تهیه و تنظیم: محمدجواد یاری
براساس محورهای مهم طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای خاورمیانه به سمت غربیسازی تمام عیار در تمام عرصهها و حرکت به سمت نظامهای سیاسی سکولار بایستی حرکت کند، فشار آمریکاییها برای تغییر کتب درسی کشورهای منطقه و حذف آیات و مطالب مرتبط با جهاد و مقاومت از نشانگان آشکار اهداف شوم این طرح آمریکایی برای منطقه میباشد.
براساس طرح خاورمیانه بزرگ که نسخه تکمیل شده طرح شیمون پرز است، دولتهای منطقه بایستی اسرائیل را نه به عنوان یک بیگانه، بلکه به مثابه یک "شریک" مورد اعتماد بنگرند و این رویایی است که از دیدگاه تئوریسینهای این طرح فراهم نخواهد شد، مگر آنکه فکر دستکم دو نسل آینده جوامع خاورمیانه از طریق تغییر شرایط سیاسی، تغییر متون درسی، تغییر نظامهای حقوقی، تغییر نگرش حکومتها به دموکراسی و از طریق اصلاحات "سیستم فرهنگی" اجتماعی و سیاسی کشورها تغییر بنیادین یابد. این طرح در حقیقت سهم خاورمیانهای از طرح بوش پدر موسوم به "نظم نوین جهانی" است و همچنین سهم خاورمیانهای در طرح موسوم به "جهانیسازی اقتصاد" است. این طرح از ابتدا با بدبینی جهان اسلام مواجه شد و بسیاری از محافل علمی و فرهنگی این کشورها آن را طرحی برای زدودن فرهنگ اسلامی خواندهاند، بعضی از تحلیلگران سیاسی معتقدند پروژه خاورمیانه بزرگ برای سهیم کردن اسرائیل در امتیازات اقتصادی کشورهای خاورمیانه است. همانطور که گذشت رواج بیبند و باری، تغییر متون درسی، آزادی مطلق زنان بخشهایی از این نسخه آمریکایی است که بدون توجه به فرهنگ، دین و باورهای اعتقادی ملل مسلمان تلاش دارد تا معیارها و چارچوبهای فرهنگ عرب را تحت نام "اصلاحات" به صورت یک کالای وارداتی بر هویت ملتها و کشورهای اسلامی تحمیل کند. "طبعا هرچه وابستگی سیاسی به آمریکا و صهیونیسم در جهان عرب بیشتر باشد ضریب توفیق طرح آمریکایی "خاورمیانه بزرگ" بیشتر خواهد بود." آمریکاییها به طور کلی طرح خاورمیانه بزرگ را برای انجام تغییرات درون ساختاری در کشورهایی مورد ملاحظه قرار میدهند که از اهمیت ژئوپلتیکی برخوردار است. لکن آن را خدمتی به جامعه جهانی دانسته و با ظرافت بر اهمیت خود سرپوش میگذارند. نویسندگان طرح با عباراتی چون فقدان آزادی، سطح نازل دانش، جایگاه نامناسب زنان در خاورمیانه معتقدند که این منطقه با همین راه را ادامه میدهد که تهدیدی برای ثبات منطقه و منافع مشترک اعضای گروه 8 میباشد یا تن به اصلاحات میدهند که بهترین راهحل میباشد. آنها این طرح را نسخه شفابخش برای منطقه میدانند و میگویند محرومیتهای منطقه زمینهساز افراطگرایی و رشد تروریسم است که منافع و امنیت جوامع غربی را به خطر افکنده و طرح خاورمیانه بزرگ آنها را حل میکند. لکن واقعیات استراتژیک بیانگر آن است که آمریکا صرفا نسبت به منافع امنیتی خود برای تسلط بر حوضههای مختلف ژئوپلتیکی توجه میکند. لذا در تلاش است از طریق کنترل محیط سیاسی و اجتماعی خاورمیانه، چالشهای موجود را محدود کند. لذا اهداف اصلی طرح خاورمیانه بزرگ که در واقع چارچوب فکری و استراتژیک طرح را تشکیل میدهد در سه قسمت است:
1- ترغیب به دموکراسی و حکومتهای شایسته
2- ساخت جامعهای فرهیخته
3- توسعه فرصتهای اقتصادی
هر یک از این شاخصها بار معنایی خاصی را دارند، مثلا بحث حکومتهای شایسته بیانگر اراده آمریکاییها برای تغییر در ساختار قدرت در کشورهای خاورمیانه میباشد که نتایج موثرتری در حوزههای اجتماعی، سیاسی و استراتژیک برای آنها دارد، مثلا هدف آنها از انتخابات آزاد دستیابی به نتایجی است که منجر به پیروزی گروههای غیربنیادگرا شود. در این روند اروپاییها به طور کلی بر الگوهای اقتصادی تاکید دارند و دنبال مشارکت در شکلبندی اقتصادی خاورمیانه هستند آنان اقتصاد را زیر بنای امنیت میدانند. "به طور کلی این طرح راهی است برای رهایی از پیوندی که بین مخالفین آمریکا و حکام و جوامع کشورهای خاورمیانه پدیدار شده است." فیالواقع بعد از پایان جنگ سرد، آمریکا در جستجوی مداوم برای توجیهی جدید جهت گسترش پایگاهها و حضور خود از مداخلات بشردوستانه تا خلع سلاح عراق را شامل شده بود. سران کاخ سفید معتقدند گرایشی در جهان وجود دارد که با فلسفه و الگوی زندگی آمریکاییها مخالف است. "عدهای با دموکراسی به سبک آمریکایی مخالفت میکنند و از طریق رعب و وحشت تلاش میکنند تا دموکراسی و امنیت در آمریکا را نابود سازند، تضعیف و یا نابودی ثروت و قدرت آمریکا هدف اصلی این گرایش میباشد." سیاستی که براساس آن اقدام به خلق دشمن میشود و این دشمن امروزه برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ دقیقا در این منطقه از نظر آمریکاییها زیست میکند.
"طراحان خاورمیانه بزرگ معتقدند عمر ساختار ژئوپلتیکی منطقه خاورمیانه مدتها است که سپری شده اما به واسطه رقابت میان دو بلوک شرق و غرب در دوران جنگ سرد، امکان تجدید ساختار در این منطقه فراهم نشده بود و اینک که جنگ سرد به پایان رسیده بر دولت آمریکایی است که این ساختار را به نفع منافع خود تغییر دهد." به این ترتیب پرواضح است که طرح خاورمیانه بزرگ با توجه به روند یکپارچه یکجانبهگرایی آمریکا تلاشی برای تثبیت سلطه و هژمونی آمریکا در عرصه جهانی است که خود بیانگر این مطلب است که آمریکا در مناطقی که سیاستهای آمریکا واگرایی از خود نشان میدهد ناچار است که به مهندسی افکار عمومی در راستای منافع خود بزند، لذا طرح خاورمیانه بزرگ در چنین چارچویی قرار میگیرد که بیانگر دیدگاههایی کاملا آمریکایی در فرهنگ، اقتصاد و حاکمیت است که فاقد دیدگاهی واقعگرایانه به شرایط فرهنگی، جغرافیایی و تمدنی منطقه است . "بیش از سه سال از طرح خاورمیانه بزرگ توسط آمریکا میگذرد، هدف اصلی بوش در سیاست خارجی تهاجمی جنگ با تروریسم نبود بلکه دنبال ایجاد تغییرات گسترده هدفمند بود برای توجیه دکترین امنیتی نوین آمریکا با طرح مقولههایی مانند وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق، نقض حقوق بشر و... تا در سایه آنها به اهداف خود مشروعیت بخشد."