ترجمه: آنامورگان
من چند ماه پيش، هنگامي كه در كافهاي واقع در اورشليم نشسته بودم، آرام به سخنان يك دوست اسرائيلي خود گوش ميدادم. او عضو هيئت علمي دانشگاهها بود و ديدگاهي سكولار داشت. او در سخنانش يهوديان بنيادگراي كشور را در معرض رگبار انتقادات شديد خود قرار داد و مخالفت خود را با تمايل اين عده به اقتدار مذهب بيان نمود. او با خشم چنين گفت: «اين يهوديهاي بنيادگرا تصور ميكنند كه ميتوانند اين كشور را اداره كنند»؛ و سيلي از دشنامها را نثار همميهنان مؤمن خود كرد.
پس از آنكه از من خداحافظي كرد و رفت، يكي از دوستان ديگر من كه يك عرب ساكن اسرائيل است و او نيز آرام به تكگويي طولاني آن شخص گوش كرده بود، نگاهي به من كرد و با تبسم گفت: «توجه كنيد. اگر آن حرفها را من زده بودم، شما مرا ضد يهود ميناميديد».
البته، او اين سخن را نيمهشوخي، نيمه جدي بر زبان راند؛ اما من ميدانستم كه منظور او چيست. شكاف ميان يهوديان مذهبي و سكولار اسرائيل آنچنان شدت يافته است كه از نظر خيليها چنين به نظر ميرسد كه تنها درگيري اسرائيليها با اعراب آنها را متحد نگاه داشته است.
با اين همه توجهي كه به مبارزه اسرائيل با تروريسم فلسطيني معطوف شده است، تحليلگران سياسي خارجي و رسانههاي بينالمللي به تفرقه داخلي در حال شكلگيري ميان دو اردوگاه سكولار و اصولگراي اسرائيل توجه چنداني مبذول نداشتهاند.
با اين همه، اين دودستگي و منازعه ميان اسرائيليها كه دهها سال است ادامه دارد، داراي تواني است كه ميتواند اسرائيل را، به عنوان يك ملت، عميقا دچار بيثباتي كند. آشكار شدن دقيق اين ماجرا مشخص خواهد كرد كه اسرائيل، كه به عنوان بهشتي امن براي سكونت يهوديان پراكنده جهان ايجاد شد، طي سالهاي آينده چگونه كشوري خواهد بود.
عجيب اينجاست كه اين تنش اجتماعي تجديد حيات يافته در برههاي پديدار شده است كه قدرت و نفوذ احزاب سياسي – مذهبي اسرائيل در پايينترين حد خود در طول تاريخ است.
دولت ائتلافي به رهبري شارون در مورد مسائل امنيت ملي بسيار تندرو و افراطي است ليكن در عرصه سياستهاي داخلي ضدمذهبي به شمار ميرود. اين دولت بيش از همه دولتهاي قبلي به چيزي نزديك شده است كه اكثريت اسرائيليها از ديرباز آرزوي آن را داشتهاند و آن جدايي ميان دين و دولت به سبك آمريكايي است.
با اين همه، اكنون كه شارون خروج از باريكه غزه را پيشنهاد كرده و برخي از شهركهاي مهاجرنشين يهودي در كرانه باختري را به حال خود رها كرده است، احزاب مذهبي اسرائيل سعي دارند ابراز وجود كنند. دستاوردهاي دولت در زمينه مهار كردن افراطگريهاي مذهبي در جبهه داخلي ممكن است به منظور كسب حمايت مذهبيون از شيوه تازه كشور، يعني خروج از غزه، به ناچار منتفي گرديده و كنار گذاشته شود، به طوري كه يك سياستمدار مذهبي اسرائيل در مجله اورشليم ريپورت نوشت: «از نظر من، تعطيل كردن يك مدرسه، يك يشيوا يا يك كنيسه جدي بودن و اهميتش از جدي بودن برچيدن يك شهرك مهاجرنشين و تخليه آن به هيچوجه كمتر نيست.»
از نظر بيشتر اسرائيليها، دين يا همه چيز است و يا هيچ چيز نيست و حد وسط ندارد. يعني يا بايد اصولگرا بود و يا اصلا از دين و مذهب به دور بود. پيشگامان صهيونيست كه بيش از صد سال پيش خواب تشكيل يك حكومت مدرن يهودي را ميديدند، در درجه اول از درون فضاي سوسياليستي اروپاي شرقي و روسيه سربرآورده بودند. آرزوي ايجاد يك كشور بر مبناي هويت ملي يهود دست در دست آرزوي بيرون كشيدن خود از بطن اصولگرايي مذهبي، محلات يهودينشين و از زير يوغ ستم كشورهاي پيشين، كه زادگاه يهوديان به شمار ميآمدند، حركت ميكرد.
در جنبش صهيونيسم، براي يهوديت ليبرال، از نوع آمريكاي شمالي آن، هيچ جايگاهي وجود نداشت. جنبش محافظهكاران و اصلاحطلبان، كه با يهوديان آمريكايي آشنا هستند، همچنان در حاشيه جامعه اسرائيل به سر ميبرند. در عوض، سكولاريسم شديد پيشگامان اوليه صهيونيسم، در فرهنگ امروزي اسرائيل تسلط دارد. با اينكه كشور اسرائيل ايدئولوژي سوسياليستي را رها كرده و به جناح راست سياسي نقل مكان نموده است، با اين همه، يهوديان بنيادگرا نيز در اسرائيل وطني براي خود يافتند.
تكثرگرايي [پلوراليسم] در جهان مذهبي اسرائيل، در حال حاضر، تنها به صورت مرداني كه كلاه سياه بر سر دارند و كساني كه كيپا بر سر ميگذارند نمود دارد. كيپا به سرها معمولا مهاجراني ناسيوناليست و مذهبي هستند كه اسرائيل بزرگ را، از لحاظ وسعت و پهناور بودن سرزمين آن هدف نهايي سياسي صهيونيسم تلقي ميكنند؛ حال آنكه، گروه دارندگان كلاههاي سياه عمدتا يهودياني فوق بنيادگرا هستند كه كشور يهود را، در هر گونه وضعيتي كه باشد، فرع بر همه اهداف مذهبي تلقي مينمايند.
در حالي كه رسانههاي بينالمللي در مجموع توجه خود را به شور و التهاب مذهبي مهاجران متمركز ميسازند، ناسيوناليسم پرشور آنها تنها در يكي از چندين حزب مذهبي كه در كنست حضور دارند بازتاب مييابد و آن حزب ملي – مذهبي نام دارد. سايرين، از جمله كساني كه شا ناميده ميشوند و نماينده جوامع بيش از حد مذهبي يهود به شمار ميروند كه از شمال آفريقا به اسرائيل مهاجرت كردهاند و همچنين آگودات اسرائيل (محفل سياسي درجه اول يهوديان فوق بنيادگراي بازمانده از اسلافشان در اروپاي شرقي) توجه خود را بر امور داخلي متمركز كرده و در امور دفاعي و امنيتي به حد كافي انعطافپذير بودهاند تا اينكه با حزب ليكود در جناح راست يا با حزب كارگر، در جناح چپ، همكاري نمايند. در نتيجه، احزاب فوق اصولگرا در گذشته معمولا كوشيدهاند موازنه قدرت را در نظام پيچيده و از هم گسسته نمايندگي بر مبناي تناسب جمعيت و غيره در اسرائيل حفظ كنند. آنها از اين قدرت براي تحميل محدوديتهاي مذهبي بر زندگي اجتماعي اسرائيليها استفاده نمودند. به عنوان مثال، پروازهاي شركت هواپيمايي ال آل و كليه امور حمل و نقل همگاني در روزهاي شنبه متوقف گرديد.
قوانين ازدواج و زناشويي به مردان امكان داد تا بتوانند همسران خود را، با وجود تمايل خود آنان طلاق ندهند. دانشجويان يشيوا از سه سال خدمت سربازي اجباري معاف شدند. ليكن، از آنجايي كه جمعيت يهودي اسرائيل كم و بيش 80 درصد سكولار بوده و تنها 20 درصدشان مذهبي هستند، سياستهاي نشئت گرفته از احكام مذهبي موجب خشم فزاينده و بسيار شديدي طي ساليان گذشته گرديده است.
اين احساسات در انتخابات ژانويه سال 2003 به نقطه اوج خود رسيد. يعني هنگامي كه احزاب مذهبي تعداد قابل ملاحظهاي از كرسيهاي خود را در كنست از دست دادند، حال آنكه شينوي، حزب سكولاري كه با شعار جداسازي كامل مذهب و حكومت به مبارزه انتخاباتي پرداخت، تعداد كرسيهاي خود را به دو برابر و حتي به بيش از آن رساند. حزب ليكود متعلق به شارون همراه با شينوي ائتلافي تشكيل داد و دولت مبارزه خود را جهت كاستن از قدرت مذهبيون داخلي آغاز كرد. اعضاي اين دولت ائتلافي توجه خود را بر بوروكراسي بيش از اندازه عريض و طويل و دست و پاگير وزارت امور ديني متمركز كردند و به برچيدن نهادهاي آن وزارتخانه و ساختارهاي مقرراتي آن كمر همت بستند.
اين عمل نكته متناقضي را كه در سياست كنوني اسرائيل به چشم ميخورد با شدت و وضوح بيشتري نمايان ساخته است. در حالي كه علاقه به دولت بوش موجب آن شده است كه بسياري از اسرائيليها مسيحيت انجيلي دولت آمريكا را مورد تحسين قرار دهند و حمايت آن دولت از اسرائيل را بستايند، دولت كنوني اسرائيل بيش از هر دولت ديگر آن كشور در طول تاريخ اسرائيل يا يهوديتي كه احكام آن رسماً از سوي نظام حاكم ديكته شود مخالفت ورزيده است. قدرت تازه حزب شينوي، توأم با تمايل حزب ليكود به كاستن از هزينهها و بودجههايي كه به امور غيردفاعي اختصاص يافتهاند – همانگونه كه شارون دو هفته پيش در سخنراني خود خطاب به رهبران مذهبي اشاره كرد – موجب انتقادهاي گستردهاي عليه آن دسته از نهادهاي مذهبي شده است كه از ديرباز يارانه به آنها تعلق ميگيرد.
طي چند ماه گذشته، برچيده شدن بوروكراسي وزارت امور ديني در ارتباط با بازرسان ناظر بر مواد غذايي كاشر(حلال)، مديران مدارس يشيوا، ادارهكنندگان حمامهاي عمومي آييني و امثال آن سرعت گرفت و تأمين هزينه خدمات مذهبي متوقف شد. علاوه بر اينها، خاخامهاي بنيادگرا با يك رشته احكام صادره از سوي دادگاهها در مخالفت با خود، روبهرو شدهاند. در نيمه ماه ژوئن، ديوان عالي اسرائيل حكم كرد كه شهرداريها كه جايگاه سنتي ديگري براي اعمال قدرت خاخامها و هوادارانشان ميباشند، اجازه ندارند فروش گوشت خوك را ممنوع كنند. الييشاي، رهبر حزب شاس، اظهار داشت كه رأي ديوان عالي در اين مورد ميخ ديگري است كه بر تابوت ماهيت يهودي نظام كشوري كوبيده شده است.
همين هويت يهودي است كه هسته مركزي درگيريهاي سرشار از احساسات و عواطف تند را تشكيل ميدهد. از نظر اسرائيليهاي غيرمذهبي، يهودي بودن با قوانين و آيينهاي ديني چندان ارتباطي ندارد. آنها ترجيح ميدهند خود را پشت عينك فرهنگي بنگرند. بسياري از مردم در حالي كه معتقدند مذهب بايد به منزله بخشي تفكيكناپذير از نظام كشور باقي بماند، مايلند كه مذهب از حكومت جدا باقي بماند. يكي از دوستان من، كه اهل تلآويو است، به من چنين گفت: «دوست دارم بتوانم و حق داشته باشم كه روزهاي شنبه به خريد بروم. اما در عين حال، مايلم فرزندانم در كشوري داراي هويت يهودي رشد كنند.»
مصرف گوشت خوك بريان شده و خريد در روزهاي شنبه بخش عمدهاي از فرهنگ غيرمذهبي در مكانهايي همچون تلآويو است. در آنجا، حضور شوراهاي مذهبي بازتاب فضاي شهرنشيني غيرمذهبي است و اسرائيل از اين نظر كه يگانه سرزميني در خاورميانه به شمار ميرود كه همجنسگرايي به وضوح و به صورت علني در آن وجود دارد، به خود ميبالد. انحصارگري ديرينه خاخامها در زمينه مسائل مربوط به ازدواج، واردات مواد غذايي و غيره، از نظر اسرائيليهاي غيرمذهبي منسوخ جلوه ميكند؛ به طوري كه اميدي به بقاي اين انحصارگري نميتوان داشت. تصور اسرائيليهاي دور از ديانت درباره يك نظام يهودي، تصوري است كه هويت ملي اسرائيل بيش از هويت مذهبي يهود در آن خودنمايي ميكند.
ليكن، اكنون كه به زمان عقبنشيني از باريكه غزه نزديك ميشويم، احزاب مذهبي كه در گذشته راه ورودشان به حكومت ائتلافي شارون مسدود شده بود، فرصع را غنيمت شمرده و عقايد و انديشههاي خود را ارائه ميدهند. هفته پيش، شارون نشست عمومي را با حضور اعضاي احزاب عمده مذهبي تشكيل داد كه خواستار تحقيق در زمينه تعطيل وزارت امور مذهبي شدهاند، آنها دولت را متهم كردند به اينكه از خدمات بنيادي به جامعه بنيادگرا به نحو بارزي كاسته است و پرداخت حقوق كاركنان مذهبي را كه از آن وزارتخانه اخراج شده و به نهادهاي ديگر دولتي منتقل شدهاند، متوقف كرده است.
تعيين زمان توسط خاخامها بينقص بود. شارون به طور دردناكي آگاه است از اينكه براي عقبنشيني از اراضي اشغالي و برچيدن شهركهاي مهاجرنشيني كه او و همپيمانان مذهبي ناسيوناليستش دهها سال است از آن حمايت ميكنند، به پشتيباني خاخامها نياز خواهد داشت. با توجه به اينكه مهاجران مذهبي كه حزب آنها پنج كرسي در دولت ائتلافي شارون دارد، آمادهاند كه دولت را در اعتراض به خروجش از اراضي اشغالي ترك كنند، نخستوزير احتمالا مجبور خواهد شد با احزاب فوق بنيادگرا به مذاكره بنشيند؛ احزابي كه به سكونت اختيار كردن در اراضي فلسطيني كمتر اهميت ميدهند و براي دستيابي به وجوه دولتي براي تقويت و گسترش نهادها و خدمات مربوط به خود اهميت بيشتري قائلند.
در واقع، بسياري از اسرائيليها معتقدند كه هرگونه كوششي جهت خروج از اراضي، بدون حمايت حداقل يك رهبر عمده مذهبي، موجب بروز فاجعهاي اجتماعي خواهد شد، مشروط بر آنكه وضعيت حساس روابط ميان مذهبيون و غيرمذهبيون مورد بررسي قرار گيرد. يگانه وجهالمصالحه شارون، به منظور پرهيز از رودررويي مستقيم با مذهبيون، احتمالا ابقاي مجدد خدمات مذهبي خواهد بود كه طي چند ماه گذشته كنار گذاشته شده بود و اين به معناي آن است كه تمايل اكثريت مردم اسرائيل به جدايي افكندن ميان دين و دولت بار ديگر به مخاطره خواهد افتاد.
اين معضلي است كه براي رهبران سياسي اسرائيل تازگي ندارد. در واقع، تعريف هويت يهودي كشور و مشخص ساختن آن از زمان بنيانگذاري اسرائيل تاكنون، موجب سردرگمي هر يك از دولتهايي كه يكي پس از ديگري روي كار آمدهاند، شده است. اسرائيل از بطن تمايل به ايجاد پناهگاهي امن و ملي براي يهوديان و پايان دادن به تاريخ طويل آزار دادن مذهبيون. تمايلي كه پس از سپري شدن عصر قتل عام يهوديان توسط عمال حكومت نازي در آلمان پديد آمده بود. سربر آورد. به طوري كه دوست عرب من در گفتوگويش با من در آن كافه به من يادآوري كرد، در جهاني كه ضديت با يهود همچنان به قوت خود باقي مانده است، اسرائيليها نميتوانند هويت ديني يهوديان را از حكومتشان حذف كنند و كوشش در اين راه دليل وجودي نظام كشور اسرائيل را تضعيف خواهد كرد.
از نظر شارون، يا سياست دوگانه وي داير بر قاطعيت و سختگيري در امور دفاعي و ثابت قدم بودن در اجراي شيوه دينزدايي از نظام كشوري، اين معضل در شرف رسيدن به نقطه اوج خويش است.
نكته ضد و نقيض و جالب توجه آن است كه درگيري بيپايان با فلسطينيهاست كه شارون را مجبور ساخته است كه اردوگاه مذهبي فوق بنيادگرا را مجددا به بازي گرفته و آن را در اداره امور كشور مشاركت دهد. به عبارت ديگر، دشمنان اسرائيل هستند كه باعث ميشوند اسرائيل يهودي باقي بماند.