
بنابر اعلام اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل، محمود احمدینژاد رئیسجمهور سابق کشورمان در نشست سالانه این تشکل در هفته جاری پاسخگوی عملکرد دولت نهم و دهم خواهد بود. آیا واقعا احمدینژاد در این جلسه حضور پیدا میکند؟ لازم است برای بررسی این موضوع نگاهی به عملکرد اصولگرایان و ارتباط آن با محمود احمدینژاد صورت گیرد.
مرد همیشه خبرساز
روزها از پایان ریاستجمهوری محمود احمدینژاد میگذرد اما هنوز او از خبرسازترین مردان سیاسی ایران است؛ احمدینژاد نسبتی نزدیک با حاشیه دارد چه آنکه خود موضوع اصلی باشد و چه آنکه اطرافیانش اقداماتی انجام دهند که نام او بارها در این روزها در صدر اخبار قرار گیرد. بههر حال روزی که غلامحسین الهام در آخرین روزهای فعالیت دولت دهم از این جمله بهره برد که «دلمان برای احمدینژاد تنگ میشود و مطمئنا دل مردم نیز برای او تنگ خواهد شد»، باید پیشبینی میکردیم که چارهای برای این دلتنگیها اندیشیده شده است و غلامحسین الهام، اسفندیار رحیممشایی، حمید بقایی و سایر دوستان اح��دینژاد با گفتار و رفتارشان در این روزها نخواهند گذاشت که دولت احمدینژاد و شخص رئیسجمهور سابق فراموش شود.
بهراستی احمدینژاد و جریان او که 8 سال در عرصه قدرت بود چه جریانی است و بهعبارتی چگونه در فضای سیاسی ایران تعریف خواهد شد؟ آیا دولتی که 2 دوره با حمایت اصولگرایان به روی کار آمد را باید مدیون این جریان دانست یا جریان اصولگرایی را باید به نوعی جریانی تعریف کرد که بقای خود را وامدار محمود احمدینژاد، تفکرات، اقدامات او و اطرافیانش دانست؟
اصلاحطلبان بهطور یقین در تعریف چیستی جریان احمدینژاد نمیگنجند چه آنکه رئیس دولت سابق هم هیچگاه بیان نداشت که کمکی از این جریان گرفته یا خدمتی به آنها کرده است البته در این میان برخی اصولگرایان که از اقدامات دولت نهم و دهم خسته شده بودند، در برهههای مختلف سعی کردند تا به هر شکلی، پیوندی میان اصلاحطلبان و جریان احمدینژاد برقرار کنند اما زمانی که با کماعتنایی از سوی گروههای مختلف و حتی جریان خودی مواجه میشدند، سکوت را بر هر مولفهای ترجیح میدادند.
احمدینژاد پیش از 3 تیر 84
سال 84 بود و مردی در آن سال، پا به عرصه رقابت انتخابات ریاستجمهوری گذاشت که آنچنان شناخته شده نبود و مردم در قیاس با کاندیداهای دیگر کمترین اطلاع از سوابق او دراختیار داشتند چه آنکه به غیر از مردم ماکو و خوی و چند شهر همجوار آن کسی نمیدانست فردی به نام محمود احمدینژاد فرماندار آن شهرهاست. از سال 72 تا 76 هم استاندار اردبیل بود. در انتخابات مجلس ششم هم شرکت کرد که بهدلیل همین مولفه یعنی ناشناخته بودن نتوانست به مجلس برسد. اما در سال 83 موفقیتی کسب کرد و شهردار تهران شد که همین امر زیربنای حضورش در ریاستجمهوری را فراهم کرد.
اولین جرقه اختلافات در شادمانی راست مدرن
3 تیر 84 شاید به یادماندنیترین تاریخ در ذهن اصولگرایان باشد و اولین جرقه علنی اختلافات هم در همان زمان زده شد. تصور میشود که این انتخابات آری به احمدینژاد نبود بلکه نه به آیتا...هاشمی بود که اصولگرایان در طی سالهای قبل با دیدگاههای اعتدال او در دولت دچار مشکل شده بودند لذا فکر کردند با میدان دادن به نیروی ناشناخته و شعارهای جدید میتوانند اراده هاشمی را محدود کنند.
اما قالیباف و لاریجانی هم از کاندیداهای همان انتخابات بودند که نظر راست سنتی یعنی طیف حجتالاسلام ناطقنوری به لاریجانی بیش از احمدینژاد بود لذا در همان زمان زمینه جدایی طیف سنتی از طیف مدرن که حامی احمدینژاد بود رقم خورد. در دولت نهم اصولگرایان میدانستند که احمدینژاد با حمایت آنها به روی کار آمده است لذا در سالهای ابتدایی دولت، هر اقدامی از جانب پاستور و پاستورنشینان را تائید میکردند تا اینکه در میانه دولت برخی رفتارهای مردانی که خود باعث و بانی به پاستور رفتن آنها شده بودند را نپسندیدند و گزینههای طیف راست سنتی از دولت جدا شده و بهعبارتی کنار گذاشته شدند. به هر حال دولت نهم با فراز و نشیبهایی به پایان رسید و اردوگاه اصولگرایی دچار ریزشهایی شد.
خروج پایههای راست سنتی از اردوگاه اصولگرایی
در زمانی که همگان مشغول برنامهریزی برای انتخابات ریاستجمهوری بودند تصور اینکه اصولگرایان بار دیگر به گزینه احمدینژاد برسند، بسیار بعید بود اما چند دلیل داشت که آنها بار دیگر چراغ سبز به مردی نشان دادند که در طی چهار سال گذشته بارها اعلام کرد تعلقی به اردوگاه اصولگرایی ندارد و اظهارات و عملکرد او موجب انتقاداتی در این سالها شده بود. اما چرا دوباره رو به احمدینژاد کردند؟ در پاسخ به این سوال چند گمانه را میتوان مطرح کرد که نزدیکترینش به واقعیت اختلافات درون اردوگاهی آنهاست؛
بدین نحو که اگر بار دیگر مانند سال 84 قرار بود بر سر یک میز مینشستند و به کاندیدای واحد میرسیدند این امر میسر نبود و تنها نتیجه آن ریزش وحشتناکی بود که رقم میخورد که البته محاسباتشان اشتباه بود چراکه اظهارات گزینه مطلوب آنها در سال 88 سبب شد تا راست سنتی دچار چالش جدیتری با راست مدرن شود و حججالاسلام ناطقنوری، امامیکاشانی، طباطبایی و روحانی دیگر در جلسات جامعه روحانیت حضور پیدا نکنند.
با جداشدن حساب این طیف مورد اعتبار و معتمد از اردوگاه اصولگرایی زمینه برای ظهور جریان جدیدی به نام جریان انحرافی فراهم شد و همین جریان عملکردی داشت که حامیان جدی احمدینژاد از او تبری بجویند؛ نمونه بارز آن محمدرضا باهنر است که به گفته موسویلاری او و ثمرههاشمی بیشترین نقش را در روی کارآمدن احمدینژاد داشتند. در اواخر دولت دهم بود که دیگر صدای حمایت از همان مرد پدیدهساز 3 تیر به گوش نرسید و هرچه بود فقط انتقاد بود.
پایان دولت، پایان ماجرا نیست!
اصولگرایان تصور کردند با پایان دولت دهم میتوانند سنگینی حمایت از احمدینژاد در 2 انتخابات را از دوش خود بردارند اما این بار هم حدسشان اشتباه بود چراکه اکنون باید پاسخگوی عملکرد مردی باشند که برای رسیدن و بقای او در پاستور سبب رنجش اعضای قدیمی اردوگاه شده بودند و اکنون همان مردان سنتی در پاستور ساکن هستند و اصولگرایان مدرن دیگر هیچ سخنی ندارند جز سکوت.
جریان احمدینژاد برنده رقابت 8 ساله
شاید اکنون باید تنها برنده این بازی میان اصولگرایان و جریان احمدینژاد را ساکنان قدیمی پاستور دانست چراکه آنها به مدد بهرهگیری از اعتبار جریان اصولگرایی البته قبل از انشقاق گسترده، توانستند جریانی شناخته شده باشند و اکنون در ساختمان لادن به امور خود بپردازند. اینک نه دیگر صدای انتقادی از جریان اصولگرایی به گوش میرسد و نه دیگر آنچنان آنها را بهدلیل اقداماتشان بازخواست میکنند.
تبری از خارج کردن 16 میلیارد از حساب دولت سندی بر این است که اصولگرایان باور دارند جریان احمدینژاد محصول تلاشهای آنهاست چراکه اگر غیر از این بود چرا باید اعضای اردوگاه اصولگرایی هر روز در رسانهها به نفی اقدام یاران احمدینژاد بپردازند و تاکید کنند که از آنها تبری میجویند. به راستی آیا اگر ارتباطی میان آنها نیست لازم است هر روز تکرار شود؟