تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۲ - ۰۱:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۶۱۹۰۷
از مشت آهنین بوش پس از حوادث 11 سپتامبر تا خاورمیانه بزرگ اوباما

شکست سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه

والتر راسل مید / برگردان: نوژن اعتضادالسلطنه - اشاره: حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر در سال 2001 میلادی نه تنها بر چشم‌انداز رویدادهای بین‌المللی تاثیر گذاشت بلکه باعث ایجاد انقلابی ساختاری در سیاست خارجی دولت آمریکا شد. آمریکا که پس از فروپاشی شوروی از شر رقیب سوسیالیست خود خلاص شده بود با پدیده بنیادگرایی مذهبی مواجه شد. بنیادگرایانی که پیش‌تر در جریان رقابت دو ابرقدرت آمریکا و شوروی در جریان جنگ سرد به نفع آمریکایی‌ها وارد عمل شده بودند یک دهه پس از فروپاشی بلوک شرق به دشمن جدید آمریکا تبدیل شدند. جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا برای مقابله با این تهدید راهکار کاربرد قوه قهریه را برگزید که نتیجه آن جنگ خانمان‌سوز افغانستان و عراق و صرف هزینه‌های‌میلیاردی ازسوی شهروندان آمریکایی بود. دلزدگی افکار عمومی در آمریکا و جامعه بین‌المللی از سیاست‌های جنگ‌طلبانه سبب شد تا باراک اوباما نامزد حزب دموکرات آمریکا به قدرت برسد. گفتمان صلح‌طلبانه اوباما در عرصه بین‌المللی دلربایی می‌کرد. سیاست خارجی دولت نخست اوباما با سکانداری هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا مبتنی بر تعامل با جریانات اسلامگرای میانه‌رو در منطقه خاورمیانه با هدف به حاشیه راندن گروه‌های تندرو از جمله القاعده بود تا از این طریق تهدیدات تروریستی علیه آمریکا کاهش یابد. با این وجود سیر تحولات سالیان اخیر از جمله افزایش خشونت‌ها در عراق و لیبی، سقوط دولت اسلامگرای اخوان‌المسلمین در مصر و سست شدن پایه‌های مشروعیت دولت اردوغان در ترکیه که پیش‌تر از سوی دولت اوباما به عنوان الگویی موفق برای سایر کشورهای منطقه قلمداد می‌شد، ثابت کرد که سیاست خارجی متفاوت اوباما نیز در مقابله با تهدیدات تروریستی موفقیت‌آمیز نبوده است.

در بخش آغازین تورات دوره‌ای توصیف شده است که جهان غرق در بحران و هیاهو به سر می‌برد. این جمله مصداق وضعیت کنونی منطقه خاورمیانه است. عراق در درگیری به سر می‌برد، جنگ داخلی سوریه با گسترش دامنه خشونت‌ها به داخل مرز لبنان کشیده شده است و اتهاماتی درباره استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه مطرح می‌شود.

مصر در آستانه آغاز جنگی داخلی میان نظامیان و هواداران اخوان‌المسلمین است که رهبرانشان از قدرت برکنار شده‌اند؛ مصری که اکنون شاهد جمعیت معترضی است که علاوه بر تظاهرات خیابانی از آتش زدن کلیساها نیز ابایی ندارند. نخست‌وزیر ترکیه که پیش‌تر به‌عنوان بهترین دوست اوباما در منطقه مورد تحسین غربی‌ها قرار گرفته بود اینک ضمن نکوهش خشونت‌های مصر آن را به یهودیان نسبت داده و آمریکا را در موضوع دخیل می‌داند.

دولت اوباما استراتژی بزرگی را در خاورمیانه دنبال می‌کرد؛ استراتژی‌ای که علاوه بر هدفمند بودن، ماهرانه تنظیم و برنامه‌ریزی شده بود و از سوی مقامات دولتی آمریکا پیگیری می‌شد. اما متاسفانه باید گفت که این استراتژی شکست خورده است.

برنامه دولت اوباما ساده و درعین‌حال با ظرافت بود: دولت آمریکا می‌تواند با همکاری جریانات اسلامگرای میانه‌رو همچون حزب عدالت و توسعه در ترکیه و جمعیت اخوان‌المسلمین در مصر مسیر حرکت به سوی خاورمیانه‌ای دموکراتیک‌تر را هموار کند. آمریکا قصد داشت تا از طریق پیگیری استراتژی مذکور با یک تیر چند نشان را بزند (با یک سنگ سه پرنده را بزند). نخست آن‌که با همصدایی با جریانات فوق، دولت اوباما می‌توانست شکاف ایجادشده میان مسلمانان میانه‌رو و آمریکا را کاهش دهد.

دوم آن‌که موفقیت این استراتژی می‌توانست نشان دهد که مسلمانان میانه‌رو و صلح‌طلبی وجود دارند که قادرند به نتایج مثبتی دست یابند و این امر باعث به حاشیه رانده شدن تروریست و عناصر تندرو در جهان اسلام می‌شد. درنهایت آن‌که چنین گروه‌هایی با حمایت آمریکا می‌توانستند باعث تقویت دموکراسی در کشورهای خاورمیانه شوند که خود منجر به بهبود شرایط اقتصادی- اجتماعی و کاهش آسیب‌های واردشده در اثر فعالیت گروه‌های بنیادگرا می‌شد.

باراک اوباما و تیم کاری‌اش امیدوار بودند که استراتژی بزرگ جدید مدنظر آنان موفقیت‌آمیز باشد. تمامی دموکرات‌های لیبرال آمریکایی نیز به سیاست خارجی اوباما در قبال کشورهای خاورمیانه امیدوار بودند. با این حال اکنون می‌توان تکرار خاطره بد سیاست خارجی دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر و لیندون جانسون را مشاهده کرد. افکار عمومی آمریکایی‌ها هنوز از سیاست خارجی دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش ناخرسند است و دموکرات‌ها از این موضوع برای جلب بیشترین اعتماد عمومی به سوی خود در سخت‌ترین برهه تاریخی آمریکا بهره بردند. با این حال هنوز بسیار زود است که بتوان قضاوتی منصفانه از سیاست خارجی اوباما ارائه داد زیرا او اکنون تنها 41 ماه از دوران ریاست‌جمهوری خود را گذرانده است.

با این وجود برای رسیدن به نتیجه‌ای بهتر، رییس‌جمهوری آمریکا باید نگرش خود را نسبت به سیاست‌هایش تغییر دهد. به نظر می‌رسد کاخ سفید پنج خطای محاسباتی عمده را درباره خاورمیانه مرتکب شده است. نخست آن‌که دولت آمریکا از میزان بلوغ و ظرفیت گروه‌هایی که آنان را مورد حمایت قرار داده بود برداشت صحیحی نداشته است. دوم آن‌که شرایط سیاسی مصر را به‌خوبی درک نکرده بود و همچنین عدم توجه به تاثیر این استراتژی روی دو متحد اصلی آمریکا در منطقه (رژیم اسراییل و عربستان سعودی) از دیگر خطاهای کاخ سفید بوده است. درنهایت آن‌که دولت اوباما در درک سازوکارهای جدید فعالیت گروه‌های تروریستی در منطقه ناکام ماند و هزینه انفعال در قبال بحران سوریه را نیز نادیده گرفت.

سیاست دولت اوباما در قبال خاورمیانه در طول سال‌های اخیر بر این اساس تنظیم شده بود که گروه‌های میانه‌رو در منطقه به بلوغ سیاسی لازم رسیده‌اند و ظرفیت اداره کشورهایشان را دارند. این نظریه تا حدودی درباره ترکیه تحت زمامداری دولت عدالت و توسعه صدق می‌کرد: تازمانی که اردوغان باوجود کاستی‌ها در مسیری دموکراتیک حرکت می‌کرد اما به مرور زمان از روند این حرکت کاسته شد. دولت اردوغان به تدریج روزنامه‌نگاران را بازداشت کرد، مخالفان سیاسی را تحت پیگرد قضایی قرار داد، رسانه‌های منتقد را تهدید و معترضان را سرکوب کرد. اردوغان شخصا یهودیان را عامل ایجاد ناآرامی‌های اخیر در خاورمیانه معرفی کرد.

این موارد سبب شد تا یکی از دوستان نزدیک اوباما در منطقه مورد انتقاد او قرار گیرد. اردوغان که روزگاری مورد تحسین اوباما بود اینک به دلیل طرح اتهامات با لفظی تهاجمی و اظهارنظرهایش علیه رژیم اسراییل و طرح اتهام دست داشتن این رژیم در برکناری محمد مرسی رییس‌جمهوری سابق مصر از قدرت از سوی کاخ سفید مورد انتقاد قرار گرفته است.

با این حال در مقایسه با مرسی، رجب طیب اردوغان بیسمارکی برای کشور ترکیه است و سیاست هوشمندانه‌تری را در پیش گرفته است. مرسی و اخوان‌المسلمین برای زمامداری امور مصر آماده نبودند. آنان در درک محدودیت‌های پیش رویشان ناموفق بودند. دولت مرسی از حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم مصر ناتوان بود؛ امری که درنهایت به شادمانی غیرعادی ده‌ها ‌میلیون مصری از کودتای نظامیان علیه مرسی انجامید.

کاخ‌سفید در عرصه سیاست خارجی به‌خصوص درباره خاورمیانه اشتباهی بزرگ را مرتکب شد. دولت آمریکا برداشتی نادرست از ماهیت خیزش سیاسی اخیر مصر داشت. همان‌گونه که توماس جفرسون ماهیت انقلاب فرانسه را به‌درستی درک نکرد و آن را انقلابی دموکراتیک و لیبرال قلمداد کرد، زمامداران کنونی آمریکا نیز وقایع مصر را به نادرست به مثابه ‌گذار این کشور به‌سوی دموکراسی قلمداد کردند در حالی‌که این برداشت خلاف امر واقع بود.

آنچه در مصر روی می‌داد مربوط به برداشت نظامیان از وقایع این کشور بود. ارتش مصر گمان می‌کرد که حسنی مبارک رییس‌جمهوری سالخورده پیشین این کشور ‌درصدد است تا با مهندسی اوضاع سیاسی مصر پسرش را جایگزین خود کند و مصر را از یک جمهوری نظامی به نظام جمهوری موروثی تغییر دهد. فرماندهان نظامی مصر پس از آغاز قیام مردمی در این کشور موضع خود را در قبال مبارک تغییر دادند و در مقابل سقوط او به مقابله با مردم نپرداختند.

نظامیان در مقایسه با لیبرال‌های توییتری یا اخوان‌المسلمین موفق‌تر عمل کردند. روند کنونی تحولات مصر نشان می‌دهد که ارتش مصر بار دیگر همچون دهه 50 میلادی قدرت خود را بازیافته است. اکنون اکثر لیبرال‌های مصری به این نتیجه رسیده‌اند که تنها نظامیان قادرند تا از آن‌ها در مقابل اسلامگرایان دفاع کنند و اسلامگرایان مصر نیز این موضوع را دریافته‌اند که نظامیان هنوز عهده‌دار امور کشور هستند. در فاصله وقوع این رویدادها، آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها سرگرم تلاش برای تقویت تلاش‌ها به منظور پیشبرد ‌گذاری دموکراتیک هستند که اساسا ماهیت خارجی ندارد.

مشکل دیگر آن است که دولت اوباما برداشت نادرستی از تاثیر سیاست خارجی کنونی آمریکا بر روابط این کشور با رژیم اسراییل و عربستان سعودی به‌عنوان متحدان اصلی آمریکا در منطقه نداشت. اوباما توجه نکرد که درصورتی‌که این دو کشور متحمل آسیب شوند، می‌توانند حیات سیاسی آمریکا در خاورمیانه را با بدترین شکل ممکن مواجه کنند.

گسست آمریکا از رژیم اسراییل از مدت‌ها پیش آغاز شده بود. آغازین روزهای ریاست‌جمهوری باراک اوباما و تحسین او از سوی رسانه‌ها فراموش‌ناشدنی است. رسانه‌های همگانی از اوباما به‌عنوان لینکلن یا روزولتی جدید یاد کردند. در همین زمان کاخ سفید گمان کرد که می‌تواند رژیم اسراییل را وادار به توقف کامل شهرک‌سازی و ازسرگیری مذاکرات صلح با فلسطینیان کند.

پس از آن گسست روابط آمریکا و عربستان سعودی شگفتی همگان را برانگیخت. دولت اوباما با قرار گرفتن در کنار ترکیه و مصر تحت زمامداری مرسی- سیاست همکاری مرسی- سیاست همکاری خود را با سعودی‌ها در منطقه قطع کرد و در کنار قطری‌ها قرار گرفت. قطری‌ها‌ درصدد در دست گرفتن ابتکار عمل رقابت با عربستان در عرصه دیپلماتیک در منطقه بودند.

بسیاری از آمریکایی‌ها قادر به درک میزان نفرت سعودی‌ها از اخوان‌المسلمین و اسلامگرایان ترکیه نبودند. سعودی‌ها برای سالیان متمادی اخوان‌المسلمین را یک رقیب تهدیدکننده در جهان اسلام و کشورهای سنی قلمداد کرده‌اند. اردوغان نخست‌وزیر ترکیه نیز تمایل آشکاری برای بازگشت به دوران باشکوه امپراتوری عثمانی دارد؛ دورانی که استانبول مرکز جهان اسلام بود. ترکیه اکنون به تهدیدی مستقیم علیه سعودی‌ها تبدیل شده است.

قطر و شبکه خبری الجزیره از اسلامگرایان ترکیه و مصر حمایت می‌کنند. دولت قطر از حمایت‌های بی‌دریغ دیپلماتیک و مالی آنان مضایقه نمی‌کند. این موضوع خشم سعودی‌ها را برانگیخته است. حمایت آمریکایی‌ها از ترکیه و قطر و عدم توجه به هشدارهای داده‌شده از سوی عربستان درباره ایران و سوریه موجب شد تا عربستان از حمایت دیپلماتیک آمریکایی‌ها از این کشور ناامید شده و واگرایی میان آنان بیشتر شود. حمایت عربستان سعودی از نظامیان مصر علیه دولت تضعیف‌شده مرسی فرصت بی‌مانندی را برای ضربه زدن به قطر، اخوان‌المسلمین، ترک‌ها و آمریکایی‌هایی که از آنان حمایت می‌کردند برای عربستان سعودی فراهم آورد.

مشکل دیگر آن بود که دولت اوباما توانایی گروه‌ها و عناصر تروریست و انعطاف‌پذیری آن‌ها را دست‌کم گرفته بود. مرگ اسامه بن‌لادن قطعا یک پیروزی بزرگ برای دولت آمریکا بود. سرکوب موثر هسته مرکزی سازمان القاعده در پاکستان و افغانستان تنها یک ضربه حذفی بود. امروز تروریست‌ها می‌توانند در لیبی و مالی ظاهر شوند. آنان در شمال نیجریه، سوریه، عراق، یمن و هر جای دیگر جهان حضور دارند. تعطیلی 20 سفارتخانه آمریکا در کشورهای مختلف ظرف یک ماه گذشته پیروزی اخلاقی‌ای برای تروریست‌ها بود و نشان داد که آن‌ها توانایی تاثیرگذاری بر رفتار آمریکا و جهت‌گیری‌های دولت این کشور را دارند.

جذب نیرو، روحیه بالا و گردش پول از سوی دشمنان آمریکا راحت‌تر از آن چیزی است که باراک اوباما تصور می‌کند. در نهایت آن‌که دولت آمریکا به درستی نگران هزینه‌های ناشی از مداخله در سوریه است. با این حال اوباما باید هزینه‌های کنار کشیدن آمریکا از بحران سوریه را نیز در نظر گیرد. جنگ داخلی سوریه هر روز چهره‌ای زشت‌تر به خود می‌گیرد و آمار تلفات انسانی هر روز افزایش می‌یابد (بدتر از وضعیتی که در لیبی به‌وجود آمده بود). اکنون انتقام‌گیری‌های فرقه‌ای و پاکسازی‌های قومی در سوریه جریان دارد. ادامه این وضعیت می‌تواند باعث گسترش بی‌ثباتی به داخل عراق، لبنان و حتی ترکیه و افزایش هزینه‌ها شود. هر روز که بحران سوریه وخیم‌تر می‌شود مداخله در آن کشور پرهزینه‌تر و دشوارتر می‌شود.

فراتر از این مساله شکست استراتژی اوباما در سوریه که حمایت غیرمستقیم از مخالفان بوده است سبب شده تا ورق به نفع تروریست‌ها برگردد و باعث وارد شدن آسیبی جدی به موضع اوباما در قبال متحدان کلیدی‌اش شود. اوباما خواستار سرنگونی اسد شده اما تاکنون در رسیدن به این هدف ناکام بوده است. با چنین وضعیتی واقع‌گرایان در پایتخت کشورهای خاورمیانه به این نتیجه رسیده‌اند که رییس‌جمهوری آمریکا به ضعف مفرط در تصمیم‌گیری مبتلاست.

این وضعیت خطرناکی است. همان‌گونه که نیکیتا خروشچف در زمان خود به این نتیجه رسید که کندی رییس‌جمهوری وقت آمریکا درباره بحران موشکی خلیج خوک‌ها دچار ضعف شده است، اکنون نیز این احساس برای ولادیمیر پوتین رییس‌جمهوری روسیه ایجاد شده است و به این نتیجه رسیده که رییس‌جمهوری آمریکا فاقد قاطعیت لازم برای اتخاذ تصمیم است. خروشچف درباره کندی اشتباه کرده بود. دشمنان اوباما نیز او را دست‌کم گرفته‌اند. با این وجود کم برآورد کردن توانایی اوباما می‌تواند پیش از آن‌که آنان اشتباهشان را تصحیح کنند به بحرانی جدی و خطرناک بینجامد.

ادامه بحران سوریه می‌تواند به تروریست‌های عضو گروه‌های رادیکال اجازه دهد تا به عنوان رهبران شورشی سنی علیه دشمن شیعه به نبرد بپردازند. ارتباطات مالی میان کشورهای ثروتمند در حوزه خلیج‌فارس با گروه‌های شورشی افراطی در طول 10 سال گذشته افزایش یافته و سبب تقویت و بازسازی توان آنان شده است.‌هزاران نفر از جهادی‌های آموزش‌دیده با کسب مهارت‌های لازم به کشورهایشان بازگشته‌اند.

تحولات کنونی سوریه و رشد چشمگیر گروه‌های جهادی از آنچه در افغانستان و ظهور مجاهدین افغان به‌وقوع پیوسته بود خطرناک‌تر است. افغانستان ناحیه به حاشیه رانده‌شده‌ای است و اکثر خاورمیانه‌ این منطقه را خطرناک قلمداد می‌کنند درحالی‌که وضعیت سوریه حساس‌تر است زیرا در قلب منطقه قرار دارد و امکان گسترش دامنه فعالیت نیروهای جهادی به مناطق دیگر وجود دارد. این موضوع تهدیدی مصیبت‌بار است.

یکی از نکات قابل توجه آن است که باوجود آن‌که سیاست خارجی آمریکا در مناطق مختلف با شکست‌هایی مواجه شده است اما سه شریک مهم و تاریخی آمریکا یعنی نظامیان مصر، عربستان سعودی و رژیم اسراییل همه به خوبی سیاست‌های خود را دنبال می‌کنند و در زمانی که واگرایی در سیاست‌ها وجود دارد آن‌ها بهترین متحدان آمریکا هستند.

متحدان آمریکا نقش مهمی در موفقیت سیاست خارجی آمریکا ایفا می‌کنند. اکنون در اغتشاش حال حاضر خاورمیانه متحدان آمریکا و همکاری اوباما با آنان می‌تواند مهم‌ترین امید برای احیای موقعیت آمریکا در خاورمیانه باشد. همان‌گونه که دولت اوباما تلاش می‌کند تا موقعیت خود را در منطقه تحکیم کند باید از تجربیات دو سال گذشته نیز درس بگیرد. نخست آن‌که مساله متحدان آمریکا از درجه اهمیت بالایی برخوردار است. رژیم اسراییل، عربستان سعودی و ارتش مصر مهم‌ترین متحدان منطقه‌ای آمریکا هستند زیرا هر دو منافع استراتژیک مشترکی دارند و نقش مهمی را در معادلات منطقه‌ای ایفا می‌کنند؛ نقشی که گروه‌هایی چون اخوان‌المسلمین و دولت‌های کوچک‌تر فاقد آن هستند.

در صورتی که دولت آمریکا با متحدانش هماهنگی لازم داشته باشد مسائل به‌خوبی پیش خواهند رفت. دولت اوباما در این‌باره کار سختی در پیش دارد و باید به بازسازی روابط خود با رژیم اسراییل بپردازد. دولت اوباما همچنین باید بیش از پیش به دغدغه‌های فرماندهان نظامی مصری و خاندان آل‌سعود توجه کند. این روابط بدان معنا نیست که دولت اوباما باید از ارزش‌های آمریکایی دست بکشد بلکه نشان‌دهنده آن است که دولت اوباما محدودیت پیش روی دولت آمریکا را به‌رسمیت شناخته است و درک کرده که بدون تلاش متحدانش نمی‌تواند موفقیتی کسب کند.

نکته دوم آن‌که، مبارزه علیه تروریسم دشوارتر از آن چیزی است که ما امیدوار هستیم بتوان در آن موفق شد. دشمنان ما بسیار پراکنده هستند. جهادی‌ها در جهان عرب، در بخش‌هایی از قاره افریقا، در اروپا و در آمریکا حضور دارند. توهم بزرگی است اگر گمان کنیم که با حذف فقر، رفع توسعه‌نیافتگی، استبداد سیاسی یا ریشه و علت دیگری می‌توان این معضل را حل کرد. مشکل بتوان چنین معضلی را در چارچوبی زمانی رفع کرد. رییس‌جمهوری آمریکا در این‌باره باید افکار عمومی را برای مبارزه‌ای بلندمدت علیه تروریسم آماده کند.

چالش‌هایی که اکنون اوباما با آن‌ها مواجه است مشابه چالش‌هایی است که شوروی در زمان حمله به افغانستان با آن‌ها مواجه بود. مبانی و فرضیاتی که سیاست خارجی اوباما براساس آن‌ها شکل گرفته بودند اکنون به‌کلی تغییر یافته‌اند در نتیجه سیاست خارجی دولت آمریکا نیز باید به صورت بنیادین تغییر پیدا کند. رییس‌جمهوری آمریکا فرد بااستعداد و باهوشی است. جهان منتظر است که ببیند او چه می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات