محمدسعيد ذاكري / Saeid86_s@Yahoo
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی دو نوع رویکرد به «نظام» در حیطه گفتمانی با یکدیگر به رقابت پرداخته است.
یک رویکرد در نوع نگاه به مردم، علیرغم آنکه همواره پُز و ادعای مردم داده، اما همواره از مردم خرج کرده و به آنان فخر فروشی سیاسی کرده است. رأی مردم را فقط برای رسیدن به قدرت میپسندیده و اگر مردم او را به قدرت نرساندهاند آنچنان علیه آنان شانتاژ به راه انداخته، مردم را با عبارتی سخیف و دون شأن مخاطب قرار داده، و آنقدر علیه آنان سخن رانده که وقاحت آن منجر به تنفر بیشتر مردم از آنان شده است.
این نگاه، نگاه اطرافیان هاشمی رفسنجانی بوده است. اینان اگر لازم بوده آنقدر با پروپاگاندا، خرجهای گزاف تبلیغاتی و رسانهای، تطمیعهای مالی و ریاستی حتی تهدیدهای آشکار و پنهان، فضا را متنشج کردهاند که مردم مجبور شوند از آنان تبعیت نمایند. و اگر مردم تحت تأثیر القائات قرار نگرفتند، همین جماعت ساده و بی آلایش عوام الناس را لایق بدترین توهینها و اهانتها نمودهاند. اینان را لشکر قابلمه به دستها و دلفینهایی آوازهخوان خواندهاند و حتی گفتهاند که این قشر لاجرم باید زیر چرخدندههای توسعه له شوند تا چرخ توسعه بچرخد.
در مقابل نگاه انقلاب و نظام اسلامی بوده است که مردم ولی نعمت اصلی نظام، صاحب مملکت و اربابان اصلی مسئولین بودهاند. در نگاه انقلاب اسلامی - برخلاف نگاه حاکم بر تفکرات هاشمی رفسنجانی و طیف منتسب به وی - مسئولین خادمان مردماند و قدرت، طعمه نیست بلکه محملی برای ارائه خدمت است. چنین است که اگر مردم هم خادمان را تغییر دهند، این خادمان نه چنگ و دندان به مردم نشان میدهند و نه به خاطر این عدم انتخاب، آنان را لایق توبیخ برمیشمرند. در این صورت نه بلوا و آشوب نیز برپا میکنند و نه سفره ساده مردم را با آتش و اغتشاش و دود برهم میزنند.
در نگاه طرفداران هاشمی رفسنجانی، اقتصاد طعمهای برای تنعم مدیران است. مدیران طبقهای از مرفهیناند که از ناف آسمان با هیبت و جلالت خاصی بر زمین اجلال نزول نموده و از مهد نیز مدیر خلق شدهاند. دسته دیگر هم مردم و زیردستان این مدیراناند که همواره باید مدیران را بر طبق روی سر نهاده و حلوا - حلوا نمایند هرچند دهان آنان از آتشی که این مدیران بر آن نهادهاند سوخته باشد.
این «نظام» نظامی نیست که انقلاب اسلامی آن را پدید آورده باشد. انقلاب اسلامی همانگونه که رهبران آن - امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری - و الگوهای دیگری نظیر شهید بهشتی و رجایی و.... زیستهاند مروج «اقتصاد مردمی» بوده اند . سفره آنان نیز با سفره سایر مردم تفاوتی نداشته است که حتی به دلیل رعایت قاعده امیر المومنین در مراعات اضعف مردم، از پایینترین سطح رفاه برخوردار بوده است.
اقتصاد در نگاه نظام مبتنی بر انقلاب اسلامی به مثابه خون در رگها جاری و ساری تلقی میشود و اساساً با نگاهی که اقتصاد در دست عدهای آقازاده باشد که هرچه میخواهند از آن برداشت کرده و تازه به دلیل همین روحیه نخوت، منت هم بر سر مردم بگذرند -که اگر «بابا» نباشد دیگر مردم تاجسر ندارند! - تفاوتی ماهوی دارد. آقازاده های نظام لیبرالی رفسنجانیسم باید برای سفر لندن و پاریس و... یا برای سرکشی به املاک شخصی این گوشه و آن گوشه در قالب ماموریت های سرکشی به واحدهای دانشگاه پول چاپ کن، از جیب مردم برداشت نمایند و البته مردم هم دودستی باید این مبالغ را تقدیم کنند تا مورد غضب باباها قرار نگیرند.
اما در نظام انقلابی وقتی رهبری جلسه ای رسمی دارد و مهمانی بر سر سفره می پذیرد ، فرزندش را از خوردن آن غذا که از بیت المال تهیه شده نهی می کند و میگوید برو در خانه و از غذای منزل نهار بخور! فرهنگ نیز در نگاه اطرافیان هاشمی رفسنجانی، مقولهای برای سرگرم ساختن عوام است. فرهنگی که از معنا تهی است و گاهی هم آقازادهها را برای تفنن و خرج کردن پولهای بادآورده تور میکند. این کجا و نگاه انقلاب اسلامی به فرهنگ کجا که آن را ریشه تمامی پدیدههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی دانسته و بنیه حرکت اسلامی و انقلابی را بر آن استوار میداند.
دیپلماسی نیز در نظام مورد نظر اطرافیان هاشمی، جایی برای سرخم کردن در برابر ابرقدرتها است. قواعد نظامهای جهانی در این نگاه کاملاً مورد پذیرش است. اگر آنان اخم میکنند یا شکلات تعارف میکنند همگی درست و ناشی از عملکرد خود ماست. اخم آنان ناشی از عملکرد بد ما و به جهت اصلاح ماست. تعارف شکلات آنان نیز به دلیل بزرگواری آنان در تحویل گرفتن جهان سومیهایی همچون ماست! وگرنه ما را چه به این که فلان سفیر اروپایی به ما لبخند زده و ما را تحویل بگیرد. هرچند هم که حتی رئیس دولت باشی باید پله های طولانی در ظاهر و باطن طی نمایی تا با رئیس جمهور فلان کشور لیاقت دست دادن پیدا کنی و...
اینچنین است که اساساً در این نظام نمیتوان اعتراضی به سیستم حاکم بر جهان داشت و بایستی در نظم نوین جهانی حل شد. این البته ترجمهای از همان عبارتی است که ایرانی جماعت باید سرتا پا فرنگی شود تا آدم شود و از صدر مشروطه تا امروز ادامه داشته است. دیپلماسی در این نگاه، جایی برای دیکته کردن ابرقدرتها و اجرای فرامین زیردستها است. و حال آنکه دیپلماسی انقلاب اسلامی از ابتدا محلی برای به چالش کشیدن افتضاح عملکرد باصطلاح قدرتهای جهانی است. سازدهزیستی، عدالتمحوری، توجه به محرومین و مستضعفین، مبارزه با فساد و تبعیض، آرمانگرایی و ادامه یافتن حرکت انقلاب اسلامی، ارزشمداری و برخورداری از روحیه تلاشگری و جهاد و... همگی در قاموس نظام اطرفیان هاشمی رفسنجانی نگاهی شعاری، کهنه، غیر قابل اجرا و قابل مسخره شده است.
این است که وقتی مردم نگاه مجدانه در پیگیری آرمانهای امام و رهبری را پیگیری میکنند، اعصاب برخی برهم میریزد و آشوب و بلوا به پا میکنند، دود آتشها را دیده و نظام انقلاب اسلامی را با تهدیدات پوشالین خود مواجه میکنند. هم از این روست که نباید زیاد از حد به این عصبانیت ها بها داد.