عباس عبدی
قیمت و سهمیهبندی بنزین، نرخ بهره، متعه و انتخابات پیشرو و دهها موضوع ریز و درشت دیگر ظاهراً مانع از آن شده است که به فاجعهای که در محرومترین استان کشور یعنی سیستان و بلوچستان و بخشهایی از هرمزگان رخ داده به نحو مناسبی پرداخته شود. شاید هم تعمدی در این سکوت نسبی خبری (با توجه به عمق و گستره فاجعه) وجود دارد. وقتی که از یک کشور و واحد ملی سخن میگوییم دقیقاً به این معناست که همه اجزا و مناطق آن کشور با هم کل واحدی را تشکیل میدهند و تفاوت زبانی، مذهبی، نژادی و... نمیتواند توجیهکننده تبعیض و نابرابری باشد. اگرچه در همه دنیا میان مناطق مختلف کشورها تفاوتهایی وجود دارد، اما اصل اساسی کوشش بر کاهش و رفع تبعیضها و نابرابریهاست و اینکه این نابرابریها تا حدی کاهش یابد که قابل قبول یا حداقل قابل فهم باشد. اما وضعیت بلوچستان و جنوب غرب هرمزگان چنین نیست. امروز بر حسب معیارهای جهانی، کشورهای توسعه یافته دارای شاخص توسعه انسانی بالای 8/0 و کشورهای با شاخص زیر 5/0 معرف مناطق توسعه انسانی پایین هستند. شاید در تعداد محدودی از کشورها بتوان وضعیتی را یافت که بخش مهمی از کشور با شاخص توسعه انسانی بالا و بخش مهمی نیز با شاخص توسعه انسانی بسیار پایین باشد و ایران از جمله این کشورهاست که شاخص توسعه انسانی در مناطق جنوبی بلوچستان قطعاً کمتر از 5/0 و در مناطق مرکزی و تهران بیشتر از 8/0 است. و این در حالی است که بخش مهمی از درآمدهای مردم این کشور را نفت است. نفتی که میبایست حداقل به طور مساوی و به صورت مشاع همه مردم از آن بهرهمند باشند. هفت سال خشکسالی شدید در جنوب شرقی کشور، هنگامی که با توفان گونو (دیوانه) مواجه شد، طی اندک زمانی موجب بارش بارانهای زیادی شد که حتی بیش از میزان بارش یک سال منطقه است. خشکی زمین و مشخصات خاکشناسی آن موجب بروز سیل شد. تا اینجای کار کسی را نمیتوان مسوول دانست، اما هنگامی که خانههای خشتی یکی پس از دیگری در برابر سیل از میان رفتند و باقیمانده آنها نیز به دلیل خیس شدن در ادامه فروخواهد نشست و جادههای ارتباطی قطع شده و کمکهای ضروری و فوری و مورد نیاز مردم تامین نشود و بیماریهای متعدد (به دلیل آب و هوای منطقه) مردم را تهدید کند و ... این پرسش پیش میآید که چرا مسوولان محلی درصدد عادی جلوه دادن وضع هستند و مسوولان کشوری نیز سکوتی ناخوشایند را پیش ساختهاند؟
گرچه باید دعا کرد که هیچ کس مبتلا به این بلایای طبیعی نشود، اما هنگامی که رخ داد میتوان اینگونه فاجعهها را به فرصتی برای تجلی بخشیدن به اتحاد ملی و تقویتی آن تبدیل کرد، تا افراد. مناطق بلادیده با تمام وجود حس کنند که همه مردم این کشور با آنان حس همدردی دارند و در هنگام نیاز به هر طریق کمک کار آنها خواهند بود. بر عکس اگر قدر چنین فرصتی دانسته نشود، این وقایع موجب انفعال و دور شدن از اتحاد و یکپارچگی و احساس تبعیض بیشتر و از آن بدتر احساس اهمیت نداشتن میشود که آثار و عوارض بسیار ناخوشایندی را به همراه خواهد داشت. به عنوان یک اصل کلی مسوولان کشوری لزوماً نمیبایست به اخبار و تحلیلهای دستاندرکاران محلی و منطقهای اکتفا کنند. مسوولان محلی به دلایلی احتمالاً چنان که شایسته است به انعکاس واقعیتها نمیپردازند. اگر ارادهای برای حل مسائل مردم آن منطقه بود، امروزه با شاخصهای توسعه بسیار اندک در آنجا مواجه نبودیم. انصاف را باید رعایت کرد. چند سال پیش چادر مسجد ارک آتش گرفت. و تعدادی از هموطنان جان باختند، واکنش دستاندرکاران و هزینههایی که آقایان به لحاظ حجم و سرعت برای آن کار کردند را مقایسه کنید با ابعاد چنین فاجعهای انسانی که دهها هزار کیلومتر مربع از کشور و دهها هزار نفر از مردم را مشغول خود کرده است. فاجعه اخیر شاید این حسن ناخوشایند! را داشت که تفاوتهای سطح زندگی مردم منطقه فاجعه دیده را با دیگر مناطق کشور نشان دهد، و برخی را از خواب غفلت بیدار کند، اما آیا ممکن است از این سطح هم فراتر رود و ماهیت مدیریت و سیاستهای حاکم بر منطقه را نیز به چالش بکشد؟ خدا میداند.