مقدمه
شرق آفريقا يكي از مناطق زيبا و جذاب قاره آفريقاست كه ذخائر طبيعي و طبيعت سرسبز آن، اين منطقه را به يكي از نقاط مهم اين قاره مبدل ساخته است. درياچههاي فراوان، ساحل زيباي اقيانوس هند، جزائر و جنگلهاي انبوه، رودخانههاي پرآب، منابع غني زيرزميني و... چهرهاي ديدني به اين سرزمين بخشيدهاند و علاوه بر آن پارهاي امور نيز موجب اهميت استراتژيك آن در سطح جهاني شدهاند.
وضعيت مناسب اين منطقه از ديرباز سبب شده كه اقوام مختلفي از كشورهاي نظير ايران، چين، مصر، آشور، فنيقيه و... در گذر ايام به شرق آفريقا سفر نمايند. در عهد باستان بيشتر اين سفرها و اقامتهاي كوتاه با هدف تجارت و فعاليتهاي بازرگاني انجام ميشد ولي پس از ظهور اسلام گروهي از اعراب و پس از آنان ايرانيان با مهاجرت به آفريقاي شرقي در اين خطه سكني گزيدند و حكومتهايي محلي در نقاط مختلف شرق آفريقا ايجاد نمودند.
در اين ميان نقش ايرانيايي كه در حوالي قرن سوم و چهارم هجري راهي طولاني و پرمخاطره را درنورديدند و در بخش وسيعي از اين سرزمين سكونت يافتند بسيار حائز اهميت است. آنان پس از اقامت در سواحل و جزاير اين منطقه پادشاهي بزرگي به نام حكومت شيرازيها و يا پادشاهي زنج بنا نهادند كه كليه شاخصهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي شرق آفريقا و قبايل بومي را متأثر از خود ساخت. پادشاهي شيرازيان در طول عمر خود به دستآوردهاي عظيمي در امور فرهنگي و اجتماعي دست يافت و آغازگر عصر نويني در حيات ملل اين منطقه با خلق زبان و نژاد جديدي شد كه تأثيرات آن با گذشت حدود شش قرن هنوز عميقاً مشهود است.
ايرانيان پس از زوال پادشاهي خود همچنان به نقشآفريني در اين منطقه پرداختند و از آن پس برخي چهرههاي تابناك ايراني در بخشهاي مختلف شرق آفريقا اثرات نيكي از خود به يادگار گذاشتند كه اين يادگارها تاكنون باقي مانده است. نام ايراني كه در زبان سواحيلي به آن عجمو (نشأت گرفته از لغت عجم در مقابل عرب) گفته ميشود يادآور دوستي، محبت، عشق به همنوع، ايثار و تعاون است و سياهان كشورهايي نظير تانزانيا، كنيا و اوگاندا با وجود گذشت ساليان دراز هنوز از شيرازيها به خوبي ياد ميكنند و آنها را آغازگر عصر نويني در تاريخ خود ميدانند. ساير ايرانياني كه در چند قرن گذشته به آن منطقه وارد شدند نيز ادامهدهنده راه اجداد خود بودند و هر يك بنوعي منشأ خيرخواهي براي اقوام و ملل همجوار خود گشتند كه اين اعمال نيكو تا حال حاضر نيز ادامه يافته است.
در اين مقاله ما خط سير كلي ورود ايرانيان به منطقه شرق آفريقا را از عهد باستان تا قرن معاصر مطالعه و ويژگيهاي آنان را برميشماريم.
شرق آفريقا در گذرگاه تاريخ باستاني ايران
منطقه شرق آفريقا يكي از نقاط منحصر به فرد اين قاره زيبا به شمار ميرود كه در طول تاريخ كهن خويش، حوادث زيادي را به چشم ديده و اتفاقات گوناگوني را پشت سر نهاده است. اين منطقه كه بخش عمده آن را كشورهايي همچون تانزانيا، كنيا و اوگانا تشكيل ميدهند طي قرون متمادي گذرگاه اقوام و ملل مختلف بوده و نژادهاي مختلفي را درنورديده و حتي در آن سكونت گزيدهاند. بعضي از ماجراجويان كه در عهد باستان و با تحمل مشكلات فراوان به اين منطقه سفر كردند و هر يك با بخشي از طبيعت اين سرزمين آشنا شدند اقوام دريانوردي همچون سومريها، فنيقيها، مصريها و يونانيها بودند كه از سه هزار سال پيش از ميلاد مسيح شرق آفريقا را درنورديدند و به اطلاعات گرانبهايي از اين قاره بكر و ناشناخته دست يافتند.
اين سفرها البته در آن دوران بيشتر جنبه اكتشافي و سياحتي داشت و دريانوردان ماجراجو بيشتر به هدف كشف و شناسايي سرزمينهاي ناشناخته و احياناً كسب مال و ثروت و طلا، رنج اين مسافرتهاي مرارتآميز را با امكانات ناچيز زمان خويش بر جان ميخريدند و عليرغم مشكلات موجود به اطلاعات مهمي در مورد اين قاره وهمانگيز و خيالي دست يافتند و در سفرنامههاي خود آن را سرزميني مملو از طلا و ثروت معرفي كردند. با اين حال از آنجا كه اين سفرها بيشتر بصورت پراكنده و نامنسجم انجام ميشد تأثير چنداني بر جاي ننهاد و عدم سكونت اين اقوام در شرق آفريقا نيز ارتباطي بين آنان و بوميان ساكن اين منطقه بوجود نياورد.
اولين سفرهاي سازمانيافته و با هدف كشورگشايي كه به منطقه شرق آفريقا شد، از زمان تشكيل دولت پادشاهي هخامنشي در ايران صورت گرفت(1)؛ بنيانگذار اين سلسله كوروش فراغتي نيافت تا بتواند قلمرو حكومت خود را در آفريقا نيز گسترش دهد ولي پس از روي كار آمدن كمبوجيه فرزند كوروش (529-522 ق.م) آفريقا در رأس برنامههاي جهانگشايي اين شاه قرار گرفت و وي پس از فتح مصر لشكريان خود را به سوي حبشه (اتيوپي) گسيل داشت؛ سپاهيان ايران حاكم حبشه شمالي را منقاد و مطبع خود نمودند ولي با ورود لشكريان به مناطق جنوبي شامل آمون و ناپاتا (سودان امروزي) آنان دچار مشكلات طبيعي نظير كمبود آب و غذا و طوفانهاي وحشتناك شن شدند؛ سپاهيان در اثر گرمي هوا و گم كردن راه خويش متحمل تلفات سنگين شدند و گروهي از آنان طي طوفاني سهمگين در زير شنها مدفون گشتند؛ از اين روي كمبوجيه كه خود فرماندهي قشون را بر عهده داشت فرمان عقبنشيني صادر كرد و پس از تحمل لطمات و صدمات سنگين به مصر بازگشت(2)
توجه به آفريقا و بويژه مناطق شرقي آن در زمان داريوش هخامنشي ادامه يافت و وي براي تسهيل روابط تجاري بين مصر و شامات با هند از طريق دريا دستور داد بحر احمر را از طريق حفر ترعهاي بر روي يكي از شعبات رود نيل با درياي مديترانه مرتبط سازند؛ كار اين ترعه در زمان پادشاهي داريوش به پايان رسيد و وي خود شخصاً در هنگام افتتاح آن در مصر حضور يافت.(3) از ديگر اقدامات داريوش در كشف سرزمينهاي جديد آفريقا ادامه كشورگشايي در مناطق داخلي اين قاره بود؛ لذا، فرمانروايان ايراني مستقر در مصر بخشهايي از حبشه، ناپاتا و سومالي فعلي را ضميمه ساختند و اين مناطق چند صباحي تحت حاكميت ايرانيان قرار داشت.
خشايارشاه ديگر پادشاه هخامنشي نيز به آفريقا و بويژه شرق اين قاره توجه داشت و عليرغم اشتغالات فراوان و جنگ با يونانيان، هيئتي را به سرپرستي يكي از بزرگان هخامنشي مأمور كرد از راه بحر احمر، آفريقا را كه هرودت ليبيه خوانده است دور زده و از راه مديترانه بازگردد. اين درياسالار ايراني تا سواحل موزامبيك سفر كرد ولي بيم و هراس از سرزمينهاي پيش روي سبب بازگشت و نيمه كاره شدن مأموريت او شد و از اين روي توسط شاه به مجازات رسيد.(4)
روابط ايرانيان با ملل شرق آفريقا در ادوار تاريخي بعد همچنان ادامه يافت و در دوره حكومت يونيانيان بر ايران (سلوكيها) يونيانيان با همكاري و همراهي ايرانيان مناطق وسيعي از شرق و غرب آفريقا را درنورديدند و حتي خود را به مناطق دوردستي همچون كامرون فعلي رساندند(5). در اين عهد روابط تجاري بين ايران و سرزمينهاي آفريقا گسترش يافته بود و كالاهايي همچون طلا، عاج، چوب آبنوس و برده از اين سرزمينها به ايران ارسال ميگشت. اشكانيان در دوره پادشاهي خود تلاش چنداني براي توسعه روابط با آفريقا به عمل نياوردند و اختلافات داخلي و جنگهاي دامنهدار و مداوم با امپراطوري روم مانع مهمي در گسترش نفوذ ايران در اين قاره بويژه شرق آفريقا به شمار ميآمد(6) با اين حال، منابع تاريخي از ورود برخي از كالاهاي تجاري از آفريقا به دربار شاهان اين سلسله همچون عاج، طلا، برده و پرندههاي كمياب سخن گفتهاند كه حاكي از ارتباط ايران با شرق آفريقا در اين دوره ميباشد. با حاكميت يافتن ساسانيان بر ايران و ايجاد حكومتي متركز، بسط و توسعه ارتباطات ايران با اقوام گوناگون ساكن شرق آفريقا نيز وارد مرحله تازهاي شد كه اين امر البته تا حدودي نيز به علت رقابت ساسانيان با روميان بر سر كنترل آبراههاي مهم و نظارت بر تجارت غرب و شرق بود.
طي قرن ششم ميلادي با وجود تلاش فراوان امپراطوري روم در ممانعت از توسعه روابط تجاري و اقتصادي ايران با ممالك و سرزمينهايي دوردست نظير هند، چين و شرق آفريقا، دريانوردان ايران موفق شدند بر آبراهها و گذرگاههاي مهم اقيانوس هند تسلط كاملي يافته و به تجارت دريايي خود با اقوام شرق آفريقا ادامه دهند. منابع رومي و يوناني در اين عهد از نقش ايران در انتقال كالاهايي نظير طلا، عاج، برده و حيواناتي زنده نظير پرندگان گرانبها و ميمون از شرق آفريقا (عمدتاً كنيا و تانزانياي امروز) به جزيره سرانديب و حتي چين و ماچين سخن گفتهاند.(7) در دوره پادشاهي خسرو انوشيروان (531-579م) شاه قدرتمند ساساني رقابت و تضاد منافع بين ايران از يك سوي و امپراطوري روم و حبشه (همپيمان روم)، بر سر كنترل آبراه مهم بابالمندب، حتي منجر به ايجاد جنگي شديد بين ايرانيان و حاكم حبشي يمن شد كه در نهايت با پيروزي ايران و ايجاد حكومتي دستنشانده در يمن، تنگه مهم بابالمندب كه آبراهي مهم براي ارتباط با منطقه شرق آفريقا محسوب ميشد در اختيار ايرانيان قرار گرفت.(8) استيلاي ايرانيان بر يمن روابط ديرينه ايران و شرق آفريقا را دچار استحكام بيشتري نمود و مبادله كالاهاي گوناگون از ممالك چين، هند و روم با كالاهاي بازرگانان آفريقايي شرقي بر نقش كليدي ايران كه واسطه اين اقوام بودند افزود.(9)
در اواخر قرن ششم ميلادي و در سالهاي آخر سلسله ساسانيان، روابط اقتصادي ايران با اقوام ساكن اين منطقه به درجهاي رسيد كه حتي گروهي از بازرگانان ايران كه دستاندركار انتقال كالاهاي متنوع آفريقايي به ايران و ممالك همجوار بودند در سواحل شرق آفريقا اجتماعات كوچكي تشكيل دادند و در منطقهاي موسوم به سانگي ياكاتي واقع در جنوب شهر باستاني كيلوا پايگاهي براي خود تأسيس كردند، كشفيات باستانشناسي سالهاي اخير در اين منطقه نيز بر اين امر صحه گذارده و آثار باقيمانده شامل كوزهها و ظروف سفالين كه طي كشفيات و حفاريهاي باستانشناسي بدست آمده نقش و نگار ايراني اين ظروف را كه حكايت از ساخت آنها توسط ايرانيان دارد تأييد نموده است.(10)
پس از ظهور اسلام و اضمحلال امپراطوري ساساني روابط بين ايرانيان و آفريقاييها تداوم يافت و از اين زمان به بعد علاوه بر مناسبات و مبادلات بازرگاني، اهداف تبليغي و گسترش دين اسلام نيز در سرلوحه اهداف ايرانيان تازه مسلمان شده قرار گرفت. در قرون اول و دوم هجري گروهي از مبلغان مسلمان كه برخي از آنان بازرگانان و دريانوردان ايراني بودند با سفر به مناطق مختلف شرق آفريقا دين اسلام را به بوميان بتپرست معرفي كردند و با بهرهگيري از راه و روش مسالمتجويانه خويش دين متعالي اسلام را در اين منطقه گسترش دادند و تاريخ شرق آفريقا را وارد مرحله نويني نمودند.(11) پس از گسترش اسلام بتدريج گروهي از مسلمانان از شبه جزيره عربستان به آفريقاي شرقي مهاجرت كردند؛ در مهاجرت اول كه در عهد خلفاي اموي صورت گرفت چند قبيله از طوايف عمان در مناطق شمال سومالي و كنياي فعلي اقامت گزيدند و در مهاجرت دوم كه در قرن دوم هجري و توسط پيروان زيد بن علي انجام شد گروهي از ايرانيان نيز به همراه اعراب مخالف امويان به شرق آفريقا مهاجرت كردند و سكونت در اين سرزمين را به خفت و خواري اطاعت از حكام اموي ترجيح دادند.(12) آنان ظاهراً در جنوب سومالي و حوالي لامو (كنيا) اقامت گزيدند و به دليل اختلافات عقيدتي از ايجاد هر گونه رابطه با مهاجران عماني، كه سني مذهب بودند، دوري جستند و در عوض آن به حشر و نشر با سياهان مجاور خود پرداخته و با آنها بستگيهاي سببي نيز ايجاد كردند. اين ايرانيان زيدي مذهب را ميتوان از اولين اقوامي دانست كه سنگ بناي استقرار ايرانيان در شرق آفريقا را بنا نهادند و زمينهساز مهاجرت سازمانيافته شيرازيان به آفريقاي شرقي شدند.(13)
شيرازيها در شرق آفريقا
پس از مهاجرت پراكنده گروهي از اعراب مسلمان و ايرانيان به مناطقي از شرق آفريقا كه بيشتر به دليل اختلافات مذهبي و سياسي صورت گرفت، مهاجرت شيرازيان را ميتوان يكي از بزرگترين مهاجرتهاي ايرانيان به آفريقاي شرقي دانست كه بصورت منظم و منسجم انجام شد و توانست تاريخ اين منطقه را عميقاً تحت تأثير خود قرار دهد.
بنيانگذار سلسله شيرازيها فردي به نام علي بن حسين شيرازي بود كه در قرن چهارم هجري قمري به همراه فرزندان و گروهي از خويشان خود با هفت كشتي به سواحل شرقي آفريقا سفر كرد و دولت بزرگي در اين مناطق بوجود آورد. اين شيرازيها بعدها پس از استقرار خود در آفريقاي شرقي با بوميان اين مناطق اختلاط يافتند و بر اثر ازدواج و ايجاد علقههاي خوني نسل جديدي به نام شيرازيها را در كشورهايي همچون كنيا و تانزانيا بوجود آوردند.
در خصوص علل و انگيزه سفر اين شيرازيها و اينكه اينان به چه بخشي از ايران تعلق داشتند دلايل و نظريات مختلفي از سوي مورخين و آفريقاشناسان بزرگ غربي انجام شده است. محيالدين زنگباري مورخ مشهور اهل جزيره زنگبار كه يكي از بهترين كتب تاريخي زمان خويش به نام «السلوۀ في اخبار كلوه» را تلخيص نموده و آن را مورد شرح و بررسي خويش قرار داده انگيزه سفر علي بن حسين و خانواده او به آفريقا را توهين و تحقيري دانسته است كه از سوي برادران و اقوامش بر او صورت ميگرفته و آنان وي را به سبب اينكه مادرش حبشي و سياهپوست بوده تحقير ميكردهاند. علي بن حسين نيز كه حكومت شيراز را بر عهده داشته سرخورده از اين توهينها به همراه خانواده نسبتاً پرجمعيت خود و زنان و فرزندانش دست از وطن ميشويد و تصميم ميگيرد به نقطهاي دوردست پناه برد كه هيچگاه اقوامش به وي دست نيابند، از اين رو سواحل شرق آفريقا را برميگزيند و با هفت كشتي بادباني عازم اين سفر پرمخاطره ميشود. علي سرانجام پس از پشت سر نهادن مخاطرات فراوان در منطقه وسيعي از شرق تا جنوب آفريقا استقرار مييابد و با همكاري فرزندانش دولتي نيرومند تشكيل ميدهد.(14) روايتي ديگر اين مهاجران را شيعياني ميداند كه پس از استيلاي طغرل سلجوقي بر شيراز (447 ه.ق) از بيم وي كه سني متعصبي بود جلاي وطن نموده و به شرق آفريقا گريختهاند.(15)
تني چند از آفريقاشناسان غربي همچون پروفسور چيتيك و پروفسور ترمنگهام نيز انگيزه اصلي مهاجرت شيرازيان به سواحل شرق آفريقا را تلاش براي بدست گرفتن نبض تجاري اين منطقه و كنترل تجارت دريايي شرق آفريقا دانستهاند.(16) دلايل ديگري همچون كسب مال و ثروت و دست يافتن به معادن طلا و الماس(17) اين منطقه و كابوسي ترسناك نيز از ديگر عوامل سفر اين ايرانيان دانسته شده است كه ظاهراً هيچ يك سنديتي ندارد.(18)
در مجموع و با در نظر گرفتن دلايل ذكر شده و مستندات تاريخي چنين مستفاد ميشود كه ايرانيان مزبور در قرن چهارم هجري قمري و در حوالي سالهاي 950-975 ه.ق بنا به دلايلي كه همچنان در پرده ابهام قرار دارد سرزمين و ديار خود را ترك گفته و با بار و بنه كافي از شيراز عازم جزيره هرمز شده و رهسپار سفري پرمخاطره گشتهاند. منابع، رهبر اين ايرانيان مهاجر را علي بن حسين (يا علي بن حسن) از حاكم محلي شيراز خواندهاند كه در دوره حاكميت آل بويه بر ايران به همراه شش پسر، زنان، تني چند از خواهران و برادران و ديگر اقوام نزديك خود با هفت كشتي نسبتاً بزرگ و محكم بادباني عازم شرق آفريقا شده و پس از چند هفته طي طريق و عبور از سرزمينهاي مختلف در چند منطقه ساحلي از جمله لامو، ماليندي، مومباسا، كيلوا، كومور، پمبا و... استقرار مييابند. چنانكه از روايات مورخين برميآيد علي بن حسين پس از ورود به شرق آفريقا هر يك از فرزندان خود را در منطقهاي استقرار ميدهد و سپس خود به مناطق پايينتر آمده و در جزيره بسيار زيبا و سرسبز زنگبار سكني ميگزيند. ساير پسران او كه هنوز شوق سفر و كشف مناطق ناشناخته اين سرزمين زيبا را در سر ميپروراندهاند با اخذ اجازه از پدر سفر خود را ادامه ميدهند و به ترتيب در كيلوا و چند منطقه ديگر استقرار مييابند. در ابتدا زنگبار مركز امپراطوري تازه تأسيس يافته شيرازيان بود ولي پس از چندي پسر بزرگ علي بن حسين كه همچون پدر فردي مدير و باكفايت بوده است اقدام به توسعه محل استقرار خود در كيلوا مينمايد و با شناسايي اين شهر مهم ساحلي و اهميت ويژه تجاري و اقتصادي آن، كيلوا را به مركز حكومت شيرازيان مبدل ميسازد. پدر نيز با اين تصميم پسر بزرگ خويش موافقت ميكند و كيلوا بتدريج به اهميت والايي دست مييابد.(19)
ايرانيان مستقر در جزاير و شهرهاي ساحلي شرق آفريقا بتدريج دامنه فعاليت خود را گسترش دادند و با رونق بخشيدن به وضعيت اقتصادي و تجاري منطقه، حكومتهايي نيز در جزاير كومور و موزامبيك ايجاد كردند. در آن زمان مراكز استقرار شيرازيها بصورت خط سيري طولي در منطقه وسيعي از مگاديشيو در سومالي تا سوفالا در موزامبيك گسترده شده بود و اين جزاير از طريق كشتيهاي بادباني در تماس دائمي با يكديگر بودند. پس از مرگ علي بن حسين بنيانگذار سلسله شيرازيها، حسين بن علي كه در كيلوا قدرتي بر هم زده بود و با سران محلي آن منطقه نيز روابط حسنهاي برقرار كرده بود رهبري مهاجران ايراني را بر عهده گرفت و دولت تازه تأسيس شيرازيها را به اوج قدرت رسانيد. در زمان حسين دولت شهرهايي مستقل كه در رأس آنها ايرانيان قرار داشتند در جزاير مختلف شرق آفريقا تشكيل شد كه مناطقي نظير ماليندي، لامو، زنگبار، آنژوان و... هر يك از اهميت خاصي برخوردار بودند و مركز اين پادشاهي نيز در شهر كيلوا قرار داشت.(20)
حسين در دوره زمامداري خود به تنظيم قواعد و اصول حكومت پرداخت و قوانيني را براي حاكميت هر چه بهتر بر اين منطقه و جلوگيري از ظلم و ستم بر بوميان محلي بنيان نهاد كه سالها پس از مرگ او نيز مورد استفاده قرار ميگرفت. در آن زمان دولت شهرهاي شيرازيها هر يك به سيستم فدرال اداره ميشدند و در نحوه اداره امور داخلي خود اعم از امور قضايي و قانونگذاري از استقلال كامل برخوردار بودند ولي كليه اين دولتها به حكومت مركزي كيلوا وفادار بودند و رشتهاي از علائق خوني و خويشاوندي آنها را به هم پيوند ميداد. اين دولت شهرها در راستاي ايجاد روابط مسالمتآميز و دوستانه با بوميان نواحي اطراف خود بتدريج به اقتدار كاملي دست يافتند و جداي از برخورداري از عامل مهم امنيت و آسايش، در رهگذر روابط تجاري و خريد و فروش كالاها و اجناس مختلف به سود سرشاري دست يافتند. اين وضعيت مناسب اقتصادي بتدريج كل اين پادشاهي را تحت تأثير خود قرار داد و حتي بوميان سياهپوست كه مشاغل سادهاي بر عهده داشتند نيز به ثروت قابل توجهي دست يافتند. ثروتي كه از ناحيه تجارت عايد اين پادشاهي ميشد موجب گرديد كه شيرازيان بتدريج اقدام به ساخت تجهيزات بندري نظير بندرگاه، اسكله، ساختمانهاي مختلف اداري، انبار و مراكز تجاري نموده و به گسترش اقدامات تجاري خود تا مناطق دوردست هندوستان، چين و ايران نيز بپردازند، به گونهاي كه تجارت بين ايران و ساير ممالك خاورميانه آن عهد بيشتر در اختيار اين مهاجران بود.(21)
پس از مرگ حسين بن علي، علي فرزندش رهبري دولت شهرهاي ايران را عهدهدار گشت و از طريق جنگ و حمله به مناطق مجاور قلمرو پادشاهي زنج را گسترش داد. وي شاهي باكفايت و جنگجو بود و كمتر به امور تجاري ميپرداخت. سليمان بن علي پس از پدر پادشاهي امپراطوري شيرازها را دست گرفت و همچون پدر وسعت پادشاهي ايرانيان را در منطقه شرق آفريقا افزايش داد و به مناطق داخل تانگانيكا و كنيا نيز دست يافت. در عهد حكومت سليمان معادن طلاي سوفالا در موزامبيك در اختيار شيرازيان قرار گرفت و درآمد حاصل از آن نقش مهمي در افزايش اقتدار اين پادشاهي ايفا نمود.(22) كيلوا نيز به شهرت عظيمي در كل منطقه دست يافت و روزانه دهها كشتي تجاري از اين شهر ساحلي به مناطق مختلف آفريقا، خاورميانه و خاور دور بارگيري ميشد. پس از سليمان طي حدود دو قرن دهها نفر از اولاد و اعقاب وي عهدهدار پادشاهي شيرازيها شدند ولي اين امپراطوري تا حدود زيادي از اهداف اوليه خود دور شده بود و زمامداران بيشتر به فكر منافع خود و كسب سود هر چه بيشتر بودند. لذا از انجام هر گونه ظلم و ستمي بر بوميان و افراد زيردست خود فروگذار نبودند و بسياري از شاهزادگان و امرا نيز طي دستهبنديها و توطئههاي گوناگون در تلاش براي به تخت نشاندن خود و يا افراد دستنشانده خويش بودند.
طي قرون سيزده و چهارده ميلادي امپراطوري شيرازي با دسيسههاي گوناگوني مواجه شد و تني چند از شاهان اين سلسله در نتيجه فتنهها و توطئههاي داخلي به قتل رسيدند و نوعي جنگ داخلي پنهان در جزاير مختلف تحت حاكميت شيرازيها در جريان بود. دخالت امراي محلي، شاهزادگان و برخي از زنان در امور دولت بتدريج موجب ضعف و فتور اين پادشاهي قدرتمند شد و اين امپراطوري باشكوه را بتدريج به سراشيبي سقوط كشانيد.(23) در اواخر قرن پانزدهم ميلادي فردي به نام فضيل بن سليمان به حكومت رسيد و وليعهد وي نيز يكي از اقوام او به نام امير ابراهيم شيرازي بود. در اين ايام كه هنوز اختلافات دروني شيرازيها ادامه داشت واسكودوگاما دريانورد بزرگ پرتغالي پس از كشف راه دريايي هند وارد منطقه دريايي آفريقا شد و پس از اقامتي كوتاه در سواحل موزامبيك اطلاعاتي نسبت به حكومت شيرازيها كسب نمود (سال 1498) اين دريانورد پرتغالي سه سال بعد در سال 1502م. در كيلوا پايتخت امپراطوري زنج لنگر انداخت و با توپ و ساير سلاحهاي جنگي كه در اختيار داشت به تهديد سلطان فضيل پرداخت و از وي خواست كه خراجگزار پادشاهي پرتغال شود و در غير اين صورت شهر كيلوا و ساير شهرهاي شيرازي را مورد حمله خود قرار ميدهد. طي مذاكرات امير ابراهيم وليعهد و نخستوزير امپراطوري شيرازيها با درياسالار پرتغالي مقرر شد كه شيرازيها ساليانه مبلغ يك هزار ليره به وي پرداخت كنند و پرچم امپراطوري پرتغال بر فراز كاخ حكومتي كيلوا برافراشته شود.(24)
پس از پرداخت مقرري سال اول واسكودوگاما كيلوا را ترك گفت ولي پادشاهي پرتغال كه به اهميت اين پادشاهي و ثروت موجود در آن پي برده بود بتدريج نواحي مختلف شيرازيها از جمله مومباسا، زنگبار و براوه را تصرف كرد و تجارت منطقه شرق آفريقا را در دست خود گرفت. امير ابراهيم كه همه كاره پادشاهي شيرازيها بود پس از بازگشت واسكودوگاما به تعهدات خود در مقابل پرتغال اعتنايي نكرد و تصميم گرفت كه با ايجاد قلعهاي سنگي و مستحكم به دفاع از منافع خود پردازد. خبر احداث اين قلعه توسط جاسوسان به اطلاع دولت پرتغال رسيد و هنوز چندي از احداث اين قلعه نگذشته بود كه فرانسيسكو الميدا ديگر درياسالار پرتغالي وارد منطقه شد و در اعتراض به نقض مفاد موافتنامهاي كه بين امير ابراهيم و واسكودوگاما امضاء شده بود با كشتيهاي توپدار خود به كيلوا حمله كرد و سربازان درندهخوي پرتغالي نيز به شهر حمله كردند. طي جنگي سخت و نابرابر كه بين پرتغاليها و محافظان كيلوا رخ داد، شهر به تصرف اشغالگران درآمد و سلطان فضيل به همراه امير ابراهيم و برخي از بزرگان شيرازي از در مخفي قصر حاكم به جنگلهاي انبوه منطقه فرار كردند و بدين سان در سال 1502 بساط اين حكومت براي هميشه برچيده شد و پرتغاليها كنترل كامل منطقه شرق آفريقا را در دست گرفتند. پس از اشغال حكومت زنج، بسياري از ايرانيان و اعراب موجود در اين شهرها توسط پرتغاليها كشته شدند و گروهي نيز زنداني گشتند و بدينسان در حالي كه از لحاظ ظاهري اين پادشاهي در اوج قدرت بود، در اثر فتنهانگيزيهاي داخلي و بازيهاي سياسي به سادگي مضمحل شد و از بين رفت.
نقش شيرازيها در آداب و رسوم و فرهنگ شرق آفريقا
امپراطوري شيرازيها يا پادشاهي زنج مدت زماني حدود سه قرن بر بخش وسيعي از شرق آفريقا حكومت نمود و پس از آن به طرزي باورنكردني رخت بربست و با اولين تلنگر دريانوردان پرتغالي دچار اضمحلال گشت؛ با اين حال اين دولت ايراني تأثير بسيار عميقي بر اين منطقه بر جاي نهاد و در طول اين سه سده منشأ اثرات خيري براي مردم شرق آفريقا شد كه آثار آن هنوز نيز پابرجاست و به نظر نميرسد در آيندهاي حتي دور نيز يادگارهاي اين پادشاهي عظيم از بين برود.
مهمترين تأثير امپراطوري زنج بر اين منطقه بوجود آمدن نژادي موسوم به نژاد شيرازي بود كه خود تحولي در نژاد و قوميت اقوام سياه بوجود آورد و به قول دكتر عبدالحسين نوائي مورخ برجسته معاصر:
«... نسلي پديد آمد كه نه ايراني بود نه آفريقايي. مردمي كه به زبان فارسي آواز ميخواندند و از وطن خود شيراز ياد ميكردند اما چهرهاي تيره و بدني سياه داشتند و به زباني تكلم ميكردند كه نه فارسي بود نه عربي، نه زبان آفريقايي بلكه زباني بود با لغات و تعابير شكسته با ويژگيهاي زبانهاي آفريقايي...» نژاد شيرازي يا سواحيلي باعث آميختگي و اختلاط نژادي بين ايرانيان و بوميان سياهپوست شده و از اين درهمآميختگي قبايل جديدي به نام Shirazi Hadimu, Shirazi tumbatu, Shirezi Pembans در زنگبار و پمبا بوجود آمدند كه هنوز نيز خود را از نسل شيرازيهاي مهاجر و از گروه ��واحيلي ميدانند.(25) اين افراد كه امروز بخش عمده جمعيت زنگبار و بخشي از Mainland را تشكيل ميدهند، با وجود چهرههاي قهوهاي آفتاب سوخته و ويژگيهاي سياهان آفريقايي (گونههاي برجسته، دندانهاي سفيد رديف و موهاي فر مجعد ريز) خود را شيرازي ميدانند و جداي از افتخار و مباهات به نژاد ايراني خويش هنوز بسياري از آداب و رسوم قديمي ايرانيان را انجام ميدهند.(26) «سواحيليها ادعا ميكنند كه اصل و نسب آنها شيرازي است، آنان داراي چهرههايي زيبا با خطوط چهرهاي متناسباند، نظافت را رعايت ميكنند و دندانهاي خويش را تميز نگاه ميدارند و دائماً خود را شستشو ميدهند و چون سياهان وشم بكار نميبرند. از آنجا كه اين افراد مسلمان هستند خود را ختنه ميكنند و از عادات آنان پوشيدن جامههاي سپيد است و بر سر خويش عمامه كوچك سفيدي قرار ميدهند و دفينه قرمز نير بكار نميبرند. زنان آنان تن خويش را با تنپوشي به نام شقه ميپوشانند و بطور كلي خواه شهري و خواه روستايي شباهتي به بوميان سياه آن سرزمين ندارند و رعايت ادب را ميكنند و افرادي باهوش هستند. از جمله صفات آنان حسن معاشرت و سرعت در انس و الفت و داشتن عاطفه بسيار و مهرورزي نسبت به خانواده و فرزندان و علاقه به مسكن گزيدن در نزديكي يكديگر ميباشد...»(27)
علاوه بر نژاد، شيرازيها بنيانگذار زبان جديدي به نام سواحيلي "Kiswahili" در شرق آفريقا شدند. اين زبان كه هماكنون حدود يكصد و پنجاه ميليون نفر را در منطقه وسيعي از شرق و جنوب آفريقا دربرميگيرد در دوره حكومت شيرازيان قوام گرفت و اگرچه ريشه اصلي آن به قرون اول و دوم هجري قمري و ارتباط اعراب با بوميان شرق آفريقا بازميگردد، ولي ايرانيان مهاجر بيشترين تأثير را بر آن گذاشتند و انبوه لغات فارسي موجود در زبان سواحيلي نيز حكايت از عمق نفوذ فارسيزبانان بر آن در حدود يك هزار سال پيش دارد.(28) شيرازيان همچنين سبك معماري ايران در قرن چهارم و پنجم هجري را در آنجا رواج دادند. آنان پس از استقرار در جزاير متعدد واقع در اقيانوس هند شيوه معماري و خانهسازي ايراني با استفاده از سنگ و آهن و سيما و كندهكاري بر چوب را رواج دادند به گونهاي كه باقيمانده آثار و ابنيه آنان هنوز سبك خاص معماري ايراني با بهرهگيري از سنگهاي صيقلي، گرههاي محدب، نقش و نگار ستونها و... را به خوبي آشكار ميسازد.
بسياري از آداب و رسوم ايرانيان كه هنوز در ايران به كار ميرود نيز در زنگبار و جزاير اطراف آن رواج دارد و اكثر سواحيليها اين سنتها را حتي بدون اينكه معني و مفهوم آن را بدانند به كار ميگيرند. همه ساله جشن نوروز كه در زبان محلي زنگبار ـ Mvaka-Kagwa خوانده ميشود و توأم با مراسم رقص و چوببازي جوانان است همزان با ايران در چند روستاي زنگبار اجرا ميشود؛ جداي از آن استفاده از تقويم رسمي هجري شمسي كه در امور زراعت و كشاورزي به كار ميرود و اصطلاحات تجاري و كشتيراني فارسي و انبوه لغات فارسي كه در زبان سواحيلي به كار ميرود همگي ناشي از تأثيرات فرهنگي ايرانيان شيرازي بر مردم بومي منطقه شرق آفريقاست كه تاكنون نيز باقي مانده است.(29)
شيرازيها همچنين به گونهاي غير مستقيم اسلام را در شرق آفريقا ترويج كردند و اختلاط آنان با بوميان كه بدور از هر گونه تبعيض نژادي انجام گرفت خود بهترين مشوق سياهان در گرايش به دين مبين اسلام، بدور از رنگ و نژاد بود بطوريكه كه گروهي از بوميان رسماً به مذهب تشيع درآمدند ولي پس از اضمحلال اين پادشاهي، اين مذهب كه پشتوانه محكمي نداشت بتدريج رخت بربست و اندك شيعيان بومي نيز بتدريج مذهب تسنن را اختيار كردند.(30)
تداوم حضور ايرانيان در شرق آفريقا
پس از انهدام و اضمحلال پادشاهي بزرگ شيرازيان كه در ابتداي قرن شانزدهم ميلادي صورت گرفت پرتغاليها به مدت 2 قرن برمنطقه شرق آفريقا از كنيا تا موزامبيك حكمفرما شدند. طي اين دويست سال ايرانيان به همراه اعراب موجود گوشه عزلت گزيده و بيشتر به مناطق دورافتاده و نسبتاً امن پناه بردند؛(31) اين انزوا سبب اختلاط هر چه بيشتر آنها با بوميان مناطق مختلف شد و بتدريج اين ايرانيان هويت نژادي اصيل خود (پوست سفيد، ابروهاي پيوسته و موهاي صاف) را از دست دادند و نسلهاي بعدي آنان به چهرههايي گندمگون و پوست قهوهاي روشن بدل گشتند و هر چه از عمر شيرازيالاصلها گذشت بيشتر تحت تأثير خصوصيات نژاد سياه بانتو قرار گرفتند.
حاكميت پرتغاليها بر شرق آفريقا تا پايان هفدهم به طول انجاميد و آنان طي اين دو قرن بيرحمانه به استثمار و غارت ثروتها و منابع طبيعي مردم اين مناطق پرداختند؛ در اواخر اين سده گروهي از اعراب عمانيالاصل كه از سالهاي بسيار دور در مناطق مختلف كنيا و تانزانيا سكونت يافته و دولت شهرهاي كوچكي تشكيل داده بودند بتدريج مبارزات آشكار و پنهان خود را بر عليه استعمارگران پرتغالي آغاز كردند.(32) اين مبارزات كم كم شدت گرفت و اين اعراب از دولت پادشاهي عمان كمك خواستند و آنها را دعوت به جنگ بر عليه پرتغالي نمودند. سرانجام پس از يك رشته جنگهاي پراكنده و نامنظم كه در سرزمينهاي مختلف شرق آفريقا پديد آمد در سال 1698 اعراب عماني موفق شدند اشغالگران پرتغالي را بطور كامل از منطقه بيرون رانند.
پس از آن عمانيها كه خلاء قدرت پرتغاليها را حس ميكردند و فرصت مناسبي براي آنان پديد آمده بود خود به نوعي جاي اين اروپائيان را گرفتند و علاوه بر ايجاد حكومتي نيرومند در جزيره زنگبار، به نقاط اطراف نيز دستاندازي نمودند و حوزه اقتدار خود را در اين ناحيه گسترش دادند. روند مهاجرت عمانيها به زنگبار و جزاير اطراف در اوايل قرن نوزدهم شدت گرفت به گونهاي كه در سال 1840 ميلادي سلطان سيدسعيد بن سلطان بنيانگذار سلسله بوسعيدي عمان پايتخت پادشاهي خود را از مسقط به زنگبار انتقال داد و سلاطين عماني از آن پس با قدرت بيشتري در اين منطقه حضور يافتند. در طول اين دوره گروه زيادي از ايرانيان مناطق جنوبي و عده زيادي از بلوچها تحت عنوان سربازان جنگي از عمان به زنگبار منتقل شدند و در جزاير شرق آفريقا استقرار يافتند. جمعيت بلوچها بتدريج افزايش يافت و آنان كه اكثراً از عمان به شرق آفريقا (كنيا، تانزانيا و اوگاندا) مهاجرت كرده بودند با بوميان ازدواج كرده و در مناطق مختلف شرق آفريقا ساكن شدند.
فقر منابع موجود به ما اجازه نميدهد كه اطلاعات زيادي در مورد بلوچهاي سني مذهب ايراني ارائه دهيم و از آنجا كه اين افراد كمتر به مشاغل مهم و پراهميت دست يافتند لذا بتدريج در بين اعراب و بوميان تحليل رفتند و امروزه اگرچه جمعيت قابل ملاحظهاي را در سه كشور مهم منطقه شرق آفريقا تشكيل ميدهند(33) ولي در فرايند معادلات سياسي، اجتماعي اين منطقه نقش چنداني ندارند. علاوه بر بلوچها، معدودي از چهرههاي شاخص ايراني در دوره حكومت عمانيها در شرق آفريقا ظهور يافتند و در اين دوره توانستند منشأ اثرات خيري براي معدود ايرانيان موجود باشند. از مهمترين اين افراد شاهزاده خانمي ايراني به نام شهرزاد بيگم نوه دختري فتحعلي شاه قاجار بود كه در سال 1847 ميلادي مقارن با به سلطنت رسيدن ناصرالدين شاه به عقد سلطان سعيد (سلطان عمان و زنگبار 1804-1857) درآمد و به زنگبار انتقال يافت. اين شاهزاده خانم زيبا چند سال با سلطان سعيد زندگي كرد ولي به علت نازا بودن، سلطان سعيد او را طلاق داده و به ايران بازگرداند. شهرزاد طي سالهاي اقامت خود در جزاير زنگبار خدماتي را در اختيار اندك ايرانيان موجود قرار داد و حمام ايراني كيديچي از آثار مهم باستاني ايران در اين جزاير با دستور او و با مصالح ايراني احداث گشت. شهرزاد پس از بازگردانده شدن به ايران نقش مهمي در افزايش اختلافات بين حكومت قاجار و سلاطين عماني داشت. جداي از اين شاهزاده خانم، سردار بزرگي به نام كلبعلي خان افشار از ديگر ايرانيان بود كه در طول سالهاي اقامت خود در زنگبار به وضعيت ايرانيان موجود انسجامي بخشيد.
كلبعلي خان در دوره سلطنت ناصرالدين شاه قاجار يكي از فرماندهان ارتش ايران بود؛ وي پس از چندي به استخدام سلطان ماجد عماني درآمد و سلطان كه شيفته اخلاق، رفتار و قدرت عالي فرماندهي اين سردار ايراني شده بود در سال 1870م. او را به رياست كل نيروهاي نظامي عمان در زنگبار برگزيد. ژنرال كلبعلي خان كه در طول سالهاي اقامت در زنگبار به حمايت از سلطان ماجد پرداخت و در نتيجه اقدامات او برقش برادر سلطان كه مدعي سلطنت بود شكست خورد. كلبعلي خان پس از آن عازم عتبات عاليات شد و در حين اقامت در كربلا از كودتاي برقش و به قتل رسيدن سلطان ماجد آگاه شد؛ وي از آنجا كه يك بار مانع به قدرت رسيدن برقش شده بود بازگشت خود به زنگبار را مصادف با اقدام تلافيجويانه سلطان جديد ميدانست و لذا از بازگشت به زنگبار خودداري نمود ولي برقش با ارسال پيام و اماننامه براي او ژنرال كلبعلي خان را از پشتيباني خود مطمئن ساخت و او را به زنگبار فراخواند و مجدداً مقام فرمانده كل ارتش را به اين سردار ايراني واگذار نمود. كلبعلي خان تا زمان مرگ (1880) در خدمت سلطان برقش بود و پس از مرگ با احترام فراوان در قبرستان شيعيان دفن گرديد.
ژنرال كلعبلي خان شيعه صادقي بود و در طول اقامت نسبتاً طولاني خود در جزيره زنگبار خدمات زيادي براي شيعيان اين جزيره انجام داد. وي قطعه زميني را وقف قبرستان شيعيان نمود و خود وي نيز پس از مرگ در اين گورستان مدفون گرديد؛ گويند وي قطعه شعر زيبايي را بر مهر خود حك كرده بود و آن در پاي نامهها و احكام اداري مينگاشت.(34) نقل شده است كه اين سردار ايراني يكي از افسران خود را مؤظف كرده بود در هنگام اذان ظهر بر بالاي مأذنه يكي از مساجد زنگبار «اشهد ان اميرالمؤمنين علي ولي الله» را نيز قرائت كند و محافظيني براي او قرار داده بود تا مخالفان آسيبي به وي نرسانند و اين در زماني بود كه اكثر مسلمانان بومي از جزيره اهل سنت بودند و بسياري از سربازان عرب نيز خوارج و ضد شيعه محسوب ميشدند(35) كه بيشك اين امر نمايانگر درجه اخلاص اين سردار ايراني و ارادت عميق وي به اهلالبيت (ع) بوده است. مسجدي قديمي و متروكه در جوار قبرستان قديمي زنگبار وجود دارد كه بر روي لوحه سنگي وضوخانه آن سازنده مسجد را كلبعلي خان دانسته است.(36)
اين ايراني نيكوكار همچنين چاه آبي در روستاي كواخاني در جزاير اونگوجا حفر كرده است كه هنوز روستائيان اين دهكده از آن آب برميدارند و بسياري از كهنسالان هنوز از سردار كلبعلي خان به نيكي ياد ميكنند و اين ايراني را مظهر نيكوكاري و خير و بركت ميدانند. از ديگر ايرانيان قرن نوزدهم كه وي نيز خدماتي را وقف اندك ايرانيان ساكن زنگبار و شيعيان اين جزيره نمود فردي به نام احمد بن نعمان بوده است. احمد چندين سال پس از فوت كلعبلي وارد زنگبار شده و مدت زماني را در اين جزيره سپري نموده است؛ وي با كسب اجازه از سلطان عماني وقت حسينيه المعظم را در زنگبار احداث نمود. سنگ نبشتهاي در موزه زنگبار موجود است كه ظاهراً توسط اين ايراني خيرانديش تهيه شده و بر آن خطوط ذيل به زبان عربي حكاكي شده است:
«پنج تن آل عبا المصطفي، المرتضي، حسن، حسين و فاطمه».
ورود تني چند از روحانيون بزرگ ايراني به جزاير زنگبار و تحرك و شورآفريني در بين اندك شيعيان موجود در اين جزيره نقطه عطف تاريخ ايرانيان ساكن در شرق آفريقا ميباشد. براي بررسي علل مهاجرت اين روحانيون به شرق آفريقا لازم است كمي به عقب بازگرديم و تاريخچه شيعيان شرق آفريقا را به صورت بسيار كوتاه و گذرا مرور كنيم.
اساس مذهب تشيع در شرق آفريقا و بويژه جزيره زنگبار و نقاط اطراف آن به دوران حكومت شيرازيها بازميگردد: پس از زوال پادشاهي زنج گروهي از شيعيان بطور پراكنده به اين منطقه مهاجرت كردند و فعاليتهاي مذهبي خود را در دستجات بسيار كوچكي انجام ميدادند. از اواسط قرن نوزدهم علاوه بر اندك شيعيان ايراني موجود، گروهي از شيعيان خواجه اثنيعشري نيز وارد جزيره زنگبار شدند و اقليت كوچكي را در اين جزيره مهم تشكيل دادند. آنان در طول اين سالها عليرغم اطلاعات كمي كه از مذهب تشيع داشتند اعمال و فرايض مذهبي خود را انجام ميدادند و در ماه محرم به عزاداري و سينهزني ميپرداختند. در اواخر اين سده تني چند از رهبران اين جامعه كوچك مذهبي مسجد و حسينيهاي براي امور مذهبي خود احداث كردند و در پي آن بطور جدي در صدد برآمدند سطح اطلاعات و آگاهيهاي ديني جامعه خود را ارتقاء بخشند. از اين روي يكي از اين شيعيان با سفر به كربلا با آيتالله شيخ زينالعابدين مازندراني مرجع تقليد بزرگ آن زمان ملاقات نمود و با تشريح وضعيت شيعيان موجود در زنگبار و ساير مناطق شرق آفريقا درخواست كرد كه روحاني باسوادي را به جزيره زنگبار اعزام نمايد. اين امر مورد موافقت آيتالله مازندراني قرار گرفت و وي سيدعبدالحسين مرعشي شوشتري يكي از شاگردان فاضل خويش را به همراه خانوادهاش به زنگبار فرستاد. سيدعبدالحسين در سال 1885 ميلادي وارد زنگبار شد و از اين زمان دومين مهاجرت ايرانيان دانشمند و فرهيخته (پس از شيرازيان) به شرق آفريقا آغاز گشت كه تا چندي پيش نيز آخرين گروه اين علماي ايراني در زنگبار زندگي ميكردند.
سيدعبدالحسين شوشتري پس از اقامت در زنگبار به طور اساسي اقدام به گردآوري و سازماندهي شيعيان موجود اعم از عرب و خوجه نمود و آنها را تحت آموزش و تعليمات مذهبي خود قرار داد. وي همه روزه نماز يوميه را در مسجد قوهالاسلام شيعيان بجاي ميآورد و پس از آن به ايراد موعظه و سخنراني ميپرداخت؛ اقامت سيدعبدالحسين در زنگبار 23 سال بطول انجاميد و وي طي اين مدت طولاني مذهب تشيع را به نحو قابل توجهي فعال نمود و اطلاعات مذهبي شيعيان را نيز ارتقاء بخشيد. مباحث گوناگون و دروس عربي، قرائت و تجويد قرآن، تاريخ اسلام و تاريخ تشيع اين استاد گرانقدر هنوز در خاطر برخي از سالخوردگان زنگباري وجود دارد و آنان از اين عالم فرزانه به نيكي ياد ميكنند و از اخلاص و تهذيب نفس سيدعبدالحسين مرعشي شوشتري حكايات جالب توجهي نقل مينمايند.(37)
سيد در اواخر عمر خويش اقليت مذهبي كوچك شيعيان زنگبار را به اوج خود رساند و شيعيان در اجراي كليه مراسم مذهبي خاص شيعيان بويژه ماه محرم نقش فعالي ايفا مينمودند. وي در سال 1344 ه.ق عازم زيارت خانه خدا شد و پس از اجراي فرائض ديني در همين شهر بدرود حيات گفت. پس از درگذشت سيدعبدالحسين، پسرخوانده او سيدحسين شوشتري از شاگردان فاضل آيتالله ميرزا حسين ميرزا خليل به زنگبار مهاجرت نمود و راه پدر خود را در ترويج و توسعه تشيع ادامه داد. وي نيز همچون پدر عالمي دانشمند و روجاني سختكوشي بود و مدت زماني طولاني (حدود 30 سال) رهبري جامعه شيعيان زنگبار و مناطق اطراف را بر عهده گرفت.
طي دهههاي 50 و 60 ميلادي چند تن از روحانيون ايراني كه زمينه فعاليتهاي تبليغي را در زنگبار مناسب ميديدند به اين جزيره مهاجرت كردند و جملگي به نشر و توسعه مباني تشيع پرداختند؛ از جمله اين علما سيدمحمدحسين ناشرالاسلام بود كه هنوز نوادههاي او در زنگبار زندگي ميكنند و خدمات ارزنده او به عموم مسلمانان و عليالخصوص شيعيان همچنان در ياد و خاطر شيعيان باقي مانده است.
گروه كوچك ايرانيان در كنار اين علما و بزرگان بتدريج زندگي عادي خود را در شرق آفريقا تداوم بخشيدند و طي زاد و ولد اندكي نيز به جمعيت خود افزودند، آنان در زندگي روزمره خود با سياهان و بوميان حشر و نشر داشتند و اگرچه كمتر با آنان ازدواج نمودند ولي هيچگاه در رفتار خود تبعيض قائل نشدند. از اين رو براحتي جاي خود را در بين بوميان باز كردند و برخلاف هنديان و حتي اعراب، كه با وجود دهها سال اقامت در اين منطقه هنوز به آنان به چشم بيگانه نگريسته ميشود، اعتماد بوميان زنگبار را به خود جلب كردند. زندگي آرام اين ايرانيان تا سال 1970 ادامه يافت؛ در اين سال در پي بروز برخي ناآراميها اندك ايرانيان موجود از زنگبار بيرون رانده شده و كليه اموال آنها نيز ضبط شد. چهار تن از نوادگان دختر سيدحسين شوشتري نيز توسط نيروهاي امنيتي و طي جشني عمومي به زور به عقد برخي از اعضاء شوراي انقلاب زنگبار درآمدند.
اخراج ايرانيان از جزيره زنگبار كه بدون هيچ دليلي اتفاق افتاد بحراني در روابط ايران و تانزانيا ايجاد نمود و دولت شاهنشاهي وقت نسبت به ايجاد هر گونه تضييقاتي براي اقليت ايراني كوچك ساكن در زنگبار هشدار داد. پس از ناآراميهاي موجود اكثر ايرانيان ساكن تانزانيا اين كشور را به مقصد ايران، امارات عربي متحد و بحرين ترك نمودند و به مدت چند سال تقريباً هيچ ايراني در اين جزيره زندگي نميكرد. در اواسط دهه 1980 ميلادي با تثبيت اوضاع سياسي جزيره زنگبار اين ايرانيان كه زنگبار را زادگاه خود دانسته و آن را همچون ايران دوست ميداشتند بتدريج به تانزانيا بازگشتند و بار ديگر وارد اجتماع شدند.
لازم به ذكر است پس از فوت سيدحسين شوشتري، محمدمهدي شوشتري فرزند او رهبري جامعه شيعيان را بدست گرفت و در طول دوران اقامت خود در زنگبار و تانزانيا خدمات فراواني را به ايرانيان و شيعيان تانزانيا ارائه نمود. اين عالم برجسته و نويسنده متفكر قرآن را براي اولين بار به زبان سواحيلي ترجمه كرد و كتب ارزندهاي در ارتباط با مذهب تشيع تأليف نمود. با فوت وي كه در سال 1997 ميلادي اتفاق افتاد آخرين يادگار حضور علماء ايراني در زنگبار و بعبارتي شرق آفريقا به پايان رسيد و دومين گروه مهاجرين ايراني به شرق آفريقا پس از يكصد سال يك بار ديگر از صحنه روزگار محو شدند.(38)
لازم به ذكر است در قرن گذشته (سده بيستم ميلادي) و طي مبارزات استقلالطلبانه مردم زنگبار، كه نهايتاً به استقلال آنها از انگلستان منجر شد، مسلمانان شيرازيالاصل نقش مهمي ايفا نمودند و با همكاري ساير بوميان سياهپوست و تشكيل حزب آفروشيرازي (1957 ميلادي) سهم عمدهاي در كسب آزادي و استقلال خويش داشتند. حزب آفروشيرازي پس از واگذاري قدرت به مردم اين جزيره موفق شد اعراب و سلطان عماني را از زنگبار بيرون راند و به عنوان تنها حزب رسمي پس از كسب استقلال (1963) و اتحاد با تانگانيكا كه منجر به ايجاد جمهوري متحده تانزانيا شد (1964) حاكميت اين جزيره را بر عهده داشته باشد.
بديهي است اگرچه افراد اين حزب خود را شيرازي ميناميدند ولي از لحاظ قيافه ظاهري و خصوصيات قومي و نژادي شباهت كاملي به ساير سياهان داشتند، با اين حال وجهه خوشايند و سابقه خوب شيرازيان سدههاي پيش موجب اعتبار آنان در بين بوميان شده بود.
هماكنون گروه زيادي از مردم شهرها و جزايري همچون ماليندي، مافيا، لامو، مومباسا، پمبا، اونگوجا (زنگبار) آنژوان، كومور و... خود را ايرانيالاصل و شيرازي ميدانند و اين صرفاً بدليل اثر عميقي است كه اجداد ما بر قلب و روح سياهان اين مناطق بر جاي نهاده و تاريخ نويني در اين سرزمين بوجود آوردند كه هنوز ادامه دارد.
سيدمحمدمهدي پس از بازگشت از عتبات عاليه به تدريس فقه و مباني شيعه در بين شيعيان زنگبار پرداخت. شاهكار بزرگ اين روجاني ايراني ترجمه قرآن كريم از زبان عربي به سواحيلي بود كه از لحاظ ترجمه داراي سلاست و رواني خاصي است؛ سيد همچنين رساله آيتالله بروجردي را به همراه سيدمحمدحسين ناشرالاسلام (از ديگر علماي شيعه ايران زنگبار) از فارسي به گجراتي چاپ نمود و در اختيار علاقمندان قرار داد. وي از بنيانگذاران سازمان بلال مسلم ميشن (مؤسسه تبليغي شيعيان خوجه اثني عشري ساكن شرق آفريقا) بود و در رشد و توسعه اين سازمان نقش مهمي ايفا نمود.
سيدمحمدمهدي شوشتري پس از سالها كوشش و تلاش بيوقفه در جهت گسترش دين اسلام و مذهب تشيع در سال 1997 در شهر دوبي چشم از جهان فروبست. وي در طول عمر ارزشمند خويش چندين كتاب به زبانهاي سواحيلي، عربي و فارسي تأليف و ترجمه نمود كه عشق به اسلام و مذهب اهلالبيت(ع) در تمامي اين كتب به چشم ميخورد. برخي از اين كتابها عبارتند از:
ـ كتاب نماز (به زبان سواحيلي)
ـ ترجمه كتاب اصول شيعه و اصول مرحوم كاشفالغطاء از عربي به سواحيلي
ـ آخرين شخصيت تابناك (به زبان انگليسي)
ـ فضايل اميرالمؤمنين (سواحيلي)
ـ ترجمه تاريخ اسلام از اردو به سواحيلي
اين دانشمند بزرگ به زبانهاي فارسي، عربي، سواحيلي، انگليسي و گجراتي تسلط كامل داشت. مرگ او موجبات تأسف عميق مردم زنگبار را فراهم آورد و در زنگبار، دارالسلام، نايروبي و دوبي مجالس ترحيم متعددي براي سيدمحمدمهدي شوشتري برگزار شد.
آثار باستاني ايران در شرق آفريقا
كشورهاي منطقه شرق آفريقا بويژه تانزانيا بخش قابل ملاحظهاي از آثار باستاني متعلق به ايران را در خود جاي دادهاند كه اين آثار از لحاظ قدمت و تنوع از اهميت زيادي برخوردار بوده و جملگي گوياي بخشي از تاريخ زنده سرزمين كهنسال ايران و فرهنگ ايراني ميباشند كه پس از قرنها هنوز پايدار و پابرجا مانده است. اين آثار باستاني علاوه بر اينكه عظمت و ابهت تاريخ و فرهنگ ايران را نشان ميدهند، خود به خوبي نمايانگر اين امر ميباشند كه صدها سال پيش ارتباطات قوي و نيرومند فرهنگي، هنري، سياسي و تجاري بين ايران و اقوام شرق آفريقا وجود داشته است و علاوه بر آن از سكونت گروهي از ايرانيان در كشورهاي اين منطقه طي قرنهاي متمادي حكايت ميكند. آنچه كه مشهود است ايرانيان در طول سالهاي اقامت خود در اين سرزمين ابنيه، مساجد و عمارات مختلفي احداث نمودهاند كه اگرچه بدليل رطوبت بالاي هوا اكثر اين عمارات از بين رفتهاند ولي به سبب استحكام بناهايي كه در آن عهد احداث شده است هنوز نيز در گوشه و كنار جزاير اين منطقه آثاري از هنر معماري و خانهسازي ايرانيان به چشم ميخورد.
مهمترين اين آثار عبارتند از:
ـ مسجد كيزيمكازي: يكي از مهمترين ابنيه تاريخي متعلق به شيرازيهاي مهاجر مسجد موسوم به كيزيمكازي است كه در حومه شهر زنگبار (در جزيره اونگوجا) واقع شده است. اين مسجد در منتهياليه ضلع غربي زنگبار و در فاصله نزديكي از ساحل اقيانوس هند بنا شده و يكي از بناهاي اصيل و بااهميت كشور تانزانيا و جمهوري خودمختار زنگبار است كه سالانه دهها توريست غربي از آن ديدن ميكنند و با گوشهاي از هنر و معماري اصيل ايراني و اسلامي آشنا ميشوند. اين مسجد زيبا و كهنسال ظاهراً چند سال پس از ورود شيرازيها به جزاير زنگبار بنا شده و در احداث آن دقت بسيار زيادي به كار رفته است. مسجد كيزيمكازي تماماً از سنگ ساخته شده و در داخل آن گچبريهاي بسيار زيبايي به سبك مساجد دوره سلجوقي وجود دارد. در بالاي محراب اين مسجد به خط كوفي اين عبارت مشاهده ميشود: «به امر الشيخ السيد بن عمران، مفوم الحسين بن محمد اطال الله حياته المديده، اللهم اقض علي اعدائه، تم بناء هذا المسجد في يوم الاحد من شهر ذيالقعده سنه خمس مائه من الهجره. الموافق 1107 ميلادي» دورادور محراب مسجد كيزيمكاري كاشيكاري است و بر كاشيها نام خاندان اهلالبيت(ع) نقش بسته است.
مسجد كيزيمكاري داراي حوضچهها و جويهاي كوچكي است كه از يك حوض بزرگ منشعب ميشوند و تقريباً در بين مساجد موجود در زنگبار شاخص بوده و دقيقاً به سبك مساجد قديم ايراني ساخته شده است. بناي مسجد كيزيمكاري را به عالمي روحاني از شيرازيان مهاجر نسبت دادهاند كه پس از احداث در چاهي كه در حوالي آن وجود داشته فرو رفته و از ديدهها پنهان شده است. پيرامون اين مسجد افسانههاي زيادي وجود دارد و بوميان داستانهاي تخليل گونهاي را به سازنده آن نسبت ميدهند.(39)
مسجد كيزيمكاري از معدود آثار باستاني جزيره زنگبار است كه مورد توجه مقامات دولتي قرار دارد و چند سال پيش به دستور رئيسجمهور زنگبار بطور كامل مرمت و بازسازي شده است.
ـ شهر مخروبه كووا Kuwa واقع در جزيره مافيا نيز ظاهراً توسط شيرازيها ساخته شده است. اين شهر كوچك در حال حاضر كاملاً تخريب شده ولي آثار باقيمانده از ساختمانهاي بلند و قصر باشكوه آن نمايانگر عظمت و شكوه آن در عهد حاكميت شيرازيها بر اين جزيره ميباشد. براساس روايات تاريخي مؤسس اين ابنيه تاريخي علي بن حسين شيرازي سومين حاكم شيرازي بوده است كه پس از تصرف جزيره مافيا آن را به سومين مركز اقامت ايرانيان مبدل ساخته است.(40)
ـ جزيره شيرازي، اين جزيره بسيار كوچك در مجاورت شهر ساحلي تانگاه تانزانيا قرار دارد و به دليل وجود آثاري از مسجد و قصر سلطان سليمان بن علي شيرازي (سال 1200 ميلادي) به جزيره شيرازي ملقب گشته است.
ـ شهر سوخته، خرابههاي شهر كوچكي به نام شهر سوخته در حومه شهر ماليندي كنيا وجود دارد كه ظاهراً در اثر آتشسوزي مهيبي كاملاً از بين رفته است. اين شهر كه در دل جنگهاي انبوه كنيا قرار دارد در بدو احداث به شهر شيراز موسوم بوده است و آنچنانكه از تاريخ آن برميآيد پس از اشغال دولت شهرهاي شيرازي بوسيله پرتغاليها، در اوايل قرن شانزدهم ميلادي بدست گروهي از بازماندگان شيرازي ساخته شده است و آنان چندي نيز در اين شهر زندگي كردهاند. دكتر عبدالحسين نوائي معتقد است اين شيرازيان در اواسط قرن شانزدهم مورد حمله وحشيان آدمخوار قرار گرفته و جملگي به طرز وحشيانهاي قتلعام شدهاند. بوميان پس از كشتار ساكنان شهر شيراز، اين شهر را به آتش كشيدهاند و از آن زمان اين شهر به شهر سوخته ملقب گشته است.(41)
ـ در شهر كيلوا نيز آثار و ابنيه مختلفي از شيرازيان وجود دارد كه شامل چند قصر مخروبه، دهها مسجد و عمارات متعدد ميباشد، اين ابنيه اگرچه هماكنون مخروبه ميباشند ولي به خوبي عظمت و وسعت شهر كيلوا را در عصر سلطنت شيرازيها آشكار ميسازند. بنا به روايتي پرتغاليها پس از حمله به كيلوا در سال 1502 ميلادي 300 مسجد موجود در اين شهر را نابود ساختند. ابن بطوطه كه در همين ايام به اين شهر سفر كرده از شكوه و رونق دولت شيرازيها تعريف كرده و كيلوا را شهري بزرگ و آباد خوانده است: «كيلوا شهري نيكو است، ساختمانهاي آن خوب و همه از چوب است. سقف خانهها را از شاخههاي ديس (يك نوع درخت است) ميپوشانند و در اين نواحي باران زيادي ميبارد...»(42)
ـ جزيره كيلوا، اين جزيره كوچك در مجاورت ساحل كيلوا قرار دارد و بوسيله آب راهي بسيار باريك (حدود يك كيلومتر) از شهر كيلوا در ساحل اقيانوس هند جدا ميشود. پروفسور آرتور پوپ معتقد است جداي از بعضي از ابنيه متعلق به شيرازيها، يكي از پسران عمروليث (دومين امير سلسله صفاريان) نيز در اين جزيره قصر مجللي براي خود ساخته است.(43)
ـ حمام ايراني كيديچي: حمام ايراني كيديچي در فاصله 10 كيلومتري از شهر زنگبار قرار دارد و ظاهراً به دستور شهرزاد بانو يكي از نوادگان فتحعليشاه قاجار، كه به عقد سلطان سعيد از سلاطين عماني حاكم بر جزيره زنگبار درآمده بود، احداث شده است. ظاهراً پس از انتقال شاهزاده خانم ايراني به اين جزيره، سلطان سعيد براي رضايت خاطر او حمامي به سبك حمامهاي ايراني ساخته و در اختيار وي گذاشته است. حمام كيديچي شباهت زيادي به حمامهاي ايراني قرون يازده و دوازده هجري قمري دارد و داراي چند خزينه ميباشد. اين حمام ظاهراً در اواسط قرن دوازدهم هجري قمري بوسيله معماران ايراني احداث گشته است و يكي ديگر از جلوههاي بارز حضور ايرانيان در زنگبار ميباشد. از نكات جالب اين حمام قطعه شعري است كه به زبان فارسي بر سردر يكي از سالنهاي حمام گچكاري شده و ظاهراً غزلي از حافظ و يا يكي از شاعران بلندآوازه ايراني است كه البته در حال حاضر به سبب جلبكهاي اطراف آن به سختي قابل خواندن ميباشد.
حمام كيديچي يكي از آثار تاريخي مهم جزيره زنگبار به شمار ميرود و دولت زنگبار نيز تمهيداتي را براي ترميم آن انجام داده است؛ روزانه دهها گردشگر خارجي از اين حمام تاريخي و زيبا بازديد ميكنند و با يكي ديگر از جلوههاي هنر معماري ايران آشنا ميشوند(34)
ـ عمارت هشت ستونه: يكي از آثار تاريخي بسيار زيباي جزيره زنگبار عمارتي شبيه به عمارت حافظيه شيراز است كه در ميدان بزرگ فروزاني ازميادين اصلي و تفريحي اين جزيره واقع شده است. با توجه به شباهت بسيار زياد اين عمارت زيبا با حافظيه شيراز، كه به تقليد از آن ساخته شده است، ميتوان نتيجه گرفت كه اين ساختمان نيز توسط يكي از معماران باذوق و هنرمند ايراني احداث گشته است. تاريخ بناي اين عمارت و نام سازندگان آن مشخص نيست ولي شباهت كامل آن به حافظيه شيراز سبب شده است كه اندك ايرانيان موجود در جزيره زنگبار آن را حافظيه نامند و با توجه به شباهت اين دو عمارت نامي كاملاً با مسمّا ميباشد.(45)
ـ توپ جنگي ميدان فروزاني
در قسمت شمالي ميدان بزرگ و زيباي فروزاني، كه روزانه دهها گردشگر اروپايي و آمريكايي از گوشههاي مختلف آن بازديد بعمل ميآورند، توپ بزرگي به طول حدود دو متر بر منطقهاي مشرف به ساحل اقيانوس هند قرار دارد. طبق بررسيهاي به عمل آمده اين توپ احتمالاً در زمان حكومت سلطان بن سعيد بر زنگبار توسط فتحعليشاه به وي هديه شده است؛ با اين حال با مطالعه خط نستعليق قسمت پايه اين توپ زمان آن به دوره شاه عباس صفوي بازميگردد:
«در زمان سلطنت روزافزون پادشاه زمين و زمان شاه عباس صفوي موافق سنه احدي و ثلاثين و الف هجري، ابن الله بردي خان، غلام با اخلاص شاه دين شاه، امام قلي خان بيگلر بيگي فارس و لار و كهگيلويه و بحرين قلعه هرمز را مفتوح ساخته و اين توپ را بدست آورد». بر طبق مكتوب موجود بر توپ چنين به نظر ميآيد كه ظاهراً اين توپ جنگي توسط پرتغاليها ساخته شده و طي حمله والي فارس به جزيره هرمز در زمره جنگافزارهاي غنيمتي به شيراز و شايد اصفهان حمل گرديده است.(46)
اين توپ در زمره آثار باستاني مهم جزيره زنگبار به شمار ميآيد و روزانه دهها گردشگر از آن بازديد ميكنند. علاوه بر اين آثار بقاياي زيادي از حكومت طولاني مدت شيرازيها در موزامبيك و كومور نيز وجود دارد. كليه اين ابنيه تاريخي در حال انهدام و ويراني ميباشند و متأسفانه اقدام جدي در جهت مرمت اين آثار مهم تاريخي صورت نميگيرد.(47)
بهرحال همانگونه كه ذكر شد ايرانيان آغازگر عصر نويني در شرق آفريقا بويژه جزاير مهم و استراتژيك زنگبار و مناطق اطراف آن بودند كه موجب شد حوادث سياسي و تاريخي كشورهاي اين منطقه نيز بنوعي تحتالشعاع حضور قوي و نيرومند آنها درآيد. ما ايرانيان وارثان اين آزادمردان بايد راه آنها را ادامه داده و همچنان روابط ديرينه و عميق خود را با اقوام و ملل شرق آفريقا پابرجا نگهداريم. در اين ارتباط مسئولان فرهنگي و متوليان امر ميتوانند با بهرهگيري از اين پيشينه تاريخي راهكارهاي جديدي را برگزيده و اندك ايرانيان موجود را مورد حمايت خود قرار دهند. ايرانيان موجود در حال حاضر بيشتر عهدهدار مشاغل گوناگون اقتصادي و تجاري ميباشند و در شهرها و روستاهاي كشورهاي كنيا، تانزانيا و اوگاندا پراكندهاند؛ لذا ميتوان با برنامهريزي صحيح استعدادهاي دروني آنها را فعال كرده و يك بار ديگر آنها را وارد عرصههاي گوناگون سياسي، اجتماعي اين جوامع نمود. اين امر در درازمدت موجب افزايش اعتبار و وجهه عمومي آنها در سطح منطقه و نقشآفريني و تحرك اين ايرانيان در ايجاد روابطي دوستانه و تفاهمآميز با دولتها و ملتهاي منطقه شرق آفريقا ميشود. در اين ارتباط پيشنهادات زير جهت تحكيم روابط با ايرانيان موجود ارائه ميگردد:
1ـ شناسايي ايرانيان موجود و ايجاد ارتباط با آنان از طريق رايزنيهاي منطقهاي
2ـ تلاش براي تحكيم پيوندهاي اين ايرانيان با ميهن خود از طرق مختلف فرهنگي و اجتماعي
3ـ شناسايي پيشينه تاريخي حضور ايرانيان در شرق آفريقا به محافل و مجامع علمي و داخلي
4ـ برگزاري سمينارهايي با حضور انديشمندان و ايرانشناسان داخلي و خارجي در كشورهاي كنيا و تانزانيا و بحث و بررسي پيرامون نقش ايرانيان در آفريقاي شرقي طي سدههاي اخير
5ـ ارسال كتب و مجلات فارسي و برگزاري كلاسهاي زبان فارسي براي اين ايرانيان در جهت تقويت پيوندهاي فرهنگي آنان با ايران
6ـ ايجاد ارتباطهاي فرهنگي هر چه بيشتر با اقليت قابل ملاحظه بلوچها و احياء زبان فارسي در بين آنان.
خیلی زیبا بود.سپاس از شما.