نیما عباد
این روزها وقتی صحبت از هاشمی میشود، اصلاحطلبان نمیدانند خود را شیدای این مرد کهنهکار انقلاب نشان دهند و بپذیرند او از اصلاحطلبان است یا رابطه خاکستری گاه سیاه و گاه سفید خود با او را ادامه دهند. در این میان اما این روزها با توجه به اینکه به نظر میرسد هاشمی نفع سیاسی خود را نه در اعلام نامزدی ریاست جمهوری، بلکه در حمایت از چهرههای دیگری همانند حسن روحانی میبیند؛ روحانی برای اصلاحطلبانی که گویی نمیخواهند همه تخممرغهایشان را در سبد خاتمی بگذارند، بدل به نیرویی شده است که شاید بتوانند با چند تبصره اصلاحطلبش جا بزنند.
از آن سو، در میان شلوغی فهرست نامزدهای اصولگرایان به نظر میرسد هاشمی و روحانی نیز چندان بیمیل نیستند تا به عنوان اصلاحطلب شناخته شوند. هرچند هر دو این چهرهها کماکان تلاش دارند خود را چهرهای فراجناحی که میتوانند سمبل ائتلافی بزرگ و ملی باشند به جامعه بشناسانند.
به همین خاطر شاید بد نباشد به این بهانه مروری داشته باشیم بر رابطه پرتلاطم اصلاحطلبان با دو چهره شاخصی که هر کدامشان در انتخابات آینده نیروی تعیینکننده شناخته میشوند.
مشارکت علیه هاشمی
پل ارتباطی هاشمی با اصلاحطلبان را باید اعضای حزب کارگزاران بدانیم که در اواخر دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی در ابتدا به اصلاح قانون اساسی برای تداوم یافتن دوره ریاست جمهوری هاشمی تمایل داشتند اما زمانی که متوجه شدند این رویا هرگز به حقیقت نخواهد پیوست، در آخرین لحظات برخلاف تصور، گرد چهرهای آمدند که شاید در ابتدا شانسی برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 نداشت.
کارگزاران سازندگی در آن انتخابات با توجه به وقایع مجلس پنجم که به دلیل اختلاف سلیقه فهرستی مجزا از جامعه روحانیت مبارز اعلام کردند، تصمیم جدی گرفتند، ریسک حمایت از خاتمی را بپذیرند؛ ریسکی که در نهایت به یک پیروزی تاریخی برای آنان بدل شد؛ پیروزیای که تا به امروز نام یاران هاشمی را به عنوان بخشی از بدنه اصلاحطلبان معرفی میکند. اما در حالی که در جامعه تصور عمومی بر آن بود که ناطق نوری بیتردید به عنوان پیروز انتخابات معرفی میشود، حضور هاشمی در نماز جمعه و اعلام اینکه اجازه نخواهد داد هیچ تقلبی صورت بگیرد، کافی بود تا کارگزارانیها از یک سو و حامیان اصولگرای ناطق از سوی دیگر، این سخنان را به عنوان یکی از عوامل پیروزی خاتمی بشناسند. این تصور البته پس از پیروزی خاتمی هرگز مورد قبول بخشی از تندروترین اصلاحطلبان حامی خاتمی قرار نگرفت. این بخش از اصلاحطلبان که در سال دوم ریاست جمهوری خاتمی به عنوان حزب مشارکت شناخته میشدند، معتقد بودند هاشمی در هر شکل و شمایلی یک اصولگراست و نباید او را به صرف حمایت بخشی از نزدیکانش از خاتمی اصلاحطلب شمرد.
خطی میان دو جریان اصلاحطلب
اصلاحطلبان مغرور از پیروزی گمان میکردند هاشمی همواره رقیبی برای تاخت و تاز آنان به حساب میآید. روزنامههای زنجیرهای اصلاحطلبان بخشی از مطالب خود را هر روز به کوبیدن هاشمی اختصاص میدادند. وقتی انتخابات مجلس ششم از راه رسید و هاشمی نامزد این انتخابات شد اصلاحطلبان که میدانستند موج تحولات سیاسی، جامعه را به سمت آنان کشانده، مطمئن شدند حضور هاشمی در مجلس میتواند مجلس یکدستی را که مدنظر دارند مخدوش کند. زمان تبلیغات مجلس ششم اولین گسست میان کارگزاران و مشارکتیها به عنوان دو جریان جدی اصلاحطلبان بود. کارگزاران حضور هاشمی در مجلس را به عنوان وزنهای مثبت به نفع اصلاحطلبان میدانستند و مشارکتیها نمیخواستند هیچ کسی را در پیروزی خود شریک کنند، چه برسد به هاشمی که نامش اعتباری برابر بسیاری از آنان داشت. یکی از نویسندگان اصلاحطلب در یادداشتی در آن زمان نوشته بود: «آقای هاشمی و کارگزاران با اینکه به پایگاه اجتماعی و مشروعیت دوم خردادیان نیاز دارند، هیچ گونه انتقادی را از ایشان برنمیتابند. اگر ایشان بر کرسی ریاست مجلس تکیه زند، با چنین شخصی چه نوع رابطهای میتوان برقرار کرد؟ آیا هاشمی رفسنجانی غیر از تبعیت محض نوع دیگری از رابطه را به رسمیت میشناسد؟» پرچمدار حمله به هاشمی رفسنجانی در دولت اصلاحات را باید اکبر گنجی، نویسنده فراری روزنامههای زنجیرهای دانست که با انتشار مطالب و بعدها کتابهایی تلاش کرد با معرفی هاشمی رفسنجانی به عنوان «عالیجناب سرخپوش» او را از عوامل موثر در قتلهای زنجیرهای جلوه دهد. انتخابات مجلس ششم شاید اولین شکست رسمی هاشمی باشد.
اعلامش با اما و اگرهای فراوان به عنوان رتبه سیام برای مردی که خودش را بخشی از بدنه تاریخ انقلاب میداند، بیتردید شکستی بزرگ بود. اصلاحطلبان مشارکتی اما به این هم اکتفا نکردند و با به راه انداختن هیاهوی تقلب معتقد بودند هاشمی سیام هم نشده است. این فضای ملتهب کار را به جایی رساند که هاشمی تصمیم به انصراف از ادامه رقابت گرفت. مجلس بیهاشمی اگرچه یکی از ایدهآلهای مشارکتیها بود، اما فرجام بد آن مجلس را کارگزارانیهای حامی هاشمی، ثمره بدرفتاری و عدم حضور هاشمی در مجلس میدانستند. آنها معتقد بودند اگر چهرهای چون هاشمی در مجلس حضور داشت، میتوانست جلوی برخی تندرویهایی که در نهایت به ضرر اصلاحات شد را بگیرد.
هاشمی برمیگردد
دوران خاتمی به پایان رسیده و کشور منتظر یک انتخابات پرشور دیگر است. در میان اصلاحطلبان و اصولگرایان دعوا بسیار بالا گرفته و فضای اتهامزنی به اوج رسیده است. هر دو جناح نیز در درون خود نمیتوانند به یک وحدت مناسب برسند. تعداد نامزدهای دو جناح روزی نیست که افزایش نیابد. در این میان اصلاحطلبان که بار دیگر با جواب رد میرحسین موسوی برای نامزدی مواجه شدهاند، ناگهان احساس میکنند هیچ چهرهای ندارند که بتواند در قواره خاتمی ظاهر شود. اصولگرایان نیز اگرچه معتقدند برای پیروزی بر اصلاحطلبان باید وحدت داشته باشند، اما هر کدام از نامزدهایشان معتقدند وحدت یعنی کنار کشیدن دیگران به نفع خودشان. و اینجاست که شاید هاشمی احساس میکند، میتواند مردی برای تمام فصول باشد و با حضورش در این بلوای خودمانی که دامن دو گروه را گرفته، به عنوان چهرهای مورد اعتماد هر دو جناح بار دیگر بر صندلیای بنشیند که هشت سال از آن دور افتاده بود.
از سوی دیگر او احساس میکند اصلاحطلبان تندرو نیز پس از وقایع مجلس ششم و شکست در انتخابات مجلس هفتم و شورای شهر دوم، حالا آنقدر نادم هستند که حضور او را موهبت تلقی کنند. ولی هاشمی از غروری که آنان دچارش هستند غافل است. اصلاحطلبان میان معین و کروبی و هاشمی سه تکه شدهاند. مشارکتیها دور معین گرد آمدهاند و طیف دیگری از آنان به دور کروبی حلقه زدهاند و کارگزاران نیز که حالا پدرخوانده خود را بار دیگر در قواره یک نامزد میبینند سر از پا نمیشناسند. آنچه برای هاشمی رخ میدهد، اتفاقی عجیب است؛ همه نامزدها رقیب اصلی خود را هاشمی میدانند و تمامی ستادها اولویتشان در نقد اوست.
شاید زمانی که آرای مرحله اول اعلام میشود، هاشمی تردیدی ندارد که دشمنان دیروزش ناچارند سرشکسته به سراغش بیایند تا برای جلوگیری از پیروزی محمود احمدینژاد از او مدد بطلبند. اصلاحطلبان اما اگرچه برخلاف میلشان به این مساله تن میدهند، اما برای آنکه تحقیر خود را بپوشانند، به جای شعار حمایت از هاشمی، شعار حمایت از موقعیت هاشمی سر میدهند و رسما اعلام میکنند از بد حادثه اینجا به پناه آمدهاند. اما سونامی احمدینژاد اجازه نمیدهد این به هم پیوستن از سر ناچاری ثمر بدهد.
آنتی محمودها
با پیروزی احمدینژاد و لحن بیسابقهای که او در دوران تبلیغات انتخاباتی علیه هاشمی به کار گرفت، هاشمی با مسالهای ورای اصلاحطلبان مواجه شد. او اینکه رقیبی در سیاست کشور داشت که با نادیده گرفتن تمام سوابق انقلابیاش او و خانوادهاش را متهم به ایجاد مافیای فامیلی و فساد اقتصادی میکند. اصلاحطلبان هم که میدانند این احمدینژاد را نمیتوان به آسانی شکست داد، وقتی با انفعال خاتمی روبهرو میشوند هاشمی را وزنهای برای تکیه دادن در این کارزار سیاسی میدانند.
شاید احمدینژاد خودش متوجه نباشد که چگونه با حضورش در فضای سیاسی کشور دو قطب دور از هم را به یکدیگر نزدیک کرده است. اما پیروزی احمدینژاد یک چهره دیگر را هم به جبهه آنتی محمودها نزدیک کرده است. احمدینژاد که از همان زمان شهرداری تهران مدام علیه شیوه مذاکرات کشور در رابطه با برنامه هستهای سخن میگفت، بلافاصله پس از پیروزی تصمیم به کنار گذاشتن حسن روحانی از دبیر شورای عالی امنیت ملی و بر عهده گرفتن مسئولیت مذاکره با سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و بریتانیا در مورد برنامه هستهای ایران گرفت. اما همه میدانستند یکی از دلایل این برکناری نه ضعف روحانی در مساله مذاکرات، بلکه نزدیکیاش به هاشمی بوده است؛ تصمیمی که سبب شد تا مدتها جو رسانههای کشور، حتی صدا و سیما علیه حسن روحانی موضعگیری کند و او را مقصر انفعال در مذاکرات بداند. اصلاحطلبان نیز فرصت را غنیمت شمرده و به دو دلیل، حامی سرسخت روحانی و منتقد جدی این برکناری شدند.
از طرفی آنها میدانستند حمایت از روحانی اضافه کردن یک نیروی کارآمد به بدنه منتقدان احمدینژاد است و از سویی آگاه بودند که انتقاد از روحانی یعنی انتقاد از سیاست خارجیای که در دوران خاتمی به آن عمل میشد. از سوی دیگر روحانی یکی از منتقدان تندرویهای اصلاحطلبان بود. به طوری که اصلاحطلبان و روحانی برای این نزدیکی باید پا روی برخی از کدورتهای گذشته میگذاشتند؛ اختلافاتی که امروزه و در راستای تقویت شایعه حمایت اصلاحطلبان از روحانی، خاتمی را به یادآوریاش ناچار میکند. گفته میشود خاتمی اخیرا در دیدار با جمعی از جوانان اصلاحطلب گفته است: «جبهه اصلاحات اقبالی به حسن روحانی نشان نخواهد داد و وی نمیتواند رای اصلاحطلبان را جذب کند. مواضعی که او در کتابش درباره دولت و مجلس اصلاحات گرفته باعث رنجش دوستان شده است.»
امان از مناظرهها
انتخابات ریاست جمهوری سال 88 اوج همبستگی اصلاحطلبان و هاشمی بود. در آن انتخابات بر هیچ کس پوشیده نبود که هاشمی و روحانی شاید رسما به حمایت از موسوی نپردازند اما بیشک منتظر شکست احمدینژاد هستند. احمدینژاد هم که یک بار با نقد هاشمی پیروز شده بود، این بار در مناظره با موسوی به جای نقد او به نقد هاشمی پرداخت. سخنانی که هم خشم هاشمی را برانگیخت و هم به خاطر موضع تندی که هرگز معلوم نشد چرا احمدینژاد علیه ناطق نوری در پیش گرفت، یک چهره دیگر را به بدنه اصلاحطلبان نزدیک کرد.
هاشمی این بار سکوت نکرد و در نامهای سرگشاده درخواست کرد به او فرصت دفاع از خود داده شود؛ فرصتی که به دلیل پایان مهلت تبلیغات هرگز به او داده نشد اما همان نامه کافی بود تا پس از ماجراهای تلخ بعد از انتخابات حامیان احمدینژاد هاشمی را به دلیل نوشتن آن نامه سرگشاده مقصر بدانند.
هاشمی در این نامه گفته بود: «متاسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیر مسئولانه آقای احمدینژاد در جریان مناظره با مهنس موسوی و مقدمهچینیهای قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقین و گروهکهای ضد انقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت زدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم و لجنپراکنیهای باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا که بخشی از این اظهارات قبلا در سانههای دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینکه مطالب او تحت تاثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامهریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحتالشعاع قرار دادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلف در اجرای بودجهها میباشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی میداند... اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنیصدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد... اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیدههای زشت و گناهآلودی مثل تهمتها، دروغها و خلافگوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلفهای صریح خلاف قانون در اعلام افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاقشکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه میتوانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟»
این نامه اگرچه تا امروز از سوی حامیان احمدینژاد به عنوان سند مجرمانهای برای هاشمی شمرده میشود اما هواداران هاشمی معتقدند وقایع چند ماه اخیر و همچنین شیوه نادرستی که رئیسجمهور در پیش گرفته نشان میدهد هاشمی به درستی متوجه این رویکرد غلط شده بود. اصلاحطلبان هم که با شکست در انتخابات سال 88 و خروج بخشی از نیروهایشان از بدنه نظام احساس میکردند باید برای بازگشت به قدرت منتظر فرصتی تاریخی باشند، هاشمی را به عنوان چهرهای که میتواند نقش پل ارتباطی برای این بازگشت را بازی کند، میدیدند. از انتخابات سال 88 بود که دیگر مشخص بود جبهه اصلاحات که میتوان گفت به یک پالایش درونی رسیده، منتظر است در فرصت مناسبی از هاشمی و روحانی به عنوان چهرههایی اصلاحطلب بهره ببرد.
زمان سنجش یک همبستگی استراتژیک
اینک ساعت، درست وقتی است که شاید اصلاحطلبان و هاشمی و روحانی منتظرش بودند. دوران ریاست جمهوری احمدینژاد در حالی به پایان میرسد که به دلیل برخی رفتارها، بسیاری از حامیان سرسخت او دیگر ابایی ندارند تا رسما از حمایتشان عقبنشینی کنند. از سوی دیگر اصلاحطلبان هم گمان میکنند این بزنگاه تاریخی فرصتی است که میتواند بار دیگر آنان را به قدرت برگرداند.
در این میان اصلاحطلبان با یک سوال اساسی مواجه هستند و آن اینکه آیا میتوان به آمدن و تایید صلاحیت و در مرحله آخر پیروزی خاتمی امید داشت؟ این سوال به حدی است که به نظر میرسد اصلاحطلبان را از هماکنون به فکر یک گزینه دوم انداخته است؛ گزینهای که گمان میکنند میتواند هاشمی رفسنجانی باشد. اما آنچه اصلاحطلبان با آن مواجه هستند عدم استقبال هاشمی از این دعوت است. او که به نظر میرسد دیگر نمیخواهد ریسک حضور در قواره نامزد انتخاباتی را بپذیرد، ترجیح داده است برای الگوی مدنظرش یعنی یک دولت وحدت ملی به حمایت از چهرهای بپردازد که اگرچه میتواند برای اصلاحطلبان یک گزینه مناسب باشد، اما نمیتوان او را چهرهای اصلاحطلب محسوب کرد.
حسن روحانی اینک در موقعیتی تاریخی قرار گرفته است. او میتواند در صورتی که اصلاحطلبان به حمایتش برخیزند، چهرهای باشد که به عنوان حلقه اتصال میان اصلاحطلبان و هاشمی و بخشی از اصولگرایان قرار بگیرد؛ اتفاقی که بیتردید در صورت رخ دادن برای او و هاشمی یک ایدهآل محض سیاسی است. اما اصلاحطلبان بار دیگر در یک موقعیت استراتژیک دچار تردیدی مجدد شدهاند و آن این است که اگر بخواهند پشت سر روحانی وارد انتخابات شوند، پس از پیروزی او تا چه میزان از این پیروزی سهم خواهند گرفت. از سوی دیگر همان طور که گفتیم، اصلاحطلبان در مورد گزینه برترشان، یعنی سیدمحمد خاتمی به یقین نرسیدهاند و میترسند اگر به روحانی نه بگویند در صورت نیامدن خاتمی یا رد صلاحیتش یک فرصت کمنظیر تاریخی را از دست بدهند.
هاشمی سبب همبستگی یا اختلاف
این روزها همان طور که گفتیم اصلاحطلبان در میان هزارتویی گیر افتادهاند که باید هر چه زودتر خود را از آن برهانند. اما در این میان به نظر میرسد معادلات آنان مبنی بر اینکه پس از ماجراهای هشت سال گذشته، هاشمی بیشک از گزینه آنان حمایت میکند غلط از آب درآمده است. تردیدی نیست هاشمی اگر خودش به میدان نیاید، نامزد مطلوبش چهرهای جز حسن روحانی نیست. او احساس میکند کشور امروز نیازمند چهرهای میانهروتر از یک چهره اصلاحطلب صرف است و شاید به همین خاطر است که حتی با وجود امکان حضور خاتمی، بخشی از کابینه دولت هاشمی منتظر خاتمی نمانده و در ستاد روحانی گرد آمدهاند. اما اصلاحطلبان این مساله را به نوعی تحقیر خود میدانند. آنها گمان میکنند هاشمی و حتی خود روحانی باید همانند آنان آنقدر در دعوت از خاتمی اصرار میکردند که سیدشان به میدان بیاید. سخنانی که از جبهه اصلاحات به گوش میرسد، نشان میدهد آنان چندان از نامزدی روحانی با وجودی که شاید در نهایت ناچار باشند از آن حمایت کنند، دل خوشی ندارند. خاتمی نسبت به فعالیتهای انتخاباتی کارگزاران به ویژه شخص کرباسچی بدگمان شده و رفتارهای آنان را در تقابل با سیستم اصلاحطلبان ارزیابی کرده است. با فعال شدن هاشمی برای انتخابات و فعالیت حزب کارگزاران سازندگی در راستای حمایت از تصمیمات او، گفته میشود برخی از مشاوران خاتمی از این وضعیت انتقاد کرده و گفتهاند که فعال شدن هاشمی نه تنها به انسجام میان اصلاحطلبان منجر نشده، بلکه گسست فاحشی در میان احزاب و گروههای اصلاحطلب آنان ایجاد کرده است.
برخی سایتها نقل قول کردهاند که موسویخوئینیها نیز در جلسه اصلاحطلبان به مخالفت با ایده دولت وحدت ملی پرداخته و گفته است: «ما نباید فریب طرحهای سر کاری را بخوریم که هیچ خریداری در میان اصلاحطلبان ندارد. ما زیر بار نامزدی امثال ولایتی و ناطق نوری و حتی حسن روحانی نخواهیم رفت. اصلاحطلبان با گزینه خود میآیند ولو شکست بخوریم. هاشمی با این طرح میخواهد سر اصلاحطلبان کلاه بگذارد و ما را به بیراهه بکشاند.» همچنین اگر بخواهیم شایعات انتخاباتی را در تحلیل خود لحاظ کنیم، شاید بد نباشد به یکی دیگر از این شایعات هم بپردازیم که بر مبنای آن گفته میشود حسن روحانی در روزهای اخیر دیدارهایی را با برخی چهرههای اصلاحطلب داشته تا حمایت آنان را برای نامزدی خود جلب کند. براساس این شایعه که البته به نظر میرسد نمیتواند چندان هم غیر واقع باشد، اصلاحطلبان جلسهای برای بررسی پیشنهاد روحانی برگزار کردند که به سه دلیل عمده از نامزدی حسن روحانی حمایت نخواهند کرد.
1. موضع روحانی درباره جریان اصلاحات هیچ گاه شفاف نبوده و نیست.
2. حسن روحانی عضو جامعه روحانیت و وابسته به طیف اصولگرایان است. بنابراین این جبهه نمیتواند از نامزدی که در تشکلهای اصولگرایی عضویت دارد، حمایت کند.
3. وی دارای جاذبه و ادبیات لازم برای جلب آرای حامیان اصلاحطلبان در جامعه نیست.
کلید ماجرا در جیب خاتمی است
همانطور که دیدیم به نظر میرسد کلید باز شدن قفل این رابطه دوپهلو کماکان در جیب محمد خاتمی است. آمدن خاتمی، اصلاحطلبان را از ریسک رفتن به سمت روحانی بینیاز میکند و شاید با حضور او حتی هاشمی و روحانی نیز بپذیرند که به حمایت از او بپردازند. هرچند جدی بودن ستاد روحانی نشان از آن دارد که بعید است حاضر به کنارهگیری باشد که این از سویی میتواند به معنای یقین او از عدم حضور خاتمی باشد، یا آنکه با حضور همزمان خاتمی و روحانی اصلاحطلبان یک بار دیگر شاهد چنددستگی در میان خود خواهند بود. گسترده شدن سیل دعوتنامه برای اینکه خاتمی را مجاب به نامزدی کنند، نشان میدهد برای اصلاحطلبان آخرین روشنایی حضور خاتمی است، چرا که با وجود اعلام نامزدی چهرههایی مانند عارف، کواکبیان و شریعتمداری و چند چهره دیگر، آنها هنوز منتظر خاتمی هستند. باید دید اگر خاتمی پس از تمام این دعوتهای هر روزه نخواهد نامزد انتخابات شود، آیا اصلاحطلبان حاضرند همانند دور دوم انتخابات سال 84 بار دیگر به سراغ هاشمی و روحانی بروند و آیا در صورت پیروزی اینان، سهمی که خوشایندشان باشد از آنان دریافت خواهند کرد؟