حسن خیاطی
همزمان با رسیدگی قوه قضائیه به پرونده غائلهسازیها، باید به نکته مهمتری که در این زمینه وجود دارد توجه ویژه نمود. نکتهای که اهمیت آن به مراتب بیشتر از انتظار رسیدگی توسط قوه قضائیه به ماجراست، اینست که جریان مزبور درصدد القای نوعی تفکر انحرافی در قالبی فرهنگی و فرقهای است که به شکلی خطرناک دستاوردهای نظام را مورد تهدید قرار داده است.
برای مبارزه با تفکر انحرافی نباید تنها به قوه قضائیه امید بست، راه مقابله با تفکرات انحرافی جریانهای افراطی، ورود از راه فرهنگسازی و آگاهیبخشی است، کاری که تنها از عهده بزرگان نظام و با هدف و نیت پاسداری از ارزشها و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی و بنیانگزار آن حضرت امام خمینی رحمتالله علیه برمیآید.
روشن است که برای مبارزه با یک تفکر انحرافی، ابتدا باید دیدگاههای آن جریان و تفکر را شناخت. هر چند بسیاری از مردم با ابعاد مختلف دیدگاههای جریان غائلهساز تاکنون آشنا شدهاند، با این حال نگاهی به اظهارات قائم مقام دبیر حزب موتلفه اسلامی در استان قم (1) پیرامون بررسی ابعاد رفتاری غائلهگران میتواند کمک شایانی به شناخت این جریان نماید.
وی میگوید: "... عمده عقبه فکری این جریان را میتوان در سه واژه خلاصه کرد: تکلیف، بصیرت، فتنه. اگر این سه واژه را که در گفتمان این گروه غلبه دارند بررسی کنیم، متوجه میشویم که خمیرمایه فکری این افراد حول این سه محور شکل میگیرد و ریشه و منشا انحرافی که در این جریان پدید آمده در همین مساله است. عقبه فکری این جریان چه در کلاسهای درسیشان و چه آن حلقه اصلیای که این جریان را هدایت میکند، تعدادی از فارغالتحصیلان موسسه پژوهشی امام خمینی "ره" است که جلسات منظمی را برگزار میکنند.
حلقه پرتو هم از دل این کانون بیرون آمده و کار رسانهای و تبلیغی و میدانی این جریان را به عهده دارد... اینها میگویند ولیفقیه میتواند براساس مصلحت، امور را اداره کند و مثلا اگر ولی فقیه فردی را در رأس نهادی قرار داد و این کار را براساس مصلحت نظام انجام داد، چون ولیفقیه است اجازه دارد و وظیفهاش هم هست و باید هم براساس مصلحت عمل کند، ولی آیا ما هم وظیفه داریم براساس مصلحت عمل کنیم؟
میگویند نه. ما وظیفه داریم براساس تکلیف عمل کنیم. این فقط ولیفقیه است که براساس مصلحت عمل میکند و ما وظیفه داریم براساس تکلیف خود عمل کنیم!... اینها وقتی اعمال ولیفقیه را حمل بر مصلحت میکنند، این مصلحت را برای خودشان حجتآور نمیبینند و میگویند ما باید براساس تکلیف عمل کنیم!
پرسش اینست که اگر باید براساس تکلیف عمل کنیم، اولا این تکلیف را چه کسی معین میکند؟ یا فردی خودش مجتهد است که براساس اجتهاد خودش عمل میکند یا مقلد است و به مرجع تقلیدش مراجعه میکند. اینان وقتی به اینجا میرسند میگویند مرجع باید بصیرت داشته باشد. این جریان هر یک از مراجعی را که با اندیشه اینها مخالف باشد به یک نحوی از حجیت میاندازد و مقلدین را دچار مشکل میکند. بعد برای فردی که مرجع تقلید نیست ولی مورد علاقه خودشان است، تبلیغ میکند تا بتواند بگوید که تکلیف را باید از او گرفت.
پس میبینید که این شیوه تفکر به نحوی عبور از ولایت فقیه و مرجعیت است... آنها مراجع بنام را با انگ بیبصیرتی و گاه ضدیت با ولایت و نظام برای پامنبریها و کسانی که سرکلاس اینها مینشینند از حجیت خارج میکنند... در این صورت برای نظام چه باقی میماند؟ آن هم نظامی که ولیفقیه آن برخاسته از دل مرجعیت و حوزه است. از طرفی ادعا دارند که ما طرفدار ولیفقیه هستیم و بصیرتر و نزدیکتر از ما به ولیفقیه وجود ندارد و ما عمارهای ولیفقیه هستیم.
آقا در دیداری که در جمع دانشجویان داشتند در اینباره فرمودند: "این تقابل حقیقت و مصلحت جزو آن حرفهای محکم نیست. خود مصلحت هم یکی از حقایق است. اینجوری نیست که هر چه اسم مصلحت رویش بود، این یک چیز منفی باشد. بعضی اینجور خیال میکنند، آقا مصلحتاندیشی میکنید؟ خوب، بله، گاهی انسان مصلحتاندیشی میکند. خود مصلحتاندیشی یکی از حقایقی است که باید به آن توجه داشت، این جزو مسلمات و واضحات اسلام است. (4/6/88)
پس اولین کلید واژه تفکر غلط اینها بحث چگونگی تطبیق تلکیف و مصلحت در افعال ولیفقیه است. مساله بعدی بصیرت است. نظر آنها این است که وقتی ما توانستیم بر این اساس تکلیف را تشخیص بدهیم، بصیرت پیدا کردهایم و حالا که بصیرت پیدا کردهایم به عنوان عمارهای زمان، تنها مخاطب ولیفقیه هستیم و باید وارد میدان بشویم و انجام وظیفه بکنیم و کارمان را عملیاتی پیش ببریم... برخی از افراد این جریان فتنه را چماقی کردند برای کوبیدن هر کسی که با آراء سیاسی و تصمیمات آنها مخالف است و فتنه در ادبیات اینها شد بهترین انگ برای از میدان به در کردن رقیب ولو اینکه این کار مورد رضایت رهبری نباشد و کار به جایی رسید که بر مرکب فتنه سوار شدند و دیدیم که در آغوش انحراف آرمیدند...
این جریان (معتقد است) وقتی که دو نهاد اصیل در دل روحانیت (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز) را از اعتبار انداختیم، مراجع را هم بیبصیرت تلقی کردیم و افعال مقام معظم رهبری را هم حمل بر مصلحت کردیم، پس به مخاطب جوان پرشور انقلابی که میخواهد به تکلیفش عمل کند میگوئیم فقط تشخیصی که ما میدهیم تشخیص درست است. کاندیدایی که ما معرفی میکنیم اصلح است، خط سیاسیای که ما دنبال میکنیم نزدیکترین خط به انقلاب و ولایت فقیه و نظام است، ما عمار زمان هستیم، لذا باید از ما تبعیت کنید و این همان تفکری است که در گذشته موجب به انحراف کشیده شدن معتقدان به این تفکر و فاجعههایی مثل ترور شهید مطهری گردید. این یک خطر عقیدتی و فکری جدی است.
این مطلب کاملا قابل پیگیری است که چه کسانی این افکار را در بین بچه حزب اللهیها مطرح کردند؟ چه کسانی گفتند ولیفقیه براساس مصلحت عمل میکند؟ چه کسانی گفتندتکلیف محوری بدون درنظر گرفتن نتیجه؟ چه کسانی گفتند دیگر زمان جامعه مدرسین تمام شده؟ چه کسانی گفتند ما باید فقط از ولیفقیه تبعیت کنیم و مرجعیت برای ما حجیت ندارد و به سمت آن رفتند که در برخی از بیوت مراجع را ببندند؟
اینها قابل پیگیری است... به هر حال به نظر در بدنه حوزه نوعی سلفیگری نوین در حال شکلگیری است. بزرگان حوزه باید در این باره چارهاندیشی کنند و به فریاد برسند. اگر این نوع طرز فکر ریشهدار شود، در آینده معلوم نیست چه بر سر حوزه بیاید. این همانی است که امام(ره) در منشور روحانیت به شدت نسبت به آن هشدار دادند و ما شاهدیم که ریشههایی از این طرز تفکر دامن حوزه را گرفته است...."
ریشه این انحرافات را اگر سیاسی نباشد و ناشی از اهداف قدرتطلبانه نباشد، باید همانند سایر انحرافات در "جهل" دانست، زیرا همواره این "شیفتگان قدرت" بودهاند که بر مرکب جهل سوار شده و در راهی که اصحاب جهالت برای آنها هموار کردهاند به پیش میتازند. ابزار آنها زر و زور و تزویز است ولی از میان این سه، تزویر بیش از بقیه کارآیی دارد. تزویر علاوه بر جلوگیری از تشخیص حق از باطل، ابزار کارآمد و قدرتمندی است که "جاهل" پرورش میدهد و هر لحظه بر تعداد غافلان میافزاید و عنصر خطرناک منطقگریزی را فربهتر میکند. با استفاده از لشکر جهل است که قدرتهای شیطانی پا میگیرند، به سلطهگری ادامه میدهند و در برابر جریانهای حق میایستند و حرکت آنها را کند میکنند.
امام خمینی، از لشکر جهل خاطرات تلخی در ذهن داشتند که به دوران آغاز نهضت اسلامی مربوط میشد و صفآرایی مجدد آنان در دوران بعد از پیروزی انقلاب و در پوششهای دیگر، سبب شد ایشان در پیامی بلند و ماندگار در اواخر عمر شریف خود، نگرانیهای خود از آفت جهل و خطر جاهلان را به فرزندان انقلابی خود این چنین گوشزد نمایند:
"در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگوئی شاه خائن است، بلافاصله جواب میشنیدی که شاه شیعه است! عدهای مقدسنمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچکس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خوندلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدائی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.
به زعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد والا عالم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک کاسهای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسایل رایج حوزهها بود که هرکس کج راه میرفت متدینتر بود. یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک بشمار میرفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزهای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه میگفتم. تردیدی ندارم که اگر همین روند ادامه مییافت، وضع روحانیت و حوزهها، وضع کلیساهای قرون وسطی میشد که خداوند بر مسلمین وروحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزهها را حفظ نمود...
در آن زمان روزی نبود که حادثهای نباشد، ایادی پنهان و آشکار آمریکا و شاه به شایعات و تهمتها متوسل شدند حتی نسبت تارکالصلوه و کمونیست و عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را به عهده داشتند میدادند واقعاً روحانیت اصیل در تنهائی و اسارت خون میگریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی میخواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عدهای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عدهای وابسته که چهرهشان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مینمودند.
آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانینما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است... من به طلاب عزیز هشدار میدهم که علاوه براینکه باید مواظب القائات روحانینماها و مقدس مآبها باشند، از تجربه تلخ روی کارآمدن انقلابینماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکردهاند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهای بیمورد و سادهاندیشیها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشتساز نظام شود."(2)
از بزرگان نظام که در کسوت مرجعیت و روحانیت هستند این انتظار وجود دارد که با تأسی به حضرت امام"ره" همانگونه که ایشان در برابر تفکرات انحرافی رأساً وارد ماجرا شدند و در پیامی فرهنگی و ماندگار تا مدتها فرصت عرض اندام را از غائلهسازان و منحرفین فکری گرفتند، با رویکردی آگاهیبخشانه وارد مبارزه صریح و شجاعانه با انحرافات جدید شوند و اجازه رشد اینگونه انحرافات را که بیم آن میرود در صورت ادامه به نوعی سلفیگری نوین در قاموس اعتقادات شیعه تبدیل شود، ندهند.
اکنون روشن شده است که مدعیان دروغین ولایتمداری و بصیرت، نه تنها بصیرت لازم را ندارند بلکه در پایبندی به ولایت نیز تنها به شعار آن اکتفا میکنند و اعتقاد قلبی به ولایت ندارند چه آنکه در غیراین صورت، میباید با موضعگیری صریح ولایت فقیه دست از توجیهگری بر میداشتند و به استفاده ابزاری از دین و اعتقادات مذهبی مردم پایان میدادند و این همه مشکلات و معضلات برای کشور، مسئولین و در رأس همه آنها اتحاد ملت ایران اسلامی درست نمیکردند.
وظیفه اصلی علمای اعلام و مراجع عظام که مسئولیت پاسداری از فرهنگ دینی و ارزشهای اسلامی را برعهده دارند، در این برهه حساس جلوگیری از انحراف در فرهنگ اسلامی و شیعی است و این مهم ممکن نخواهد شد مگر آنکه با مصادیق همین انحرافات که برخی از آنها در این مقاله مورد اشاره قرار گرفت به مبارزه برخاسته شود و به قول حضرت امام"ره" اجازه داده نشود "انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد"، نااهلان و نامحرمانی که باغائلهسازیهای خود به سوی ترویج سلفیگری نوین میروند.