تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۲ - ۰۴:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۶۱۸۴۱

ماجراي تامل‌برانگيز اصولگرايي ما


سيديحيي يثربي / استاد دانشگاه

در اين نوشته، اين بار بر آن شدم كه نگاهي داشته باشم به اصولگرايي در جامعه‌مان! تا ببينم آيا واقعا ما اصولگرايي داريم يا اصولگرايي ما نيز همانند روشنفكري‌مان ادعايي بيش نيست؟ به هر حال پاسخ اين پرسش را بايد در بررسي اصولگرايي جامعه‌مان جست‌وجو كنيم! همه مي‌دانند كه نقد من از روي صداقت و دلسوزي است نه غرض‌هاي ديگر! من در زمان حاكميت اصلاح‌طلبان، از روشن‌انديشان و اصلاح‌طلبان جامعه‌مان نقدي كردم كه در دو كتاب جداگانه به نام‌هاي «ماجراي غم‌انگيز روشنفكري در ايران» و «خودكامگي و فرهنگ»، به چاپ رسيدند. اساس انتقاد من آن بود كه ما در كشورمان معترض و مبارز داشته و داريم! اما روشنفكر و روشن‌انديش، نداشته و نداريم! يعني كساني را نداشتيم كه تحولي در تفكر ايجاد كنند و جامعه ما را از نظر ذهن و فكر به فضاي جديدي وارد سازند! ستارخان و باقرخان با استبداد مبارزه مي‌كردند گرچه اين مبارزه ستودني است، اما نمي‌دانستند كه جامعه مدني با تفنگ ايجاد نمي‌شود بلكه نيازمند چند قرن تلاش روشن‌انديشانه در تحول علوم انساني و اخلاق و تربيت جامعه است. با اين انتقادها، نه تنها از آنان بي‌مهري نديدم، بلكه بيش از هر زمان ديگر در دوران اصلاح‌طلبان مورد محبت قرار گرفتم كه به جزييات اين محبت‌ها نمي‌پردازم! پس از پيروزي انقلاب اسلامي جز دوران هشت ساله آقاي خاتمي، هميشه كار در دست اصولگرايان بوده است. اينك در پايان حكومت يك دولت اصولگرا و در طليعه كار يك دولت مستقل و اعتدال‌گرا به نقد اصولگرايان مي‌پردازم! با اين نيت كه نقد من وسيله‌اي باشد براي هوشياري و جبران غفلت‌ها و كاستي‌ها!

اصولگرايي يعني چه؟

آنگونه كه از ادعاها برمي‌آيد، اصولگرايي يعني پايبند بودن به اصول و ارزش‌هاي اسلامي، به گونه‌اي كه جز اسلام ناب، هيچ‌گونه تفسير و تاويل و مسامحه و سازش را در نظر نگيريم. توحيد را بپذيريم و با هيچ عذر و بهانه‌اي به زير بار سازش با شرك نرويم. قوانين و شريعت اسلامي را بپذيريم و به اجرا درآوريم و توجهي به مصلحت‌هاي سياسي و نگرش‌ها و اعتراض‌هاي بين‌المللي نداشته باشيم. كساني باشيم همانند سلمان و ابوذر كه در كنار رسول خدا يا علي بن ابيطالب، زندگي مي‌كردند! اگرچه رسانه‌هاي غربي، اصولگرايي يا بنيادگرايي را غالبا به معناي تندروي و افراط مي‌دانند، بايد كاري با آنان نداشته باشيم و در جاي خود، از مقاومت و ايستادگي دريغ نورزيم و تا پاي جان در راه عقايد و ارزش‌هاي اسلامي، ايستادگي كنيم و در جاي لازم نيز از در صلح و سازش درآييم و از هرگونه درگيري و خشونت پرهيز كنيم. بي‌ترديد اصولگرايي به اين معنا، كاري است بسيار پسنديده زيرا دين اسلام، دين عقل و منطق است و آموزه‌هاي اين دين، هرگز برخلاف عقل و منطق نبوده و نخواهد بود. بنابراين اگر به اين اصول و آموزه‌ها پايبند باشيم، بي‌ترديد كار ما از عقل و منطق دور نمي‌شود و هرگز به افراط و تندروي متهم نمي‌شويم. چنان كه رسول خدا(ص) و علي بن ابيطالب(ع)، هرگز از طرف دشمنان، متهم به تندروي و خشونت نبودند. خود پيامبر(ص) گاهي به خاطر تلاش براي صلح و سازش، مورد سرزنش تند يارانش قرار مي‌گرفت. چنان كه در صلح حديبيه، مورد اعتراض و سرزنش قرار گرفت. بنابراين اصولگرايي يك راه و روش پسنديده، ثمربخش و برابر با عقل و منطق خواهد بود. در درستي اصولگرايي شكي نيست اما در دو مورد جاي شك و ترديد باقي است: يكي آنكه آيا فهم و تعريف ما از اصول و آموزه‌هاي اسلام، درست است و نيازي به اصلاح و تكميل ندارد؟ ديگر آنكه آيا ما كه ادعاي اصولگرايي داريم، به اصول و ارزش‌هاي اسلامي پايبنديم؟

بررسي مورد اول نه در توان من است و نه اين مقاله گنجايش آن را دارد! ما در اين مقاله، به اصول و ارزش‌هاي شناخته شده اسلام اشاره مي‌كنيم نه مسايل اختلافي. زيرا مردم ما به قدر كافي با اصول و ارزش‌هاي اساسي اسلام و سياست‌هاي اسلامي آشنا هستند. آنچه در اين نوشته، مورد نظر من بوده و تا حدودي قابل بررسي و ارزيابي است، مورد دوم است. بنابراين سوال اصلي اين مقاله آن است كه «ما چقدر اصولگراييم؟» و چون اصولگرايي بيشتر در حوزه سياست مطرح است، من نيز بيشتر با كارگزاران و سياستمداران طرف خواهم بود. سياستمداران اصولگرا بايد چند هدف زير را دنبال مي‌كردند: هدف اول، عمل به اسلام و اجراي آموزه‌هاي اسلام. هدف دوم، ترويج و تبليغ اسلام براي ديگران، هدف سوم، ساماندهي يك نظام اسلامي نمونه براي تامين آرامش و سعادت مردم جامعه و نيز براي ارايه به جهانيان و هدف چهارم، پاسداري از موقعيت جهاني اين نظام نمونه! اينك به صورت پراكنده، به ذكر نمونه‌هايي از رفتار اصولگرايان نسبت به هدف‌هاي ياد شده، مي‌پردازيم و بحث تفصيلي در عملكرد اصولگرايان را در مورد بندهاي سه و چهار در آينده پي مي‌گيريم.

از اصلي‌ترين آموزه‌هاي اسلام، پرهيز از هوا و هوس است. هوا و هوس اساس هرگونه فساد و گناه است. از نظر قرآن هواپرستي در ميان انسان‌ها، يك آفت فراگير است. به نظرم اصولگرايان ما در اين باره چندان موفق نبودند! من منكر موارد خاص نيستم اما عموما در عمل، نشانه‌هاي دوري از هوا و هوس را ندارند! به ذكر سه مورد از اين نشانه‌ها قناعت مي‌كنم:

نخست، داوطلب شغل نبودن و به دنبال شغل نرفتن؛ اصولگراي دور از هوا و هوس، براي رسيدن به شغل و مقام، چنان تلاشي كه نشانه هوا و هوس باشد، انجام نمي‌دهد. رسول خدا فرمود: «كساني را كه به دنبال شغل و مقام‌اند به كار نگيريد!» آري درخواست شغل و تلاش براي به دست آوردن وكالت و وزارت، خود نشان روشن هواپرستي است و همچنين اگر آن كار يا موقعيت خود را از دست بدهد، ناراحت نمي‌شود و نيز هر شغلي كه دارد، آن شغل براي او جنبه مادي نداشته باشد. از وزارت و وكالت گرفته تا امامت جماعت و سفر حج، از اينكه جايش را به ديگران دهد، در دلش ناراحت نمي‌شود. عملا كسي را كه داراي چنين روحيه و اوصافي باشد، كمتر ديده‌ام! مساله دوم، هم‌تراز كردن زندگي خود با طبقات محروم است. زندگي فقيرانه، تكليف ديني مسلمانان نيست. مسلمانان بايستي زندگي‌اي همراه با آرامش، آسايش، رفاه و امنيت داشته باشند. اما مسئولان جامعه بايد زندگي خود را در حد طبقه محروم جامعه، نگه دارند. از خود بپرسيم كه به عنوان مسئولان نظام اسلامي تا چه مقدار خود را از امكانات رفاهي محروم كرده‌ايم؟ عملا كسي را نديده‌ام كه تا حدي نتواند از امكانات دولتي بهره بگيرد! البته نديدن من، دليل نبودن چنين كساني نيست اما دليل، محدود بودن تعداد آنان هست. سومين مساله، توجه به حرمت بيت‌المال است. يكي از نشانه‌هاي بارز مسئولان در نظام اسلامي، حساسيت به بيت‌المال است. علي(ع) براي مراجعاني كه كار خصوصي داشتند، چراغ روشن نمي‌كرد، تا از بيت‌المال مردم يك ليف خرما را مصرف نكرده باشد! اكنون اصولگرايان بايد از خود بپرسند كه رابطه‌شان با بيت‌المال چگونه است؟ چه تعدادي از آنان در مناطق پايين شهر خانه دارند و با وسايل عمومي رفت و آمد مي‌كنند و زن و فرزندشان با زن و فرزند مردم فقير همدردند! و از خانواده‌شان چند نفر بيكار دارند؟ از ارزش‌ها و آموزه‌هاي اسلام به همين سه مورد قناعت ورزيده و به نقد موارد ديگري از رفتار سياسي ـ اجتماعي اصولگرايان مي‌پردازيم:

1- خودمحورند نه برنامه‌محور

اصولگرايان بيش از آنكه برنامه‌محور باشند، شخص‌محورند! يعني شخص را منجي، قلمداد مي‌كنند و نيز شخص را مخرب مي‌دانند. يعني از طرفي به اشخاصي رو مي‌آورند كه منجي جامعه باشند و از طرف ديگر بر آن هستند تا شكست‌ها و ناكامي‌ها را به اشخاص نسبت دهند! دليل آنكه ما به جاي برنامه به اشخاص توجه مي‌كنيم، آن است كه هنوز مديريت‌هاي ما به صورت سنتي شكل گرفته و تسخيرمحورند نه تدبيرمحور. يعني بيش از آنكه به اصول و مباني و برنامه‌هاي تدبيري توجه كنيم، بر آن مي‌كوشيم كه اشخاص معيني مسئول مديريت‌ها باشند! و اين يكي از مشكلات علمي و فرهنگي جامعه ما بوده و هست. منشا اين وضعيت نيز عدم رشد و تحول ما در زمينه علوم انساني است.

2- بر گزينش تكيه دارند نه نظارت

قرآن كريم هميشه بر آزادي انسان تاكيد مي‌ورزد اما عمل او را زير نظر مي‌گيرد كه اگر درست رفتار كرد، پاداش دهد و اگر به بيراهه رفت، به كيفرش رساند. اين يعني نظارت بر رفتار. قرآن كريم در چندين آيه، گزينش را رد مي‌كند. با اين مضمون كه اگر خدا مي‌خواست، بدكاران را از ميان برمي‌داشت و به جاي آنان انسان‌هاي ديگري مي‌آورد كه تبهكار نباشند. آري خداوند انسان را آزاد آفريده است و اين انسان آزاد مي‌تواند هر لحظه با لحظه پيش فرق كند. ساعتي كافر باشد و ساعتي مسلمان. بنابراين اگر به انسان‌شناسي قرآن توجه كنيم، نبايد يكي را انتخاب كنيم كه اين خوب است و خوب خواهد بود و ديگري را كه بد است، بد خواهد بود. بلكه هر انسان آگاه و آزاد، هر لحظه مي‌تواند از راهي كه در پيش دارد، برگردد. از ايمان به كفر روي آورد يا از كفر به ايمان. بنابراين بايد رفتار انسان را در نظر گرفت و مهر رد و قبول بر وي نزد. بنابراين تكيه بر گزينش و غفلت از نظارت يك روش اسلامي نيست و عملا دست مسئولان را در خلافكاري و غفلت از وظيفه باز مي‌دارد! و فساد مسئولان را پنهان مي‌سازد و مسئولان را از نقد و اعتراض در امان مي‌دارد! بنابراين روش درست آن است كه گزينش را به تخصص اختصاص دهيم و در تعهد، كم‌رنگ سازيم اما در ميزان نظارت بر مسئولان بيفزاييم و نهادها و امكانات نظارت مردم را بر رفتار مسئولان توسعه دهيم و جدي بگيريم.

3- سيطره‌گرا هستند نه هدايت‌گرا

هدايت يعني آموزش و پرورش درست انسان تا در تشخيص حق از باطل دچار انحراف نشود. بنابراين در رابطه تشريعي خدا و انسان، كار خداوند در محدوده هدايت و راهنمايي انسان خواهد بود. چون اساس كار تشخيص خود انسان است، تشخيص هم، اكراه و جبر را برنمي‌تابد. اما اصولگرايان عملا هدايت را كه بسي دشوار و طاقت‌فرساست، ناديده گرفته و بر آن مي‌كوشند تا كار را با سلطه پيش ببرند! به همين دليل با وسايل گوناگون به مردم فشار مي‌آورند تا خود را مسلمان نشان دهند! از گزينش و تخصيص مشاغل گرفته تا ارتقا در درجات شغلي و از تنگناهاي سياسي و اجتماعي گرفته تا برخوردهاي كميته‌اي و انتظامي همه و همه گواه آن است كه ما مثلا به هدايت يك بدحجاب نمي‌پردازيم كه كاري است نيازمند برنامه و تحمل و حوصله! بلكه به وسيله گشت ارشاد يا نيروي انتظامي او را وادار به رعايت حجاب مي‌كنيم كه كاري است بسيار آسان اما نادرست و بي‌حاصل.

4- تركيب مسايل مديريتي با مسايل اعتقادي

اصولگرايان، مسايل مديريتي را با مسايل اعتقادي تركيب مي‌كنند و اين تركيب باعث مي‌شود كه به چندين پيامد نادرست گرفتار شوند، از جمله مي‌توان به تقديس مديريت اشاره كرد كه مشكلات را در جامعه‌هاي اسلامي تقديس مي‌كنند، در صورتي كه مديريت، كار بشري است و كار بشر غير معصوم، قابل تقديس نمي‌شود و بنابراين نسبت دادن مديريت اشخاص به خدا و پيامبر و امام زمان و غيره به گونه‌اي تقديس مديريت است و مديريت تقديس شده، زمينه را براي خودكامگي اشخاص فراهم مي‌آورد. همچنين تلاش بر بقاي خودشان به جاي تلاش بر پاسداري از اصول و ارزش‌هاي اسلامي كه در پي آن دولتي كه خود را تقديس كند، به هر قيمتي مي‌خواهد بماند و ادامه يابد و در اين تلاش براي بقا، بسياري از اصول و ارزش‌ها؛ زير پا گذاشته مي‌شوند. نكته مهم ديگري كه بايد به آن توجه كرد، نقدگريزي است. اصولگرايان به خاطر همين نگاه تقديسي به مديريت، نقد را بي‌حرمتي مي‌دانند و مي‌كوشند تا مديران اصولگرا را نقد نكنند بلكه به هر صورت به حمايت و تاييد آنان بپردازند. در صورتي كه در مديريت، نقدپذير بودن يك اصل اساسي است و مورد آخر مطلق‌نگري آنهاست اصولگرايان مساله حق و باطل را به حوزه مديريت نيز سرايت مي‌دهند در نتيجه عده‌اي را كاملا برحق و عده‌اي را بر باطل قلمداد مي‌كنند! در صورتي كه هر دو گروه، مسلمانند و هر دو گروه مي‌توانند درستكار باشند و خلاف هم داشته باشند.

5- هدر دادن امكانات

اصولگرايان امكانات را با اطمينان به اشخاص، در اختيار آنان قرار مي‌دهند و از محاسبه و پيگيري نتايج كارها غفلت مي‌ورزند! صدها موسسه تحقيقي به نام اسلام و قرآن در اين كشور بودجه مي‌گيرند اما كسي از نتيجه كار آنان را بازخواست نمي‌كند! و چقدر مردم از آنان راضي‌اند؟ و همين طور ـ به طور كلي اصولگرايان از نظر تبليغات و مديريت، مشكلات زيادي دارند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنم نه به قصد حمله و هجوم بر اصولگرايان، بلكه با نيت يادآوري مشكلات و كاستي‌ها، تا به ياري خدا، به حل مشكلات و جبران كاستي‌ها اقدام شود. نقد نه اهانت است و نه تخريب! نقد يك هشدار است براي خودشناسي و غنيمت شمردن فرصت‌ها و اقدام به جبران كاستي‌ها!

اما برخي از اين مشكلات به شرح زيرند:

1- توجه و تمركز به نشر اسلام به جاي عمل به آرمان‌هاي تبليغ شده اسلام

در تمام كشورهاي پيشرفته، تبادل قدرت در ميان احزاب براساس پيروزي در انتخابات انجام مي‌پذيرد؛ و هر حزبي وقتي برنده شد و دولت تشكيل داد، تلاش مي‌كند به وعده‌هاي خود عمل كند، نه اينكه به تبليغات حزبش بپردازد. در ايران اسلامي، انتقال قدرت، از شاه به رهبران اسلامي جامعه با نظر و حمايت و مبارزه مردم تحقق يافت. يعني اين مردم بودند كه اسلام و آرمان‌هاي اسلام را دريافته و برگزيده بودند. اينك پس از استقرار حكومت اسلامي و دفع و رفع همه خطرات نيازي به اين نبود كه اصولگرايان، تبليغ همين دين را كه عامل اصلي قيام و پيروزي بود، هدف اصلي خود قرار دهند و بكوشند تا مردم مسلمان را دوباره مسلمان و مسلمان‌تر كنند! كه تلاش در جهت تحصيل حاصل، عبث، بي‌حاصل و حتي زيان‌بار است. بلكه بايد تمام هم و غم خود را صرف پياده كردن آرمان‌هاي اسلامي و وعده‌هاي خودشان به مردم، مي‌كردند. مانند عدالت اجتماعي، رفع فقر تامين آزادي، تدارك معيشت مردم، اصلاح مفاسد اداري و هزاران وعده ديگر. براي اينكه نهضت مردم ما به خاطر اينگونه هدف‌هاي والا بود و مردم به تامين آنها حساس بودند. اما اسلاميت مردم، جاي نگراني نبود. چون اگر مردم مسلمان نبودند، پيروزي انقلاب اسلامي، اتفاق نمي‌افتاد. بنابراين اصولگرايان عموما كار خود را بر نشر دين متمركز ساخته، انتقاد از عملكردها را فراموش كردند؛ و در نتيجه به تدريج، از فرهنگ اسلامي فاصله گرفته و به ارزش‌هاي مادي بازگشتيم. فاصله طبقات بيشتر شد و صدها عوارض ديگر. اما اصولگرايان فقط به تعليم مسايل نظري پرداخته، بر مراسم و تشريفات تبليغاتي افزوده، خودشان را به كارهاي صوري سرگرم كردند. به دليل رعايت اختصار از ذكر نمونه و آمار خودداري مي‌كنم. براي نمونه كافي است كه تنها به تعداد خودروهاي ادارات و هزينه تشريفات استقبال و بدرقه‌ها و هزينه سفرهاي خارجي توجهي كنيم و آنگاه سكوت سازمان‌هاي تبليغاتي را در نظر گرفته و اشتغالشان را به مسابقه‌هاي مناسبتي و سمينارها و كنفرانس‌هاي بي‌حاصل، مورد نظر قرار بدهيم.

2- همسويي با دولت و عوامل اجرايي

دولت در برابر ملت قرار داشته و دارد. اين مقابله و در برابر هم قرار گرفتن در قرون گذشته و در جامعه‌هاي سنتي، به صورت مقابله حاكم و محكوم است كه طبعا مردم از دولت‌ها راضي نبوده و تغيير آنها را آرزو مي‌كنند. در جامعه‌هاي دموكراتيك هم، دولت به عنوان طرف قرارداد، متعهد انجام كارهايي است كه حزبش به مردم وعده داده است. در اين كشورها نيز به هر حال به نوعي، مردم از عملكرد دولت انتقاد مي‌كنند كه تبادل قدرت ميان احزاب، ناشي از همين عدم رضايت نسبي از عملكردهاست. بنابراين دولت، در هر شرايطي، سرانجام قابل انتقاد بوده و مورد ناخشنودي مردم قرار مي‌گيرد. طبيعي است كه در كشور مانند ايران كه از طرفي مردمش مي‌خواهند ناكامي نسل‌ها را هر چه سريع‌تر با كاميابي خود جبران كنند و لذا حدود انتظارات بسيار غير عادي است و از طرف ديگر به خاطر شرايط خاص استقرار نظام جديد، مشكلات و گرفتاري‌هاي زيادي در پيش پاي دولت است و طبعا شرايط زندگي مردم به آساني بهبود نخواهد يافت، معلوم است كه در چنين شرايطي هر دولتي در آينده نزديك شديدا در معرض انتقاد مردم خواهد بود؛ بنابراين همسويي همه اصولگرايان با دولت از قدرت نفوذ آنان خواهد كاست. خطاي عمده اصولگرايان آن است كه دوران تثبيت نظام را از دوران ثبات جدا نكرده‌اند و در دوران ثبات هم، همسويي خود را با دولت حفظ كردند؛ و چون در دوران ثبات به خاطر مشكلات زياد ناشي از سوء مديريت و هواي نفس بعضي از مسئولان، دولت در معرض انتقاد قرار مي‌گرفت، همسويي اصولگرايان با دولت، براي جايگاه و اعتبارشان در نظر مردم بسيار زيانبار بود.

3- توجه و تمركز به مسايل پراكنده نظري و برخي از موضوعات بين‌المللي و غفلت از مسايل و مشكلات اجرايي و عملي كشور

اصولگرايان در دوران ثبات به خطاي ديگر هم گرفتار شدند و آن همين توجه و تمركز به مسايل پراكنده نظري و برخي موضوعات بين‌المللي و غفلت از مسايل و مشكلات اجرايي و عملي كشور بود. اين خطا هم ناشي از عدم توجه به تفاوت دوران ثبات با شرايط دوران تثبيت نظام بود. مثلا اصولگرايان مشغول نقد مسايلي از قبيل پلوراليزم، تضاد علم و دين، يا برخي اظهارات سياستمداران غربي شدند، بدون آنكه مردم ما با اينگونه مسايل به طور عيني و جدي درگير باشند. در برابر آن از عملكرد مسئولان و از مشكلات زندگي مردم كه ناشي از عملكرد مسئولان بود، چيزي نگفتند. در صورتي كه مردم ما عملا با مشكلاتي درگير بودند. همانند: اختلاس، فساد، قاچاق، رشوه، بيكاري و بي‌برنامگي، تورم، عقب افتادگي و...

4- اشتغال به خطرات محسوس و غفلت از خطرهاي نامحسوس

نظام نوپاي اسلامي با سه خطر محسوس و دو خطر نامحسوس روبه‌رو بود. خطرات محسوس عبارت بودند از: خطر كودتا و دخالت نظامي، خطر جنگ داخلي با تحريك و حمايت خارجي، خطر درگيری با يكي از كشورهاي همسايه. از قضا هر سه خطر، عملا آزمايش شدند اما كارآيي، نداشتند. هم با كودتا روبه‌رو بوديم هم با دخالت نظامي مستقيم و هم با حمله خارجي. اما مردم ما با يكپارچگي و رهبري قوي، همه اين خطرات را پشت سر گذاشتند. اما دو خطر نامحسوس كه در درازمدت اين نظام را تهديد كرده و جدي‌تر از سه خطر قبلي است همچنان وجود دارد: خطر فشار اقتصادي و اجتماعي كه از درون، مردم ما را دچار مشكل مي‌كند و همچنين تلاش براي تغيير محتواي نظام و چشم‌پوشي از اصول و لوازم انقلاب، با به كار گرفتن شخصيت‌هاي سياسي و علمي داخلي. اصولگرايان بايد از طرفي عملكرد دولت و مديران اقتصادي كشور را به دقت زير نظر مي‌داشتند و از طرف ديگر مواظب فرآيند فرهنگي جامعه مي‌شدند. براي اينكه شكست برنامه‌هاي اقتصادي از اميد مردم به اين نظام كاسته، به نارضايتي آنان مي‌افزود و نيز نداشتن يك برنامه علمي، اقتصاد كشور را دچار نابساماني كرده، نابرابري طبقاتي را افزايش مي‌داد. چنان كه با همه تاكيد نظام و قانون اساسي بر كاهش نابرابري اين نابرابري افزايش يافت. از طرف ديگر با بي‌توجهي اصولگرايان تدريجا ثروت در جامعه ما، جاي ارزش‌هاي معنوي را گرفت.

5- به روز نكردن شعارها و موضوعاتي كه تبليغات بر آنها متمركز مي‌شد. در ادامه به موارد ديگر به صورت تيتروار اشاره مي‌كنم.

6- تماميت‌خواهي به جاي تنجيم 7- تسخير به جاي تدبير 8- هوش و تعهد به جاي تخصص 9- توجه به مسايل فرعي به جاي نيازهاي اقتصادي 10- توجه به ظاهر و غفلت از رفتار 11- توجه به عمل، غفلت از آثار 12- توجه به ديندار كردن به جاي انسان‌سازي 13- توجه به فروع به جاي اصول 14- توجه به رفتار هياتي به جاي حساسيت‌هاي جهاني 15- توجه به مسايل جزيي و شخصي به جاي عوامل اثرگذار در سطح جامعه. (مثلا توجه به كراوات، به جاي دزدي و اختلاس) 16- غفلت از نظرسنجي 17- ورود به رانت‌خواري و ثروت‌اندوزي 18- توجه به آيين نه عمل روزمره و هميشگي اشخاص؛ و موارد ديگر مخصوصا مسايل مربوط به هدف‌هاي سوم و چهارم كه در آينده آنها را نيز به اختصار و با ذكر سرفصل‌ها مطرح خواهيم كرد و نيز به مشكلات علوم انساني و مسايل فرهنگ عمومي به اختصار خواهيم پرداخت در مرحله دوم، اين سرفصل‌ها را با سرفصل‌هاي ديگري كه بر آنها خواهيم افزود، پس از گردآوري شواهد و مدارك لازم، با تفصيل بيشتر به صورت يك كتاب، منتشر خواهيم كرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات