علي قاسمي
نقش حساس رهبري در شكلگيري نهضت اسلامي در دوران طاغوت و پيروزي انقلاب اسلامي و سرنگوني رژيم كهنه و فرسوده شاهنشاهي در كشور و جايگزين شدن آن با نظام اجتماعي جديد بر پايه مردمسالاري ديني و احياي دوباره اسلام در سطح جهان، موضوعي است كه بر هيچكس پوشيده نبوده و به نظر همه كارشناسان اجتماعي و سياسي، با توجه به ديگر اضلاع شكلگيري خيزشها و انقلابهاي اجتماعي از جايگاه و اهميت ويژه و قابل توجهي برخوردار است.
از اين رو آنچه در اين بحث بيش از پيش حائز اهميت است، درك ضرورت نقش رهبري و ولايت فقيه در حركت انقلاب اسلامي است و دليل اين مدعا نيز خيزشها و جنبشهاي مختلفي است كه در طول تاريخ معاصر ايران شكل ميگيرد اما به دليل عدم برخورداري از رهبري كارآمد، توانمند و... به نتيجه نميرسد.
از سوي ديگر نيز نگاه به تحولات و رويدادهاي منطقه هر چند با بيداري اسلامي ملتهاي منطقه شكست دست نشاندههاي غربي را به دنبال داشته و در برخي از كشورها سقوط ديكتاتورهاي آمريكايي را ايجاد نموده است اما در همه اين تحولات ميتوان به كمبود نقش رهبري در هدايت و دريافت نتيجه دلخواه از قيامهاي مردمي اشاره نمود تا با هدايت و روشنگري بتواند دخالت و توطئهچيني دشمنان را ناكام ساخته و از تصاحب ناعادلانه قيامهاي مردمي توسط غرب جلوگيري نمايد، بنابراين نقش رهبري موضوعي است كه از همان نخستين جرقههاي پيدايش انقلاب اسلامي ايران در ميان مردم به عنوان نقطه ميثاقي براي وحدت و انسجام ملي شناخته شد و مردم در سايه پيروي از ولايت فقيه به پيروزيهاي درخشاني دست يافتند. از اين رو اين چنين ميتوان گفت كه: «رهبري، مهمترين علت حفظ انسجام در دوران انقلاب و عصر كنوني به شمار ميرود.»
بر همين اساس در شرايط كنوني با توجه به تحولات بيدارساز منطقه حركت در مسير ولايت به ويژه ولايتمداري مسئولان موضوعي است كه بيش از پيش ميتواند ناكامي دشمن را در قبال اهداف شوم خويش به ارمغان آورد؛ مسئلهاي كه دشمنان انقلاب اسلامي با طرح قضايا و اتفاقات اخير با جنجالسازي رسانهاي و هياهوآفريني سياسي ايجاد شكاف و اختلاف دروني را دنبال ميكردند و با دامن زدن به رفتارهايي داخلي، نبود انسجام درون نظام را تبليغ مينمودند، البته ايرانستيزي و اسلامستيزي غرب به ويژه آمريكا و رژيم صهيونيستي با توجه به شكست راهبردي در منطقه بر هيچ كس پوشيده نيست، اما آنچه در شرايط كنوني تحولات منطقه ضروري و لازمالاجرا قابل ارزيابي است،
حفظ وحدت و تابعيت محض او ولايت فقيه و رهبري جامعه است چرا كه از دشمنان انقلاب اسلامي به جز دشمني و فتنهانگيزي انتظاري نبوده و نخواهد بود و اين لطف خدا و هدايت رهبري است كه با ايجاد بصيرت و هدايت سكان كشتي انقلاب توطئهچيني غرب را ناكام مينمايند، اما آنچه از خواص و نخبگان و آحاد جامعه در شرايط كنوني منطقه و پس از گذر از فتنهاي بزرگ در سال 88 ميتوان ضروري دانست، ولايتمداري آحاد جامعه و ولايتپذيري مسئولان ميباشد چرا كه استكبار با شناخت از اين پتانسيل عظيم، به عنوان رمز بقاي انقلاب اسلامي، تمام توان خود را به كار گرفته تا به اصل ولايت فقيه و رهبري هجمه وارد نمايد،
چرا كه ضربات وارده بر پيكر زيادهخواهان داخلي و خارجي از سوي اين جايگاه بوده و ناكامي دشمن در طرح هر توطئهاي عليه نظام اسلامي از سوي رهبري انقلاب، با مديريت بحران و شناخت عرصه و درك لحظه به وجود آمده است. از اين رو دشمن براساس نظريات تحليلگران خود از جمله نظريهپرداز معروف «فوكوياما» به اين نكته رسيده كه «با وجود ولي فقيه، براندازي نظام جمهوري اسلامي ممكن نيست.»
در همين راستا اطاعت از رهبري و توجه و التزام به شاخصهاي رهبري كه اخيراً به حفظ وحدت و پرهيز از اختلاف تأكيد مينمايند از جمله موضوعاتي است كه نه تنها تأثير بسزايي در شكست اهداف دشمن در تحولات منطقه خواهد داشت، بلكه از هر دارويي ديگر در نابودي رژيم جعلي و غاصب صهيونيستي كارگشاتر خواهد بود، چرا كه نظام جمهوري اسلامي هم اكنون با اقتدار رهبري و درايت معظمله از مراحل بحراني انقلاب عبور نموده و به مرحله تثبيت انقلاب رسيده و با ادامه اين حركت نيز گام در دهه چهارم انقلاب يعني «عصر عدالت و پيشرفت» نهاده است و عظمت و عزتي كه امام راحل براي بشريت در راستاي تقويت ارزشهاي الهي و بازسازي تمدن الهي و انساني با پيروزي انقلاب به وجود آورده با خط بطلان كشيدن بر افكار اومانيستي و ليبراليستي حاكم بر غرب به ارمغان آورده است.
از اين رو نقش رهبري نه تنها در شكلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي حائز اهميت بوده بلكه صيانت از انقلاب در طول دوران رشد و پيشرفت آن نيز مسئلهاي است كه با مديريت و رهبري به قلههاي رشد و تعالي خواهد رسيد.
بر همين اساس ولايت فقيه و رهبري نظام به عنوان ركن اساسي انقلاب اسلامي و عمود خيمه نظام قلمداد ميگردد كه در همه شرايط و در همه لحظات با حضوري مقتدر و با درك مصالح نظام اسلامي، انحراف از مسير و مقصد آرمانهاي انقلاب را جلوگيري نموده و با شاخصگذاري در مسير حركت مردم و مسئولان اولويتهاي اساسي در تحقق اهداف و چشماندازهاي ايران اسلامي را تأكيد مينمايند.