‌ چیست؟»‌ و بر این اساس پاسخگو عینی‌ترین و ملموس‌ترین مسأْله موجود را ذکر نموده است‌‌‌.‌‌‌ در حالی که یافته‌های این پرسش که «از منظر شما راه‌حل مشکلات زنان ایران معاصر چیست؟» گردآوری شده است و پاسخگو در این حالت با مراجعه به ریشه عوامل ایجاد مشکلات زنان حتی نابرابری حقوقی‌‌‌،‌‌‌ راه‌حل را در رفع ریشه مشکلات و نگرش منفی نسبت به زن جست‌وجو ‌کند‌‌‌.‌‌‌

به هر حال از یافته‌های این بخش از پژوهش می‌توان چنین استنباط نمود که هدف اولیه اصلاح قوانین در جهت کاهش نابرابری مرد و زن می‌تواند زمینه‌ساز هدف تصحیح نگرش فرهنگی جامعه نسبت به زن و بستری مناسب برای حرکت زنان به سمت جنبش‌های هویتی و فرهنگی باشد که قابل تأمل و برنامه‌ریزی است‌‌‌.‌‌‌

نتیجه‌گیری

حرکت اجتماعی زنان به عنوان یک جنبش جهانی خود معلول عواملی چون صنعتی شدن جوامع و ایجاد مشاغل صنعتی‌‌‌،‌‌‌ خدماتی و اطلاعاتی بی‌نیاز از نیروی جسمانی بالاست‌‌‌.‌‌‌ علاوه بر این کاهش نرخ باروری و به تبع آن افزایش اوقات فراغت زنان‌‌‌،‌‌‌ تغییر سبک زندگی‌‌‌،‌‌‌ افزایش آگاهی‌ها‌‌‌،‌‌‌ شناخت حقوق بشر و تلاش برای تحقق حقوق انسانی زن از عوامل تأثیرگذار در این جنبش هستند‌‌‌.‌‌‌ بدین صورت انتشار الگوهای خاص زندگی و گسترش اندیشه‌های فمینیستی در دنیا‌‌‌،‌‌‌ زمینه‌ساز حرکت زنان سایر جوامع شده است‌‌‌.‌‌‌

با وجود عوامل مشترکی درباره تأثیر جنبش جهانی زنان بر جنبش اجتماعی زنان در سایر جوامع‌‌‌،‌‌‌ غالبا این جنبش‌ها براساس شرایط فرهنگی‌‌‌،‌‌‌ اجتماعی و سیاسی هر جامعه‌ای رنگ و بوی ویژه‌ای به خود می‌گیرد‌‌‌.‌‌‌

در میان زنان ایران معاصر‌‌‌،‌‌‌ حرکتی آغاز شده که هدف آن بهبود وضعیت زنان است‌‌‌.‌‌‌ این حرکت همانند سایر کشورهای در حال توسعه بیشتر در سطح نخبگان زن و محافل دانشگاهی در جریان است‌‌‌.‌‌‌ البته در کنار این جریان‌‌‌،‌‌‌ به تعبیر بعضی از صاحبنظران باید از یک حرکت عملگرا نام برد که بدون پیوند مفهوم فمینیسم به فعالیت و اعمال خویش و حتی بدون آگاهی از اندیشه‌ها و مرام‌های فمینیستی‌‌‌،‌‌‌ در پی تغییر مناسبات زندگی خویش در جهت دموکراتیک کردن آن و نیز ارتقای شأن و کرامت زن به عنوان یک انسان است‌‌‌.‌‌‌ جلوه چنین حرکتی را می‌توان در کم‌رنگ شدن تقسیم جنسیتی کار در خانواده‌‌‌،‌‌‌ مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌ها و همچنین فعالیت‌های اجتماعی آنان به گونه‌ای کاملا محسوس مشاهده کرد‌‌‌.‌‌‌

بر این اساس آنچه که در تحلیل حرکت زنان ایران معاصر اساس اهمیت است‌‌‌،‌‌‌ ویژگی‌های اصول و اهداف چنین حرکتی است که آن را از جریاناتی که با عنوان‌های گوناگون فمینیستی مشخص می‌شود‌‌‌،‌‌‌ متمایز می‌سازد‌‌‌.‌‌‌ این ویژگی‌ها براساس یافته‌های پژوهش می‌‌تواند چنین دسته‌بندی شود:

- ذهنیت فعالان زن ایران در رابطه با ارزیابی جایگاه زنان‌‌‌،‌‌‌ غالبا در چارچوب نظری ستمگری متمرکز است‌‌‌.‌‌‌ این موضوع بیانگر اصل حاکم بر حرکت زنان ایران است‌‌‌.‌‌‌

- با توجه به این که فعالان زن ایران مسأله اصلی و اولیه زنان ایران معاصر را نابرابری قوانین حقوقی تشخیص می‌دهند‌‌‌،‌‌‌ هدف اصلی آنها تلاش برای کاهش نابرابری‌های حقوقی دو جنس است‌‌‌.‌‌‌

- و بالاخره پایبندی به ارزش‌های فرهنگی و ارزیابی واقع‌گرایانه در ارتباط با ماهیت دو جنس را می‌توان به عنوان ویژگی جنبش زنان ایران مقوله‌بندی کرد‌‌‌.‌‌‌

همان‌گونه که یافته‌های پژوهش نشان می‌‌دهد در جست‌وجوی علل گرایش به ارزیابی جایگاه زنان براساس ستمگری غالبا پاسخ عدم برخورداری زنان از حقوق اولیه انسان مطرح گردیده که این امر در پرتو عینی بودن و محسوس بودن نابرابری قوانین حقوقی برای زنان‌‌‌،‌‌‌ قابل تبیین است‌‌‌.‌‌‌

مسأله قابل توضیح دیگر آن که زنان ایران گرچه مسأله خویش را نابرابری حقوقی با مردان تلقی می‌کنند‌‌‌،‌‌‌ اما در ریشه‌یابی چنین مسأله‌ای نگرش سوگیرانه و فرودستانه جامعه به زن را اساسی می‌پندارند که چنین بینشی در درازمدت می‌تواند زمینه‌ساز حرکت زنان ایران به سمت تعریف دوباره هویت زنان و جنبش‌های هویتی و فرهنگی باشد‌‌‌.‌‌‌ این امر به خصوص با استناد به درصد قابل توجه پاسخ مثبت پاسخگویان به نقش عوامل فرهنگی در شکل‌دهی وضعیت کنونی آنان قابل تأمل است‌‌‌.‌‌‌

نتیجه آن که‌‌‌،‌‌‌ گرچه جریانات گوناگونی را در درون جنبش زنان ایران معاصر می‌‌توان تشخیص داد‌‌‌،‌‌‌ اما بیشتر گروه‌های فعال در این زمینه براساس یک برخورد واقع‌گرایانه برای ارتقای شأن و حقوق زن به عنوان انسان عمل می‌کنند؛ عملی صلح‌آمیز و مدنی که با ایجاد بسترهای اعتلای زنان می‌تواند زمینه‌ساز اعتلای کلیت جامعه باشد‌‌‌.‌‌‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات