مترجم: مهدی میرلو
مسیحیت مذهبی است که میتوان سرچشمه آن را از عیسی ناصری دنبال کرد. دینی که انتخاب مسیح از جانب خدا را تصدیق میکند. نزدیک به یک میلیارد نفر هویتشان به نوعی با حرکت و جنبش مسیحیت گره خورده است. عدهای که قسمتی از آنها در اروپا و بقیه در شمال و جنوب آمریکا پراکنده هستند. علیرغم حضور این دین و حمایتهایی که در بسیاری از این سرزمینها از دین میشود، مسیحیت اصولاً یک پدیده غربی (
مسیحیت به عنوان یکی از اصلیترین جریانها در تاریخ بشریت نیازمند بررسی تاریخ است. این امر موجب میشود از وسعت تأثیرات و نفوذ قدرت آن آگاه شویم. علاوه بر این، مسیحیت تأثیرگذاری خود را برای شکل دادن زندگی افراد و فرهنگها به وسیله اصول اخلاقیاش ادامه میدهد. بنابراین، بررسی تاریخی مسیحیت مستلزم توجه به موقعیت امروزی آن نیز هست.
امروز مسیحیت چیزی فراتر از یک قدرت در تاریخ بشریت و یا یک جنبش قدرتمند معاصر است. این دین مدعی است که میتواند به عنوان تفسیری از جهان و زندگی مطرح شود که به آنها در قالب نوری از مکاشفات الهی معنا و مفهوم ببخشد.
هیچ مدافعی [اعم از یک سیستم دینی، سیاسی، اجتماعی و زیباشناختی] نمیتواند به بیطرفی کامل در توصیف چیزهایی که با تمام وجود به آنها معتقد است و دارای عقیده محکم و استوار در خصوص آن است، نایل شود. اما غالباً یک مشاهده کننده خارجی بیطرف نمیتواند توضیح دهد چگونه یک مذهب توانست ایمان و وفاداری را از هواخواهان (adherents) خود بیرون بکشد و در میان آنها پراکنده کند. تفسیرهای مدرسی از مسیحیت اگر احساساتی هستند نیازمند یک بیطرفی برای بررسی جنبشهای مسیحی هستند که مستلزم توجه جدی به انتقادها و بصیرتهای بیگانگان است. مسیحیت خود بر پایه اعتراضهای بیاهمیت بنا نشده، بلکه بر پایه فهم ادعاهای اساسی آن بنا شده است.
تاریخ مسیحیت
مسیحیت با عیسی ناصری آغاز شد. تأثیراتی از حیات او، واکنش به تعالیم او، تجربیات مرگ او و معاد (resurrection) موجب شکلگیری جامعه مسیحیت شد.
هنگامی که پطرس مقدس در کتاب عهد جدید (new testament) میگوید «عیسی، مسیح و پسر خداست»، گویی او برای همه قرون مسیحیت سخن میگوید و این در پاسخ به این اقرار است که مسیح اعلام کننده اصول کلیسای مسیحیت توصیف شده است. «تو پطرس هستی و روی این سنگ، من کلیسا را بنا خواهم کرد و نیروهای مرگ بر آن غالب نخواهند شد».
در ابتدا، عیسی یک یهودی (jew) مانند تمام فرستادگان دیگر بود. مسیحیت اولیه در حقیقت یک جریان در یهودیت است و تصدیق عیسی به عنوان مسیح، مستلزم این اعتراف است که او راضی و خرسند از تعهداتی است که برای ابراهیم و یعقوب وضع شده بود. انجیل مسیحی با مخالفتهایی از طرف یهودیت مواجه شد، اما توانست بسرعت به سوی جهان غیر کلیمی (gentile world) رهسپار شود. فکر مسیحی به تعریفی از انجیل به عنوان اصلاح و تحقق فلسفه یونانی و رومی در قالب ایدئولوژی نیاز داشت. این تعریف به عهده مدافعان مسیحی (Christian apologists) بود که در قرن اول میزیستند. گسترش مسیحیت در جهان کفرآمیز یونان و رم و نپذیرفتن انجام اعمال عبادی در پرستش سزار سوءظن را از طرف همشهریان آنها به ارمغان آورد و حتی به آزار و شکنجههایی از طرف عمال رومی منجر شد. با این همه، کلیسای مسیحی به رشد خود در بسیاری از مناطق امپراتوری رم ادامه داد. رشد داخلی دین مسیحیت با رشد و پیشرفت خارجی آن هماهنگی و مطابقت داشت. مسیحیان جشن میگرفتند و مهربانی (grace) و قدرتی را که مسیح به آنها اعطاء کرده بود، به وسیله شرکت کردن در این مراسم تقسیم میکردند؛ مراسمی که بنیانگذار آن خود مسیح بوده است. جلوههای اصلی این مراسم در غسل تعمید (baptism) و نان شراب (Eucharist) دیده میشود. آنها حوادث زندگی او، توصیهها و تعالیمش را از حفظ میخواندند و همچنین به ترغیب یکدیگر برای آماده شدن برای ظهور دوباره مسیح میپرداختند. در حالی که گویا آنها به دیدن دوباره او در آینده نزدیک امیدوارند.
در این امید آنها خود را به صورت آگاهانه در کنار روشی از زندگی که به عنوان آخرالزمان توصیف شده بود، قرار میدادند. مسیحیان اولیه به وسیله بندهایی از دوستی و محبت و علاقه متقابل به یکدیگر، به عنوان گروهی که بوسیله خدا در آخرالزمان انتخاب شده بودند، به یکدیگر پیوند خورده بودند.
از همان ابتدا، جامعه مسیحیت یک جامعه نظاممند بود. یادبودها و جشنها از الگویی که بعداً در بعضی از جزییات تغییر نمود، پیروی میکردند؛ لکن خطوط اصلی این یادبودها و جشنها ثابت بود. از طرفی، اداره و قدرت مبلغان مسیحی به وسیله کلیسای نخستین و با توجه به دستورهایی که از عیسی برآمده بود، دنبال شد. دستورهایی که پایه برای نظامهای نخستین اداری و سازمان کشیشی بود.
مجموعهای از گفتهها و کردارهای مسیح به همراه نوشتههایی از مبلغان ترکیب شده و محتوی اصلی متون مذهبی مسیحیت را تشکیل داد. از این ساختار اولیه یک نظام سهبخشی از قدرت روحانی نزد اسقف اعظم، آیینها و قوانین انجیلی به وجود آمد. کلیسای مسیحیت از طرفی با چالشهایی در باب علت تداوم و توجه به مسیحیت روبهرو شده بود. در کنار این چالشها مسایل دیگری چون مرگ حواریون و مبلغان و به تأخیر افتادن بازگشت عیسی (the postponement of the lords return) نیز از دیگر مشکلات و مسایل مهم بوده است.
مسیحیت در قرنهای نخستین به وسیله بدعتها و کشمکشها دچار مصیبتها و از همگسیختگیهایی شد. کتاب عهد جدید در بطنش به واسطه مفسران اولیه از عرفان مسیحی نشانههایی از اختلاف و کشمکش را به همراه داشت. کسانی که به انجیل طبق نظریات خود از گناه و رستگاری (salvation) نظر میافکندند.
شکوفههایی از بدعتهای آیین گنوسی در طول 2 قرن اول مسیحیت رشد کرد؛ آن هنگام که باسیلیدس (Basillides) و والنتینیوس (Valentinus) به عنوان مدعی به پا خاستند. ادعای آنها این بود که مسیحیت راستین به صورت مخفیانه به جای انتقال به کلیسا، اسقفها و نوشتههای مقدس به آنها و پیروان آنها انتقال داده شده است. هر چند اختلاف و تفاوتهای موجود در آیین گنوسی از لحاظ روش و سبک قابل توجه است.
از طرفی مارسیون (Marcion) هم مدعی بود او یکی از اصلاحگران مسیحی است. در حالی که همزمان کلیسا قداست اولیه حواریون را رها کرده و شدیداً دنیوی شده بود، تبلور اسقف (bishop)، آیین (creed) و رسالهها و کتابها به عنوان سه معیار از مسیحیت که کلیسایی مسیحیتی که کلیسا را دروازه نجات و پاپ را جانشین خدا میدانست مورد تأیید قرار گرفت. اگر چه این کار با توجه به نیازی که به تعریف (مسیحیت راستین) علیه بدعتها و انشعابها و در مقابل دشمنان مسیحیت ضروری به نظر میرسید بسرعت انجام نگرفت. از طرفی مسیحیت پیغام و درخواست خود را در قالب همگانی و جامع بیان کرد. این موارد مدتهای زیادی به عنوان اصول محسوب میشد، قبل از این که در قالب جهانی و همگانی مطرح شود، اصل و مرام مبنی بر «کسی که برای جهان آخرت کشته میشود» به عنوان پیامی در قالب کوانیه که به عنوان زبان ادبی و عمومی در امپراتوری به حساب میآمد اعلام شد. در عین حال این حکومت مسوولیتهای داخلی را با رابطه جهانی از طریق رشد و آوازه مقام اسقف در شهر رم هماهنگ کرده بود. روح مشارکتی که در دنیای کلاسیک رم و یونان نسبت به شرق و هم به فرهنگهای ژرمنی هنوز باقی مانده بود این چهره مسیحیت را در سه قرن اولیه در قالب امری جهانی بدین معنی که دارای هویت و به علاوه جهان شمولی (universality) است توصیف کرد. موارد اندکی درباره مسیحیان این دورهها ثبت شده است؛ اگر چه در جزییات، هم تعداد آنها و هم نامهای آنها تا حد زیادی اختلاف باقی است. اما آنهایی که نامشان در تعدادی از نوشتههای تاریخی ثبت شده است؛ معمولاً اسقفها (bishops) بدعتگزاران یا قدسیها (saints) هستند؛ کسانی که در زمان خود محبوب بوده به عنوان سخنگویی برای زمانهای بعدی یا به عنوان مصلح و ایجاد کننده آرامش به حساب میآمدند. افرادی چون ترتولین (Tertullian) یا ارگین (origen) اسوههایی از ایمان مسیحیت هستند به عنوان اینکه مسیح (آرزوی همه ملتها) و همچنین پاسخی در قبال کنکاش فلاسفه است. تفکر ارینوس در دو قرن اول سیستمی را به وجود آورد که در نتیجه بسیاری از اصول بنیادین در باب عقایدی چون تجدید (renewal) و رستگاری (redemption) در مسیح خلاصه شد.
مسیحیت رسمی
در دهههای اول قرن چهارم میلادی بعد از مدتهای مدیدی که کشمکش بر سر قدرت ادامه داشت مسیحیت به امتیازی رسید که تاریخ مسیحیت را تغییر داد. تسامح و تساهل (toleration)، معرفت (recognation) و در آخر تأسیس کلیسای رسمی به وسیله حکومت. امپراتوری بزرگ رم برای دستیابی به مجموعهای از غرضهای شخصی و سیاسی به جریان مسیحیت تمایل نشان داد؛ به استثنای تجدید مختصری از شرکپرستی (paganism) که در زیر لوای جولیان (julian) که در سال 365 مرد، به وجود آمد از این زمان مذهب و کیش حاکم بر رم همان مسیحیت است که به صورت رسمی درآمد. پس از سقوط امپراتوری، مسیحیت از بسیاری از ارزشهای رم محافظت و نگهداری کرد و بدین نحو مسیحیت، قرنهای بعدی را از طریق پیوند به فرهنگ اصیل و قدیمی آماده ساخت.
پذیرش مسیحیت توسط امپراتوری رم امکان تأسیس شورای عمومی (general Council) به عنوان وسیلهای برای بحثهای فتوایی در باب اصول مسیحیت را فراهم کرد. در میان تصمیمات شوراها در قرنهای 4، 5 و 6 عقاید مسیحیت کلاسیک در باب تثلیت (Trinity) و شخص مسیح که معیارهای برای عقاید مسیحیت رسمی آینده بود شکل گرفت. بنابراین مسیحیت یک فرم عقلانی به دست آورد که به عنوان نیروی مذهبی مسلط در مدیترانه در خور وضعیت جدیدش بود. همچنین مبلغان الهی (Theological spokemen) کسانی که تفکرات و اسلوبها را بر پایه متن مقدس بنیان میکردند و به خلق لغات، اصطلاحات و سبک و سیاق برای فرهنگ مسیحیت میپرداختند از دستاوردهای تشکیل شوراهای عمومی بود. یکی از برجستهترین مبلغان در غرب آگوستین بود، کسی که شهر خدا (city of GOD) را به عنوان متنی برای مسیحیت علیه شرک و بتپرستی نوشت. همچنین در رساله درباره تثلیت(
یکی دیگر از عواملی که تسلط فرهنگ مسیحیت را به وسیله مسیونرها و گسترش آن فراهم کرد مسأله شهرت و آوازه قدرت اسقف اعظم رم بود که به طور آشکارا پاپ لیو اول (led) سر اسقف اعظم را هم در نظر و هم در عمل میتوان به عنوان یکی از شخصیتهای مهم در تاریخ تمرکز قدرت در کلیسا نام برد. شخصیت مهم دیگر گریگوری اول بود که با نوشتههایش نحوه عبادت، تقکر، ساختار کلیسا و اضافه بر آن دارایی و قدرت کلیسا را شکل داد.