مصیب سالارپور: جامعه مدنی عرصه تاثیرگذاری نیروهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بسیاری است که از آن میان میتوان به قالببندی برخی از این نیروها تحت نام جنبشهای اجتماعی اشاره کرد.
اصولاً جنبشهای اجتماعی همواره درصدد بودهاند تا حد امکان در قالب فعالیتهای دموکراتیک و در چارچوب قوانین موجود به پیگیری برنامهها، اهداف و آرمانهای خویش بپردازند، حال به مقتضای نوع جنبش، اهداف میتواند از کسب قدرت و نفوذ تا دفاع از عرصه عمومی و... مختلف باشد.
در جنبشهای جدید اجتماعی که محصول تحولات شکل گرفته در دو قرن اخیر زندگی بشری است، به جای تاکید بر مسائل مادی و رفاه مادی شهروندان، اصولاً ارزشهای پسامادیگرایی و هویتی از درجه اهمیت برخوردار شدهاند و در این قبیل جنبشها عموماً بر بهبود کیفیت حقوقی زندگی بشر تاکید میشود تا بر مسائل مادی و رفاهی. همچنین از دیگر شاخصههای این جنبشهای جدید، جهانشمول بودن علائق و وابستگیها و به نوعی دلمشغولیهای مشترک فعالان این جنبشها در سرتاسر جهان است.
جنبش دانشجویی به عنوان یکی از جنبشهای جدید اجتماعی، در قرن نوزدهم عمدتاً محصول کشاکشهای ایدئولوژیک ملی و بینالمللی در اروپا بوده ولی با ورود سوسیالیسم به عرصه حیات فکری و سیاسی جهان از اوایل قرن بیستم به ویژه با وقوع انقلاب 1917 روسیه و نیز پیروزی کمونیستها در انقلاب چین (1949)، این جنبش از الگو و قالب غربی خود یعنی الگوی دموکراتیک و لیبرال فاصله گرفته و به صورت یک جنبش رهاییبخش با آموزههای چپ پدیدار شد.
اما بعد از حرکت عظیم دانشجویی 1968 فرانسه، رفته رفته دوران رخوت این جنبش در سراسر جهان ـ به جز گروههایی چریکی از دانشجویان در جهان سوم ـ آغاز شد.
جنبش دانشجویی ایران که همواره خود را به عنوان یکی از جنبشهای پیشرو مطرح کرده نیز در ایفای نقش خویش و در راه دستیابی به آرمانهای تعریف شده برای خود، با فراز و نشیبهای فراوانی مواجه شده است. در برسی روند تاریخی این جنبش در ایران میتوان از 16 آذر 1332 به عنوان نقطهعطف فعالیتهای دانشجویی یاد کرد. در این دوران جنبش دانشجویی تحت تاثیر ادبیات پلیسی و سرکوب شاه که با خشونت تمام هرگونه فعالیت و اقدام مخالفین را سرکوب میکرد، به سرعت رادیکالیزه شده و ساختار آن صرفاً براساس براندازی رژیم و نه اصلاح آن تجدید سازماندهی شد. اما نقش حیاتی این جنبش هنگامی بارز میشود که در فاصله سالهای 57 - 42 پرچم مبارزه به دست این گروه میافتد و رهبران سیاسی و فکری جامعه دیگر قادر نیستند در معادلات خویش جایگاه و اهمیت حرکتهای دانشجویی را نادیده بگیرند.
تولد جمهوری اسلامی اوج خواستههای دانشجویان بود. حضور انجمنهای اسلامی دانشجویان به عنوان نماد جنبش دانشجویی مستقل ایران در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با روی کار آمدن نظام جدید رنگ تازهای به خود گرفت. هر چند که این حضور پررنگ در مقاطعی تحت تاثیر مسائلی خاص همچون انقلاب فرهنگی و جنگ تحمیلی مبدل به عزلت و گوشهنشینی شد. با آغاز دوران اصلاحات که از آن به عنوان نقطهعطفی در روند تحولات اجتماعی در ایران یاد میشود، این جنبش جان تازهای گرفت به طوری که فاصله سالهای 78 - 76 را میتوان اوج و اعتلای حضور این جنبش در عرصههای مختلف جامعه دانست. در این دوران که دوره غلبه گفتمان اصلاحات در عرصه جامعه مدنی و از جمله دانشگاههای کشور بود، در واقع هدف جنبش دانشجویی ایجاد و پیشبرد روند نوعی جنبش اجتماعی بود که با اصلاحطلبی پیوند میخورد. از جمله موارد گواه تحریک و پویایی انجمنهای اسلامی دانشجویان به عنوان نماد جنبش دانشجویی ایران طی این دو سال میتوان به مواردی از این قبیل اشاره کرد:
* اتخاذ استراتژی دفاع از عرصه عمومی جامعه و همچنین دیدهبانی جامعه مدنی
* اجماع و حضور فعال انجمنهای اسلامی دانشجویان در انتخابات و حمایت گسترده از اصلاحطلبان و حتی معرفی کاندیدای مستقل دانشجویی در برخی از حوزهها
* اعتراضات وسیع و گسترده نسبت به توقیف مطبوعات که واقعهای همچون کوی دانشگاه را به دنبال داشت.
* اشتراک مواضع تشکلهای عضو دفتر تحکیم وحدت در اصول کلی جنبش در عین وجود تکثر آرا
* برگزاری نشستهای منظم در قالب دفتر تحکیم وحدت
* تلاش برخی از احزاب جهت کسب حمایت جنبش دانشجویی که نشاندهنده جایگاه مهم این جنبش در معادلات سیاسی و اجتماعی کشور داشت.
اما این جنبوجوش از سوی جنبش دانشجویی دیری نپایید که تحت شرایط و مقتضیاتی خاص به افول گرایید. نمود این کاهش تحرک و اخذ رویکرد انفعالی از سوی دفتر تحکیم وحدت (نهاد و نماد جنبش دانشجویی) را میتوان در موارد زیر مشاهده کرد:
* متهم کردن مجموعه اصلاحطلبان و شخص خاتمی به عدم حمایت از دانشجویان در معضلات پیش آمده برای آنها و جدا شدن از بدنه اصلاحات
* رادیکالیزه شدن استراتژیها و طرح مسائلی همچون «دوری از حاکمیت»، «کنارهگیری از عرصههای اجتماع»، «سکولاریزه کردن دانشگاهها» و...
* طرح استراتژی «عبور از خاتمی» در سال 79 در پی ناامید شدن از خاتمی در دنبال کردن اهداف و برنامههای جنبش دانشجویی
* عدم شرکت فعال و پررنگ در انتخابات ریاست جمهوری 1380 و عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 1384 و هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی 1382
* تفرق و چند پارگی در میان تشکلهای مختلف عضو دفتر تحکیم وحدت
* ناتوانی در برگزاری نشستهای منظم حتی در قبال نشستهای درونتشکلی و انتخاباتی در دانشگاهها
* عدم رغبت برای فعالیت حتی فعالیت فرهنگی و اجتماعی از سوی تشکلهای دانشجویی.
اما از منظر ریشهیابی افول جنبش دانشجویی ایران در سالیان اخیر، این مساله از زوایای مختلفی مورد بررسی قرار گرفته شده است و هر یک از تحلیلگران، این افول را از منظری خاص مورد مداقه قرار دادهاند که در مجموع با بررسی و ارزیابی این تحلیلها میتوان علل افول فعالیتهای جنبش دانشجویی در سالیان اخیر را اینچنین برشمرد:
*آرمانگرایی و مواضع رادیکالی برخی گروههای دانشجویی: انجمنهای اسلامی دانشجویان به عنوان نماد جنبش دانشجویی، در دوره اصلاحات در فرآیند فعالیتهای خویش روندی پرفراز و نشیب را طی کردهاند. واقعیت این است که این جنبش به دلیل عدم توجه به توازن میان آرمانها و خواستههای خویش از سویی و جایگاه، ظرفیت و تواناییهای تشکلهای دانشجویی از سوی دیگر، بیمحابا به طرح مسائلی چون رادیکالیزه کردن دانشگاهها، عبور از خاتمی و کنارهگیری از جامعه مدنی پرداخت. در واقع سردمداران این جنبش با علم کردن مسائلی اینچنینی اولاً در برخی از برههها این جنبش را که میبایست جنبشی فکری و فرهنگی باشد به جنبشی خیابانی مبدل ساختند و ثانیاً با درک ناصحیح از ضرورتهای جامعه، موجب تزریق التهاب به بدنه جنبش دانشجویی شدند.
* ضعف ساختاری و سازمانی جنبش دانشجویی: فقدان سازماندهی دقیق، مستقل و هدفمند و نبود انسجام مدیریتی در رهبری این جنبش و همچنین عدم تعامل با سایر گروهها و اقشار جامعه، همه و همه میتواند ناشی از ضعف ساختاری این جنبش باشد که منجر به اتخاذ تصمیماتی نسنجیده در برخی از برههها شده است؛ از جمله میتوان به فرصتسوزیهای دوره اقتدار و اعتلای این جنبش در سالهای ابتدایی دوره اصلاحات اشاره کرد.
* شکاف میان جنبش دانشجویی و سایر اقشار و گروههای مدنی جامعه: جنبش دانشجویی که با توجه به نوع و ماهیت جنبش، برخاسته و متشکل از جوانان و تحصیلکردگان وابسته به طبقات و اقشار مختلف جامعه است ـ به طوری که میتوان این تنوع و تکثیر را به وضوح مشاهده کرد ـ برای پیشبرد هرچه بهتر آرمانهای خویش و همچنین ترویج و تبیین این آرمانها قاعدتاً میتواند با این اقشار علیالخصوص گروههای مدنی جامعه از قبیل احزاب، تشکلها و نهادهای غیردولتی، تعاملاتی سازنده (البته با حفظ شأن و جایگاه جنبش دانشجویی) داشته باشد، اما این جنبش در چند سال اخیر با جدا کردن خویش از بدنه جامعه در قالب شعارها و خطمشیهایی که اتخاذ کرد، در واقع فرصت غالب کردن گفتمان واحد و سابق خویش را از دست داد.
* شکاف میان مجموعه حاکمیت و جنبش دانشجویی: از جمله میتوان به شکاف میان این جنبش و اصلاحطلبان درون حاکمیت که در این دوره دولت و مجلس را فراچنگ خویش داشتند، اشاره کرد. شکاف میان اصلاحطلبان و جنبش دانشجویی رفته رفته موجب بیاعتمادی نسبت به اصلاحات و سردمداران آن و بعدها جدا شدن سیر حرکتی این جنبش از جنبش دوم خرداد شد، نمود عینی این شکاف را میتوان در برخورد دانشجویان با خاتمی در سخنرانی ایشان به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه تهران دانست.
* تنوع و تکثر گفتمانی در میان گروههای مختلف جنبش دانشجویی: یکی از شرایط اولیه موفقیت جنبشهای اجتماعی و از جمله جنبش دانشجویی، وجود گفتمان واحد و غالب در میان اعضای آن جنبش است. جنبش دانشجویی ایران در دوره اصلاحات از این حیث فاقد وحدانیت و یکسانی گفتمانی بوده است تا جایی که در میان تشکلهای دانشجویی عضو دفتر تحکیم وحدت بعضاً گفتمانهایی شکل گرفته و میگیرد که در مواردی کاملاً در تضاد با یکدیگر هستند.
* شدت عمل مراجع ذیربط در مواجهه با حرکتهای دانشجویی: احکام سنگین قضایی و انضباطی از سوی مراجع قضایی و کمیتههای انضباطی دانشگاهها و از همه مهمتر حکم تعلیق و لغو مجوز برای تعداد زیادی از انجمنهای اسلامی دانشگاههای کشور در سالیان اخیر، حداقل انگیزههای دانشجویان عضو این تشکلها برای ادامه فعالیتهای سابق را از بین برده است.
به نظر میرسد در این برهه از زمان جنبش دانشجویی میبایست یک بار دیگر با باز تعریف منطقی و عقلانی خویش و همچنین اتخاذ رویکرد و استراتژیهای مقتضای وضعیت جاری کشور، با سازماندهی منسجمتر و برنامهریزی شدهتر از گذشته، محکم و استوار در مسیر خویش گام بردارد.