* براساس قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی، همه قوا و ارکان نظام جمهوری اسلامی، زیرنظر ولی فقیه اداره میشود، آیا میتوان در چنین ساختاری مدعی شد که همه امور با اطلاع و تایید ولی فقیه انجام میشود و عملکرد کارگزاران تا زمانی که مورد انتقاد رهبری قرار نگرفته، بدون اشکال است؟
** من در این باره چند نکته را عرض میکنم که پاسخ پرسش شما از میان آنها مشخص میشود؛ درست است که ولی فقیه در راس امور است، نظارت، اشراف و ولایت برهمه قوا دارد و آنچه در مملکت اتفاق میافتد در نگاهی کلان زیرنظر رهبری است، اما این تعبیر را صرفا درباره جهتگیری کلی کشور و نظام میتوان به کار برد. بنابراین نباید از معنای ولایت فقیه چنین استنباط کرد که دیگر مسوولان از یکسو اختیاری از خود ندارند و از سوی دیگر هر تصمیمی که در کشور و در هر سطح مدیریتی گرفته میشود یا هر اقدام کوچک و بزرگی که کارگزاران نظام اسلامی انجام میدهند، مطابق نظر رهبری صورت میگیرد و مورد تایید ایشان است.
در نظام اسلامی هریک از مسوولان میتوانند در حیطه وظایف و اختیاراتشان اعمال نظر کنند و رهبری در سطح کلان هدایت را برعهده دارندتا تصمیمگیریها و کارهای در دست اجرا با خطوط تعیین شده و سیاستهای کلی نظام منافات نداشته باشد، و از همین منظر است که مقام معظم رهبری فرمودند من در جزییات دخالت نمیکنم.
نکته دیگر دراین میان آن است که ولی فقیه اگر احساس خطر کنند، میتوانند تصمیمی را که در یکی از قوا، حالا فرق نمیکند قوه قضاییه باشد، مجلس باشد یا قوه مجریه، گرفته شده است، لغو کنند و این از اختیارات ولی فقیه است. باز تاکید میکنم که این به مفهوم دخالت رهبری در همه جزییات قوای سهگانه نیست، زیرا چنین کاری از یکسو امکانپذیر نیست، چون آنقدر در قوای سهگانه امور و کارهای ریز و درشت وجود دارد که رهبری نمیتوانند در همه موارد ورود پیداکنند.
از سوی دیگر باید خاطرنشان کرد که ورود ولی فقیه به جزییات امور باعث سلب اختیار مسوولان و درنهایت ناکارآمدی آنان میشود. براین اساس، اگر میبینید که گاهی ولی فقیه در موارد جزیی از قبیل برخی از عزل و نصبها دستور میدهند یا نامه مینویسند، به این دلیل است که احساس میکنند اگر نظر خود را اعلام نکنند، اتفاقاتی میافتد که به کلیت نظام ارتباط پیدا میکند و به آرمانها یا چشمانداز ترسیم شده برای کشور ضربه میزند.
به عبارت دیگر، از آنجا که هدایت کلان کشور و نظام جزو وظایف اختصاصی مقام معظم رهبری است، ایشان گاهی از این منظر در امور اعمال ولایت میکنند تا سهلانگاری جزیی برخی مقامهای مسوول، زمینهساز اتفاقات ناخوشایند بزرگی نشود که همه کشور را درگیر خود کند.
* بیش از سه دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی که یکی از ارکان آن ولایت فقیه است، میگذرد، با این حال هر از چند گاهی شاهد تبیین دوباره مفهوم ولایت فقیه از سوی مقام معظم رهبری در سخنرانیهایشان هستیم که به نظر میرسد این بخش از بیانات ایشان در پی رواج برخی بدفهمیها ایراد میشود. بطور مشخص در چند وقت اخیر، مقام معظم رهبری یکبار هفدهم شهریور در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری مفهوم ولایت مطلقه فقیه را در قالب بحثی درباره نظامسازی تبیین کردند و بار دیگر بیست و چهارم مهر در دانشگاه رازی کرمانشاه درباره تفاوت مدیریت کلان و ارزشی مقام رهبری با مدیریت اجرایی مسوولیتهای سه قوه سخن گفتند؛ به نظر شما چرا هنوز سازوکارهای نظام مبتنی بر ولایت فقیه نیازمند تشریح و توضیح است؟
** واقعیت همین است که مفهوم ولایت فقیه به دو دلیل هنوز نیاز به توضیح دارد و در آینده نیز این نیاز وجود خواهد داشت؛ دلیل نخست آن است که به صورت مستمر بخشی از جمعیت کشور وارد مرحله جوانی و ورود جدی به عرصههای گوناگون جامعه میشوند و این نسل جدید به دلیل حضور نداشتن در کوران حوادث منجر به پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، ممکن است از چند وچون بسیاری از اموری که نسلهای گذشته از آنها باخبرند، اطلاع دقیقی نداشته باشند یا حتی احتمال دارد که سوالهای تازهیی درباره سازوکار اداره کشور برای آنان به وجود بیاید که در گذشته موضوعیت نداشت، ازاین رو، مقام معظم رهبری هر چند وقت یکبار به عنوان شاگرد برجسته بنیانگذار جمهوری اسلامی و البته تئوری پرداز نظام به تبیین مواردی از این دست میپردازند.
اما دلیل دوم مطرح شدن چنین بحثهایی این است که متاسفانه هنوز همه مسوولان که بسیاری از آنها جزو نسل اول و دوم انقلاب هستند و در سه دهه گذشته از نزدیک شاهد شکلگیری نظام بودهاند، درباره برخی مفاهیم پایهیی جمهوری اسلامی از جمله ولایت فقیه یکسان فکر نمیکنند و دیدگاه واحدی درباره آن ندارند.
چنین وضعی باعث شکلگیری برخی از اظهارنظرها و اقداماتی میشود که نوعی افراط یا تفریط به شمار میرود و به همین دلیل گاهی مقام معظم رهبری برای جلوگیری از تندروی یا کندرویها، همچنین پیامدهای ناشی از این افراط و تفریطها ناگزیر میشوند، یکبار دیگر به تبیین اصول، آرمانها و ارکان نظام بپردازند.
برای نمونه، برخی اتفاقاتی که در اوایل امسال روی داد مانند عزل یکباره وزیر اطلاعات به وسیله رییس دولت و ابقای وی از سوی مقام معظم رهبری، همچنین ماجرای غیبت یازده روزه رییسجمهوری و امتناع وی از حضور درمحل کارش از مصادیقی به شمار میرود که به روشنی از نبود تلقی واحد در میان مسوولان درباره جایگاه ولایت فقیه خبرمیدهد و همزمان لزوم تبیین صحیح این مفهوم را گوشزد میکند.
در کنار این موضوع، باید خاطرنشان کنم که گاهی از سخنان مقام معظم رهبری میتوان استنباط کرد که ایشان در ضمن تصحیح برخی بدفهمیها، دارند از مسوولان گلایه میکنند که چرا اقداماتشان را به نام رهبری انجام میدهند و از این جایگاه برای اعتبار بخشی به مواضع و عملکرد خود هزینه میکنند، درحالی که بسیاری از کارها بدون کسب نظر رهبری، بدون مشورت با ایشان و براساس مسوولیت قوای سهگانه انجام میشود و ولی فقیه قصد ورود به آنها را ندارد، چون پرداختن به چنین اموری در حوزه وظایف رهبری و حتی گاهی در شأن این جایگاه نیست.
* یکی از نمایندگان به تازگی در نطق میاندستورش گفته است: «زیاد میشنویم که مثلا درباره پرونده اتهامات اقتصادی برخی مقامات بلندپایه دولتی، گفته میشود رهبری فعلا رسیدگی به آنها را صلاح نمیدانند و به این وسیله دست قوه قضاییه بسته میشود. ما نمایندگان مجلس نیز در جلسات رسمی و غیر رسمی خود جملاتی از این قبیل را زیاد شنیدهایم که آقا مخالف این طرح هستند، رهبری با استیضاح فلان وزیر مخالف است، آقا با طرح سوال از رییسجمهوری مخالفند، رهبری نسبت به قرائت فلان گزارش ملاحظاتی دارند.» چرا با وجود اینکه مقام معظم رهبری و دفتر ایشان، بارها خاطرنشان کردهاند که رهبری مواضع و دیدگاههایشان را به صورت علنی و از مجاری رسمیاعلام میکنند، همچنان برخی از مسوولان اصرار دارند در تصمیمگیریها و اقدامات مهم، نقل قولهایی غیر مستند از رهبری مطرح و به آنها استناد شود؟
** اکنون بیش از دو دهه از زعامت مقام معظم رهبری میگذرد و دراین مدت به مقتضای اتفاقاتی که افتاده یا ضرورتهایی که پیشآمده است، ایشاندیدگاهها، مواضع و سمتگیریهایشان را به صورت شفاف بیان کردهاند؛ یکی از مواردی که دراین سالها همواره مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده، این است که هر زمان و هر جا که لازم باشد رهبری اعمال نظر کنند این کار با شفافیت و به صورت علنی انجام میشود تا جامعه و از جمله کارگزاران نظام با نقل و قولهای گوناگون و گاه متضاد دچار سردرگمی نشوند.
براین اساس باید گفت که بسیاری از سخنانی که بطور غیر رسمی به رهبری منتسب میشود، گرچه به ظاهر در قالب حرکت در چارچوب نظر ولی فقیه صورت میگیرد، در واقع اهداف دیگری را دنبال میکند؛ برخی میخواهند با این روش مانعی در برابراظهارنظر و اقدام مخالفان و منتقدان ایجاد کنند یا اینکه بر تعداد موافقان خود بیفزایند.
به عبارت دیگر ما در طول این سالها همواره با کسانی روبرو بودهایم که در راستای اهداف و منافع خود به نام رهبری جوسازی کردهاند. بطور کلی باید خاطرنشان کنم که این رویه در زمان حیات حضرت امام نیز وجود داشت، الان هم به چشم میخورد، برای همین است که اکنون میبینیم باوجود آنکه تفسیر گروهها و جناحها از سخنان و مواضع بنیانگذار جمهوری اسلامی، گاهی بسیار متناقض و متضاد است، همه جریانها دیدگاههای خود را به نام امام مطرح میکنند و میکوشند از طریق این انتساب برای خود مشروعیت به دست بیاورند.
از اینرو تجربه تاریخی نشان داده است که نمیتوان همه گرایشهای افراطی و تفریطی شکل گرفته پیرامون مفهوم ولایت فقیه را به نقطه اعتدال و درک صحیح رساند، بنابراین تنها کاری که میشود انجام داد این است که با هوشیاری جلوی میدانداری چنین جریانهایی گرفته شود. البته نباید فراموش کرد که شکلگیری جریانهای افراطی و تفریطی اختصاص به ایران ندارد، در همه دنیا گروههایی وجود دارند که در برابر اصول و ارزشهای پایهیی نظام و کشورشان رویهیی نامتعادل در پیش میگیرند.
درباره انتساب برخی از نقلقولهای غیر مستند ولی فقیه یک نکته دیگر نیز وجود دارد؛ به نظر من در بسیاری از موارد که اشخاص از موافقت یا مخالفت رهبری با موضوعی سخن میگویند، در واقع از جمعبندی مواضع رهبری استمزاج میکنند و این استمزاج شخصی خود را که لزوما بر دیدگاه رهبری منطبق نیست، به نام ایشان مطرح میکنند.
گمانهزنی درباره دیدگاههای شخصیتهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی تراز اول هر کشور نیز پدیدهیی متداول و مرسوم در دنیا به شمار میرود.
به دیگرسخن، در هر نظام و حکومتی افزون بر قانونهای مصوب، رویههایی وجود دارد که میتوان آنها را قوانین نانوشته نام نهاد؛ یکسری از کارها براساس قانونهای نوشته شده انجام میشود و یکسری از تصمیمگیریها ناشی از قوانین نانوشته است. بسیاری از قوانین نانوشته یا رویهها در واقع چیزی نیست جز استمزاج از آنچه «روح قانون» خوانده میشود، یا سازگار با سنت جاری در کشور به شمار میرود یا اینکه مطابق اصول و ارزشهای نظام تلقی میشود.
در ایران پس از انقلاب نیز مواضع ولی فقیه به عنوان بلندپایهترین مقام کشور که هدایت کلان نظام را برعهده دارد، همواره مورد استمزاج دیگر مسوولان قرار گرفته است. بنابراین گذشته از کسانی که با جوسازی به نام رهبری، میخواهند منافع شخصی و گروهی خود را پیگیری کنند، طیف گستردهیی از مسوولان وجود دارند که براساس اعتقاد به ولایت فقیه تلاش میکنند مواضع و عملکردشان را با دیدگاههای رهبری هماهنگ کنند و از این رو یا خود دست به استمزاج میزنند یا اینکه نقلقولهایی که در این باره میشود بر تصمیمشان تاثیر میگذارد.
* نقل قولهای غیر رسمی از رهبری یا استمزاج نظر ایشان، میتواند مبنای تصمیمگیری مسوولان قرار گیرد؟
** توضیحات من در این باره ناظر به وضع موجود بود والا تردیدی وجود ندارد که استمزاج دلیل ظنی به شمار میرود، نه دلیل قطعی. اصولا تصمیمگیری با گمانهزنی را نمیتوان شیوه عقلا پسندی دانست، به همین دلیل میبینیم که مقام معظم رهبری تاکید میکنند که مواضع رهبری همان است که به صورت علنی اعلام میشود و نباید دیدگاه دیگری را به ایشان نسبت داد، همچنین دفتر مقام معظم رهبری بارها به نقلقولهای غیر رسمی از سوی برخی شخصیتها درباره رهبری واکنش نشان دادند و از رسانهها خواستند که چنین مطالبی را منتشر نکنند.
براین اساس همانطور که به دلیل اعتقاد مسوولان به ولایت فقیه نمیتوان استمزاج شخصی آنان را از مواضع ایشان بطور کلی تخطئه کرد، از سوی دیگر باید گفت که چنین گمانهزنیهایی صرفا برای خود شخص آن هم بطور ظنی معتبراست و نباید از آن به عنوان اهرم فشاری برای دیگران استفاده کرد.
* دراینجا باز همان پرسش قدیمی مطرح میشود که چگونه التزام به ولایت فقیه را باید تبیین کرد که با مسوولیتپذیری مقامهای حکومتی و تصمیمهایی که آنان براساس عقلانیت فردی خود میگیرند، تعارض پیدا نکند؟
** پاسخ این پرسش روشن است، هر چند که شاید هنوز به درستی تبیین نشده باشد؛ اتفاقا ولایتپذیری نه تنها منافاتی با عقلانیت ندارد که مقتضای آن است.
به گفته آیتالله جوادی آملی، ولایت فقیه به معنای ولایت حکیم است زیرا فقه در معنای عام خود معادل حکمت و خردورزی است. همه عقلا نیاز جامعه به حاکمی برخوردار از دانش و قوه تدبیر را میپذیرند و بر شایستگی چنین فردی برای قرار گرفتن در راس هرم قدرت صحه میگذارند.
این ویژگیها در حکومت اسلامی بر ولی فقیه منطبق میشود، حال چگونه میتوان مقتضای مقامی را که خود یکی از مصادیق عقلانیت است، تعطیل خرد ورزی دانست؟ در نظام جمهوری اسلامی همانطور که ولایت فقیه تعریف شده، سایر مسوولیتها نیز مشخص است و برهمین اساس برای هریک از قوای سهگانه وظایفی در نظر گرفته شده است. تردیدی وجود ندارد که لازم داشتن تکلیف، برخورداری از اختیاراتی متناسب با آن است که این اختیارات نیز در قانون اساسی و سایر قوانین مورد تصریح قرار گرفته است،
بنابراین هیچ مقامی نمیتواند از مسوولیتهای مستقیم خود شانه خالی کند، همانطور که نمیتواند در صورت تخلف از قوانین یا ناکارآمدی، مسوولیت اشتباهات خود را به گردن کل نظام بیندازد و از پاسخگویی طفره برود.