اصول عزت، حکمت و مصلحت همواره جایگاهی ثابت و تغییرناپذیر در اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران داشته و دارند. اصل عزت تاکید موکدی است بر عزتمندی و والامنشی عقاید جمهوری اسلامی ایران در مجامع بینالمللی و در بحرانهای پیشرو در منطقه و دیگر نقاط دنیا و ایران را به عنوان کشوری تاثیرگذار در تصمیمات گرفته شده مطرح میکند.
اصل حکمت در اتخاذ تصمیمات تاثیرگذار در منطقه، در درجه اول تاکیدی بر آرامش درونی دستگاه دیپلماسی در داخل و سپس احساس مسوولیت در بحرانهای بینالمللی را سرلوحه سیاست خارجی قرار میدهد و مصلحتاندیشی سیاستگذاران دیپلماسی کشور، آیندهنگری توام با واقعبینی و در مواقع لزوم واقعگرایی را گوشزد میکند به هر حال، اجرای سیاستهای امروز نظام جمهوری اسلامی در صحنه بینالملل و در منطقه، بازتعریف تازهای از گستره تمدنی چندین هزار ساله ایران زمین و تفاخر به آن است.
از این رهگذار و با توجه به اصول قانون اساسی، اجرای سیاست خارجی فعال و پویا در دولت نهم، پررنگتر از 2 دولت قبلی نمایان میشود؛ چرا که در دیپلماسی این دولت گردش توپ در زمین حریف از اصول بسیار قابل تامل محسوب شده که کمترین نتیجه آن در صورت دسترسی نیافتن به گل در دروازه حریف، گلنزدن افراد خودی به دروازه خود است.
از آنجا که صحنه اجرای سیاست خارجی کشورها همواره صحنه در این بازیهای اینچنینی است، برد و باخت در این بازیها برخلاف صحنه بازی که تنها برد در آن به بازیگران بازیها مربوط میشود، باخت در بازیهای سیاسی بینالمللی، به تجربه تلخ این شکست در مذاق ملتی منجر میشود که شاید هیچگونه نقشی در بازیهای سیاسی نداشتهاند. لذا بنابر تاکید بر اصل (حق گرفتنی است و نه دادنی) سیاستگذاران سیاست خارجی دولت نهم، به عنوان مثال در مقوله مهمی چون فناوری صلحآمیز هستهای، التزام به احقاق حقوق حقه ملت ایران را وظیفه خود میدانند که دستیابی به چرخه سوخت هستهای و تولیدات صنعتی از فرآوری اورانیوم، نمونهای از این اقتدار سیاسی محسوب میشود.
از سوی دیگر، اعمال اینگونه دیپلماسی کشور باعث تغییر ادبیاتی شده که در سالهای اخیر از سوی ایالات متحده آمریکا رایج شده است و ایران به جای دفاع از آرمانهای متعالی نظام جمهوری اسلامی در مقام بالاتری در سطح بینالملل مطرح میگردد.
به هر تقدیر، با اتخاذ این سیاست میتوان از راهبرد فرصتسازی در منطقه برای بهرهمندی از آن استفاده کرده و امکان بیشتری را برای ارتقای قدرت چانهزنی بازیگران صحنه سیاست خارجی به همراه آورد.
ترویج عدالت ایرانی ـ اسلامی
از آنجا که غرب همواره طی سالیان متمادی، ایران را در موضعی قرار داده که به جای طرح شکایت از عملکرد آنان در مجامع بینالمللی در باب مسائلی چون تروریسم، حقوق بشر، صلح خاورمیانه و سلاحهای کشتار جمعی، همیشه در مقام متهم قرار داشته باشد، ترویج عدالت از نگاه ایران، به عنوان مثال درباره مساله حقوق بشر با پیشنهاد تاریخی و کمنظیر رئیسجمهور مبنی بر برگزاری سلسه نشستهای علمی در سطح عالی میان متفکران اسلامی با متفکران اروپایی، میتواند علاوه بر تاکید دوباره بر بنیادهای قوی فکری و اندیشهای جهان اسلام بویژه ایران، تبعیض نژادی موجود در غرب، وجود زندانهای مخفی، تبعیضهای مذهبی، وجود شکنجهگاههای ابوغریب و گوانتانامو را زیر سوال ببرد و با بیداری نسبی ملتهای تحت ستم درباره حقوق خود، عدالت غایب و گمگشته را تا حدی به آنان برگرداند. مثال بارز و قابل تامل در این باب ظهور عناصر انقلابی و عقاید ضدآمریکایی است که در پی گفتمان عدالت محور سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای آمریکای لاتین مشاهده میشود.
راهبرد فعالانه
رویکرد این راهبرد بیش از هر چیز معرف حضور فعال آن در دوره جدید حیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران است: چرا که در دورههای گذشته نگاه دستگاه دیپلماسی به غرب آمیخته با نوعی واهمه آیندهنگرانه بوده و حرکت بیش از حد دست به عصا در قبال غرب، واکنش سیاست خارجی ایران در برابر کنشهای فرصتطلبانه غریبان بوده است.
دیپلماسی ایران با طرح این راهبرد امیدهای تازهای در رگهای خشک تشنه عدالت جاری ساخت و یادآور این نکته شد که جهانواقعی پس از هژمونی یکجانبه و سلطهگر، رو به سوی چندجانبهگرایی گذاشته است و با وجود حذف مرزهای جغرافیایی در عصر جهانیسازی، این روند خود به خود در حال شکلگیری است و در آیندهای نزدیک به جای استفاده از واژه قدرت منطقهای یا جهانی باید از واژگان قدرتهای منطقهای یا جهانی استفاده کرد. سیاست فعالانه ایران، با تاثیرات فرا منطقهای خود باعث نوعی بیداری و خودباوری در کشورهای دیگر و از جمله کشورهای آمریکای لاتین شده، و روح خفته حقیقتجو و عدالتطلب آنان را نیز به واکنش واداشته است.
خودباوری نهفته در بیباکی فعالانه که از سوی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران به دنیا عرضه شد، از سوی دیگر باعث نوعی شک سیاسی در نحوه اتخاذ تصمیمات فرصتطلبان یکجانبهگر شد و تاکیدی قاطعانه بر این نکته بود که دوره تحمیل نظرات یکجانبه بر دیگر کشورها به سر آمده و زمان ادای تکلیف آنان در برابر حقوق دیگر کشورها است.
بیان مواضع نظام از موضع قدرت
به دست گرفتن سکان متزلزل دیپلماسی کشور در زمان تشدید دوباره تحریمهای اقتصادی و در حالی که کشور در بحران مناقشات هستهای به سر میبرد، نیازمند نوعی تحرک دیپلماتیک در سیاست خارجی بود. به این منظور، راهبرد بنیادین دولت نهم در عرصه روابط خارجی، وارد آوردن شک اساسی در ساختار سیاست خارجی کشور در دوره جدید به معنی نوعی تجدیدنظر بود.
دلیل تجدیدنظر سیاست خارجی دولت نهم در عرصه روابط بینالملل، ضعف و کندی دیپلماسی دولتهای قبلی در تامین منافع کشور بود، اتخاذ این راهبرد در حال حاضر باعث حصول نتایج مثبت و قابل توجهی شده است که میتوان جهش دیپلماسی کشور از موضع انفعالی سالهای گذشته به موضع فعال و کارآمد را یکی از نتایج این راهبرد دانست.
در این راستا وحدت رویه و ثبات رای و همکاری کامل بین تصمیمگیران و سیاستگذاران کشور، نکته بسیار قابل تاملی محسوب میشود. از سوی دیگر وجود وحدت آرا و ثبات کافی در تصمیمگیری را میتوان ناشی از حضور اندیشههای عالمانه و اطلاعات کافی و کارشناسانه در این زمینه به حساب آورد. بدون شک تصمیمگیری دیپلماسی دولت نهم با پشتوانه علمی و با وجود وحدت آرا و ثبات نظر، تاکید موکدی است بر مواضع محکم و اصولی و غیرقابل برگشت جمهوری اسلامی ایران که این امر نیز میتواند در پیشبرد اهداف کشور در منطقه و جهان بینالملل بسیار موثر و مفید واقع شود، جدا از یادآوری این نکته که وجود ثبات تصمیمگیری بین مردان دیپلماسی دولت نهم، طرح عقاید و آرا نظام جمهوری اسلامی ایران از موضع قدرت بوده که این نیز نشانگر حضور قاطعانه سیاست کشور در عرصه نظام بینالملل و در دوره جدید آن است.
یکی دیگر از دلایل موفقیت دیپلماسی دولت نهم را شیوههای بیان مواضع اصولی کشور، میتوان قلمداد کرد که به عنوان مثال، ایران برای شرکت در اجلاس شرمالشیخ با دعوتهای رسمی رئیسجمهور ایالات متحده، وزیر خارجه این کشور، وزیر خارجه مصر و همچنین دیگر سران کشورهای اروپایی و خاورمیانه مواجه بود.
این مساله قطع به یقین تاکید جهانی بر حضور قدرتمندانه سیاست خارجی دولت نهم در مجامع بینالمللی، ورای حساسیت نقش ایران به منزله وزنه تعادلی منطقه محسوب میشود. رویکرد این راهبرد از سوی دیگر، باعث طرد تصورات غرب مبنی بر ضعف و ترس دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، همانگونه که تا حدی در دولتهای قبلی وجود داشت، گردید و این امر تاکیدی دوباره بر ویژگی نقش ایران در حلوفصل مناقشات موجود در خاورمیانه است.
شرقگرایی متعادل
از آنجا که توجه و اهمیت به کشورهای غربی همواره در دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (دورههای گذشته) جایگاه ویژهای داشته است، توجه به تعادل روابط موجود میان کشورهای غربی و شرقی، اهتمام ویژهای است که در دوره جدید دیپلماسی جمهوری اسلامی، به آن پرداخته شده است. توجه به کشورهای شرقی، چین، هند و کشورهای نو صنعتی نام گرفتهاند، به معنی استفاده از امکانات و گسترش روابط دوجانبه از لحاظ کمی و کیفی بین دو دولت است. به هر حال توازن ارتباطات بینالمللی به قدر اهمیت طرفهای مقابل به لحاظ تواناییهای متفاوت، نگاه ویژهای است که در دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، برای تحصیل هرچه بهتر منافع ملی به آن پرداخته میشود. از طرفی نیز رویکرد این سیاست به معنی تجدیدنظر در نوع روابط موجود ایران با کشورهای غربی تلقی نمیشود.
ولی با وجود همه این قوتها باید بیش از گذشته به قدرت پیشبینی دستگاه دیپلماسی کشور افزوده شود، به آن دلیل که تغییرات سیاسی و رویکردهای کشورها در زمان حاضر آن قدرت سریع رخ مینماید که اگر دیپلماسی کشور نتواند بسرعت خود را برای تغییراتی ناگهانی و سریع آماده کند، دچار انفعال میشود و قدرت چانهزنی کشور کاهش مییابد.