تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۲ - ۰۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۶۱۷۵۵

بررسی وضعیت احزاب در ایران


آذر منصوری / فعال سیاسی اصلاح‌طلب 

در برخی از کشورهای خاورمیانه سابقه شکل‌گیری احزاب به بیش از یک صد سال پیش برمی‌گردد و در ایران به طور خاص به مشروطیت. اما نوع شکل‌گیری و فعالیت احزاب در ایران به هیچ وجه نتوانسته است ضمانت لازم برای تداوم، حضور و تاثیرگذاری آن‌ها را در سازوکارهایی که منتهی به شکل‌گیری قدرت می‌شود، فراهم آورد. به اعتقاد من، این نکته بسیار مهمی است. احزاب بزرگی که در ایران شکل گرفتند یا عمدتا در جهت بسیج توده مردم اقدام کرده‌اند یا در جهت توجیه رفتارهای حاکمیت بودند.

اتفاق مهمی که پس از انقلاب اسلامی و به ویژه پس از روی کارآمدن دولت خاتمی -که به نظر من دوران شکوفایی احزاب بود- روی داد، این بود که احزاب به ضرورت یک دگردیسی، تغییر هویت، تغییر عملکرد برای تاثیر‌گذاری که متناسب با مقتضیات جامعه باشد، پی بردند. اما ما همچنان مشکل جدی در مورد این تاثیرگذاری داریم. اول اینکه متاسفانه یک باور تاریخی در کشور ما در مورد احزاب وجود دارد که بخشی از آن به عملکرد حزب توده در جریان کودتا علیه دولت دکتر مصدق برمی‌گردد و بخشی دیگر به احزابی مربوط می‌شود که کاملا قدرت ساخته بودند و صرفا در جهت تامین منافع حکومت، فعالیت می‌کردند.

به طور کلی، پس زمینه‌هایی در باور جامعه به وجود آمده است که موجب شده است احزاب آنچنان که باید و شاید در فرهنگ عمومی جدی گرفته نشوند. به عنوان مثال استفاده از اصطلاح فراجناحی و عدم وابستگی حزبی به عنوان یک ویژگی مثبت در انتخابات خود بیانگر همین باور است. مشکل دوم، شکل حقوقی حزب در کشور ماست. در کشورهایی که رابطه حزب و پارلمان کاملا تعریف شده است و احزاب در انتخابات نهادهای منتخب، سهم دارند، انگیزه برای فعالیت حزبی بیشتر است. در این فضا، احزاب سعی می‌کنند از یک سو از این موقعیت برای پرورش نیروهایی که بتوانند در نهادهای منتخب تاثیر‌گذار باشند، استفاده و برنامه ریزی جدی کنند و از سوی دیگر از حالت نخبه گرایی خارج شوند و خود را با مطالبات جامعه تطبیق دهند.

اختصاص سهمیه به احزاب در قانون احزاب برای حضور در پارلمان و نهادهای دموکراتیک‌، خود بیشترین انگیزه را به احزاب می‌دهد که نوع فعالیت‌شان را اساسا تغییر دهند. این دو مشکل مانع نقش آفرینی احزاب در توسعه و اصلاحات دموکراتیک شده اند. در دوره هشت ساله دولت آقای خاتمی هم خانه احزاب شکل گرفت و هم بالغ بر 200 تشکل سیاسی مجوز فعالیت گرفتند(که البته این تعدد بسیار احزاب یکی از ضعف‌های ساختاری قانون احزاب نیز است) و به احزاب، یارانه تعلق می‌گرفت.

هر حزبی با توجه به تعداد اعضای شورای مرکزی، تعداد دفتر سیاسی و شمار دفاتری که در استان‌های سراسر کشور و کل اعضا دارند مبلغی را از دولت به عنوان یارانه می‌گرفتند تا بتوانند مشکلات اقتصادی اولیه خود را برطرف کنند و خود را تا حدودی تثبیت کنند. در حالی که پس از دولت آقای خاتمی، این نگاه وجود نداشت. آقای احمدی نژاد گفت تا زمانی که مسجد داریم نیاز به حزب نداریم و مساجد احزاب ما هستند. این چنین نگاهی، درصدد تقابل با احزاب و محدود کردن آن است. در همین دولت‌های نهم و دهم بیش‌ترین محدودیت‌ها برای احزاب ایجاد شد.

به عنوان نمونه، دولت احمدی نژاد با استفاده از قدرت کمیسیون ماده 10 احزاب باعث شد برخی احزاب به حاشیه بردند و بنابراین نگاه دولت‌های مستقر می‌تواند در تقویت یا افول احزاب موثر باشد. اگر وابسته به حزب بودن یک عیب تلقی نشود و یک ویژگی مثبت به حساب بیاید و چنانچه انتخابات به سمت حزبی شدن پیش رود و انتخابات با حضور احزاب قوی برگزار شود، دولت را هم پاسخگوتر می‌کند. یعنی وقتی نماینده یک حزب در قدرت حضور پیدا می‌کند نه تنها موظف است نسبت به عملکرد خودش پاسخگو باشد بلکه حزبی هم که او نماینده آن است، می‌بایست نسبت به عملکرد نماینده یا نمایندگانش پاسخگو باشد.

اتفاقا همین امر نشان می‌دهد که ما نمی‌توانیم صحبت از اصلاحات دموکراتیک کنیم اما نقش احزاب را جدی نگیریم. به نظر من این دو مشکل جدی، یعنی ساختار ذهنی و باور عمومی جامعه از یک سو و ساختار حقوقی و رویکرد دولت‌های مستقر نسبت به احزاب از سوی دیگر در پیش روی احزاب وجود دارند. نگاه دولت دکتر روحانی به حزب، با توجه به اینکه وزیر کشور از ضرورت احزاب قوی و شناسنامه دار در کشور بحث می‌کند، نگاهی ایجابی و مثبت است و رویکردی کاملا متفاوت با رویکرد دولت گذشته دارد. فراجناحی از دیدگاه دولت جدید نه به معنای نگاه منفی به احزاب است بلکه به معنای این است که دولت در اداره کشور از افرادی استفاده کند که ملاک به کارگیری‌شان، تجربه، تخصص، توانمندی و به طور کل همه شاخصه‌های تعیین کننده یک مدیریت قوی در اداره کشور است.

کابینه‌ای هم که در دولت شکل گرفت موید همین قضیه است. در این کابینه، از احزاب و جریان‌های سیاسی مختلف در آن حضور دارند منتها بیشترین تاکید بر توانمندی، تخصص، تجربه و سلامت است و دلیل این تاکید هم وضعیت ویژه و مشکلات بسیاری است که دولت کنونی پیش رو دارد. فراجناحی مورد تاکید رئیس دولت یازدهم، تاکید بر شایسته سالاری و به اعتقاد من ضرورتی برای اراده ملی برای حل مشکلات است. اگر نگاه دولت به احزاب، نگاهی ایجابی باشد، این نگاه تاثیر خودش را بر عملکرد دولت خواهد گذاشت. اولین کاری که دولت و وزارت کشور می‌تواند در این زمینه انجام دهد، احیای کمیسیون ماده 10 قانون احزاب است.

این کمیسیون با توجه به اختیاراتی که طبق قانون اساسی دارد، می‌تواند یک بررسی از وضعیت احزاب -چه احزابی که در حال فعالیتند و چه احزابی که به دلایل مختلف جلوی فعالیت‌شان را گرفته اند- انجام دهد. دومین کاری که دولت می‌تواند انجام دهد، کمک به احیای خانه احزاب است. خانه احزاب در طول فعالیتش، توانست بیشترین نقش را در برقراری تعامل میان جریان‌های مختلف سیاسی در کشور بازی کند. اگر دولت در پی انسجام اجتماعی، وحدت ملی، مفاهمه و گفت و گو بین جریان‌های سیاسی است، یکی از راه‌های آن، فراهم نمودن بستر برای فعالیت خانه احزاب است.

سومین امری که دولت می‌تواند در این رابطه در دستور کار خود قرار دهد، اختصاص یارانه به احزاب است. این امر می‌تواند به احزاب انگیزه‌ای برای بازسازی خود و توسعه تشکیلات خود ببخشد. چهارم، لایحه اصلاح قانون احزابی که به مجلس ارائه شد و هم‌اکنون در دستور کار مجلس قرار دارد، نه تنها ظرفیت‌های ایجابی را برای احزاب فراهم ننموده بلکه محدودیت‌های بیشتری را نیز پیش بینی کرده است. دولت باید از طریق کمیسیون ماده 10 احزاب جلوی تصویب این اصلاحیه را بگیرد و به جای آن با حضور نمایندگان و فعالان حزبی و با کمک مجلس، لایحه‌ای را تنظیم کند که هم ضعف‌های لایحه پیشین را بپوشاند و هم ظرفیت‌های ایجابی برای تاثیر‌گذاری احزاب را به ویژه در انتخابات پیش‌بینی کند.

احزاب هم با توجه به تغییر فضای سیاسی که انتخابات اخیر زمینه‌ساز آن بود و نگاه مثبتی که دولت نسبت به احزاب دارد، می‌توانند این فرصت را مغتنم بشمارند، تشکیلات خود را بازسازی کنند و متناسب با شرایط جامعه برای انتخابات آینده برنامه ریزی جدی کنند. از سوی دیگر، با توجه به مشکلات کشور در زمینه سیاست داخلی، سیاست خارجی، فرهنگ، اجتماع، محیط زیست و به طور کل همه آن موضوعاتی که سرفصل‌های کار دولت را تشکیل می‌دهد، این احزاب می‌توانند نقش دولت سایه را ایفا کنند. با توجه به خلأ و کمبود مدیران توانمند در لایه‌های میانه مدیریت کشور، احزاب می‌توانند در پرورش و آموزش مدیران کارآمد موثر واقع شوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات