مصطفی ایزدی / فعال سیاسی
1- «نظامهای دموکراسی، متکی به آرا و افکار نخبگان و تودههای فریبنده مردم است و احزاب آزاد، بهترین مظهر اراده مردم هستند. در گذشتهها نیز نظامهای عشیرهای و قبیلهای، نمونه نازلی از احزاب سیاسی محسوب میشوند.»
«لازم است قدرت دولتمردان و مسوولان بالا تحت کنترل مردم باشد و اگر تذکردادن به آنان جداگانه اثر ندارد لازم است افراد جامعه متشکل شوند تا قدرت متمرکز آنان، قدرت افراد را کنترل کند. بر این اساس لزوم تشکیل احزاب سیاسی آزاد از افراد عاقل و متعهد و دلسوز و در عین حال کارشناس در مسایل سیاسی و اجتماعی و وجود مطبوعات آزاد، شدیدا احساس میشود تا مسوولان بالا را کنترل کند.»
«در جهان امروز با رشد علمی و فکری و ارتباطات همگانی – همانگونه که در کشورهای پیشرفته تجربه شده - بهترین راه دخالت مردم در تشکیل حکومت صالح و کنترل حکام و تقویت مسوولان امین و خدمتگزار و جلوگیری از تجاوزات و تبعیضهای ناروا و... و بهطور کلی اجرای دو فریضه اجتماعی امربهمعروف و نهیازمنکر در سطح جامعه و ادارات و موسسات، تاسیس احزاب سیاسی آزاد و خودجوش است تا برحسب سلیقهها و اندیشههای گوناگون و برداشتهای مختلف که حق طبیعی انسانهاست و براساس پذیرش موازین عقلی و اسلامی وظایف اجتماعی و سیاسی خود را انجام دهند...
احزاب قوی، ریشهدار و دارای امکانات ارتباطی پیشرفته با رقابتهای سازنده و سالم میتوانند انتخابات عمومی کشور را در مراحل مختلف به نفع اسلام و ملت و کشور هدایت کنند و دولت متعهد و مقتدری را روی کار آورند و جلوی تعدیات و انحرافات را بگیرند و طبعا ملت نیز گرفتار احزاب و گروههای خلقالساعه – که نوعا پیش از هر انتخاباتی میرویند – نمیشود.
به این جهت بر همه مسوولان متعهد و آگاه کشور نهتنها لازم است که راه را برای تشکل و تحزبهای صحیح و مردمی باز گذارند، بلکه باید این روش را تشویق کنند، که این خود موجب تقویت مسوولان خدمتگزار در رسیدن به اهداف خدایی آنان است و جلوگیری از آن و سلب آزادیهای مشروع – علاوه بر اینکه گناه و موجب تجاوز به حقوق طبیعی مردم است – سبب دلسردی و بیتفاوتی مردم و جدایی ملت از دولت و مسوولان میشود و دولتی که متکی به خواستههای ملت خود نباشد قهرا در روابط بینالمللی هم مورد فشار قرار میگیرد.»
2- آنچه را در سطر بالا خواندید، نقطهنظرات یک عالم دینی و اندیشمند سیاسی سرشناسی است که چهارسال پیش رخت سفر بربست و رهسپار ملکوت شد. این عبارات نشان میدهد که حزب در جوامع گوناگون علاوه بر اینکه یک ضرورت است، با دین، عقل، تدبیر و سیاست نیز سازگاری دارد. منتها تشکیل و تاسیس احزاب، با ویژگیهایی همراه است که باید آنها را شناخت. یکی از ضرورتها و الزامات راهاندازی یک تشکل سیاسی یا اجتماعی این است که وقتی هیات موسس، اساسنامه یا مانیفستی را تدوین و منتشر کرد و سپس براساس این اساسنامه و مرامنامه، عضو و هوادار جذب کرد، اعضای جدید باید پایبند شرایط و میثاقهای ارایهشده باشند.
عضویت در هر حزب، کانون، دسته و تشکل، اختیاری است، اما وقتی افراد، خود را به عضویت در آن تشکل درآوردند، باید آماده پیروی از بایدها و نبایدهای حزبی که رسما اعلام میشود باشند. تصور کنید که قصد سفر از تهران به نقطهای دیگر از کشور، مثلا مشهد مقدس را دارید. کاملا روشن و آشکار است که شما مختار هستید با هر وسیلهای که دوست دارید بروید: وسیله شخصی، اتوبوس، سواری کرایهای، قطار، هواپیما و حتی پیاده.
اگر از وسیله شخصی استفاده کنید، مجاز و مختار هستید که از راه کویر بروید یا از راه کناره. هم راه دوگانه تهران به مشهد و هم انتخاب و در اختیارگرفتن وسیله سفر. محدودیتها شرایط و الزامات خاص خود را دارند. مثلا انتخاب سرعت رسیدن به مشهد با هواپیما، اتوبوس و قطار هرگز در اختیار شما نیست. توقفهای بینراهی و نوع نشستن و حتی جای نشستن در قطار و اتوبوس، طبق فرمولی است که در شرکت مسافربری تعیین کردهاند. وقتی چنین فرمولی برای ساماندادن جمعی که عازم یک سفر هستند، در نظر گرفته میشود چه توقعی وجود دارد یک جمع بزرگ سیاسی که نوعا از فعالان اجتماعی، نخبگان و فرهیختگان تشکیل شده و قصد رسیدن به مقاصد عالی دارند، همگی تابع فرمول مشخص و تعیینشدهای نباشند؟
با این وصف و در صورت حفظ شرایط و معیارهای تعریفشده برای تشکیل یک حزب یا انجمن یا کانون سیاسی و حتی تشکل صنفی - هر تشکل کوچک و بزرگی پایدار میماند. به عبارت دیگر برای هریک از اعضای تشکل، وظایفی وجود دارد که دقت در انجام آنها - به ویژه اقدام برای حفظ نظام حاکم بر آن تشکل - را رفتار تشکیلاتی میگویند که هرچه این رفتار تشکیلاتی منطبق بر تصمیم جمعی باشد، آثار و برکات وجودی آن تشکیلات برای اعضا، هواداران، کشور و ملت بیشتر است.
نکته قابلتوجه اینکه آیا رفتار تشکیلاتی یعنی متابعت تام و تمام از دیدگاه مرکزیت تشکل و کنارگذاشتن دیدگاههای خویش یعنی آیا اعضا و هواداران یک حزب یا کانون، چشمبسته و بدون اندیشیدن به مقولات مورد توجه مرکزیت، صرفا برای حفظ عضویت یا هواداری، دستورات از بالا به پایین را بپذیرند و عمل کنند؟ آیا رفتار تشکیلاتی میتواند خللپذیر باشد؟ این پرسشها البته چالشبرانگیز است که میتوان درباره آنها بسیار سخن گفت.
نگارنده از ارباب احزاب میپرسد وقتی یک تشکیلات، براساس اساسنامه و مرامنامه خود در موضوعات گوناگون اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و امنیتی، مواضعی را اعلام میکند، همه آنهایی که خواستار عضویت در این تشکیلات هستند، باید تمام مواضع یادشده را قبول داشته باشند؟ آیا میتوان عضو حزبی بود، اما مثلا مواضع اقتصادی یا فرهنگی آن را نپذیرفت؟ اگر پاسخ این پرسش منفی است، یعنی نمیتوان عضو یک تشکل بود، اما بخشی از مرامنامه آن را امضا کرد.
در این صورت، به عقیده راقم این سطور، تشکل فراگیر و ماندگاری نخواهیم داشت. در ایران اسلامی، چه تعداد اندیشمند و فعال سیاسی میتوان پیدا کرد که اولا: حوصله، وقت و علاقه داشته باشد که وارد تشکیلات سیاسی شوند و ثانیا: همه مواضع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی بنیانگذاران آن تشکیلات را قبول داشته باشند؟ شاید حتی برای یک جمع کوچک هیات موسس نیز چنین فضایی ایجاد نشود، چه برسد به جمع بزرگتر شورای مرکزی یا اعضای شعب آن در سراسر کشور.
به نظرم، این دیدگاه که همه علاقهمندان حضور در یک حزب یا تشکل سیاسی باید صددرصد مواضع آن حزب و تشکل را قبول داشته باشند، یکی از علل موفق نشدن احزاب در ایران است.
البته همینجا باید عرض کنم که هرکس خواست به عضویت یک حزب درآید و پذیرفت که کلیه مواضع آن حزب را در تمامی زمینهها قبول دارد، دیگر حق ندارد در تصمیمات کلان آن تشکل، بابمیل خود عمل کند و مقامات اصلی آن میتوانند نسبت به حضور یا عدمحضور وی در دایره اعضای حزب اعلامنظر کنند؛ چون تصمیمات جمع را نمیتوان در میانه راه دستخوش خدشه کرد. البته آنهایی که واقعا سیاستمدارند و صادقانه سیاستورزی میکنند، نمیتوانند به این حق مسلم تشکلها که برخورد با عضو بیوفا و متزلزل و نان به نرخ روزخور است، ایراد بگیرند.
3- پس از آنکه سرکار خانم الهه راستگو، در یک بیوفایی آشکار، تصمیم مهم و سرنوشتساز اصلاحطلبان شورای شهر تهران را برهم زد، تعدادی روزنامهها و سایتهای جناح راست، خانم راستگو را که تا آن موقع به دلیل اصلاحطلبیاش، فردی واداده و بریده از ارزشها میدانستند، یکباره مستقل و آزاداندیش و ضددیکتاتوری و حقیقتطلب و طرفدار ارزشها معرفی کردند و برای او بسیار کف و سوت زدند.
گردانندگان اینگونه رسانهها به خوبی واکنش اصلاحطلبان را در قبال بیوفایی مذکور میدانند و میفهمند که اصلاحطلبان به خانم راستگو چه میگویند؟ گفتهاند حق شماست که به هر کسی دوست دارید رای بدهید اما چرا از ابتدا این نظر را اعلام نکردید؟ چرا خود را تا لحظه آخر مخالف دکتر قالیباف معرفی کردید اما یکباره همه اصول تعریفشده تشکلی که خود را وابسته به آن میدانید، زیر پا گذاشتید و تصمیم مهم یک جمع را – آن هم جمعی که شما را به عضویت شورای شهر رساند – برهم زدید؟
این دسته سیاستمداران نمیتوانند از این فریب آشکار و عوامفریبی کیفردار، شانه خالی کنند و مدعی شوند که چون خانم راستگو به آقای قالیباف رای داد، پس با او برخورد کردند. مگر اصلاحطلبان با دیگر کسانی که دکتر قالیباف را برگزیدند، رودررو شدند؟ آنان -اصولگرایان شورا - مرد و مردانه برای انتخاب شهردار در مقابل اصلاحطلبان صفآرایی کردند و از اول کار هم معلوم بود که به آقای محسن هاشمی و دیگر نامزدهای اصلاحطلب رای نخواهند داد. اصلاحطلبان بارها و بارها اعلام کردند که الهه راستگو را بهخاطر اینکه به شهردار فعلی رای داده سرزنش نمیکنند، بلکه بهخاطر غیرحزبی عملکردن، پس از وفاداری به جناح اصلاحات او را طرد کردند. این سادهترین مفهوم را آنها میفهمند، ولی عمدا خود را به آن راه میزنند و از آن علیه اصلاحطلبان استفاده میکنند.
4- تجربه رفتار خانم راستگو، باعث شد که چند روزی موضوع تحزب و تصمیمات حزبی و مقولاتی از این دست، در جراید کشور مورد بحث قرار گیرد. بنابراین طرح این پرسش براساس همین تجربه، صورت گرفت که اگر فردی از ابتدا، یک یا دو موضع از مواضع یک تشکل را قبول نداشته باشد، میتواند در حزب یا تشکل عضویت یابد؟ البته خانم راستگو از اول چنین نکرد و سر بزنگاه دست به تکروی زد.