تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۲ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۶۱۹۷۴

جایگاه عوامل تعیین‌کننده در امنیت ملی: ژئوپلیتیک

مقدمه ملاحظات امنیت ملی هر کشوری از عوامل کلانی تأثیر می‌پذیرد. این عوامل با توجه به استثنائات ملی و نقش عوامل زیربنایی هر یک از ملت ـ کشورها، از تفاوت‌هایی برخوردار است. به عنوان مثال نقش عامل ژئوپلیتیک در تأثیربخشی بر تصمیم‌‌گیری‌های ملی، برای تمامی کشورها از جایگاه یکسانی برخوردار نیست. چه‌بسا این عامل کشوری را کاملاً در تنگنا قرار دهد و مسیر سیاستگذاری‌ها را به تنهایی شکل دهد و چه‌بسا در نزد کشوری دیگر با توجه به نوع نگاه بیرونی به آن، از اهمیت زیادی برخوردار نباشد. از سوی دیگر، باید توجه داشت که، نگاه به همین عامل ممکن است در اثر مرور زمان و یا تغییرات راهبردی، دچار تحول گردد. در قسمت اول این نوشتار که در شماره قبلی ماهنامه به چاپ رسید تا حدودی تغییر و تحول در برداشت‌های گوناگون امنیت ملی در جمهوری اسلامی ایران را با توجه به حیات طیبۀ بیست و پنج ساله جمهوری اسلامی ایران مطرح نمودیم. در آن نوشتار به سه دیدگاهی که از زوایای مختلف به موضوع امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در طول تجربه ربع قرن حیات سیاسی نگریسته‌اند، اشاره شده است. به صورت طبیعی آن دیدگاه‌ها، بیشتر در قالب مباحث نظری و کلان به این موضوع می‌نگرند و کمتر به عوامل دخیل در منش امنیتی نظام در دوره‌های مختلف توجه دارند. دستیابی به این مرحله نیازمند تحلیل دقیق‌تر عوامل تعیین‌کننده در ملاحظات امنیت ملی جمهوری اسلامی در مراحل مختلف و یا توجه به سیر تکاملی این موضوع در جمهوری اسلامی ایران است. هر دو شیوه یادشده می‌تواند ما را در فهم بهتر علایق امنیتی نظام یاری رساند. در هر دو شیوه یا می‌توان از طریق تحلیل اجزاء اصلی تعیین‌کننده در ملاحظات امنیت یک کشور شامل چهار مورد اهداف و اصول، مقدورات و فرصت‌ها، محدودیت‌ها و تهدیدها و نهایتاً سیاست‌های امنیت ملی کشور عمل نمود و یا می‌توان به شیوه رابرت ماندل به متغیرهای اصلی امنیت ملی شامل متغیرهای سیاسی ـ فرهنگی، اقتصادی ـ نظامی، ... توجه نمود و از این طریق جایگاه هر یک از این عوامل را در گستره امنیتی نظام جمهوری اسلامی روشن نمود. در این مقاله به شیوه دوم عمل خواهد شد. عوامل ژئوپولیتیکی اولین محور مورد بررسی در این نوشتار است.

ژئوپلیتیک و امنیت ملی

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های تأثیرگذار بر ملاحظات امنیت ملی، نقش عوامل طبیعی و جایگاه یک کشور در مجموعه نظام جهانی است که به ژئوپلیتیک تعبیر می‌شود. در تعریف گراهام فولر «شناخت ژئوپلیتیک بخشی از یک فن قدیمی است که در هیأت کلاسیک خود بر جغرافیا به عنوان عامل تعیین‌کنندۀ اصلی رفتار یک دولت تأکید می‌کند.»(1) به قول پیروز مجتهدزاده «بر هر ملتی است که هوشیارانه پی‌گیر نقش‌آفرینی مکانیزم جغرافیای سیاسی در داخل کشور خود و در منطقه و چگونگی دگرگونی‌ها در نظام ژئوپلیتیک جهانی و منطقه‌ای باشد و شرایطی را فراهم آورد تا این نقش‌آفرینی‌ها و این دگرگونی‌ها در محیطی به دور از واکنش‌ها و کوشش‌های دسیسه‌آمیز قدرت‌های فرامنطقه‌ای شکل گیرند... بر ایرانیان نیز چاره‌ای نیست جز این که با گسترش جنبه‌های کاربردی جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک در این مرز و بوم، بتوانند توانمندی سیاسی، اقتصادی، استراتژیک و استعدادهای محیطی را از ژرفای موقعیت و زمینه‌های جغرافیای ایرانی بیرون کشند و جغرافیای کشور را در عمل به «قدرت» تبدیل نمایند... هر ملتی در این راه خطیر دو وظیفه دارد: نخست این که هوشیارانه به پیرامون خویش بنگرد. تمهیدات دیگران را در راستای جا انداختن ژئوپلیتیک ویژه‌شان بشناسد.، و اگر تمهیدات و آن ژئوپلیتیک را به زیان منافع ملی خود یافت، در راه خنثی ساختن آن بکوشد. دوم این که هوشیارانه تلاش کند تا ژئوپلیتیک ویژه خود را که متکی بر منافع ملی است در جهان، یا دست کم، در منطقه خود جا اندازد.»(2)

ایولاکست در کتاب «مسائل ژئوپلیتیک: اسلام، دریا، آفریقا» به درستی از ایران و مصر به عنوان «تمامیت‌های ژئوپلیتیکی» در جهان اسلام که دارای قدمت هزاران ساله‌اند نام می‌برند. وی اندیشه ژئوپلیتیک اسلام را در کتاب خود مطرح می‌کند و این نظریه که اسلام را با مجموعه عربی یکی می‌داند را، به شدت طرد می‌نماید و نابجا می‌خواند.

ایولاکست در تئوری خود حرف از مرکز و پیرامون در مجموعه جهان اسلام می‌آورد و می‌گوید، ایران و ترکیه و مجموعه عربی اضلاع سه‌گانه بخش مرکز را تشکیل می‌دهند. دلیل وی برای مجموعه عربی بدیهی است ولی ایران را به دلیل سهم فرهنگی و تمدنی آن در ژئوپلیتیک اسلام از گذشته تا به حال و ترکیه را نیز به دلیل اقتدار سیاسی آن در طول چند قرن (دوران امپراتوری عثمانی)، جزئی از مرکز جهان اسلام تلقی می‌نماید.(3)

کمتر دولتی را می‌توان در منطقه یافت که از نقش محوری ایران برخوردار باشد. حدود پانزده سال قبل، یعنی زمانی که ایران تازه از جنگی نفس‌گیر رهایی پیدا کرده بود فولر در کتاب «قبلۀ عالم: ژئوپلیتیک ایران» می‌نویسد:

«در حال حاضر ایران کشوری زخم خورده، در حاشیه قرار گرفته، اسیر بازسازی ویرانی‌های پس از جنگ، زلزلۀ شدید سال 1989 و... است. با این همه ایران در محاسبات بلندمدت‌تر صحنۀ سیاسی... [منطقه] همچنان اهمیتی محوری خواهد داشت.»(4)

با این موقعیت عالی، تا چه اندازه ملاحظات ملی از عوامل ژئوپلیتیکی کشور تأثیرپذیر است؟ همان نویسنده در پاسخ به این سؤال می‌نویسد:

«حتی جمهوری اسلامی نیز در چارچوب واقعیات مشخصی عمل می‌کند که در آنها تاریخ و ژئوپلیتیک تعیین‌کننده است و به این حکومت در تعیین تلقی خویش از مسایل کمک می‌کند».(5) وی در جمله‌ای نمادین می‌گوید: «نگاه ایران به جهان عمیقاً ایران‌مدار است و در این دیدگاه چنان تعصبی وجود دارد که همیشه برای بیگانگان قابل درک نیست. چنانچه کسی نتواند منطق درونی این دیدگاه ایران‌مدار را دریابد، یکی از وجوه مهم رفتار عملی ایران را درک نخواهد کرد.»(6)

واقعیت آن است که در طول دهۀ اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمیت علایق آرمانی در منش و روش انقلابیون باعث کم رنگ شدن توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی کشور شده بود. در واقع طرد «ملیت» در آن زمان، در مفهوم وسیع‌تر طرد علایق ژئوپلیتیک را نیز شامل می‌شد. البته در بطن علایق انقلابی نظام، نوعی توجه ویژه به ژئوپلیتیک فرهنگی ـ ارزشی (هویت اسلامی) وجود داشت ولی در عمل این توجه با واقعیت‌های متعارض در سطح جهان اسلام روبه‌رو گردید. در طول جنگ این شناخت حاصل شد که جهان پیرامونی در سطح دولت‌های رسمی چندان هم برای پذیرش آرمان‌های انقلابی ما آمادگی ندارد. در این جنگ موقعیت حساس منطقه خلیج فارس برای کشور اثبات گردید. جنگ پتانسیل بالای منطقه‌ای را در ایجاد ناامنی احتمالی برای جمهوری اسلامی به اثبات رساند. پس از جنگ، هدف اساسی دولت در بازسازی و توسعه اقتصادی کشور، بدون توجه به جایگاه ژئوپلیتیکی کشور امکان‌پذیر نبود. نفس توجه به این جایگاه و پذیرش مشروعیت تفاهم با محیط رسمی پیرامونی، مؤید تضمین ثبات ـ که لازم‌الاجرای برنامه‌های توسعه است ـ بود. از سوی دیگر بهره‌گیری از توانمندی ژئوپلیتیکی به نوعی یاری‌دهنده اهداف ایدئولوژیک نظام نیز محسوب می‌گردد. به قول انوشیروان احتشامی:

«تمایل رهبران ایران در دوران جدید به این امر استوار گردیده است که جهات ایدئولوژیکی کشور را با توانمندی‌ها، ذخایر و امکانات بالقوه ایران تلفیق نموده و آن را به عنوان فرمولی برای انسجام ملی ایران به کار گیرند.»(7)

البته باید توجه داشت که تشدید فزاینده تعیین‌کنندگی موقعیت ژئوپلیتیکی در ملاحظات ملی تا حد زیادی، نتیجۀ فروپاشی شوروی و خلق کشورهای جدید در منطقه جغرافیایی شمال ایران نیز بوده است. فرصت‌ها و تهدیدهای ناشی از این تحولات، بالاجبار شرایط جدیدی را برای روندهای ملی ایجاد نمود و این بار حیطۀ عمل ملی به طرز چشم‌گیری گسترش یافت. موقعیت گذرگاهی ایران در دو قطب استراتژیک جهانی، باعث غبطۀ بسیاری از کشورها شده است. از سوی دیگر بازگشایی دنیای جدید به روی ایران، از عناصر فرهنگی و تمدنی مشترکی که باعث توسعه در فراگرد ژئوپلیتیکی کشور می‌شود، برخوردار است.

در بررسی عوامل مؤثر بر ژئوپلیتیک، برخی آنها را به عوامل ثابت و متغیر تقسیم‌بندی می‌نمایند. عوامل ثابت شامل موقعیت جغرافیایی، فضا، وسعت خاک، وضع توپوگرافی و شکل کشور و عوامل متغیر نیز شامل جمعیت، منابع طبیعی، نهادهای سیاسی و اجتماعی می‌باشد.(8) مشخص است که در این دیدگاه عوامل ژئوپلیتیکی بسیار وسیع تعریف شده است. با توجه به این که در قسمت‌های بعدی این نوشتار به ابعاد دیگر تعیین‌کننده در ملاحظات امنیت ملی کشور پرداخته می‌شود، در این جا به عوامل خالص ژئوپلیتیکی شامل موقعیت جغرافیایی، توپوگرافی سرزمینی، منابع طبیعی و جمعیت اشاره می‌گردد.

1. موقعیت جغرافیایی

به طور کلی می‌توان گفت که حدود شرکت و فعالیت هر کشور در امور بین‌المللی، اغلب به موقعیت جغرافیایی و ارتباط آن کشور با همسایگان خود، اعم از کشورهای قدرتمند و ضعیف و همچنین مناسباتش با دولت‌های بزرگ جهانی بستگی دارد.(9) ایران از نظر موقعیت جغرافیایی از یک طرف متصل به موقعیت برّی «اوراسیا»ست و از طرف دیگر به خاطر دارا بودن سواحل طولانی در خلیج فارس و دریای عمان دارای موقعیت بحری و به لحاظ در اختیار داشتن تنگه هرمز از موقعیت گذرگاهی مهمی برخوردار است. این تنگه یکی از حیاتی‌ترین شاه‌رگ‌های اقتصاد جهانی است. صدور نفت ایران کاملاً وابسته به تنگۀ هرمز است. آسیب‌پذیری این تنگه در طول جنگ ایران و عراق باعث ایجاد نهضتی در منطقه به نام «نهضت لوله‌کشی» شده بود. به طوری که عراق وابستگی‌اش را در طول این جنگ به تنگۀ هرمز به صفر رسانده بود.(10)

آمیختگی ژئوپلیتیک خلیج فارس با منافع قدرت‌های بزرگ تأثیرات امنیتی مهمی را در طول قرن حاضر برای ایران به همراه داشته است. در دورۀ رژیم پهلوی با توجه به این که ایران در تقسیم‌بندی جهانی دوره جنگ سرد در حوزۀ کشورهای متحد غرب و آمریکا قرار داشت، هم‌سویی قابل توجهی میان ملاحظات امنیتی ایران و غرب (بالاخص آمریکا) در منطقه خلیج فارس وجود داشت. این هم‌سویی و تلاش‌های هماهنگ غرب و ایران در پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای موجب افزایش ضریب اطمینان امنیتی ایران و کاهش نگرانی‌های کشور می‌شد. در سایه این اطمینان ایران می‌توانست به راحتی حوزۀ امنیتی خود را فراتر از منطقه گسترش دهد. کما این که در دهۀ آخر دولت پهلوی، حتی اقیانوس هند به عنوان فضای امنیتی ایران مورد توجه رژیم قرار داشت. البته نگرانی تاریخی از ناحیه شمال که همچنان به دنبال اجرای وصیت‌نامه پطر کبیر مبنی بر رسیدن به آب‌های گرم خلیج فارس بود وجود داشت، ولی به دلیل همان تقسیم‌بندی انجام شده که مورد قبول دو ابرقدرت شرق و غرب قرار گرفته بود تا حدی از این نگرانی کاسته شده بود.

در دورۀ پس از انقلاب با توجه به این که ایران رسماً از حوزۀ بلوک غرب خارج شد و حتی به نوعی در برابر آن نیز قرار گرفت، اهمیت ژئوپلیتیک خلیج فارس عمدتاً تأثیرات منفی برای ایران داشته است. اهمیت فراوان این منطقه برای منافع غرب و آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را به چالش‌ عظیمی دچار ساخت. به طوری که پی‌گیری اهداف هر دو طرف در منطقه کاملاً در تضاد با منافع دیگری تفسیر می‌شود. با توجه به این مسئله حمایت غرب در طول جنگ تحمیلی از عراق و تبلیغات شدید آن علیه ایران در طول دوران پس از انقلاب در منطقه معنی پیدا می‌کند. بنابراین می‌توان گفت موقعیت ژئوپلیتیک خلیج فارس می‌تواند به جای این که ایران را از شاخص‌های مطلوب‌تر دفاعی و امنیتی برخوردار سازد، ممکن است منجر به تضعیف امنیت ملی ایران گردد. به عبارت دیگر اهمیت منطقه خلیج فارس به عنوان معبر دریایی و نقطه اتصال به آب‌های بین‌المللی برای ایران می‌تواند جنبه‌ای دوگانه داشته باشد. از یک سو منجر به افزایش میزان تعاملات منطقه‌ای گردیده و از سوی دیگر به دلیل حضور قدرت‌های خارجی و یا حساسیت آنان نسبت به مسایل منطقه‌ای به خصوص در برخورد با ایران مشکلات امنیتی متعددی را برای این کشور ایجاد نماید.

تاریخ جدید ایران نشان می‌دهد که ایران از لحاظ موقعیت جغرافیایی، کشور خوش همسایه‌ای نبوده است به طوری که همسایه‌هی قدرتمند مصیبت‌بارترین مشکلات را برای ایران ایجاد نموده‌اند. در طول سدۀ نوزدهم و بیستم، استقلال، یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران همواره در معرض چهار خطر عمده قرار داشته است:(11)

خطر سفید در شمال از جانب روسیه: روسیه تزاری با استمداد از تئوری دستیابی به آب‌های گرم خلیج فارس بیشترین خطر امنیتی ایران در طول قرن نوزده بود. سرزمین‌های آن سوی رودخانه ارس ایران در این دوره از کشور جدا شد. با انقلاب اکتبر روسیه خطر سرخ شوروی جایگزین خطر سفید روسیه تزاری شد. این خطر مخصوصاً در اوایل شکل‌گیری نظام دوقطبی تهدیدات فراوانی را متوجه ایران نموده بود.

خطر زرد: این خطر شامل خطر از جانب عثمانی‌ها و ترک‌ها و تاتارهای شمال غربی می‌باشد که قبلاً مطرح بود. در دوران جدید، ترکیه به دلیل پیوند نظامی با ناتو می‌تواند در مقابل ایران قرار گیرد. مخصوصاً در سال‌های اخیر که روابط امنیتی این کشور با اسراییل ـ به عنوان یکی از دشمنان اصی ایران ـ بسیار تقویت شد، این مسأله مورد توجه می‌باشد.

خطر سبز: این خطر شامل همسایگان سامی و اعراب در غرب و جنوبی غربی ایران می‌باشد. تا الآن تنها عراق توانسته است تهدیدات مهمی را علیه امنیت ملی ایران ایجاد نماید. در صورت تداوم سیاست‌های خصومت‌آمیز غرب علیه ایران در منطقه و تجهیز اعراب جنوب، این کشورها نیز می‌توانند موجبات عدم تعادل را در منطقه ایجاد نمایند.

خطر آبی: این خطر در جنوب ایران مطرح است. قبلاً دولت انگلستان به عنوان یک دولت استعماری نگرانی‌های زیادی برای ایران ایجاد می‌نمود و الآن نقش تهدیدزایی آمریکا جایگزین خطر انگلستان شد.

2. توپوگرافی سرزمینی

ویژگی‌های کلان سرزمینی نیز باید در بررسی عناصر قدرت ملی و سهم آن در ملاحظات امنیت ملی مورد بررسی قرار گیرد. در این میان سه جنبه وسعت، شکل و نوع مرزها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. کمی یا زیادی وسعت یک کشور می‌تواند تأثیرات مهمی بر امنیت ملی یک کشور داشته باشد. در طول تاریخ تقریباً تمامی قدرت‌های بزرگ از نظر وسعت بزرگ بوده‌اند. وسعت زیاد یک کشور به رغم این که می‌تواند موجب مشکلات ارتباطی گردد، معمولاً فواید امنیتی زیادی را دربردارد. جای دادن نیروی انسانی و طبیعی زیاد، امکان عقب‌نشینی نیروهای نظامی در دوران جنگ و ایجاد موقعیتی تسخیرناپذیر برای کشور... از جملۀ این فواید می‌باشند. شکست ناپلئون و هیتلر در روسیه هر دو تا حد زیادی به خاطر وسعت زیاد روسیه و امکان عقب‌نشینی برای نیروهای نظامی این کشور بوده است.(12)

ایران با وسعتی حدود 1648195 کیلومتر مربع از وسعت قابل ملاحظه‌ای برخوردار است و در مقایسه با سایر کشورها در رده کشورهای بزرگ قرار می‌گیرند.(13) وسعت ارضی ایران قبلاً با ضعف دولت مرکزی نیز همراه بود. در اثر وجود مشکلات ارتباطی، معمولاً دولت‌های مرکزی ایران حاکمیت کاملی بر تمامی نقاط کشور نداشتند و طغیان‌های قومی و قبیله‌ای و شورش علیه دولت مرکزی مسئله‌ای عادی بود. امروزه در اثر پیشرفت تکنولوژی ارتباطی، این مسئله تقریباً حل شده است و می‌تواند از حاکمیت صد درصد دولت مرکزی بر کلیه نقاط کشور سخن گفت. حتی در نقاطی چون کردستان نیز با پایان یافتن جنگ تحمیلی این حاکمیت تقریباً کامل شد.

وسعت ارضی ایران باعث شد تا در ابتدای جنگ تحمیلی امکان اشغال کامل به عراق داده نشود و در طول جنگ پیش‌‌روی‌های هرچند گاه این کشور، چندان مؤثر نیفتد. در جنگ تحمیلی با این که بخش‌های وسیعی از کشور در اوایل جنگ به اشغال دشمن درآمد، لیکن گسترش وسیع ارضی و عمق استراتژیک آن امکان اشغال کامل را به دشمن نداد. عراق حتی نتوانست از دشت‌های هموار خوزستان خود را به اهواز برساند. رسیدن به تهران و شهرهای بزرگی نظیر اصفهان، شیراز و مشهد با توجه به توانمندی استراتژیک این کشور، محال به نظر می‌رسید. وسعت زیاد کشور این فرصت را به نیروهای نظامی می‌داد تا در مواقع ضروری اقدام به عقب‌نشینی‌های موقت بنمایند. کما این که در استراتژی اولیه نظامی کشور همین عامل در نظر گرفته می‌شد. در آن زمان یک تفکر چنین می‌گفت که با «دادن زمین می‌توانیم زمان را بگیریم» و سر فرصت به مقابله با دشمن بپردازیم. این تفکر هرچند ارتجاعی بود، ولی با وجود قابلیت سرزمینی، امکان مطرح شدن را پیدا کرده بود.

از نظر شکل، معمولاً گفته می‌شود، کشورهایی که دارای اشکال هندی منظم می‌باشند (مربع یا دایره) دارای موقعیت امنیتی بهتری هستند. در واقع در این جا نزدیکی عرض و طول کشور به یکدیگر مثبت ارزیابی می‌گردد. این وضعیت باعث می‌گردد تا کشور بتواند، اهداف استراتژیک خویش را در نقاط مرکزی مستقر سازد. به نظر می‌رسد موقعیت ایران از این نظر مناسب باشد. چهارگوش بودن کشور این شرایط را فراهم کرده است که نقاط و اهداف استراتژیک کشور،‌ دور از مرزها و در مناطق مرکزی استقرار یابند. مثلاً پایتخت و بسیاری از شهرهای مهم کشور، دور از تهاجمات دشمن قرار دار. این وضعیت باعث شده است تا استراتژی صنعتی کشور نیز به مرور زمان در مناطق مرزی به مناطق مرکزی انتقال یابد. در حال حاضر استان‌هایی نظیر مرکزی، اصفهان، قزوین و تهران دارای بیشترین مناطق صنعتی کشور هستند.

مسئله مرزها، خصوصاً در طول جنگ از بی‌ثباتی و ناامنی بیشتری برخوردار بود. معمولاً گفته می‌شود، مرزهای طبیعی از نظر نظامی، برای تأمین امنیت کشور مناسب می‌باشند. این مسئله مخصوصاً در جبهه کردستان به اثبات رسیده بود. جالب است به دلیل صعب‌العبور بودن این مناطق، هیچ گاه توسط دشمن به اشغال درنیامده است. حتی توفیق رزمندگان اسلام در جنگ‌های نامنظم و چریکی باعث شد تا در مراحل آخر جنگ عبور از مرزهای این منطقه به درون خاک عرق مورد توجه استراتژی نظامی کشور قرار گیرد. اما در جبهه جنوب، به دلیل نبودن مرزهای طبیعی و موقعیت هموار خوزستان، آسیب‌پذیری کشور به خوبی نمایان شد. مخصوصاً در مناطق غیر شهری، دشمن با سهولت زیادی در اوایل جنگ به اشغال سرزمین ما پرداخت. بهره‌گیری از اصل غافلگیری در این نقاط می‌تواند خیلی سریع موازنه نیروهای دو طرف را بر هم زند. البته هموار بودن منطقه برای هر دو طرف ایران و عراق چه از لحاظ منفی و چه از لحاظ مثبت، قابل توجه می‌باشد. در واقع همان طوری که به راحتی می‌توان از بصره به سمت اهواز حرکت نمود، به همان میزان می‌توان بصره و مناطق مرزی عراق را در جنوب مورد تهدید قرار داد. نقش مرزهای سرزمینی در قدرت و امنیت ملی نظام مخصوصاً در حوزه خلیج فارس مورد توجه خاص دولتمردان ما در جنگ بود. در هر حال نقش جغرافیا بیشتر در جنگ‌های کلاسیک بااهمیت تلق می‌شود؛ در جنگهای مدرن این اهمیت تا حدود زیادی کاهش پیدا کرده است.

3. منابع طبیعی

منابع طبیعی موجود در یک کشور نیز از نظر ژئوپلیتیکی عامل مهمی در ارزیابی قدرت یک کشور محسوب می‌شود. البته منابع به خودی خود عامل قدرت و تأمین امنیت به حساب نمی‌آیند؛ چه‌بسا که منابع زیاد موجب ناامنی کشور گردد. بنابراین می‌توان گفت منابع می‌تواند هم پیامدهای مثبت و هم پیامدهای منفی به دنبال داشته باشد. این موضوع به توان کشورها در بهره‌برداری از منابع طبیعی خود به عنوان یک عامل قدرت بستگی دارد. به عنوان مثال نفت برای کشور عراق تا قبل از تحولات اخیر قدرت‌زا بود هرچند زمامداران این کشور نتوانستند راه‌های تأمین امنیت کشور خویش را به صورت اصولی بپیمایند. برخلاف عراق عامل نفت برای کویت در عین حال که از لحاظ رفاه مادی این کشور را در سطح عالی قرار داد، ولی به خاطر چشم طمع داشتن عراق به آن امنیت‌زدا بوده است. از پیامدهای منفی منابع نفتی همین بس که گفته‌اند: «ملت‌های صاحب نفت گروگان منابع نفتی خود بوده‌اند.»(14)

ایران از جمله کشورهایی است که بیشترین تأثیرپذیری را از منابع طبیعی خود به ویژه نفت داشته است. در حوزه خلیج فارس ایران اولین کشوری بود که در سال 1287 هجری (1908 م) در مسجد سلیمان نفت در آن کشف و استخراج شد.

تأثیر نفت بر موقعیت ایران از دو جهت قابل مطالعه و بررسی است. از طرفی ایران در منطقه خلیج فارس قرار دارد که 65/5 درصد ذخایر نفت جهان در این منطقه وجود دارد و از طرف دیگر ذخایر نفتی این کشور برابر با 92900 میلیون بشکه برآورد شده که 14/4 درصد نفت منطقه خلیج فارس را تشکیل می‌دهد. علاوه بر آن ذخایر گاز ایران برابر 14000میلیارد متر مکعب برآورده شده که 14 درصد کل گاز جهان و 45/3 درصد گاز کشورهای منطقه خلیج فارس را شامل می‌شود.(15)

نقش استراتژیک نفت از یک طرف به دلیل وابستگی عمیق کشورهای صنعتی باعث حساسیت فراوان قدرت‌های بزرگ به منطقه و دخالت آنها در سیاست‌های منطقه‌ای شده و از طرف دیگر باعث وابستگی شدید کشورهای منطقه به درآمدهای حاصل از فروش نفت گشته است. این وابستگی به تبع خود وابستگی به سیاست‌های قدرت‌های بزرگ را به دنبال دارد. امروزه درآمدهای حاصل از نفت همچنان بیش از 95 درصد درآمدهای ارزی ایران را تشکیل می‌دهد و هزینه‌های صنعتی، واردات غذا و خریدهای نظامی این کشور را تأمین می‌کند. بر همین اساس است که می‌گویند: «نفت رگ حیاتی اقتصاد و امنیت ایران است.»(16)

4. جمعیت

جمعیت مهم‌ترین عامل ژئوپلیتیکی کشورها است. در واقع قدرت تخیل، ارداه و عمل انسان است که سایر عوامل ژئوپلیتیکی را در کشورها تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. انسانی که از مهارت‌ها و دانش لازم برخوردار باشد می‌تواند ضعف‌های دیگر ژئوپلیتیکی را جبران نماید. عکس این موضوع نیز صادق است. افراد کشوری چنان چه فاقد شایستگی‌های فرهنگی، سیاسی، تکنولوژیکی و علمی باشند، سایر عوامل ژئوپلیتیکی آن نیز امتیاز مهمی را برای کشور دربر نخواهد داشت. کما این که منابع طبیعی و معادن اکثر کشورهای جهان سوم توسط کارشناسان کشورهای پیشرفته اداره و استخراج می‌گردد. بنابراین عامل جمعیت در ابعاد کمی و کیفی باید مورد توجه قرار گیرد. جمعیت زیاد در صورتی که افراد آن را از توانایی‌ها و قابلیت‌های علمی و فنی برخوردار باشند در زمینه‌های صنعتی، تکنولوژیکی خود مولد ثروت هستند. در غیر این صورت جمعیت زیاد موجب آسیب‌پذیری کشور گردیده و در کل ضعف و ناامنی آن را فراهم می‌آورد.

«توسعه منابع انسانی» از جمله مسایلی است که نمود رشد قدرت ملی یک کشور به حساب می‌آید. «منابع انسانی» دربرگیرنده تمامی افراد و نیروهای انسانی است که به صورت بالقوه یا بالفعل در شمار جمعیت فعال هر جامعه قرار دارند. به عبارت دیگر منابع انسانی شامل تمامی منابع غیر مادی، عامل اصلی و ضروری رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر جامعه است.(17) در تجزیه و تحلیل مسایل ژئوپلیتیک نیز، جمعیت فعال مدنظر می‌باشد، به گونه‌ای که هر گاه افراد بین سنین 20 تا 65 سال بیش از 36 درصد کل جمعیت یک کشور را تشکیل دهند چنین سرزمینی از بهترین و مطلوب‌ترین عوامل ژئوپلیتیکی به منظور حفظ امنیت، ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی برخوردار است و از چنین عاملی به عنوان پشتوانه استراتژی نام می‌برند.(18)

یکی از مسایلی که مخصوصاً در دهۀ دوم پس از انقلاب ذهن سیاست‌مداران جمهوری اسلامی ایران را به خود مشغول داشته مسئله رشد فزایندۀ جمعیت است. ظاهراً وجود جمعیتی معادل 60 میلیون نفر در سرزمینی بهره‌مند از منابع طبیعی و با وسعتی بیش از 1/5 میلیون کیلومتر مربع، موردی برای نگرانی نیست. لیکن محدودیت‌ها و ملاحظات چندی در این مورد وجود دارد که چنان چه در مراحل برنامه‌ریزی توسعه به آنها توجه نشود، البته نگران‌کننده خواهد بود:

نخست این که سرزمین ما جزء مناطق خشک جهان بوده و بخش عمده‌ای از وسعت آن را کوه و بیابان یعنی مناطق غیر قابل سکونت و فعالیت اشغال نموده است. بنابراین تراکم زیستی جمعیت یعنی نسبت جمعیت بر وسعت زمین‌های زیر کشت با تراکم حسابی آن مطمئناً با یکدیگر فرق دارد. دوم رشد فزایندۀ جمعیت است. بنابر یک بررسی، جمعیت ایران در هر 22 سال دو برابر می‌شود، این نسبت برای آلمان در هر 1000 سال و برای اطریش در هر 630 سال می‌باشد.(19) جوانی جمعیت و در نتیجه مصرف‌کننده بودن آن، مهاجرت به شهرها و ایجاد مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بحران در بازار کار و تشدید بیکاری از تبعات اولیه رشد بی‌رویه جمعیت است.

سوم این که ظاهراً با بهره‌برداری از منابع موجود کشور می‌توان نیازمندی‌های جمعیتی بیش از تعداد موجود را تأمین نمود لیکن نباید فراموش کرد که جمعیت انبوه و مصرف زیاد مستلزم تولید و یا واردات بیشتر است. تولید بیشتر بهره‌برداری بیشتر از منابع طبیعی را ناگزیر می‌سازد که این امر نیز به عوامل متعددی از جمله تکنولوژی مورد استفاده، ظرفیت ذخایر و امثال آن بستگی دارد. علاوه بر این مسایل یقیناً ما آخرین سرنشینان این سرزمین نیستیم که همه را تمام کنیم.

تصور دولت‌های ایران از عامل قدرت جمعیتی نیز قابل توجه می‌باشد. در اواخر دوره رژیم پهلوی این تصور ایجاد شده بود که رشد بی‌رویه جمعیت می‌تواند نابسامانی‌های فراوانی را ایجاد نماید لذا برنامه کنترل موالید و تنظیم خانواده به کار گرفته شد. تحت اجرای این برنامه، رشد موالید ایران در سال 1346 از 45/5 در هزار به 41/5 در هزار، در سال 1357 رسید. ولی پس از پیروزی انقلاب و برقراری حکومت اسلامی در 1357 و به علت شروع جنگ تحمیلی و ضروریات ناشی از آن و برداشت خاص از اعتقادات مذهبی، در تمام طول سال‌های 67-1357 اجرای سیاست تعدیل موالید متوقف شد. در نتیجه ایران دوباره به فزایندگی رشد طبیعی جمعیت که اثرات منفی دامنه‌دار و درازمدت بر اهداف استراتژیک رشد و توسعه کشور دارد گرفتار آمد. به عنوان مثال، نرخ رشد طبیعی جمعیت از 2/7 تا 2/9 درصد در سال‌های 55-1353 به حدود 3/4 در سال‌های 67-1365 صعود کرد.(20)

نگاه سیاست‌های دولت جمهوری اسلامی ایران در دهۀ دوم انقلاب به مسئله جمعیت در مقایسه با دهۀ اول انقلاب کاملاً دگرگون شد. برخلاف دهۀ اول انقلاب که معیارهای ایدئولوژیک و حساسیت‌های روانی ناشی از جنگ تحمیلی در سیاست‌های جمعیتی اثرگذار بوده‌اند، در دهۀ دوم انقلاب مسئله تعدیل موالید و برنامه تنظیم خانواده کاملاً به عنوان یک امر اساسی پذیرفته شده و تنزل چشم‌گیر و معنی‌داری تحت تأثیر این عوامل صورت گرفته است.

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
علی طاهری
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۲۰ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۷
0
0
ممنون بابت مطالب زیبا و آموزنده اگه امکانش هست منابع مطالب ذکر شده را قرار دهید.
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات