تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۲ - ۰۱:۴۱  ، 
کد خبر : ۲۶۱۷۳۹

خطیب مسجد هدایت


مهسا جزینی

این‌روزها در هیاهوی خیابان جمهوری هم تاریخ گم شده و هم آدم‌ها. مسجد هدایت و آدم‌هایش هم یکی از این گمشده‌هاست. وقتی از کسبه و اهل محل درباره گذشته آن و سخنران مشهورش سوال می‌کنیم کمتر کسی است که پاسخی درخور برای گفتن داشته باشد. آدم‌های آن دوره همه کوچ کرده‌اند یا به محله‌های دیگر یا آن دنیا. همان‌هایی که به طالقانی پیشنهاد حضور در «هدایت» را دادند. یکی از معدود آدم‌های باقی‌مانده آقای «طالبی» است که روبه‌روی سفارت انگلیس مغازه‌ای دارد به قدمت 110سال که 60سال از آن را خودش گردانده است.

کوتاه می‌گوید: «طالقانی یکی بود و مانند نداشت. آن‌زمان من و خیلی‌های اهل محل به اضافه فعالان سیاسی پای منبرش می‌آمدیم. از باهنر و رجایی گرفته تا ولایتی». طالقانی «پامنبری» زیاد داشت. از فعالان سیاسی ملی و مذهبی که بعدها دولتمرد و سیاست‌پیشه شدند تا مردم عادی و معمولی. گفته می‌شود 70‌درصد کسانی که بعدا در ردیف مسوولان جمهوری اسلامی قرار گرفتند از شاگردان مستقیم آیت‌الله یا به‌اصطلاح پامنبری او در مسجد هدایت بودند. خیلی‌ها حتی وقتی از شهرستان گذارشان به تهران می‌افتاد یکی از برنامه‌هایشان این بود که مسجد هدایت و سخنرانی طالقانی را از دست ندهند.

درست مثل یک جاذبه شهری. در میان این جماعت همه‌جور آدمی بود از ملی و مذهبی تا سرهنگ و نظامی، از اصغر کورنگی که بعدها رییس زندان قصر شد و طالقانی زندانی آن تا چریکی مثل مصطفی چمران و علی شریعتی که درباره «هدایت» و سخنران معروفش می‌گوید: «در سال‌های تسلط خفقان که همه‌جا در سکوت فرورفته بود وقتی به تهران می‌آمدیم چشممان روشن و دلمان گرم بود به مسجد هدایت و صدای مردی که هنوز به گوش می‌رسید.

مسجد هدایت امیدمان می‌داد و طالقانی تنها امید باقی‌مانده». دکتر شیبانی از یاران نهضت آزادی و هم‌بند طالقانی در زندان آشنایی خود با او را مدیون مسجد هدایت است. جلال آل‌احمد هم همین‌طور. طالقانی درباره او گفته بود: «گاهی اظهاراتی داشت و یک‌بار به شوخی به من گفت آقا شما هم ما را کافر می‌دانید.»

طالقانی که پیش‌تر در مسجد خانی‌آباد و دروازه قزوین رفت‌وآمد داشت به پیشنهاد جمعی از کسبه خیابان استانبول و یاران روشنفکر مسجد امام‌جماعت مسجد هدایت را برعهده گرفت؛ مسجد گمنام که بعد از حضور طالقانی نامی تازه گرفت. مسجد هدایت بارها مورد هجوم ماموران قرار گرفت و گاهی هم بعد از هجوم تعطیل و بسته می‌شد. اما طالقانی بعد از هربار آزادی از زندان باز به «هدایت» باز‌می‌گشت. او حاضر به جایگزینی هم نبود. «هدایت» برایش جایگاه خاصی داشت. وقتی گفتند حق نداری منبر بروی از همان پایین شروع به صحبت کرد و گفت چون دولت از من تعهد گرفته است که منبر نروم از همین پایین حرفم را می‌زنم.

جلسات تفسیر قرآنش معروف بود. در ابتدای تلاوت آیات ابتدا صدایش آرام بود. ولی کم‌کم اوج می‌گرفت. او به همه‌جا سر می‌زد، از استبداد طاغوتیان تا حمله به فرعون. او مستضعفان را هم به قیام می‌خواند و هربار هم که پیغام‌بران او را دعوت به سکوت می‌کردند می‌گفت اگر دلشان خواست که حرف نزنم مرا بگیرند و دوباره به زندان بیندازند.

یکی از قدیمی‌های اهل محل تعریف می‌کند که مامور از او سوال می‌کرد که شب‌های جمعه درباره چه صحبت می‌کنی او جواب می‌دهد قرآن تفسیر می‌کنم. افسر با تغیر و ناراحتی می‌گوید چرا همیشه آیات کمونیستی قرآن را تفسیر می‌کنید؟ طالقانی پاسخ می‌دهد من ممنوع‌المنبر هستم ممنوع‌الحرف که نیستم، نتیجه گزارش ساواک این می‌شود: «به‌موجب اطلاعات واصله سیدمحمود طالقانی در هر سخنرانی مبادرت به انتقادات نسبت به رژیم می‌کند و همیشه این حملات در جلسات قرآن در شب‌های جمعه در مسجد هدایت صورت می‌گیرد».

طالقانی سال 57 در سخنرانی‌ای با عنوان قیام به قسط می‌گوید: «در این مدتی که بنای اجتماع این مسجد چندین‌ساله پایه‌گذاری شد بر مبنای روشنفکری جوان‌ها و قرآن، اسلام اصلی، در هر شرایطی که بودم در این کشور مواج در شرایط آرام توفانی توفان‌های بعد از آرامش، آرامش‌های بعد از توفان همیشه سعی داشتم طبقه جوان را با سرچشمه دین، منبع واصل دین، قرآن و سنت پیامبر خدا و ائمه هدی و نشان‌دادن عدل اسلامی بحث (آشنا) کنم.» جوان‌های آن روزگار یادشان هست که طالقانی با وجود دعوت به مبارزه اما اهل قهرمان‌بازی و قهرمان‌پروری نبود. در همان مسجد همواره توصیه‌اش این بود که «بچه‌ها خیلی مواظب خودتان باشید.»

مسجد هدایت طی سال‌های 27 تا 57 پرچمدار مبارزات و پایگاه انجمن‌های اسلامی و مکان ارتباط بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی بود. آنها که به هر طریقی با این مسجد به‌ویژه آیت‌الله طالقانی در ارتباط بودند. از آزاداندیشی و بینش او بهره می‌گرفتند. از شهریور 20 به این سو کمتر مسجدی می‌توان یافت که مانند «هدایت» سابقه ممتد و مستمر کنترل و تعطیلی از سوی رژیم وقت داشته باشد. در یکی از گزارش‌های ساواک آمده است: «نامبرده گوش شنوایی ندارد و از واعظین ناراحت است. کسی هم مسوولیت مسجد را قبول نمی‌کند و تاکنون از چند نفر که به مناسبتی در کار مسجد دخالت داشته‌اند تعهد اخذ شده که از منبر رفتن واعظ مورد بحث جلوگیری نمایند، ولی موثر نبوده و دیگرکسی عهده‌دار مسوولیت مسجد نمی‌شود.»

در نهایت با زندانی‌شدن دوباره طالقانی در دهه 50 شخص دیگری به سمت امام‌جمعه مسجد هدایت برگزیده می‌شود اما این شخص هم از سوی هواداران طالقانی تحت فشار قرار می‌گیرد به شکلی که مجبور می‌شود از حضور در مسجد خودداری کند.

جالب است که ابتدا نظر خوشی به حضور طالقانی در مسجد وجود نداشته است. شمس آل‌احمد از قول پدرش که روحانی بوده می‌نویسد: «پدرم به مرحوم طالقانی نظر خوشی نداشت چراکه رفته بود امام جماعت مسجد اسلامبول شده بود؛ مسجدی در محله بدنام اسلامبول که جای کافه بود و جای فسق و فجور. مسجد هدایت را که ساختند هیچ روحانی‌ای از سلک دوستان پدر حاضر نشد امام جماعت آنجا را قبول کند. مرحوم طالقانی ابایی نداشت که برای اقامه نماز به راسته و محلی برود که یک در میان مغازه‌هایش مشروب‌فروشی بود و رجال آن روز ادب پاتوق عرق‌خوری‌شان آنجا بود.»

و شاید تفاوت طالقانی با دیگر هم‌لباسانش در همین بود که خود را در‌گیر ظواهر سنت نمی‌کرد. به راستی برای او فرقی نداشت که هر روز برای رسیدن به مسجد از جلو مغازه‌های مشروب‌فروشی رد شود. چه بسا حتی در این رفت‌وآمدها لولی‌وشی هم به او تنه زده باشد. نگاه آزاداندیشانه طالقانی به امرقدسی، جذب و تبلیغ و حتی مبارزه را شاید در این شعر که داده بود تابلو کنند و در سردر ورودی مسجد بزنند بهتر و کامل‌تر بتوان دنبال کرد: «متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست، گروهی این گروهی آن پسندند.» در انتهای کوچه جنب مسجد سینمایی بود و در مسجد هم درست کنار در سینما، برای همین عده‌ای از نمازگزارها درصدد بودند جلو فعالیت سینما را بگیرند و حتی پیشنهاد خرید زمین آن به صاحبش داده شد اما آیت‌الله طالقانی از این کار جلو‌گیری کرد و تنها به همان تابلو نوشته سردر مسجد اکتفا کرد.

سرهنگ سیدمحمد سطوتی در کتاب «مسجد هدایت و آیت‌الله طالقانی» می‌نویسد همین مساله موجب جذب جوانان به مسجد و کسادی سینما شد تاجایی که صاحب سینما با دادن مبلغ دو‌هزارتومان آن روز به ‌کلانتری در بستن این مسجد کمک کرد. 

نکته جالب‌تر اینکه مستمعین سخنرانی‌های آیت‌الله هیچ‌گاه به یاد ندارند که او درباره سینماها و مشروب‌فروشی‌ها و سایر مراکز اینچنینی در خیابان اسلامبول و محله‌های اطراف، حمله یا اعتراضی کرده باشد. می‌گویند رمز موفقیت طالقانی در همین بود «سعه‌صدر»، «آزاداندیشی» و «صداقت عمل». از همین روست که طالقانی تصمیم می‌گیرد برای مرگ جمال عبدالناصر در مسجد هدایت بزرگداشت بگیرد. مرگ ناصر، آیت‌الله را آزرده می‌کند و هنگامی که در مسجد شخصا برایش بزرگداشت برپا می‌کند، نه‌تنها با عکس‌العمل شدید دستگاه حاکمه روبه‌رو می‌شود بلکه جمع زیادی از روحانیون وقت و بازاریان هم معترض او می‌شوند.

خودش پیش‌بینی کرده بود: «تلفن‌ها و پیغام‌ها و تهمت‌ها به‌کار می‌افتد که چرا برای ناصر سنی مجلس ترحیم گرفته است؟» پیش از آن هم حضور دو دانشجو مصری که پیش‌تر دانشجوی دانشگاه تهران بودند و در آن زمان رابط فرهنگی سفارت مصر در مسجد و ارتباطشان با آیت‌الله به احضار طالقانی از سوی شهربانی و اخطار منجر شده بود. این دو دانشجو هم از طرفداران جمال عبدالناصر بودند. سیدمحمدمهدی جعفری نقل می‌کند: «شبی در راه مسجد هدایت به خانه، آقا (طالقانی) گفت: به خدا قسم اگر وضع مزاجی‌ام اجازه می‌داد با همین سن و گرفتاری‌های خانوادگی‌ام به کمک ویتنامی‌ها می‌رفتم و با آمریکا می‌جنگیدم.»

و از اینجا بود که مسجد هدایت به پایگاهی برای همراهی با نهضت‌های آزادیبخش هم بدل شده بود. او به رهایی و آزادی انسان فارغ از مسلک و مرام و مکان جغرافیایی می‌اندیشید و این اندیشه را به شاگردانش در مسجد هم تعلیم می‌داد. تاجایی که شبی به مناسبت جشن استقلال الجزایر و تجلیل از ملت الجزایر مراسمی در مسجد هدایت برگزار کرد و نماینده حکومت انقلابی الجزایر هم در آن شرکت کرد.  طالقانی در همان دوران هم راه خود را می‌رفت و حسابش از بسیاری روحانیون سنتی جدا بود. رمز موفقیت مسجد هدایت هم در همین بود.

او با زبانی دیگر با جوانان سخن می‌گفت. تا جایی که وقتی یکی از روضه‌خوان‌های معروف آن وقت تهران از حضور مستمعین ریش‌تراشیده و کراواتی در مسجد گلایه می‌کند و از طالقانی می‌خواهد که روی منبر تذکراتی در باب حرمت ریش‌تراشی بدهد. طالقانی از این نوع اظهارنظر متاسف شده و می‌گوید: «ریشه‌اش با من، ریشش با شما.» او بیش از اینکه اهل وعظ و نصحیت باشد اهل گفت‌وشنود بود. احمد جلالی که اوایل انقلاب مدیریت رادیو و پخش برنامه‌های تلویزیون را عهده‌دار بوده آن روزهای مسجد را به یاد می‌آورد و می‌گوید: «وقتی در محراب مسجد هدایت می‌نشست و در حلقه جوانان دانشگاهی و فعال آن روزها تفسیر می‌گفت بسیار اتفاق می‌افتاد که در میانه کلام رو به آنها می‌کرد و می‌پرسید: «نظر شما چیه؟» این نظرخواهی یک تظاهر یا تاکتیک روانشناسانه نبود. واقعی بود.

نظر می‌پرسید و اعتنا می‌کرد.  متولی مسجد «علیقلی خان هدایت بود» و گفته می‌شود که او با توسعه و تجدید بنا و احداث وضوخانه مخالف بوده و می‌گفته که نه پولش را دارد و نه حکومت می‌گذارد اما هیات امنا پول جمع می‌کنند و در عرض یک سال مسجد را نوسازی و وسعت می‌بخشند. ساواک گزارش کرد: «سازمان اوقاف در مسجد هدایت نظارتی ندارد و در امر هزینه آن کمک نمی‌کند. مخارج مسجد را سیدمحمود طالقانی از کسبه محل و سایر افرادی که بعضا در جلسات مسجد شرکت می‌کنند اخذ و تامین می‌کند.»

هرساله مصادف با شب درگذشت آیت‌الله طالقانی (دوشنبه 18شهریور) از غروب، مراسمی در مسجد هدایت برگزار می‌شود. از خانواده آیت‌الله معمولا تنها یکی از پسران او (مهدی طالقانی) در این مراسم شرکت می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات