اولين سند جنگ نرم
شايد توصيههاي كميته خطر جاري كه زير نظر مؤسسه آمريكن اينترپرايز براي تغيير آرام در شوروي سابق در سال 1974 ميلادي طراحي و پيشنهاد شده بود در اولين سند رسمي جنگ نرم بتوان قلمداد كرد كه توصيههاي آن به آمريكاييها بهرهگيري از مؤلفههاي قدرت نرم نظير تغيير در افكار عمومي جامعه شوروي و تمركز بر مسائلي نظير اختلافات قومي و مذهبي بود.
در تعريف قدرت نرم آمده است كه اگر قدرت نرم به معناي «توانايي نفوذ در رفتار ديگران براي گرفتن نتيجه مطلوب» تعريف شود، قدرت نرم توانايي به دست آوردن خواستهها و اثرگذاري بر رفتار ديگران از طريق مجذوب كردن به جاي اجبار، تهديد و تشويق (قدرت سخت) است. قدرت نرم بر جذابيت و كشش مبتني است كه از طريق جذابيتهاي فرهنگي، ايدههاي سياسي و سياستها صورت ميگيرد. به نظر جوزف ناي «اساس قدرت نرم بر ارزشها نهاده شده است» و عامل فرهنگ يكي از منابع مهم قدرت نرم به حساب ميآيد.
اما در مواجهه با انقلاب اسلامي ايران كه با پيروزي خود در سال 1357 (9 ـ 1978) ميلادي به يكي از مهمترين ستونهاي استراتژيك آمريكا در منطقه خليجفارس، غرب و شرق را به تحير واداشته بود، در سالهاي آغازين بهرهگيري از قدرت نرم معنا و مفهومي نداشت چرا كه انقلاب اسلامي ايران خود مظهر قدرت نرم بوده و متكي بر ايمانها و ارادههاي انسانهايي بود كه جز تعالي ارزشهاي اسلامي و انساني به چيز ديگر نميانديشند. از اين رو اولين مواجهه عوامل غرب و شرق با انقلاب اسلامي با تهديدات امنيتي و پس از آن بر جنگ سخت متمركز شد كه البته پيروزي مردم ايران در دفاع مقدس استكبار را چندين گام به عقب راند.
عوامل اصلي پيروزي مردم ايران در دفاع مقدس نظير رهبري امام، ايمان و اعتقاد مردم و ارزشهاي ديني و انقلابي، دشمن را به عرصه برنامهريزي بلندمدت براي مهار مؤلفههاي ارزشي و ديني كشاند كه اين بار ديگر نه سلاح و قدرت نظامي بلكه عوامل و عناصر فرهنگي، تهاجم فرهنگي و گروهها و جريانهاي سياسي پياده نظام اين عرصه بودند و در اين دوران بود كه آمريكاييها كه تاكنون بودجه خود را صرف ايجاد و تقويت گروهكهاي تروريستي مسلح ميكردند، از آنها خواستند تا با تغيير لباس و گفتمان، محور فعاليتهاي خود را در حوزههاي فرهنگي و سياسي متمركز كنند.
پيوند ميان گروهكهاي خارجهنشين با طيفي از فعالان داخلي، پيدايش حلقههاي فكري نظير حلقههاي كيان، سلام و آيين و وادادگي دولتهاي پنجم و ششم در برابر تهاجم فرهنگي دشمن، زمينهاي را فراهم آورد تا با نفوذ عوامل اين حلقهها در دولت و تلاش براي تغيير گفتمان حكومت، فاز اول جنگ نرم دشمن در 18 تير 78 پياده و اجرايي شود كه البته هوشياري و مديريت رهبر انقلاب و همراهي مردم، فاز اول جنگ نرم دشمن را به شكست رساند.
پروژه دلتا؛ نقشه جنگ نرم عليه ايران
تحول تدريجي در روند تحولات سياسي كشور در سالهاي 84 ـ 78 و نهايتاً پيروزي اصولگرايان در انتخابات نهم رياست جمهوري، استكبار را به اين نتيجه رساند كه روند تدريجي اين سالها او را به نتيجه مطلوب نميرساند، به ويژه آنكه به قول تاكس اشپيگل انتخابات نهم رياست جمهوري را بايد از عجايب هفتگانه جهان ناميد، چرا كه مردم ايران به كسي رأي دادند كه از او بوي خميني به مشام ميرسد.
متناسب با برآوردها در آستانه اين تحول مهم بود كه باز مراكز نظريهپردازي استكبار دست به كار شده و اين بار كميته خطر جاري، وابسته به مؤسسه آمريكن اينترپرايز، توصيههاي 15گانه خود را براي فروپاشي نظام اسلامي در تاريخ 13/12/1383 در قالب «پروژه دلتا» به دولتمردان آمريكايي پيشنهاد ميدهد.
در دستورالعمل كميته خطر جاري و در قالب پروژه دلتا، تنها راه تغيير نظام جمهوري اسلامي ايران، پيگيري جنگ نرم به جاي جنگ سخت و بر سه محور اصلي يعني «دكترين مهار»، «نبرد رسانهاي» و «سازماندهي نافرماني مدني» استوار است.
در بخشي از پيشنهادهاي راهبردي «پروژه دلتا» آمده است كه ايران بايد در صدر برنامه سياست خارجي آمريكا در چهار سال آينده برود. واشنگتن به رويكرد جديد نياز دارد. بايد همه نيروها بسيج شوند، بايد درسهاي گذشته مورد بازبيني قرار گيرد. در اين سند دامن زدن به نافرمانيهاي مدني در تشكلهاي دانشجويي و نهادهاي غير دولتي و صنفي به عنوان ابزار مهم فشار بر ايران مورد توجه قرار گرفته است.
همچنين در اين سند بر راهاندازي شبكههاي راديويي و تلويزيوني تأكيد شده تا از آن طريق، پيامها با پيشرفتهترين تكنولوژيهاي روز به دست مردم ايران برسد.
حمايت از اپوزيسيون، دعوت از فعالان ايراني براي سفر به آمريكا و مهمتر از آن از بين بردن قدرت سپاه و بسيج و ايجاد تغييرات اساسي در وزارت اطلاعات از جمله توصيههاي راهبردي كميته خطر جاري آمريكاست.
در اين استراتژي كه سالهاي بعد و به ويژه پس از برگزاري انتخابات به محور اصلي برنامههاي راهبردي نظام سلطه عليه نظام اسلامي تبديل شد نقش عوامل داخلي براي تسهيل جنگ نرم دشمن نقش اساسي است كه بايد در بستر ايجاد شده توسط دشمن مسئوليت تغيير را بر عهده بگيرند.
فتنه پس از انتخابات و عملياتي كردن جنگ نرم
در حالي كه نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري به دليل حضور بيش از 85 درصد مردم واجد شرايط، نصابي غير قابل مقايسه از نظام اسلامي به جهان ارائه داد و اين امر به خودي خود نماد پيروزي ملت در انتخابات و فرصتي براي تثبيت و تحكيم نظام بود، اما نقش تخريبي عوامل داخلي و سران فتنه در ماجراي تحولات بعد از انتخابات با طرح موضوع «تقلب در انتخابات» زمينهساز تحولاتي شد كه بعد از آن به پيچيدهترين شكل جنگ نرم دشمنان تفسير شد.
نشريه فارين پاليسي وابسته به شوراي روابط خارجي آمريكا اخيراً (3/3/90) در مقالهاي تحت عنوان «سوق دادن ايران به سوي يك جامعه باز» دو شيوه آمريكا جهت براندازي و تغيير ايران را به نقد كشيده و براي براندازي، روش برخورد مردم نرم از طريق فعالسازي نهادهاي جامعه مدني و دموكراسيخواهي را مناسبترين روش تغيير رژيم ايران ميداند. اين مجله آمريكايي ضمن اينكه با صراحت از تغيير رژيم در ايران سخن ميگويد، اعتراف ميكند از بنيادهاي وابسته به جورج سوروس در آستانه انتخابات رياست جمهوري ايران در سال 88، ميليونها دلار صرف آموزش عاملان سياسي در تكنيكهاي ارتباطي و سازماندهي كرده است كه بخشي از آن در اختيار حاميان موسوي كه ارتباطاتي با سازمانهاي جامعه مدني كه خارج از ايران هستند و بودجه خود را از بنياد اعانه ملي دريافت ميكنند، قرار گرفته است.
در عرصهاي ديگر راديو ملي آمريكا در اواخر ارديبهشتماه گذشته با اذعان به شكست جنگ نرم آمريكا عليه ايران به حقايقي چند از جلوههاي اين ناكامي اشاره كرده و ميگويد: ايران و برنامه هستهاي اين كشور براي آمريكا تبديل به حريفي شده است كه به راحتي از ميدان به در نميرود. ايران در بسياري از حوزههاي چالشبرانگيز سياست خارجي آمريكا از جمله عراق، مناقشات فلسطينيان و اسرائيل افغانستان و حتي برنامه هستهاي خود به عنوان بازيگري برجسته مقابل اين كشور قد علم كرده است. سالهاي طولاني است كه ساكنان كاخ سفيد يكي پس از ديگري اسبابكشي ميكنند و هنوز هم هيچ دولتي نتوانسته است راهحل دقيقي براي اصلاح آنچه «رفتار بد ايران» ناميده ميشود، پيدا كنند.
به رغم برنامهريزيها و حمايتهاي مستقيم و غير مستقيم نظام سلطه از فرماندهان و عاملان داخلي جنگ نرم كه در برخي عرصهها به حضور مستقيم رئيسجمهور آمريكا در حمايت از فتنهگران انجاميد، اما ناكامي آنها و خصوصاً عدم كارآمدي سران و عوامل فتنه سبب شده است كه در اين ايام محورهاي جنگ نرم دشمن با ايران در حوزههاي زير تمركز يابد.
الف: تمركز بر موضوع حقوق بشر براي فرصتيابي جهت محكوميت ايران در نهادهاي بينالمللي به منظور افزايش فشارها و تهديدها
ب: گسترش تحريم اقتصادي با تلاش براي ايجاد اخلال در شريانهاي حياتي اقتصادي ايران با هدف ايجاد نارضايتي اجتماعي و دامن زدن به آشوبها و اجتماعات خياباني
ج: توليد و ارسال ويروسها و بدافزارهاي رايانهاي جهت ايجاد اخلال در مراكز صنعتي و هستهاي ايران
د: تدوين استراتژي جديد در كنگره آمريكا براي مقابله اينترنتي با ايران با هدف ايجاد امكان دسترسي آسان مردم ايران به فضاي اينترنت از طريق اينترنت ماهوارهاي يا توليد و ارسال نرمافزارهاي فيلترشكن، گسترش ارتباطات شبكههاي اجتماعي، پخش زنده اينترنتي شبكههاي تلويزيوني و راديويي، مقابله با تلاشهاي ايران براي توليد و ارسال پارازيت.
هـ: توسعه برنامههاي كنسولگريها و سفارتخانههاي آمريكا در سراسر جهان براي حمايت از اجتماعات مخالفان دولت ايران
و: طراحي شبكه ارتباطي تاش براي رفع ناكاميهاي گذشته فتنهگران داخلي از طريق ايجاد كانالهاي ارتباطي چند سطحي
ز: علني كردن حمايت از مخالفان در ايران در اين زمينه: مركز تحقيقات كنگره در گزارشي به قلم كنت كاتزمن مينويسد: دولت اوباما به ايران به عنوان تهديد بزرگ عليه امنيت ملي آمريكا مينگرد. از فوريه 2011 دولت آمريكا هر چند ديپلماسي فعالتر يا تحريمهاي بيشتر را منتفي ندانسته است، اما به نظر ميرسد كه در حال تغيير موضع به سمت حمايت علنيتر از مخالفان است. اين تغيير موضع همزمان با فعال شدن دوباره جنبش سبز در جامعه به موازات قيامهاي مردمي در خاورميانه در سال 2011 است. بسياري از اعضاي كنگره اعتقاد دارند كه آمريکا بايد از جنبش دموكراسيخواهي مردمي در خاورميانه و به خصوص ايران پشتيباني كند. تنها به دست گرفتن قدرت از سوي «جنبش سبز» ميتواند به طور دائم موجب كاهش كثرت تهديدهاي ناشي از جانب حكومت ايران شود.