محمدسعيد ذاكري / Saeid86_s@Yahoo
«صفين» همواره به عنوان يكي از گردنههاي عجيب تاريخ سياسي اسلام مطرح بوده و درسها و عبرتهايي كه از آن براي عبرت آموزان تاريخ جاودانه شده، بسيار كاربردي، عميق و قابل تكرار است.
عمده اين پهنه از نفهمي سربازان اميرالمومنين عليهالسلام نسبت به عمق خطرات پيش رو و سعي در توجيهگري نافهمي خود و نيز تحميلگري به «ولي حق» به جاي ولايت پذيري ناشي ميشد. آنجا كه اين افراد به جاي «حق» ديدن سعي در «خود» ديدن داشتند و تلاش نمودند تا معيار «حق» را با رفتار خود توجيه نمايند. اتفاقا در ابتداي كار هم كه ماجرا «فتنه» گون بود و غبارها در فضا پراكنده شده بود، عدهاي از «سربازان» ديروز مولا علي عليهالسلام با خيرخواهي و از روي شفقت، سعي داشتند تا «تحليل» خود را به پيش برده و «تحميل»گري را به نفع علي بن ابيطالب و جريان حق برشماردند.
صراحتا ميگفتند كه اگر علي سخن ما را بپذيرد به صواب رفته وگرنه او خطا كار است. آنها دو اشتباه مرتكب شدند؛ اول آنكه، نافهمي و عدم بصيرت خود در نداشتن تحليل صحيح را به مولايشان نسبت داده و گمان كردند كه خود در موضع حق ايستاده و مولا – العياذ بالله- به اشتباه ره طي ميكند و دوم آنكه: در اين تحميلگري و نشنيدن حق و راستي، رعايت «اقتدار ولي» را نكرده و اين شكوه ناشكستني، الهي و هدايتگر را لگدمال كردند.
باز هم آنها نفهميدند كه اگر اقتدار مولایشان لكهدار شود، هر چند هم كه حق با آنها باشد - كه اساسا ذرهاي هم حق با آنان نبود- صلاح جامعه اسلامي تأمين نشده و حركت كلي جامعه به ناكجا آباد كشيده ميشد ؛ همچنان كه شد. اگر مقابله با ولي خدا در صفين و جمل و نهروان صورت نميگرفت، دشمن غداري همچون معاويه و يزيد عليهما اللعنة، بيترديد توان زمينگير ساختن علي و حسن عليهما السلام و شهادت بصيرت زاي امام حسين عليهالسلام را نداشت. اين يك سوي ماجراست. جهت ديگر قضايا آن است كه «ولي حق» آنگاه كه توان و استعداد در ياوران خود يافته با «جريان تحميلگر» در طول تاريخ به مبارزه پرداخته و اهداف آنان را ناكام گذارده است.
بالعكس جريان تحميل هم همواره گويا موفقيت خود را در «گذر از ولي» يافته و اين سد مستحكم را روياروي خويش مشاهده نموده است. آنجا كه ياوران حق جرأت و جسارت نشان دادهاند، تيغ بران «ولي» حق با گذر از تحميلگران و مقاومت در برابر آنان، به پيكر دشمن اصلي اصابت نموده و آنان را ناكار ساخته است و آنجا كه سستي و بيحالي، عدم تحليل و رخوت در ياوران حق رسوخ يافته، جريان «تحميل» نمايندگي تامالاختيار و حافظ منافع دشمن را برعهده گرفته و تا توانسته حق را مجبور به سكوت و يا حتي عقبنشيني ساخته است.
اگر در انقلاب اسلامي ايران بصيرت سربازان ولايت و مردم به اوج رسيد، امام راحل عظيمالشأن ملت توانست باند مخوف، پيچيده و چند لايه اطراف منتظري را منهدم كرده و انقلاب را از خطري عظيم نجات دهد و اگر استعداد نيروها آنچنان رشد نيافته و اطرافيان ظاهري، در خفا شمشير زير گلوي «ولي» نهادند و او را از ادامه نبرد عليه باطل نهي كردند، جام زهر نوشيده شد و روح خدا اندكي پس از اين نوشيدن، طلب مرگ از خدا مينمايد.
در اين بين پيشرفت يا توقف جريان حق وابسته به نكته اي است و آن نكته در مضافاليه واژه «ولي» نهفته است؛ كه اگر «ولي مبسوط اليد» بوده و مردم با آگاهي و بصيرت، تنها حرف ولي را پذيرا باشند ، اشخاص، تابلوها، سوابق و شايد فريب كاريها نتواند آنان را از اين پيروي مأيوس سازد، جريان تحميل به كنجي خزيده و نخواهد توانست اهدافش را به پيش برد و اگر اين مضافاليه، دستان مقبوض شده از ندانمكاريها و نافهميهاي اطرافيان و عدم بصيرت عمومي باشد، تعالي و رشد جامعه با چالشي جدي برخورد خواهد نمود. جريان «تحميل» در دوران زعامت ولي فقيه عادل زمان ما نيز بارها و بارها سعي در تحميلگري داشته و معالاسف در مواردي هم توانسته با مخدوشسازي «اقتدار ولي» هدف خود را به پيش برد.
اتفاقا وقتي نتايج و ثمرات اين تحميلگريها - كه بعضا نيز با برخي خيرخواهيها همراه بود - پس از گذر ايام نمايان شده است چيزي جز خسران و عقبگرد محصولي نداشته است. اگر فرآيند هستهاي شدن ايران در زمان موسوم به اصلاحات با تحميلگريها به رهبري معظم انقلاب و عليرغم هشدارهاي معظم له متوقف شد، بعد از ساليان سال همه دريافتند كه نه تنها اين توقف به هستهاي نشدن كشور منجر شد بلكه زمينه از دست رفتن استقلال علمي و سياسي كشور را نيز مهيا ميساخت و اگر در همين ماجرا ولي فقيه با استعداد حمايت مردم و اجراي دقيق دولتمردان و شخص رئيس جمهور همراه شد، نه تنها روند ناكام گذشته جبران شد كه گامهاي عملي و عيني متعددي در اين فرآيند پديد آمده و به مدد توجهات الهي، افقهاي دست نيافتني، مكشوف گرديد.
گرچه شناخت افراد تحميلگر به ولي فقيه مهم بوده و لازم است كه دوستداران انقلاب اسلامي ضمن مرزبندي هماره خود با دشمن، آنان را نيز منزوي سازند اما مهمتر شناخت مؤلفهها و كاركردهاي جريان تحميلگر بوده و از همه مهمتر، مسدودسازي زمينههاي تحميلگري به «ولي زمان» است. سرفصل اين مؤلفهها به يقين آن است كه چه با اهداف شفقتآميز و چه با اهداف عناد ورزانه طرح شده باشد هر دو به نتيجه قبض يد ولي در جامعه منجر شده و ضمن شكسته شدن اقتدار جامعه در نتيجه شكستن اقتدار ولي، پس رفت و عقبنشيني را در نهایت براي كل جامعه پديدار خواهد ساخت.
ميتوان تصور نمود كه اگر امام و عزيز دل مؤمنين، خامنهاي - مد ظلهالعالي- در جريان تحميلگري فتنهگران نسبت به ادعاي واهي تقلب كوتاه آمده و به اصطلاح «باج» ميداد، اين باج دادن ها تا كجا به پيش رفته وحد يقف آن كجا بود؟ و امروز كه حضرتش صراحتا اعلام فرمود كه «رهبري هرگز به كسي باج نميدهد» چه ثمرات و بركات عظيمي نصيب انقلاب و حركت اصيل اسلامي در كشور شده است. تلاش «جريان تحميل» براي ناديده انگاشتن «اقتدار» ولي عادل زمان ما اما امروز به دليل ايستادگي و بصيرت مردم، حركت آنان پشت سر ولي فقيه و گوش به فرمان بودن ایشان لاجرم محكوم به شكست است.
يكي از فوايد فتنه 88 اما اين بود كه مردم با صراحت تمام به مرزبندي با تحميل گران به ولي زمان، پرداخته دست و آنان را منزوي ساختند. مردم تجربه كردن دوباره اين «تحميل»ها به ولي را اساسا ناپسند شمرده و هيچ خط قرمزي جز «ولايت»را براي خود در نظر ندارند. از اين روست كه به فرموده حضرتش رويارويي ما زين پس با دشمن- با حذف جريان سازشگر، زياده خواه و امتياز طلب- مواجههاي حسيني(ع) و عاشورايي خواهد بود نه سكوت و صبري از جنس سكوت حسني(ع).