شاید برخی دوست داشته باشند در آمریکا درس بخوانند ولی این کشور آنقدرها هم که گفته میشود دارای نظام آموزشی با کیفیتی نیست. طبق اطلاعات زیر از سالهای دهه هشتاد میلادی مدارس و دانشکدههای آمریکا تبدیل به مراکزی برای امتحان گرفتن از دانش آموزان و دانشجویانی شده است که تنها به حفظ منابع درسی اکتفا میکنند و در این میان هیچ خبری از خلاقیت نیست. مارتین لوتر کینگ، رهبر آزادی خواهان سیاه پوست در آمریکا در یکی از سخنرانی های خود به تصور محدود مردم اشاره می کند که هیچ چیزی برای سخن گفتن ندارند.
البته کینگ در آن زمان بیشتر به مسائل سیاسی توجه داشت ولی باید گفت که این مسئله در مدارس و دانشکدههای آمریکا نیز گسترش پیدا کرده است و تقریباً به محل مرگ خلاقیتها تبدیل شده است و آنطور که در مقاله های اخیر روزنامه های این کشور منتشر شده، مدارس و دانشگاهها، به مراکزی برای تنبیه دانش آموزان کم درآمد و اقلیتهای سیاه پوست و همچنین رد شدن از واحدهای درسی برای پز اجتماعی دانشگاهی تبدیل شده است.
بیل گیتس، رابرت مرداک و مایکل بلومبرگ به عنوان کسانی که از این نظام تحصیلی اخراج شدند و به مدارج بالای تحصیلی و اقتصادی رسیدند، اعتقاد دارند مدارس دولتی در آمریکا باید تعطیل شده و به مراکز خرید و زندان تبدیل شوند. به گفته آنها کسی در این مدارس به مدارج علمی و خلاقیت علمی – عملی نمی رسد چون همه چیز بر اساس قوانین خشک تنظیم شده است.
سرت تو کار خودت!
«آرنی دونکان» یکی از اعضای سابق اتحادیه مدارس شیکاگو درباره این نظام قانونی مدارس میگوید قوانین و دیسیپلین مدارس در زمان کنونی بیشتر شبیه قوانین حاکم بر پادگانها است که به هیچ دانش آموزی اجازه اظهار نظر درباره معلم و در مدارج بالاتر به استاد دانشگاه را نمیدهد. وی اعتقاد دارد وقتی قرار است شما فقط به حرفهایی گوش دهید که در کتابها نوشته شده اند چه چیزی می تواند در این میان از ذهن تولید شود.
وی میگوید مدارس کنونی آمریکا به مکانهایی تبدیل شده است که به جای پرورش استعدادها و خلاقیت ها آنها را سرکوب میکند و اجازه فکر کردن را از دانش آموز و دانشجو می گیرد و تقریباً می توان به جرات گفت امروزه «مدارس» به تسمه نقاله حرکت از مدرسه به زندان و گوشه های خیابان تبدیل شده اند.
در این میان مسئله ای که از زمانهای قبل در مدارس و دانشکده های آمریکا مطرح بوده و هست رنگ پوست دانش آموزان و میزان درآمد والدین آنها است که به میزان زیادی در پذیرش و پیشرفت آنها در تحصیلات تاثیرگذار شده است. به عبارت دیگر در قوانین مدارس عمومی آمریکا کمتر به دانش آموزان کم درآمد و رنگین پوست توجه می شود که آمار این افراد را در این تسمه نقاله افزایش می دهد.
جهان سومیها، نجاتدهنده آمریکا
«جان تیرنی» روزنامه نگار آمریکایی در مجله آتلانتیک در مقاله ای معروف خطاب به قانون گذاران نظام آموزشی آمریکا مینویسد: «بیشتر سیاستگذاریهای آموزشی در آمریکا بر اساس بی اعتمادی به فکر و خلاقیت دانش آموز و دانشجو بنا شده است و بهتر است بگویم که این نظام به هیچ جایی نخواهد رسید. باید اینجا به این نکته اشاره کرد که اصلاحات در نظام تحصیلی تنها به رفع امور اقتصادی و مالی مدارس محدود شده است و هیچ خبری از اصلاح وضعیت تحصیلی نیست. سالها قبل، جرج اورول به سختی تفکر و خلاقیت در قرون آینده نیز اذعان کرده بود که حاصل نظام آموزشی در کشورهای غربی است و به خاطر همین این کشورها مجبور می شوند تا برای پیشرفت از دانشمندان کشورهای جهان سوم استفاده کنند.»
نوام چامسکی، استاد زبان شناس و تحلیل گر مسائل سیاسی نیز درباره نظام آموزشی آمریکا نظر معروفی دارد که بارها در رسانه های مختلف این کشور منعکس شده است. وی خطاب به قانونگذاران آموزشی در آمریکا میگوید وقتی قرار باشد درجه تحصیلی افراد با توجه به ثروت، قدرت و طبقه اجتماعی آنها تنظیم و تدوین شود، بهتر است به جای مدارس، فروشگاههایی تاسیس شود که مدرک را از همان ابتدا بفروشند.
وی در مقاله ای که در سایت شخصیاش نیز منتشر شده مینویسد: «آمریکا برخلاف تبلیغات فراوانی که در مجامع جهانی میشود به هیچ وجه یک کشور دارای دموکراسی نیست. در اینجا همه چیز اعم از تحصیلات عالی، متعلق به طبقه ثروتمندان و اشراف است و اگر کسی بخواهد به این درجات عالی تحصیلی برسد باید با مشکلات فراوانی مقابله کند. در حقیقت همانگونه که در تظاهرات اشغال وال استریت مطرح شد، این طبقه یعنی همان یک درصد جامعه از وضعیت معاش و تحصیلی مطلوبی برخوردار هستند که نتیجه اش راه یافتن کسانی به پستهای علمی عالی است که هیچ خلاقیتی ندارند و تنها به حفظ کردن کتابها اکتفا کرده اند.»
به اعتقاد چامسکی به جای استقلال، پویایی، خلاقیت، تفکر و هرچیزی که به اختراع و ابتکار جدید منجر می شود دانش آموزان و دانشجویان بومی آمریکا به ماشین های حفظ و تطبیق کتابهای درسی تبدیل شده اند.
رویای فارغالتحصیلی...
«ارنس بویر» رئیس بنیاد و موسسه پژوهشی کارنگی و دکتر «تری بل» وزیر سابق آموزش و پرورش آمریکا در سالهای 1981 تا 1985 در مقاله ای در مجله علمی آمریکن ایجندا (American agenda) به نارساییهایی آموزش و پرورش در آمریکا اشاره میکنند که تحت عنوان گزارشی به چهل و یکمین رئیس جمهور آمریکا منتشر شد. در این مقاله وضعیت نظام آموزشی آمریکا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است که از ضعفها و نارسایی این نظام خبر داده میشود و اصلی ترین تاکید آنها روی عدم خلاقیت و تفکر در این نظام بود.
در این مقاله آنها به این مسئله اشاره میکنند که بیشتر دانش آموزان دبیرستانی در آمریکا نسبت به کشورهای دیگر از نظر کیفیت عقبتر هستند و هرچند با توجه به امکانات این کشور ساده تر از بقیه کشورها میتوانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند ولی کارآیی فارغ التحصیلان دانشگاهی دیگر کشورها را ندارند. بر اساس اطلاعات مرکز ملی آمار آموزش و پرورش (NCES) از مجموع دانش آموزانی که از سال 1982 وارد دبیرستان شده اند تنها 26درصد فارغ التحصیل شده اند.
«خودستایی» بدون مرور تاریخ
مسئله دیگری که توسط کارشناسان آموزشی در باره نظام مریض مدارس و دانشکده های آمریکا مطرح شده است پرورش روحیه خودپرستی و مادی گرایی در این مکانها است. جان تیلور گاتو، استاد زبان شناس دانشگاه پرینستون اعتقاد دارد هر علمی که تدریس میشود باید همراه مکملهای دیگری یاد داده شود و به عبارت دیگر زمینه های تاریخی و منطقی علوم باید یکی از اصول تدریس در مدارس و دانشکدهها شود. وی مسئولان و مقامات آمریکایی را خطاب قرار میدهد و می پرسد چرا در دروس مختلف زمینه های تاریخی علوم و مخترعان حذف شده است؟
وی اعتقاد دارد در حال حاضر در مراکز آموزشی آمریکا، رژیمی نئولیبرالیسم حاکم است به طوری که به تاریخ هیچ کشوری کاری ندارد. در این نظام، تاریخ مبارزات سیاسی گاندی و نلسون ماندلا و فلسفه بیداری وجدان های خاموش تدریس نمیشود و به جای آن چگونگی درآمدزایی بیشتر و پیشرفت اقتصادی از اهمیت بیشتری برخوردار است. تیلور اعتقاد دارد مطالعه سرنوشت و شرح زندگی قهرمانان ملی کشورهای دیگر یک مسئله انسانی است و باید به جای نارسیسم و خودپرستی آمریکایی در مدارس این کشور تدریس شود.
در این نظام دانش آموز و دانشجو هرچیزی غیر از دموکراسی و عدالت را یاد میگیرد و به جای آن به طور غیر مستقیم به آنها گفته می شود که در این نظام تنها افراد دارای قدرت حق تغییر اجتماعی و سیاسی را دارند. در حقیقت در این نظام آموزش و پرورش با روح انسانها کاری ندارند و بیشتر به جسم آنها توجه می شود.
حواس ما هست؟
آنچه گفته شد ضعف بزرگ ترین رقیب علمی ما در جهان است؛ کشوری که هم مغزهای کشورمان را خوب صید میکند و هم در افق علمی خویش، به کره زمین بسنده نکرده و سعی در تسخیر کرات دیگر هم دارد و تا حدودی هم در این زمینه پیشرفت کرده. جدای از بحث امکانات، امروز کشور ما با چالشی عجیب روبه روست و آن نظام تربیتی و تعلیمی است؛ نظامی که با تغییرات اساسی و البته سند تحول کارآمد میتواند هم در منطقه و هم در جهان، به نظامی مولد تبدیل شود و نه نظامی مقلد که اغلب استعدادهایی به صورت خودجوش و فردی، باعث افتخارآفرینیهای علمی و عملی در جهان میشوند.
به عبارتی نظام آموزشی ما؛ نخبهپرور و یا کاشف و حامی استعدادهای درخشان نیست و اگر مراقب هجوم ماتریالیسم و لیبرالیسم نباشیم، ما هم بر اساس پول و قدرت و طبقه اجتماعی دست به تربیت و تعلیم فرزندانمان خواهیم زد. چنین موریانهای پایههای قدرتمند انقلاب حضرت روحالله (ره) را از درون میجود. باید مراقب باشیم که ضمن جلوگیری از سودجوییهای تحصیلاتی و آموزشی، این نگاه را عملیاتی کنیم که فرصت برابر و همچنین فضای مناسب را برای همه عاشقان تحصیل در کشور فراهم کنیم آن وقت با جهاد علمی و سونامی استعدادهای درخشان روبه رو خواهیم شد و در چنین فضایی طبقه اجتماعی و مقام سیاسی تاثیری در روند تحصیلی و آموزشی نخواهد داشت؛
آنچه که ضرورت دارد در سند مهندسی علمی کشور و سند توسعه آموزش و پرورش ما به طور دقیق رعایت شود و صرف انشاء جملات زیبا و ترسیم افقهای کاغذی، کار را تمام شده نپنداریم که در این صورت نسل آینده بیش از آنکه به علم و عالم اتکا و اعتماد کند به پول و پارتی روی خواهد آورد.