تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۲ - ۰۶:۲۴  ، 
کد خبر : ۲۶۲۶۴۳

رویکرد دوگانه ایالات متحده در قبال بهار عربی

محمد بهرامی - مقدمه: ظهور خیزش‌های مردمی در شمال آفریقا با هدف اصلاحات سیاسی، اقتصادی و تغییرات ساختاری موجی از امید در میان مردن جهان اسلام و عرب ایجاد کرد که می‌توان حکام مستبد و وابسته را از قدرت خلع و یک نظام دموکراتیک و مبتی بر رأی اکثریت مردم ایجاد کرد. در همین راستا بود که بسیاری نام بهار عربی را بر این رویدادها نهادند. از این روی پس از سقوط بن‌علی در تونس شاهد دومینوی سقوط دیکتاتورهای منطقه از جمله حسنی مبارک در مصر، قذافی در لیبی و کناره‌گیری اجباری علی عبدالله صالح در یمن بودیم. این در حالی است که بهار عربی همچنان با هدف سرنگونی حکومت‌های دیکتاتوری در کشورهای خزان‌زده استبدادی منطقه به فعالیت خود ادامه می‌دهد و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی را متأثر از خود کرده است. بهار عربی حکایت از تغییرات شگرفی در نظام بین‌الملل و معادلات سیاسی آن داشت. افزایش قدرت و نقش مردم و رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی از یک سو و کاهش قدرت دولت‌ها از سوی دیگر مهم‌ترین مشخصه‌های بهار عربی بودند. بنابراین طبیعی بود که دولت‌های مختلف با توجه به ماهیت سیاست خارجی خود نسبت به بهار عربی موضع‌گیری کنند. در این میان ایالات متحده که منافع خود را ورای مرزهای قانونی و سرزمینی خود تعریف می‌کند نسبت به جنبش‌های مردمی واکنش نشان داده و درصدد مدیریت شرایط موجود و بهره‌برداری از آن برآمد. در حال حاضر شمال آفریقا و خاورمیانه که کانون تغییرات گسترده‌ای در نظام بین‌الملل هستند توجهات مقامات آمریکایی را به خود جلب کرده‌اند، چرا که ایالات متحده در این مناطق از یک سو دارای منافع استراتژیک بوده و از سوی دیگر با چالش‌هایی مانند افراط‌گرایی، وجود افکار عمومی مخالف با آمریکا و... مواجه است. از این روی اتخاذ استراتژی جدید ایالات متحده در قبال با تحولات جهان اسلام و عرب که بر منافع و امنیت ایالات متحده تأثیر می‌گذاشت به مهم‌ترین اولویت دستگاه سیاست خارجی این کشور تبدیل شد. در این مقاله با بررسی رویکرد ایالات متحده آمریکا در قبال با بهار عربی به دنبال یافتن پاسخ به این سؤالات هستیم که ایالات متحده آمریکا در قبال شکل‌گیری اعتراضات مردمی از چه استراتژی استفاده می‌کند؟ اهداف و منافع ایالات متحده در بهار عربی کدامند و بطور کلی ایالات متحده به بهار عربی چگونه می‌نگرد و آیا بهار عربی در راستای منافع ملی ایالات متحده است یا خیر؟ در این مقاله ابتدا به بررسی رویکرد ایالات متحده در قبال بهار عربی می‌پردازیم. سپس نگاهی خواهیم داشت به اهداف ایالات متحده در بهار عربی. در قسمت بعد دیپلماسی عمومی ایالات متحده با تأکید بر پخش برنامه‌های بین‌المللی و دیپلماسی رسانه‌ای مورد بررسی قرار می‌گیرد. رویکرد دوگانه ایالات متحده و چالش‌های پیش‌رو در قسمت‌های بعد مورد بررسی قرار گرفته و در پایان نیز به ترسیم چشم‌اندازی از روابط ایالات متحده و کشورهای منطقه در پرتو بهار عربی می‌پردازیم.

بهار عربی و رویکرد ایالات متحده

خیزش‌های مردمی در شمال آفریقا و خاورمیانه را باید نقطه عطفی در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی قلمداد کرد. فروپاشی دولت‌های دیکتاتوری در منطقه به دست جوانان و توده مردم حکایت از تغییر ماهیت بازیگران اصلی نظام بین‌الملل در سطح منطقه داشت. افزایش نقش مردم در صحنۀ سیاست، پررنگ شدن نقش رسانه‌های خبری و همچنین شبکه‌های اجتماعی در حاکم ساختن گفتمان‌های موجود و شکل‌دهی به رویدادهای سیاسی، تسری سریع انقلاب به کشورهای همسایه و ناتوانی دولت‌ها در جلوگیری از آن بواسطه از میان رفتن مرزهای میان کشورها که متأثر از انقلاب اطلاعات و جهانی شدن سیاست بود همگی گویای این موضوع است که معیارها و مؤلفه‌هایی که در گذشته در تبیین تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گرفت تا حد زیادی کاربرد خود را از دست داده است.

با چنین درکی بود که مقامات آمریکایی درصدد طراحی و تدوین سیاست خارجی متناسب با محیط دگرگون شدۀ جهان اسلام و عرب پس از بهار عربی برآمدند. سیاست خارجی آمریکا در قبال بهار عربی را می‌توان سیاستی قلمداد کرد که متأثر از جنبه‌های نرم قدرت بود. در این چارچوب دیپلماسی عمومی به عنوان شکل مدیریت شدۀ قدرت نرم بخش عمده‌ای فعالیت‌های دیپلماتیک ایالات متحده را به خود اختصاص داد. گرچه تغییر ماهیت نظام بین‌الملل از بعد سخت‌افزاری و رئالیستی با تأکید بر رویکردی دولت‌محور و نگاهی سخت‌افزارانه به موضوعات امنیتی که غالباً در قالب تهدیدهای نظامی مطرح می‌شد، در پایان جنگ سرد متحول شد و تحولات در عرصه فناوری اطلاعات و انقلاب ارتباطات موجب اهمیت یافتن نقش مردم و افکار عمومی در عرصه‌های سیاستگذاری و دیپلماسی شد، اما حوادث 11 سپتامبر و بهار عربی به تقویت و اهمیت این رویکرد منجر شده است. از این روی تحولات اخیر در جهان عرب، مقامات آمریکایی را بر آن داشت با اتخاذ سیاست‌های جدید که عمدتاً در قالب دیپلماسی عمومی و قدرت نرم تدوین شده است به پیشبرد سیاست خارجی خود و کسب حداکثر منافع با حداقل هزینه کمک کنند.

اهداف ایالات متحده در بهار عربی

ایالات متحده برای به دست آوردن دو هدف استراتژیک در خاورمیانه و شمال آفریقا از دیپلماسی عمومی و قدرت نرم در بهار عربی بهره می‌گیرد: نخست، ایجاد تصویری از ایالات متحده به‌عنوان حامی جنبش‌های دموکراتیک و مردمی جهان اسلام و تأثیرگذاری بر افکار عمومی منطقه. دوم، مقابله با گروه‌های افراطی و تندرو و به حاشیه راندن آنها از طریق برجسته ساختن مفاهیم دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و... در بعد نخست، ایالات متحده درصدد است با استفاده از دیپلماسی عمومی و به‌خصوص استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای این پیام را به مردم منطقه منتقل کند که این کشور از فعالیت‌های آزادیخواهانه مردم در منطقه حمایت می‌کند.

دلیل اصلی تأکید ایالات متحده از اعلام موضع در قبال تحولات منطقه‌ای را باید تابعی از نگرانی‌های امنیتی این کشور در قبال تحولات پیش‌رو و آینده همکاری‌های سیاسی، امنیتی کشورهای منطقه با ایالات متحده دانست. در نتیجه بهار عربی که دیکتاتورهای منطقه را هدف قرار داده بود، موقعیت بسیاری از متحدین ایالات متحده متزلزل شده و برخی نیز از قدرت خلع شدند. از این روی طبیعی است که با استمرار شرایط موجود توازن قوای منطقه‌ای به ضرر ایالات متحده بر هم خورده و این کشور نیازمند متحدین جدیدی است. در این راستا ایالات متحده از  همان آغاز بهار عربی بر آن بوده با اتخاذ سیاست هوشمندانه مبتنی بر دیپلماسی عمومی مردم و جوانان را مخاطب قرار داده و از این طریق سعی در تأثیرگذاری بر افکار عمومی در این کشورها و همراه ساختن نسل جدید سیاسیون منطقه را دارد.

ایالات متحده امروزه به خوبی از اهمیت فزاینده افکار عمومی و توده مردم در سیاست و تحولات جاری در خاورمیانه و شمال آفریقا اطلاع دارد. لذا برخلاف گذشته که در روابط خود بر دولت‌های دیکتاتوری برای رسیدن به اهداف و منافع ملی تأکید می‌کرد اکنون از نگاه دستگاه سیاست خارجی آمریکا سیاستگذاری‌ها عمدتاً باید در ارتباط و تعامل با جوانان و توده مردم تدوین شوند. سیاستی که در صورت موفقیت می‌تواند نفوذ ایالات متحده در منطقه را افزایش داده و این کشور را قادر خواهد ساخت بدون استفاده از قدرت سخت که بسیار پرهزینه بوده و تجربه‌های تلخ و هزینه‌های هنگفت جنگ عراق و افغانستان را به ذهن متبادر می‌کند به اهداف و منافع منطقه‌ای خود دست یابد.

به واقع در این زمینه این گفتۀ جوزف نای که اگر آنچه را که ما می‌خواهیم دیگران نیز بخواهند به راحتی می‌توانیم به اهداف خود دست یابیم سرلوحۀ اقدامات مقامات سیاسی ایالات متحده در قبال بهار عربی قرار گرفته است. در بعد دوم، موضع‌گیری ایالات متحده در قبال بهار عرب را باید تابعی از نگرانی‌های امنیتی این کشور در مناطقی دانست که از نظر دستگاه دیپلماسی این کشور چالش اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در دهه‌های پیش رو خواهد بود. وجود افکار عمومی مخالف با آمریکا و گرایش‌های رادیکال و افراطی در خاورمیانه و شمال آفریقا به‌عنوان مصادیق بارز این چالش مطرح شده‌اند.

لذا این کشور همواره بر آن بوده تا از قدرت‌یابی گروه‌های اسلامی تندرو در منطقه بکاهد. در این چارچوب حمله نظامی ایالات متحده به افغانستان و عراق نه‌تنها موجب تضعیف گروه‌های افراطی و تندرو نشد بلکه بسترهای خشونت و افراط‌گرایی در منطقه را مهیا و موجب افزایش نقش و نفوذ گروه‌های افراطی در جهان اسلام و عرب شد. با توجه به ماهیت تغییر یافته امنیت و اهمیت یافتن تهدیدهای نامتقارن و غیر دولتی در حال حاضر ایالات متحده حضور و نفوذ گروه‌های افراطی در منطقه را مهم‌ترین تهدید سیاست خارجی خود قلمداد می‌کند.

لذا با درک از این واقعیت است که ایالات متحده با کنار گذاشتن نگاه رئالیستی و با رویکردی جدید با تأکید بر بازیگران غیر دولتی، جنبش‌ها و احزاب سیاسی فعال در منطقه بر آن است با بهره‌گیری از طیف وسیعی از ابزارهای دیپلماسی عمومی در قالب پخش برنامه‌های بین‌المللی، دیپلماسی مبادله، دیپلماسی فرهنگی، دیپلماسی شنیداری و جنگ روانی، افکار عمومی مردم و به‌خصوص جوانان منطقه را با خود همراه کند به گونه‌ای که از نقش و اهمیت گروه‌های افراطی که در مقابل ایالات متحده قرار می‌گیرند کاسته شود.

بهار عربی و دیپلماسی عمومی ایالات متحده

دیپلماسی عمومی به آن بخش از برنامه‌های دولت گفته می‌شود که به قصد اطلاع‌رسانی و یا اعمال نفوذ بر افکار عمومی سایر کشورها انجام می‌شود. در این نوع از دیپلماسی برخلاف مدل دیپلماسی سنتی که بین دولت‌ها و پشت درهای بسته صورت می‌گرفت، دولت‌ها بصورت آشکار و علنی و بطور مستقیم، ملت‌ها را مخاطب قرار می‌دهند تا از این طریق آنها را با سیاست‌های خود همراه کنند. تا در صورت لزوم بتوانند بر دولت‌های آنها نیز از این طریق اعمال فشار کنند.

هدف اصلی از دیپلماسی عمومی انتقال ارزش‌ها، جهت‌دهی به مواضع سیاسی و نگرش‌های مردم سایر کشورها است؛ به‌گونه‌ای که بستری مناسب برای اجرای سیاست خارجی کشور بکارگیرنده ایجاد شود. تا از این طریق با پنهان داشتن ماهیت استراتژیک، این روابط به اهداف میان‌مدت و بلندمدت خود با کمترین هزینه دست یابند. در دیپلماسی عمومی دولت‌ها در سیاست خارجی از ابزارها و امکانات متنوعی شامل شبکه‌های رسانه‌ای ارتباطی و روابط عمومی، دیپلماسی مبادله (عمدتاً مبادله استاد و دانشجو)، دیپلماسی فرهنگی، جنگ روانی و غیره برای تأثیرگذاری بر مردم دیگر کشورها استفاده می‌کنند. اما باید اذعان داشت که پخش برنامه‌های بین‌المللی که از طریق رسانه‌ها صورت می‌گیرد و شامل سخنرانی‌های مقامات رسمی و همچنین تبیین و تشریح سیاست خارجی کشور می‌باشد مهم‌ترین بخش فعالیت‌های دیپلماسی عمومی به شمار می‌رود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رویکرد نای در مورد قدرت نرم این است که او پتانسیل رسانه‌های اجتماعی را برای توسعه جامعه مدنی قوی به رسمیت می‌شناسد و اینکه آنها را با منافع و ارزش‌های ایالات متحده هماهنگ و سازگار می‌بینند. عدم تمرکز اطلاعات و توسعه دیپلماسی شهروندان، در نظر او، تمایل به تغییر مدیریت در سیاست خارجی را از دولت‌ها به سمت بازیگران غیر دولتی برده ا ست. نتیجه اینکه قدرت نرم اهمیت جدیدی در سیاست خارجی یافته است. انقلاب جدید ارتباطات ماهیت قدرت را تغییر داده  است و پراکندگی قدرت را افزایش داده است. دولت‌ها در این برهه از زمان به عنوان بازیگران اصلی باقی می‌مانند اما آنها در موقعیتی هستند که خود را با مشکلات بیشتری در زمینه کنترل بر اطلاعات یافته‌اند.

از این رو بهار عربی در منطقه هم نیازها و امکانات قدرت نرم را برای آمریکا مطرح کرده است و هم شرایطی را ایجاد کرده است که ایالات متحده باید نسبت به آن واکنش نشان دهد. انقلاب‌هایی که در سراسر جان عرب و اسلام را در بر گرفته به گمان آمریکایی‌ها موفقیتی برای سیاست خارجی این کشور در زمینه اعمال قدرت نرم می‌باشد. در واقع قدرت نرمی که از طریق رسانه‌ها و دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی مبادله ایجاد شد نقش مهمی در بوجود آوردن مطالبات مردمی که خواهان دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و عدالت اقتصادی و اجتماعی هستند داشته است. اما از این نکته نیز نباید غافل شد که با شکل‌گیری خیزش‌های مردمی در جهان اسلام و عرب اکنون مردم خواهان سرنگونی حکومت‌های استبدادی منطقه هستند که به‌عنوان هم‌پیمان آمریکا نقش مهمی در سیاست‌های نظامی آن کشور ایفا می‌کردند.

زین‌العابدین بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر، علی عبدالله صالح در یمن به‌عنوان متحدین اصلی آمریکا در اجرای سیاست مبارزه با تروریسم و جنبش‌های بنیادگرای اسلامی نقش مهمی داشته‌اند و با سرنگونی آنها این نگرانی در آمریکا در مورد آینده سیاسی این کشورها و مواضع سیاسی آنها نسبت به موضوعاتی مانند تروریسم، تعارض اسراییل ـ فلسطین و موضوعات متعدد دیگری بوجود آمده است. در حال حاضر این استراتژی در سیاست خارجی ایالات متحده از جایگاه مهمی برخوردار است که در عصر رسانه‌های نوین جهانی، به مدد تکنولوژی‌های نوین ارتباطات و اطلاعات کسب قدرت نرم به مراتب راحت‌تر از به دست آوردن و نگهدرای (قدرت سخت) است و دولت‌ها اگر بتوانند مفاهیم جدید امنیتی را برای خود بازتعریف کنند، در آن صورت مجبور نیستند لشکرهای عظیم نظامی خود را تقویت کنند.

بنابراین ایالات متحده سعی دارد با بهره‌گیری از دیپلماسی عمومی به عنوان شکل مدیریت شدۀ قدرت نرم، خود را با تحولات منطقه همراه سازد تا همچنان بتواند نفوذ خود را در این منطقه استراتژیک حفظ نماید. در دنیای کنونی و با تغییرات ایجاد شده در عرصه سیاست، ارتباطات، اهمیت یافتن نقش افکار عمومی و تغییر ماهیت تهدید از بعد سخت‌افزار به بعد نرم‌افزار به‌کارگیری و اهمیت قدرت نرم در سیاست خارجی کشورها به علت محاسبه هزینه فایده مثمرثمرتر بوده و کشورها سعی دارند خود را با تحولات نظام بین‌الملل همراه کنند. تحولات اخیر که در شمال آفریقا شکل گرفت و به سرعت به سایر مناطق در خاورمیانه که از نظر ساختارهای سیاسی و اقتصادی مشابهت‌های زیادی با این مناطق دارند سرایت پیدا کرد و موجب ساقط شدن حکومت‌های تونس و مصر گردید به خوبی گویای اهمیت یافتن نقش مردم و گروه‌های غیر دولتی در عرصه‌های سیاسی است که هر یک از این تحولات به شدت بر سیاست‌ها و منافع ایالات متحده تأثیرگذار است.

با توجه به اینکه تحولات شکل گرفته اخیر در منطقه، نتیجه دگرگونی‌هایی است که در نوع نگرش و آرمان‌های ملت‌های منطقه در مورد دموکراسی، آزادی‌های سیاسی، حقوق بشر و بطور کلی نوع نگاه مردم به سیاست که خود تحت تأثیر آموزش و شبکه‌های رسانه‌ای و به‌طور کلی انقلاب در ارتباطات بوده است می‌توان پیش‌بینی کرد که این تحولات به این زودی فروکش نخواهد کرد و مردم تا رسیدن به حقوق حقه خود به مبارزه ادامه خواهند داد. بنابراین ایالات متحده با این فرض که این تحولات به سایر کشورهای منطقه سرایت پیدا خواهد کرد، استراتژی خود را در قبال برخورد با مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا از تأکید صرف بر دولتها و حمایت از متحدین خود در منطقه به سمت پشتیبانی از حرکت‌های آزادیخواهانه و دموکراسی‌طلبانه مردم تغییر داده است و سعی دارد تا با استفاده از قدرت نرم و دیپلماسی عمومی که نقطه اصلی آن برقراری ارتباط با مردم با هدف تأثیرگذاری بر افکار آنها است، ملتها را با خود همراه کرده و منافع خود را از این طریق تأمین کند.

در این راستا یکی از راه‌های اصلی اعمال دیپلماسی عمومی ایالات متحده آمریکا از طریق فعالیت‌های مربوط به پخش برنامه‌های بین‌المللی صورت می‌گیرد. در واقع ایالات متحده به این موضوع به خوبی پی برده است که امروزه اکثریت مردم اطلاعات خود را از طریق رسانه‌ها به دست می‌آورند و این اطلاعات نقش مهمی در شکل‌گیری عقاید و جهت‌گیری‌های سیاسی آنها دارد. لذا استفاده از رسانه‌ها امروزه به یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است. حضور باراک اوباما در برنامه‌های تلویزیونی که در آن به تشریح سیاست خارجی آن کشور در قبال بحران‌های اخیر می‌پردازد و در آن حمایت خود را از خیزش‌های مردمی اعلام می‌کند را می‌توان یکی از مصداق‌های بارز دیپلماسی عمومی آمریکا قلمداد کرد.

ایالات متحده این موضوع را درک کرده است که اگر خواهان حفظ کنترل خود بر مناطق استراتژیک و ژئوپلیتیک در خاورمیانه و شمال آفریقا است باید بتواند توده مردم را با سیاست‌های خود همراه کند و حمایت عمومی آنها را کسب کند و تنها راه به دست آوردن این اهداف استفاده از قدرت نرم و دیپلماسی عمومی در تمام اشکال آن است. از این روی و با توجه به رویکرد مبتنی بر استفاده از قدرت نرم، باراک اوباما سعی دارد با استفاده از دیپلماسی عمومی در قالب تمام اشکال آن به‌خصوص استفاده از رسانه بطور مستقیم با مردم خاورمیانه و شمال آفریقا ارتباط برقرار کرده تا در این راستا بتواند بر آنها تأثیر گذاشته و آنها را با سیاست‌های کشور متبوع خود همراه سازد. در واقع اوباما به خوبی از قدرت رسانه‌ها در شکل‌گیری اطلاعاتی که نقش مهمی در جهت‌گیری‌های سیاسی ایفا می‌کند با خبر است. از این روی سعی دارد با استفاده از دیپلماسی عمومی سیر تحولات شکل گرفته در منطقه را به گونه‌ای هدایت کند که همراستای منافع و امنیت ملی ایالات متحده باشد.

لذا سخنرانی اخیر وی حاکی از دو نکته مهم است. از یکسوی باراک اوباما در سخنرانی اخیر تمرکز خود را بر شکل‌گیری تحولات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا قرار داد، که این موضوع نشان از جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک این منطقه و تأثیر آن بر امنیت و منافع ایالات متحده دارد و از سوی دیگر نشان داد که ایالات متحده نسبت به تغییرات در منطقه بی‌تفاوت نخواهد بود و با بهره‌گیری از ابزار دیپلماسی عمومی به‌طور مستقیم و علنی ملت‌های منطقه را مورد خطاب قرار داده و از این طریق سعی دراد تا بر اذهان آنها تأثیر گذاشته و آنها را با سیاست‌ها و ارزش‌های مورد نظر خود همراه سازد. در واقع رئیس‌جمهور آمریکا به این موضوع اذعان دارد که تنها با ابزار دیپلماسی عمومی و قدرت نرم می‌تواند تحولات منطقه را مدیریت و تهدیدهای بالقوه را به فرصت تبدیل کند.

بهار عربی و دیپلماسی رسانه‌ای اوباما

سخنرانی اوباما در مورد تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا نشان‌دهنده توجه دولت آمریکا به نقش و اهمیت این نوع دیپلماسی در رویارویی با تحولات منطقه و چالش‌های ایجاد شده منتج از آن است. در عصر جهانی شدن رسانه‌ها، قدرت و نفوذ شبکه‌های اجتماعی افزایش چشمگیری یافته است و کشورها به اهمیت و تأثیرگذاری این رسانه‌ها در پیشبرد سیاست خارجی پی برده‌اند. بنابراین امروزه شاهد جنگ رسانه‌ای در میان کشورها در عرصه سیاست بین‌الملل هستیم. جنگی که پیروزی در آن منجر به حاکم شدن گفتمان مورد نظر کشور غالب در آن می‌شود.

در بهار عربی اوباما در سخنرانی خود که بطور زنده و از طریق شبکه‌های رسانه‌ای مربوط به دولت ایالات متحده در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه در یافت می‌شد به‌طور مستقیم با مردم به گفت‌وگو پرداخت و به تشریح سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه پرداخت و در این راستا خود را حامی جنبش‌های مردمی خواند و این حرکت‌ها را حرکتی دموکراسی‌خواهانه و آزادی‌طلبانه نامید که از طرف جوانان و زنان منطقه هدایت می‌شود. جوانانی که از هرگونه ایدئولوژی افراطی و رادیکالیسم به دور هستند و خواهان به دست گرفتن سرنوشت خود در کشورهایشان هستند.

همچنین از حمایت ایالات متحده از این جنبش‌ها یاد کرد. اوباما از این طریق همچنین به بررسی اهمیت و نقش رسانه‌های جدید در انتقال وقایع جدید و گسترش اطلاعات و کمک به معترضین اشاره کرد. در واقع هدف از این اقدامات جلب توجه جوانان و مردم منطقه به سوی ارزش‌های مورد نظر ایالات متحده است تا از این طریق بتواند از میان گروه جدیدی که در آینده قدرت را در این کشورها در اختیار خواهد داشت جایگاه و نفوذی کسب کند و به تضعیف مواضع و دیدگاه گروه‌های اسلامی بپردازد. اوباما با این هدف این سخنرانی را انجام داد تا وجهه از دست رفته ایالات متحده در جهان اسلام و خاورمیانه را بازیابد. همانطور که گفته شد دیپلماسی عمومی به شاخص جمعیتی جوامع مختلف توجه دارد. به‌ویژه گروه‌هایی که در مقابل افراط‌گرایی آسیب‌پذیر هستند.

مانند جوانان، زنان و اقلیت‌های مذهبی و قومی. با این نگاه شاهد هستیم که باراک اوباما در سخنرانی خود که در قالب برنامه‌های دیپلماسی عمومی ایالات متحده و از طریق رسانه صورت گرفت جوانان را مخاطب قرار داده و درصدد دستیابی به چهار هدف بود. 1ـ افزایش پرستیژ ملی ایالات متحده و از بین بردن وجهه نامناسب آن در منطقه که به دلیل دفاع از حکومت‌های استبدادی و نادیده گرفتن نقش مردم بوجود آمده است. اوباما به مردم این اطمینان را داد که در استراتژی آمریکا در قبال دولت‌های منطقه تجدیدنظر و به جای همکاری با دولت‌‌ها از این پس در کنار مردم برای به دست آوردن حقوق خود در زمینه دموکراسی و به دست گرفتن سرنوشت سیاسی آنهاست.

 2ـ بهبود ارتقای منافع ملی در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه. چرا که ایالات متحده در حال از دست دادن متحدین خود در منطقه و به خطر افتادن منافع ملی کشور است لذا تلاش دارد تا با اعمال نفوذ و همراه نشان دادن خود بتواند از میان مردمی که در آینده‌ای نه‌چندان دور سکان هدایت سیاست خارجی کشور خود را در دست خواهند گرفت یارگیری کند تا همچنان بتواند موازنه قوا را در منطقه حساس خاورمیانه به نفع خود حفظ کند. 3ـ شستشوی مغزی در زمینه مسائل سیاسی و مذهبی. در این زمینه باراک اوباما با ستایش از تساهل و تسامح در خاورمیانه آن را به‌عنوان یکی از ابزارهای موفقیت در آینده سیاسی کشورهای منطقه دانست و از این رطیق سعی داشت تا تفکر نیروهای اسلام‌‌گرا در منطقه را در موضع ضعف قرار دهد.

 4ـ برجسته‌سازی برخی از موضوعات و ارزش‌ها. باراک اوباما با شعار دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان، حاکمیت قانون و... همچنین تخطئه و مذمت ارزش‌های دیگری که منافع آمریکا را با خطر مواجه می‌کنند مانند تروریسم سعی در برجسته ساختن موضوعات مورد نظر خود و در این راستا حاکم کردن گفتمان مطلوب از اعتراضات و تحولات اخیر در منطقه را دارد. این مسئله از آن جهت دارای اهمیت است که حاکم شدن این گفتمان نقشی اساسی در نوع نگاه و پیشبرد تحولات منطقه خواهد داشت. چرا که برخورد با موضوعات و تحولات تا حد زیادی از دریچه همان گفتمان صورت می‌گیرد. در تحولات اخیر، آمریکا درصدد حاکم کردن این گفتمان است که تحولات اخیر در منطقه عمدتاً در قالب گسترش دموکراسی و آزادی بیان و بطور کلی ارزش‌های غربی است که در تقابل با جریانهای تأثیرگذار اسلامی در منطقه شکل گرفته است.

رویکرد دوگانه ایالات متحده در قبال بهار عربی

سیاست خارجی ایالات متحده در قبال بهار عربی را باید تابعی از اهداف و منافع ملی این کشور دانست. از این رو شاهد مواضع دوگانه و گاه متعارض ایالات متحده در قبال دولت‌های منطقه هستیم. از یک سو ایالات متحده برای رویارویی با تحولات اخیر در منطقه درصدد حمایت از آن برآمده و آن را پیروزی دموکراسی و آزادی نامیده و از آن به‌عنوان فرصتی تاریخی برای ایالات متحده یاد می‌کند. در این راستا این کشور با استفاده از ابزارهای اقتصادی و شبکه‌های ماهواره‌ای به تقویت انقلابیون و تثبیت دموکراسی‌های باثبات در منطقه خاورمیانه کمک می‌کند تا از این طریق بتواند براساس ارزش‌های مشترک دموکراتیک متحدان جدیدی در منطقه جهان اسلام و عرب ایجاد کند.

در واقع می‌توان این‌گونه فعالیت‌ها را در راستای استراتژی کلان ایالات متحده آمریکا در مورد طرح خاورمیانه بزرگ قلمداد کرد. با این تفاوت که قبلاً ایجاد خاورمیانه بزرگ با رویکرد سخت‌افزاری مورد توجه بود و حمله به عراق و افغانستان نیز در این راستا قابل ارزیابی است اما امروزه و با شکست رویکرد قدرت سخت مبتنی بر استفاده از نیروی نظامی ایالات متحده درصدد است خاورمیانه بزرگ را با رویکردی مبتنی بر قدرت نرم ایجاد کند و در این میان دیپلماسی عمومی به‌عنوان ابزار اصلی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر گاه مشاهده می‌شود که میان ارزش‌های دموکراتیک و شعارهای ایالات متحده در حمایت از جنبش‌های آزادیبخش مردم منطقه تعارضات جدی ایجاد می‌شود و در این میان آمریکا با دنبال کردن سیاست واقع‌گرایانه و رئالیستی خود به عنوان مانعی در راه رسیدن مردم به دموکراسی و آزادی عمل می‌کند. استمرار سیاست رئالیستی ایالات متحده در قبال منطقه استراتژیک خاورمیانه که عمدتاً حول محور امنیت و منافع ملی آمریکا طرح و تدوین می‌شود، همچنان بر اصل اتحاد و ائتلاف با دیکتاتورهای منطقه و هم‌پیمانان دیرین ایالات متحده قرار دارد. در این راستا به بررسی موردی سیاست‌های ایالات متحده در قبال برخی از دولت‌های منطقه پس از بروز اعتراضات مردمی می‌پردازیم.

مواضع ایالات متحده در قبال دولت‌های منطقه

سیاست ایالات متحده در قبال منطقه استراتژیک خلیج‌فارس و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس در مقایسه با سایر مناطق گویای این حقیقت است که اهمیت استراتژیک منطقه و منافع ملی مهم‌ترین عنصر در سیاستگذاری ایالات متحده در قبال بهار عربی است. از این رو به نظر می‌رسد حمایت این کشور از بهار عربی در سایر مناطق را باید جزو سیاست‌های اعلانی این کشور دانست، در حالی که از سیاست‌های اعمالی این کشور بسیار فاصله دارد.

منطقه خلیج‌فارس به دلیل دارا بودن موقعیت ژئواکونومیک و اهمیت استراتژیک آن در اقتصاد بین‌الملل از جمله مناطقی است که مورد توجه ایالات متحده و سایر کشورهای غربی قرار گرفته است. دولت‌های دیکتاتوری منطقه به دلیل فقدان مشروعیت در داخل از دیرباز به منظور تداوم حکومت استبدادی، از سیاست اتحاد با قدرت‌های فرا منطقه‌ای بهره گرفته‌اند. پس از شکل‌گیری بهار عربی و رسیدن نسیم آن به ساحل کشورهای منطقه خلیج‌فارس، موضع دوگانه ایالات متحده بیش از پیش خود را نشان داد.

بحرین و موضع دوگانه آمریکا

پس از شکل‌گیری اعتراضات در بحرین و استفاده دولت بحرین از ابزار خشونت علیه معترضانی که اقدام به تظاهرات مسالمت‌آمیز کرده بودند، دولت ایالات متحده و باراک اوباما از بحرین به دلیل استفاده از خشونت علیه معترضان انتقاد کرد، اما متعاقب آن از رژیم آل‌خلیفه به دلیل تلاشش برای گفت‌وگوی با معترضین تمجید کرد. هیلاری کلینتون نیز در مورد ورود نیروهای شورای همکاری خلیج‌فارس به بحرین، این را حق بحرین به عنوان حق حاکمیت آن کشور دانست که نیروهای شورای همکاری خلیج‌فارس را به قلمرو خود بواسطه موافقتنامه امنیتی دفاعی دعوت کند.

ایالات متحده در پاسخ به ناآرامی‌های اخیر در بحرین سعی داشته است اینگونه نشان دهد که همانند سایر تحولات در منطقه، واکنش نشان می‌دهد. اما واقعیت این است که در بحرین ایالات متحده به منافع حیاتی خود چشم دارد. ایالات متحده در بحرین نگران این است که سقوط آل‌خلیفه و به قدرت رسیدن حکومتی به رهبری شیعیان، می‌تواند نفوذ ایران را در این منطقه افزایش دهد و این می‌تواند موانعی برای همکاری‌های نظامی بحرین با ایالات متحده ایجاد کند، به‌خصوص در زمینه کمک‌های نظامی بحرین در کشورهای افغانستان و عراق.

گرچه سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که خشونت پاسخ مناسبی به اعتراضات مسالمت‌آمیز معترضانی که خواسته‌های منطقی دارند نیست، اما این ظاهر قضیه بود. ایالات متحده با تصمیم اولیه حکومت بحرین برای اعمال فشار بیشتر علیه مخالفان موافق بود و در این امر سهیم است. در واقع ایالات متحده در قبال بحران بحرین دارای یک پارادوکس است. از یک سو ایالات متحده سعی دارد بر موج تحولات منطقه قرار گرفته و خود را همراه با مردم برای به دست آوردن حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی، دموکراسی و حقوق بشر که از شعارهای اصلی ایالات متحده است نشان دهد و از سوی دیگر نگران از دست دادن متحدان منطقه‌ای خود است که نقش مهمی در تأمین امنیت و منافع ملی ایالات متحده دارند.

به عبارتی پارادوکس ایجاد شده، تعارض بین منافع ملی آمریکا و ارزش‌های مورد نظر آمریکاست و در این راستا بحرین را می‌توان مصداق بارز این تناقض در سیاست خارجی آمریکا قلمداد کرد. ایالات متحده آمریکا هیچ‌گاه از اعتراضات شکل گرفته در بحرین حمایت نکرده است و در مقابل اعمال خشونت و نقش حقوق بشر در این کشور موضع‌گیری جدی نداشته است. آمریکا از این موضوع آگاه است که در صورت حاکم شدن یک دولت دموکراتیک به واسطه انتخابات آزاد و مردمی، قطعاً این دولت به دلیل اینکه برخاسته از رأی اکثریت مردم خواهد بود، در سیاست خارجی و جهت‌گیری‌های سیاسی خود از استقلال عمل بیشتری برخوردار خواهد بود و همچنین سعی در پیشبرد سیاست‌ها و اهدافی خواهد داشت که مورد قبول افکار عمومی باشد.

بنابراین این موضوع می‌تواند تأثیر مستقیمی بر امنیت و منافع ملی ایالات متحده داشته باشد، چرا که در حال حاضر دولت بحرین یکی از مهم‌ترین متحدان ایالات متحده در منطقه است. روابط ایالات متحده و بحرین در نتیجه افزایش تهدیدها برای ایالات متحده به واسطه افزایش ناآرامی‌ها، در فوریه 2011 صمیمی‌تر و مستحکم‌تر شده است. آمریکا بر این باور است که بروز هرگونه تحول در بحرین منجر به افزایش نفوذ ایران در منطقه می‌شود و همچنین می‌تواند بر رابطه نظامی بحرین با آن کشور که در حال حاضر یکی از اصلی‌ترین متحدان ایالات متحده در منطقه و میزبان یگان پنجم نیروی دریایی این کشور است تأثیر بگذارد.

بنابراین در تحولات بحرین می‌توان با اطمینان گفت که منافع ملی ایالات متحده در این کشور بر شعارهای مورد حمایت آمریکا مبنی بر دفاع از حقوق بشر، دموکراسی و آزادی اولویت داشته است و ایالات متحده در فرآیند سیاست خارجی خود در قبال تحولات بحرین همواره به منافع و امنیت ملی خود چشم داشته و در این میان حق مردم بحرین را برای دستیابی به یک حکومت مردمی و دموکراتیک نادیده می‌گیرد. در حال حاضر موضع مبهم ایالات متحده در قبال بحران بحرین، اردن، یمن، عربستان و سایر متحدین خود در منطقه موجب تضعیف قدرت نرم آمریکا در خاورمیانه شده است. فقدان مواضع بدون تناقض در انقلابات دموکراتیک در خاورمیانه هدف اوباما را برای ترمیم وجهه ایالات متحده و کسب مشروعیت در این منطقه تهدید می‌کند.

در واقع ایالات متحده این فرصت را دارد تا بر منبع رویدادها با روش مطلوب برای ایجاد دموکراسی تأثیر بگذارد، اما نه با ابزار مداخلات نظامی. در حال حاضر روشن است که تقاضا برای آزادی در خاورمیانه نقطه عطفی در سیاست خارجی ایالات متحده است. اما در چشم‌انداز وسیع‌تر تاریخی، در قیام‌های مردمی علیه حکومت‌های استبدادی، سیاست ایالات متحده همواره حمایت از دیکتاتورهای هم‌پیمان به منظور ثبات و دستیابی به منافع مورد نظر خود بوده است.

سوریه و مواضع ایالات متحده

شکل‌گیری اعتراضات مردمی در سوریه زمینه را برای مداخله قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در این کشور فراهم آورده است. در این میان موضع‌گیری قدرت‌های بزرگ از جمله ایالات متحده قابل تأمل است. بهار عربی و گسترش بیداری اسلامی در جهان اسلام موجب بر هم خوردن موازنه قوا به ضرر ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای و سنتی آمریکا شد. سقوط حسنی مبارک در مصر، زین‌العابدین علی در تونس، چالش کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس در مواجهه با بهار عربی از جمله بحرین، عربستان، یمن و... گویای تغییرات شگرف در منطقه است که موجب افزایش نقش مردم و افکار عمومی در منطقه و بیدار شدن گرایش‌های اسلامی، آزادیخواهانه و استقلال‌طلبانه مردم در معادلات سیاسی شده است، روندی که موجب کاهش نفوذ ایالات متحده در منطقه و منزوی شدن بیش از پیش اسراییل و افزایش نفوذ ایران در منطقه شده است.

این روند ایالات متحده را بر آن داشته تا بار دیگر اتهام‌هایی علیه ایران و سوریه مطرح کند. در این میان باید توجه داشت که موضع‌گیری اخیر ایالات متحده که در راستای تغییر رژیم در سوریه قابل ارزیابی است تابعی است از اهداف و منافع استراتژیک ایالات متحده در منطقه که عبارتند از: حفظ امنیت اسراییل، جلوگیری از افزایش نفوذ ایران در منطقه، مهار گروه‌های مقاومت حزب‌الله و حماس و جلوگیری از شکل‌گیری یک ائتلاف منطقه‌ای در مقابله با آمریکا و اسراییل. ایالات متحده درصدد است در پوشش حمایت از بهار عربی سیاست‌های مورد نظر خود را در سوریه پیش برده و در این راستا با بهره‌گیری از طیف وسیعی از ابزارهای دیپلماسی عمومی و به‌خصوص برنامه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی به برجسته‌سازی مسائل سوریه پرداخته و از این راستا به بین‌المللی کردن موضوع سوریه کمک کند. اما باید گفت مواضع دوگانه ایالات متحده در قبال بهار عربی از یک سو و مخالفت سایر قدرت‌های بزرگ از جمله روسیه و چین از سوی دیگر موجب شده تاکنون ایالات متحده نتواند به هدف خود دست یابد.

چالش‌های ایالات متحده در بهار عربی و ضرورت قدرت نرم

1ـ تبدیل شدن مسئله فلسطین به مسئله اصلی مردم منطقه

پس از شکست حکومت‌های وابسته به غرب از جمله مصر، تونس، یمن و تضعیف موقعیت سایر متحدین منطقه‌ای آمریکا و افزایش نقش مردم، مسئله فلسطین در میان افکار عمومی منطقه اهمیت فراوانی یافته است. بروز چنین تحولی در سایر کشورها نیز با توجه به اعتراضات مردمی علیه دولت‌های وابسته دور از انتظار نخواهد بود. چرا که حکومتی که در یک فرآیند دموکراتیک و براساس رأی واقعی مردم به قدرت دست یابد به‌عنوان سیستمی که تقاضاهای مردم به آن راه می‌یابد قطعاً خروجی جز انعکاس خواست‌های اکثریت مردم نخواهد داشت در غیر این صورت به خوبی به این حقیقت پی می‌برد که چاره‌ای جز واگذاری قدرت به گروه‌های رقیب نخواهد داشت.

2ـ گسترش نفوذ جریان‌های اسلام‌گرا

جریان‌های اسلام‌گرا که در دولت‌های دیکتاتوری سابق عمدتاً تحت کنترل و نفوذ شدید حکومت بودند و اجازه حضور در سیاست را پیدا نمی‌کردند، امروزه از قدرت و تحرک بیشتری در عرصه سیاسی برخوردارند که این موضوع نیز چندان خوشایند ایالات متحده نیست. پیروزی احزاب اسلام‌گرای آزادی و عدالت در مصر، عدالت و توسعه در مراکش، النهضه تونس همگی گویای افزایش نقش گروه‌های اسلام‌گرا در منطقه پس از بهار عربی است.

3ـ از دست دادن متحدین سابق در منطقه

ایالات متحده با از دست دادن متحدین سابق خود در منطقه ژئوپلیتیک خاورمیانه و شمال آفریقا منافع حیاتی خود را در مقابل با چالش اساسی می‌بیند. در مصر ایالات متحده در قبال کمک سالیانه 2 میلیارد دلاری خود به این کشور حق آزادی عبور و مرور کشتی‌های جنگی خود در کانال سوئز و پرواز هواپیماهای نظامی خود در این منطقه را به دست آورده بود. در تونس این کشور نقش مهمی به‌عنوان یک متحد منطقه‌ای در قبال سیاست مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی اسلامی ایفا کرده بود. این خطر در حال حاضر متوجه یمن و بحرین نیز به‌عنوان متحدین اصلی ایالات متحده در خاورمیانه می‌شود. با شکل‌گیری تحولات منطقه و تغییرات ساختاری در سیاست این کشورها توازن قوا در منطقه به ضرر ایالات متحده و اسراییل رقم خواهد خورد.

دورنمای رخداد

ایالات متحده با تأکید بر دیپلماسی عمومی و قدرت نرم در قبال بهار عربی و پذیرش خالصانه دموکراسی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا می‌تواند قدرت نرم خود را افزایش دهد و در راستای دستیابی به اهداف و منافع ملی از هزینه‌های نظامی بکاهد. اما باید به این نکته توجه داشت که با توجه به گفته جوزف نای قدرت نرم یک کشور از ارزش‌ها، فرهنگ و سیاست خارجی آن کشور ناشی می‌شود و در این چارچوب باید ارزش‌ها فرهنگ و سیاست خارجی یک کشور هر سه مورد قبول سایرین باشند تا بتواند در ایجاد قدرت نرم سهیم باشد. لذا با توجه به سیاست‌های عملی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه از جمله حمایت از دولت اسراییل، مداخله نظامی در کشورهای عراق و افغانستان، وجود زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب و حمایت از دولت‌های استبدادی منطقه و مواضع دوگانه ایالات متحده در قبال بهار عربی که همگی با ارزش‌هایی که آن کشور داعیه‌دار آن است تفاوت دارد، گواهی است بر این مدعا که میان شعارهای ایالات متحده در زمینه حقوق بشر و دموکراسی و سیاست‌های عملی آن کشور و به عبارتی میان منافع ملی ایالات متحده و ارزش‌های مورد نظر آمریکا در خاورمیانه و شمال آفریقا تعارض وجود دارد.

لذا به نظر نمی‌رسد قدرت نرم آمریکا که در قالب برنامه‌های دیپلماسی عمومی در تمام ابعاد آن دنبال می‌شود در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و پس از شکل‌گیری بهار عربی به موفقیت چندانی دست یابد. پیروزی احزاب اسلام‌گرای منطقه در انتخابات پارلمانی، تبدیل شدن موضوع فلسطین به گفتمان قالب توده مردم، منزوی شدن اسراییل در منطقه و... نشان از مشکلات پیش روی آمریکا در پیشبرد سیاست‌های خود به واسطۀ بهره‌گیری از جنبۀ نرم قدرت دارد. با توجه به شکل‌گیری تحولات اخیر در منطقه می‌توان گفت که در حال حاضر آمریکا با یک جهان به سرعت در حال تغییر مواجه است که با ویژگی‌هایی همچون مراکز جدید قدرت، رسانه‌های جدید ارتباطی، پررنگ شدن نقش مردم در سیاست و فرصت‌ها و خطرهای جدید مشخص می‌شود.

حفظ و به دست آوردن امنیت ملی در این محیط نیازمند مشروعیت و حمایت عمومی هم در داخل و هم در خارج است. بنابراین تنها راه برآورده کردن این الزامات استفاده از قدرت نرم و دیپلماسی عمومی است که از طرف آقای اوباما مورد توجه قرار گرفته است. در حال حاضر مسئولیت واقعی دیپلماسی عمومی ایالات متحده، نفوذ در خاورمیانه و شمال آفریقا و از میان بردن موانعی است که از نفوذ سیاست‌های مشخص آمریکا در منطقه جلوگیری می‌کند. به عبارت دیگر اساس دیپلماسی عمومی نفوذ به کشورهای گیرنده بدون بازگویی ماهیت استراتژیک ارتباطات در تلاش‌های دیپلماسی عمومی است.

در این شرایط دیپلماسی عمومی بخشی از یک سیاست جدید است که با سیاست سنتی کشورداری رقابت می‌کند. اما آنچه که آمریکا باید بداند این است که بسیاری از مردم خاورمیانه و شمال آفریقا تمایلی برای پذیرش ارزش‌های این کشور که در قالب برنامه‌های دیپلماسی عمومی و از طرف دولت و وزارت خارجه برای انتقال به مردم طراحی شده است را ندارند. البته این بدان معنا نیست که مردم خاورمیانه این ارزش‌ها را قبول نداشته باشند بلکه عمدتاً از این موضوع نشأت می‌گیرد که مردم منطقه اینگونه اقدامات را تنها شعارهای توخالی می‌دانند که ایالات متحده از آنها به عنوان یک پوشش ایدئولوژیک برای رسیدن به منافع و امنیت ملی خود استفاده می‌کند. حال باید دید که در آینده مردم منطقه خواهند توانست با برقراری دموکراسی واقعی به آرزوهای خود دست یابند یا اینکه با کارشکنی‌های قدرت‌های فرامنطقه‌ای که همواره به علایق و منافع مردم منطقه به دلیل پی‌گیری منافع خود بی‌اهمیت بوده‌اند سیر دیگری را طی خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات