* در آغاز سخن مناسب است که به پیشینه مبارزات شیعیان عراق و به ویژه عالمان بزرگ حوزه نجف علیه استعمار عراق اشاراتی داشته باشید. به نظر میرسد که این مدخل مناسبی برای ورود به بحث باشد؟
** بسماللهالرحمنالرحیم. باید عرض کنم که به خاطر مشغولیتهای انقلابی یا هر چیز دیگری، شاید مردم مسلمان ایران از وضعیت شیعیان عراق اطلاع کافی نداشته باشند. مقاومتها و فعالیتهای سیاسی که 100 الی 120 سال گذشته مردم عراق شاهد آن بودند، تقریباً شبیه فعالیتها و اقداماتی است که در ایران به وقوع پیوسته است. خیلی مهم است ایرانیان عزیز بدانند مردم عراق همپای شیعیان ایران در ابعاد مختلف استکبارستیزی و حرکت جهادی علیه استعمارگران بهخصوص انگلستان در پایگاههای مختلفی چون پایگاه مرجعیت و روحانیت حضور چشمگیری داشتند.
در کنار روحانیونی چون سید حسن مدرس و سید ابوالقاسم کاشانی در ایران، روحانیونی چون میرزای شیرازی، سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم محمدتقی شیرازی و سید محسن حکیم در عراق به مقاومت در مقابل ظالمان و استعمارگران اشتغال داشتند، خاصتاً عالمانی چون سید محمدباقر صدر و سید محمدباقر حکیم در زیر چتر تفکر امام خمینی(ره) به این امر مشغول بودند و میتوان گفت حتی جان و خونهای زیاد و بیشتری را شیعیان عراق دادند و مظالم بیشتری را متحمل شدند؛ لذا این حرکت با فداکاریهای بیشتری مسیر خود را در عراق طی کرد.
* با این حال ما شاهد هستیم که رهبران دینی و مبارزاتی عراق از تفاوت شرایط ایران با عراق سخن میگویند و اینکه این دو کشور به لحاظ این تفاوتها، سیستمهای حکومتی متفاوتی را نیز میطلبند. به نظر شما این تفاوتها کدامند و منشاء چه رویدادهایی میشوند؟
** شرایط عراق با ایران تفاوتهای مهمی دارد. در ایران بیش از 90 درصد مردم تمایلات شیعی دارند، ولی در عراق این گونه نیست. حدود 60 درصد مردم شیعهاند و از 40 درصد باقیمانده 20 درصدشان به عقاید اهل تسنن گرایش دارند که ایشان بیش از صدها سال است که بر این اکثریت حکومت کردهاند. این مسئله را در ایران مشاهده نمیکنیم. از هنگام گرایش رسمی ایرانیان به تشیع در این چند صد سال حکومتها شیعه مذهب هستند و متعلق به شیعیاناند.
در عراق نفوذ استعمارگران در صد سال اخیر باعث تسلط این اقلیت بر اکثریت شد که تا سقوط صدام ادامه داشته است. بعد از سقوط صدام معادلات حکومتی در عراق وارد عرصه جدیدی شد که در آن اکثریت در حکومت نقش مهمی دارند و بیتردید این اکثریت شیعیان عراقاند.
* شیعیان در عراق جدید، چه تأثیری در فرایند اخیر کشورهای حوزه بیداری اسلامی دارند یا میتوانند داشته باشند؟ جایگاه عراق در این هژمونی جدید چگونه تعریف میشود؟
** در مرحله اخیر که جهان اسلام وارد مرحله خاصی شده، نقش عراق به عنوان یک جایگاه تمدنی و موقعیتی مهم قابل تأمل است. با توجه به آن که مردم عراق در مظلومیت مضاعفی بهسر میبرند و نظامهای حکومتی قبل از عثمانی و در اثنای دولت عثمانی و بعد از آن چه به عنوان پادشاهی یا جمهوری، شیعیان عراق به عنوان اکثریت قابل توجه هیچ نقشی در حکومتها نداشتند و اگر حضوری به چشم میآید حضوری بیارزش و حداقلی بوده است.
سقوط صدام که نماد بارز تسلط اقلیت بر اکثریت است، پنجرهای را گشود که مردم مسلمان عراق بهخصوص شیعیان با توجه به پتانسیل عظیم و گرفتن ارتباط با مراجع عظام سعی کردند از این فرصت به صورت مطلوب استفاده کنند. اولین قدم در این راستا آن بود که انتخابات آزاد را سرلوحه خود قرار دادند. نخستین قدم در راستای این روند نگارش قانون اساسی عراق بر اساس مفاهیم اسلام و حکم اکثریتی و شرکت همه اقشار در ایجاد این دولت با حفظ معادله اکثریتی بود. اکنون این قانون مورد احترام همه اقشار قرار گرفته است و مرجعیت نیز صرفنظر از بعضی ملاحظات این قانون را مقبول دانستند.
این روند ادامه یافت و به تأسیس پارلمان عراق، دولت عراق و سازمانهای تشکیلدهنده مربوط به دولت انجامید، ولی ما در حال گذر از یک بحران اساسی هستیم و آن این است که کشورها و گروههایی وجود دارند که گویی نمیخواهند این روند ادامه یابد و این بزرگترین چالشی است که روبهروی آن قرار داریم.
* اهمیت تجربه عراق جدید –که شیعیان در ساختن آن نقش مهمی دارند ـ در چیست؟ آیا میتواند از سوی کشورهای انقلابی حوزه بیداری اسلامی مورد استفاده و اقتباس قرار گیرد؟
** تجربه عراق بعد از رژیم صدام اولین تجربهای است که در جهان عرب به این وجه رخ داده است. به گونهای که بعد از حوادث اخیر و سقوط دیکتاتورهای منطقه شاهد مراجعه افراد بسیاری از کشورهایی چون مصر به عراق هستیم که خواهان بهره گرفتن و در اختیار قرار دادن تجربیات عراق هستند، خصوصاً مطالبه این مسئله را در مورد وضع قانون اساسی دارند.
تأثیر شیعیان عراق در این مهم به خاطر مسائلی چون زبان، موقعیت جغرافیایی و پیشینه فرهنگی تأثیر عمیقی داشته و نقش مهمی را ایفا کرده است. حتی بسیاری از شیعیان عرب از خلیج، بحرین و. . . نگاه ویژهای به عراق و تجربه این روند سیاسی دارند. این یکی از مهمترین دستاوردهای حکومت عراق است که میتوان به نحو مطلوب از آن استفاده کرد.
* مسلما اکثریت شیعه عراق –که به رغم داشتن برگ برنده، همواره تحت اجحاف صدام بودهاند ـ در شرایط عراق جدید، به سختی میتوانستند چنین تنوعی را در حکومت بپذیرند. چه عاملی موجب شد که به رغم این ذهنیت، اکثریت شیعی پذیرای این تنوع درمشارکت سیاسی شد؟
** مرجعیت معظم عراق یعنی شخص حضرت آیتالله سیستانی به این مسئله تأکید دارند. بیان ایشان به شیعیان عراق این است که نگویید اهل سنت برادران ما هستند، بلکه باید بگویید آنها از خود ما هستند. این گفته حالت اطمینانبخش و تأثیرگذاری در میان اهل سنت عراق به وجود آورد. در حقیقت این نیاز دیده میشود که تمام گروهها در اداره حکومت ایفای نقش کنند. با آن که اکثریت مردم عراق شیعهمذهب هستند، اما در مقابل جهان عرب این شیعیان یک اقلیت محسوب میشوند.
نکته دیگر اینکه ما در عراق باید حکومت و قانونی را مدیریت کنیم که مبادا شیعیان دیگر مناطق با مشکلات و محدودیتهای ناگواری روبهرو شوند و اطمینانی را در جهان عرب ایجاد کند تا قوت قلبی برای شیعیان مختلف جهان عرب که در شمال افریقا و خلیج حضور دارند، باشد و نگاه تمامی شیعیان این مناطق به عراق است. مسئله پشتیبانی از شیعیان امری غیرقابل انکار است و این حمایت غیر از ایجاد حالت حکومت اشتراکی در عراق ممکن نمیشود.
* به سؤال قبلی خودم برمیگردم. اقلیتهای دینی پس از سقوط صدام درحالت خوف و رجا به سر میبردند. چه عاملی ثبات خاطر آنها را تأمین کرد؟ آنها چگونه به مشارکت کنونی متقاعد شدند؟
** بعد از فروپاشی دولت صدام یک خوف و بیمی در میان اهل تسنن ایجاد شد که گمان کردند شیعیان عراق از آنها انتقام خواهند گرفت و نخواهند گذاشت در مدیریت آینده کشور نقشی را ایفا کنند. متأسفانه این موضوع بسترهایی را در میان مناطق اهل سنت خصوصاً در شمال غربی عراق به وجود آورد که گروههای تکفیری و القاعده رشد کنند. گروههای بعثی نیز از این فرصت استفاده و پایگاههای خود را در این مناطق مستحکم کردند. درحالی که رژیم صدام نهتنها شیعیان را آزار میداد، بلکه به اهل تسنن هم رحم نکرد و آسیبهای بسیاری به آنها رساند. این تندروی از بطن سنیهای عراق ایجاد نشد، بلکه از خارج عراق وارد این مناطق شد.
* قبل از رویدادهای اخیر درکشورهای حوزه بیداری اسلامی، گروههای تکفیری در عراق جولان زیادی میدادند. به نظر میرسد پس از تحولات اخیر در آن کشورها، آنها نقطه ثقل انفجارها وکارشکنیهای خود را به آن مناطق منتقل کردهاند. پس از آزادی عراق این گروهها چگونه به کشور شما راه پیدا کردند؟
** بعد از اشغال امریکا توسط عراق فرصتی برای نیروهای تندرو و تکفیری ایجاد شد تا از مرزها عبور کنند و وارد این مناطق شوند. متأسفانه بعضی از فریبخوردگان اهل تسنن عراق نیز با آنان متحد شدند. این گروهها از وضعیت اسفناک اقتصادی مردم اهل سنت سوءاستفاده و ایشان را سازماندهی کردند. البته این تشددگرایی تنها مختص اهل تسنن نیست، بلکه گروههای تندرویی نیز در میان شیعیان عراق ایجاد شد. نیتهایی چون عکسالعمل در مقابل فعالیتهای گروههای اهل سنت و مخالفت با فعالیتها و اقدامات رژیم سابق گروههایی را به وجود آورد که به درگیریهای فرقهای خصوصاً در سالهای 2007-2005 منجر شد، اما این درگیریها بهزودی فروکش کرد و در حال حاضر وضعیت درگیریها و اقدامات تروریستی در عراق تغییر کرده است.
در حال حاضر شاهد هستیم انفجارها و اقدامات تروریستی از خارج عراق هدایت میشوند. این گروهها برای یک مأموریت خاص از سوی بیگانگان کنترل میشوند. برای مثال اقدامات تروریستی که در مناطقی چون صلاحالدین، بغداد و حتی تکریت (زادگاه صدام) در میان جوامع اهل سنت و شیعه میشود برای ایجاد یک چهره ناامن از عراق است و زیر سؤال بردن توان امنیتی عراق از اهداف این عوامل خارجی است. عملیات تروریستی در عراق برای یک هدف مشخص و مرحلهای است که ارتباطی با اهل تسنن ندارد.
این مردم اکنون خواستار زندگی رفاقتی، مسالمتآمیز و محبتآمیز با کل مؤلفههای عراق خصوصاً شیعیان هستند، زیرا مشاهده میکنیم بسیاری از عشایر عراق که نیمی از آنها شیعه و نیم دیگر اهل تسنناند در یک منطقه سکونت دارند و به مراودات اقتصادی و اجتماعی و مسائلی از این قبیل مشغولند.
* از آغاز اشغال عراق توسط دولت امریکا، زمزمه اعتراض به اشغال این کشورآغازشد و در طی مدتی به اوج رسید. حتی مقاومتهای مردمی دربرابر پدیده اشغال شکل گرفت و نهایتاً به رفع اشغال عراق ـ ولو به شکل ظاهری ـ منتهی گشت. این تجربه موفق تاچه حد میتواند بر فرآیند جاری درکشورهای حوزه بیداری اسلامی مؤثر باشد؟
** پایان نسبتاً زودهنگام اشغال عراق توسط نیروهای امریکایی و مقاومت مردم عراق میتواند الگویی برای انقلابیون دیگر کشورها باشد. ابتدا باید گفت دو نوع مقاومت برای مقابله با این اشغال در عراق وجود داشت. گروهی اعتقاد به فعالیتهای مسلحانه داشتند و معتقد بودند در مقابل نیروهای امریکایی باید دست به سلاح برد. نوعی دیگر مقاومت مسالمتآمیز یا همان مقاومت سیاسی است.
شهید آیتالله حکیم در یکی از نمازهای جمعه خود در نجف اعلام کردند ما باید از مقاومت سیاسی بهره ببریم. مقاومت سیاسی عبارت است از اینکه ما به امریکاییها در مسائل تشکیل حکومت، انتخاب حکومت و دولتسازی مجال زیادی ندهیم و به ساختن نهادها و ساختارهای دولت بپردازیم. در همان ایام ابتدایی حاکم مدنی امریکایی عراق که توسط رئیسجمهور وقت امریکا، بوش انتخاب شده بود تصمیم گرفت وزرایی را از قشر بزرگان عراق انتخاب کند تا در حکومت او سکاندار وزارتخانههای متبوع شوند.
در همان ایام مرحوم عبدالعزیز حکیم در سخنانی بیان کرد:«انسانی باشرف را در عراق نمیتوان پیدا کرد که در این حکومت شرکت کند». این مسئله باعث شد گروههایی چون مجلس اعلای اسلامی و دیگر گروههای عراقی با تصمیم حاکم امریکایی مخالفت کردند و به درخواست او پاسخ منفی دادند و آن طرح امریکایی ناکام ماند. این یکی از مسائل مقاومت سیاسی مردم عراق است، به روی عوامل امریکایی نتوانستند آنچه را که میخواهند در عراق انجام دهند.
* امریکا به روند سیاسی امروز عراق و ترکیب حاکمیتی آن چگونه مینگرد؟ آیا حاکمیت امروز عراق مطلوب امریکاست؟
** وضعیت کنونی حکومت در عراق مطلوب امریکا نیست و آنها نخواستهاند و نمیخواهند گروههای سیاسی اسلامی شیعه که از ارتباطات مطلوبی با جمهوری اسلامی ایران برخوردارند و نیز آرمانهای شیعی دارند در رأس حکومت عراق قرار داشته باشند. خواسته ایشان ایجاد یک حکومت لائیک است که بتواند الگوی مناسبی برای کل منطقه شود. مقاومت سیاسی شیعیان عراق یک حرکت اساسی و مهم است که با تأسف مورد بیمهری سران جوامع عرب قرار گرفته است.
مقاومت مذکور نقش مهم و با اهمیتی حتی به نسبت مقاومت مسلحانه داشته که دستاورد آن حاکمیت مستقل در عراق است. با به ثمر رسیدن دستاورد مقاومت سیاسی یعنی همان حاکمیت مستقل حضور امریکا برای سران آن کشور در عراق بیفایده به نظر میرسید و ممکن بود با مشکلات و تلفات عدیدهای مواجه شوند.
* امریکاییها برای تداوم حضور در عراق چه برنامههایی داشتند؟ بیرون رفتن اشغالگران در عراق تا چه حد برای شما و بزرگان قوم در عراق متصور بود؟
** خروج امریکا از عراق امری غیرقابل باور بود و باور آن برای بسیاری از بزرگان حتی بعضی از سران جمهوری اسلامی سخت به نظر میرسید و گمان آنها بر باقی ماندن امریکا به صورت ابدی در عراق بود. مشاهده میشود در کشورهای دیگر نظیر آلمان، کره جنوبی و ژاپن نیروهای امریکایی بیش از 50 سال است که در این مناطق حضور دارند و حتی پایگاههای مستقلی ایجاد کردهاند.
در بین 85 کشور جهان که امریکاییها در آن حضور دارند تنها عراق است که نیروهای امریکایی از آن خارج شدند. این مسئله یک حالت معنوی و سیاسی به وجود آورده است که جهانیان عرب به این نکته رسیدهاند که مسائلی در عراق حاصل شده است که از آن غافلند!
* به رغم تمامی مشکلات، امروز شیعیان عراق که در اکثریت هستند، درعراق به حاکمیت رسیدهاند. به نظر شما امروزه چالشهای پیش روی حاکمیت شیعی در عراق چه مواردی هستند؟
** اکنون شیعیان عراق در حال حکومت هستند. مسئله مقاومت با خروج امریکا از خاک عراق به پایان رسیده است، ولی با چالشهایی روبهروست که عبارتند از:
1ـ ایجاد هرج و مرج سیاسی: تنش میان گروههای سیاسی و اقلیتها که در دولت شریک محسوب میشوند و نیز سعی در آن که فراکسیونهایی که در پارلمان عراق هستند، در مقابل هم قرار داده شوند.
2ـ دامن زدن به مسائل طایفی: درگیریهای طایفههای شیعی و سنی، انفجارهای پیاپی، صحبتهای آتشین از نکاتی است که چالش مهمی برای شیعیان عراق محسوب میشود.
3ـ ایجاد حالت تنش و سوء ارتباط با همسایگان: شاید مهمترین همسایه عراق جمهوری اسلامی ایران باشد که سعی میشود توسط گروههای سیاسی یا بعضی از دولتها این فضا القا شود که عامل مهم مشکلات عراق ایران و دخالتهای این کشور است. در مسئله ارتباط و نقش کشورهای مهم منطقه از جمله ایران و سعودی با عراق نیز باید عنوان کرد ایران در روند سیاسی و فرقهای عراق و گروههای سیاسی نقش مهمی داشته است و دارد...
* مخالفان جمهوری اسلامی درکشور عراق، به کرات سعی کردهاند که مسئله نزدیکی ایران به عراق را به مقولهای بغرنج تبدیل کنند، اما به نظر میرسد که دراین رویکرد توفیق چندانی به دست نیاوردهاند. از دیدگاه شما اولاً علائم این امر چیست و ثانیاً علت آن کدام است؟
** بیشتر گروههای سیاسی عراق برای ارتباطات خود با ایران به این کشور قدم گذاشتهاند. از جمله طارقالهاشمی و معاون رئیسجمهور عراق که به دلیل اتهام اقدام به فعالیتهای تروریستی تحت تعقیب است، حتی کسانی که اکنون با ایران عداوت خاصی دارند و صحبتهای آتشینی علیه کشور مذکور میکنند کسانی را برای ایجاد رابطه با ایران به تهران اعزام میکنند. این خود به معنای آن است که ایران از نظر گروههای سیاسی عراق اهمیت ویژهای دارد.
ایران اولین کشوری است که با اعزام وزیر خارجه خود به عراق، اقدام به مذاکره با شورای حاکمیت تشکیل شده پس از سقوط صدام و اعلام کرد ما از روند سیاسی عراق پشتیبانی میکنیم. شخص مقام معظم رهبری در فرمایشهای خود و ملاقاتهایی که با نخستوزیر عراق، نوری مالکی داشتند رسماً از دولت عراق پشتیبانی کردهاند. کمکهای بشردوستانه و مراودات اقتصادی ایران با عراق در حالت مطلوبی قرار دارد، لذا در کل ایران دارای نقش ایجابی و مثبت در عراق است.
* یکی از کشورهایی که به عادت مألوف مواجهه با نفوذ جمهوری اسلامی درهمه کشورها از جمله عراق را وجهه همت خود قرارداده، عربستان سعودی است. داوری شما درباره کارکرد عربستان درعراق امروز و نیز تأثیر آن چیست؟ آنها تا چه حد در پروژه خود موفق بودهاند؟
** نقش عربستان سعودی در کل نقشی منفی است. به هر روی این کشوری همسایه است، بر عراق است که بهگونهای با این کشور برخورد کند که ارتباط بر مبنای تعادل و عدم دخالت در امور دیگران باشد و بسیاری از گروههای تکفیری موجود از این کشور به عراق داخل شده و شروع به عملیاتهای ارعابی علیه مردم عادی کردهاند.
موضعگیری دولت عربستان نیز متأثر از جوسازی بعضی از سیاستمداران افراطی در عراق است که سعی در وانمود کردن در خط بودن اهل تسنن عراق هستند. این نکته باعث شد تا عربستان نتواند نقش خود را در منطقه بهطور مطلوب ایفا کند. البته در اواخر عربستان احساس کرد سیاستهای بدی را در عراق داشته و نگاههای قبیلهای و طایفهای عراق در مسیر فراموشی قرار گرفته است.
چهارمین چالش دخالتهای بعضی از دولتها به نفع و در حمایت از دیگر گروههای سیاسی در عراق است. این روند را نمیتواند مورد قبول دانست. مجلس اعلای عراق در همین راستا سعی کرده است از طریق دیدارها و پیامها با سران دولتها مخالفت خود را با این نوع دخالت دولتها اعلام کند و رسماً این کشورها را خطاب قرار دهد که برای دخالت و حمایت از گروههای عراقی به تمایزات طایفهای و مذهبی نباید پرداخت و از تمام گروههای موجود در عراق باید حمایت کرد.
خروج از بند هفتم سازمان ملل پنجمین چالش است. طبق این بند اموال عراق در خطر جدی است و شیعیان عراق که در رأس حکومت هستند باید تلاش کنند از این وضعیت خارج شوند. خروج از این وضعیت مستلزم ارجاع عراق به وضعیت عادی است.
عودت عراق به جایگاه سیاسی خود در جهان عرب ششمین چالش است. دولت شیعه عراق باید جایگاه خود را در مسائل سیاسی و دیپلماتیک جهان عرب مستحکم سازد تا بتواند ایفاگر نقش خود در منطقه باشد. کنفرانس اتحادیه عرب که در عراق برگزار شد میتواند یک گام اساسی برای رسیدن به این جایگاه باشد. جایگاهی که متأسفانه توسط صدام از بین رفت و کشورهای دیگری جایگزین عراق شدند، بهخصوص با فراگیر شدن «بیداری» در فضای منطقه لازم است به این جایگاه توجه بیشتری شود تا جامعه عراق بتواند ارتباطات خود را با کشورهای حوزه بیداری اسلامی همچون مصر و لیبی به نحو احسن داشته باشد.
* رویکرد دولت عراق دربرابر گروهک منافقین از جمله مواردی است که حساسیت حامیان امریکایی و اروپایی آنها را برانگیخته است. مبنای نظری برخورد با این فرقه چیست و این رویکرد تا چه مرزی ادامه خواهد یافت؟
** از ابتدای تشکیل حکومت عراق و بعد از سقوط رژیم بعثی، ما به دنبال اخراج آنان از عراق بودیم چون وجود آنان آسیبی به استقلال و حاکمیت عراق است، اما متأسفانه امریکا به گونهای از آنان و پایگاهشان حمایت میکرد که گویی از سفارت خود در بغداد حمایت میکند! اکنون پارلمان و شخص نخست وزیر به دنبال اخراج آنان از خاک عراق هستند و همینطور که میدانید نوری المالکی مخصوصاً با توجه به حمایت احزاب و مجلس اعلی از وی، در تصمیمات خود جدی است.
سازمان مجاهدین[گروهک تروریستی منافقین] فقط علیه ملت ایران عمل نکرده بلکه جنایتهایی را همگام با رژیم بعث علیه مردم عراق انجام داده که میتوان نمونه آن را در قضیه کشتار انفال و قلع و قمع مردم در انتفاضه شعبانیه مشاهده کرد. مجلس اعلی از همان ابتدا موضع روشن و شفافی درباره سازمان مجاهدین [گروه تروریستی منافقین] داشت و همواره بر اخراج آنان تأکید کرده است. قبل از سقوط صدام نیز مجلس اعلی آنان را شریک رژیم بعثی میدانست و وجود آنان در عراق را مخل امنیت عراق میدانسته و میداند.