گروه سیاسی 9 دی - پدیده تکثر در تعداد نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم شاید بی نظیر ترین پدیده ای است که تاکنون صحنه انتخابات آینده را دچار تحولات اساسی نموده است. اعلام آمادگی قریب ۲۰ نفر از افراد شاخص سیاسی که روز به روز هم بر تعداد آنان افزوده شده و معلوم نیست نهایتاً تا چه میزانی برسد از جمله نوادر اتفاقات انتخاباتی است.
گو آنکه معلوم نیست شورای محترم نگهبان قانون اساسی چه تعدادی از این افراد را تائید صلاحیت کرده و سر آخر چه تعدادی وارد گود انتخابات میشوند اما این نوع تکثر حضور قابل بررسی است.
در دوره های پیش از این نهایتاً هفت الی ده نفر از سرشناسان سیاسی وارد گود رقابت میشدند و مابقی افراد یا در پشت صحنه به نامزد های نهایی کمک میکردند و یا اساساً خود را در حد و اندازه ورود به صحنه نمیدانستند.
یکی از علل اتفاق امروزی بی شک محصول شکسته شدن دایره مدیران اجرایی بود که در اثر روی کار آمدن دولتهای نهم و دهم رخ داد. وقتی حلقه بسته ای از مدیران در قریب ۲۰ سال تشکیل شده و راه هرگونه فعالیت در چارچوبهایی غیر از این حلقه مسدود بود بدون شک نمیتوان تصور کرد که یک مدیر اجرایی یا فرد سیاسی بتواند خود را در حد و اندازه ریاست جمهوری دیده و برای این مهم قد علم کند.
مردم سالها میدیدند که رئیس جمهور یا باید آقای هاشمی رفسنجانی باشد و یا کسی که در حلقه اول او باشد تا مورد حمایت وی قرار گیرد. اما پس از شکل گیری دولت نهم و دهم و انتخاب وزرا و مدیران میانی اجرایی از میان نخبگان خارج از حلقه یاد شده، این جرأت و شهامت و جسارت در مدیران میانی مطرح شد که میتوانند خود را عرضه کرده و برای مناصب مهمتر نیز اعلام آمادگی نمایند. صرف این روحیه را باید از جمله برکات حرکت گفتمانی و انقلابی سوم تیر دانست.
با ریشه یابی دقیقتر در وقوع این پدیده نکات دیگری نیز به ذهن خطور میکند که احتمال آنها نیز دور از ذهن نمینماید. امروز اتفاقا کسانی وارد گود رقابت شدهاند که پیش از این در هر کوی و برزن ،علم وحدت بر سر دست گرفته و خود را منادی وحدت بر میشمردند. هر انتخاباتی که به وقوع میپیوست این افراد سامانه ای از «وحدت» ساخته و دیگران را با انواع و اقسام توجیهات و شانتاژهای تبلیغاتی و رسانه ای مجبور به پذیرفتن این سامانه میکردند. حتی پای علما و فرزانگان را نیز به میان کشیده و حضور مستقل را خلاف نظر علما و عقل جمعی و .. ارزیابی میکردند. نتیجه هم مشخص بود. چرا که آن طیف از نیروهای انقلابی که اصل حرکت انقلاب اسلامی را به پیش میبردند در این بازی اساساً به رسمیت شناخته نشده و سلیقه آنان در پای قدرت خواهی بعضی از سیاسیون منتسب به جناح اصولگرا ذبح میگردید.
اما تحولاتی که در طول حداقل هشت سال گذشته رخ داد، به ویژه تحولی که در انتخابات سال ۸۴ و ۸۸ و نیز انتخابات مجلس نهم به وقوع پیوست نشان داد که دیگر طراحی اینچنینی صحنه به کار نمیآید و برای در دست گیری قدرت از این روش نباید بهره برد.
حضور مستقل و موفقیت آمیز احمدی نژاد در صحنه و اقبال مردم به او در دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری، حضور جبهه پایداری در انتخابات سال ۹۰ مجلس نهم و رای قابل توجه این جبهه در آن مقطع همگی نشان داد که روشهای قبلی دچار شکست شده است. از این رو بود که طراحان صحنه انتخابات به دنبال طراحی مدلی جدید برای مهندسی صحنه انتخابات پیش رو بر آمدند.
این شد که امروز صحنه عجیبی از حضور نامزدهای انتخاباتی رقم خورده و احساس تکلیفها یکی پس از دیگری گل کرده است.
در این بین تمرکز مدعیان گفتمان «ارتجاع» بر «قدرت طلبی» و شهرت خواهی برخی از سیاسیون باعث شده تا امروز برای هر سلیقه تعداد متکثری از کاندیداها به میان صحنه آمده و خود را برای انتخابات آماده نمایند. لذاست که ائتلافهای چند نفره و یا چند به علاوه چند سر بر آورده و هرکدام مدعیاند که در نظر سنجیها از اقبال بیشتری برخوردار بوده و دیگران باید به خاطر حضور آنان به کناری بکشند.
تجربه نیز ثابت کرده که برعکس آنچه گفته میشود تا لحظه ثبت نام و یا روز رای گیری، این تعداد زیاد کاندیداها به کمترین تعداد خواهد رسید، اتفاقاً پس از ثبت نام نامزدها، حضور آنان در صحنه جدیتر شده و رغبت باقی ماندن در میدان برای ایشان، افزونتر خواهد شد.
با نگاهی کوتاه به افزایش این نامزدها، شاید پشت پرده این واقعه بیشتر روشن گردد. وقتی به صحنه مینگریم بیشترین تکثیر نامزدها، در میان جریان موسوم به اصولگرایی رخ داده است. به صورتی که تنها از میان طیف موسوم به سنتیها که پیش از این تنها با ائتلاف با جماعت غالب اصولگرایی بخش کوچکی از احزاب اصولگرایان را تشکیل میدادند حداقل ۵ نامزد وارد گود رقابت ریاست جمهوری شدهاند.
این اوضاع در اضلاع دیگر احزاب اصولگرایان نیز با همین منوال به پیش میرود. ائتلاف موسوم به ۲ ۱، حضور افرادی دیگر نظیر محسن رضایی، سعیدی کیا و یا سبحانی و... همگی نشان دهنده یک اتفاق نادر است. این اتفاق گرچه در ظاهر به صورت دفعی و بالبداهه رخ داده اما شواهدی بر آن میتوان یافت که محصول برنامه ریزی دقیق و چند لایه بوده است.
همانگونه که اشاره شد، عمده تعدد نامزدها در حیطه جریان اصولگرایی رخ داده است. شاید عده ای دلیل آن را وجود رقابت اصلی صحنه در درون خانواده بزرگ اصولگرایی و به اصطلاح رقابت درون گفتمانی بدانند. این سخن البته صحیح نیست. چرا که از یکسو بر اساس اخبار واضح و روشن، جریان ارتجاع تمام نیروی خود را به کار بسته تا با کاندیدای حداکثری خود- آقای رفسنجانی- وارد صحنه شود. حتی اگر این حضور حداکثری کاندیدای مورد توافق جریان فتنه و ارتجاع نیز به وقوع نپیوندد، این جریان از یک نفر حمایت خواهد کرد و حضوری فعال در صحنه خواهد داشت. بنابراین فرض رقابت بدون حضور فتنه گران و جلو داران جریان ارتجاع، فرضی است که ما به ازای بیرونی ندارد.
از دگر سو هم حتی اگر بپذیریم که رقابت درون خانواده اصولگرایی است آیا این مجوزی برای تعدد نامزدها میشود؟ مگر صحنه انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی را از یاد بردهایم که در آن فتنه گران و جماعت موسوم به انحرافی حضوری نداشتند؟ پس چرا در آن زمان هم عده ای همچنان دم از لزوم وحدت سر داده و بر اجماع اصولگرایان تاکید داشتند؟ چرا در آن زمان که فرصت رقابت درون گفتمانی مهیا بود، سخن از رقابت درون گفتمانی نمیزدند؟ ضمن آنکه حتی اگر چنین فرض محالی را هم بپذیریم آیا این تکثر- به تعداد هر ذائقه کوچک، ۵ نامزد- میتواند مبتنی بر عقلی صحیح و علمی باشد؟
واقعیت آنست که وقتی جریان ارتجاع صحنه را دیده و خواسته آن را مدیریت کند با دیدن رقیب قدرتمندی به نام جریان گفتمانی سوم تیر و معتقد به ارزشهای انقلاب اسلامی، سعی کرده تا این جریان را تکه پاره کند. یک سوی این برنامه ریزی مبتنی بر آن است که اتفاقاً اگر بخواهد با کاندیدای اصلی خود- آقای رفسنجانی- وارد صحنه شده و دوگانه ای همچون دوگانه سال ۸۴ یا ۸۸ رخ دهد، باخت قطعی نصیب ارتجاعیون شده و بار دیگر مجبورند صحنه را به رقیب قدرتمند خود بسپارند.
لذاست که با تحریک قدرت طلبی برخی از سیاسیون، آنان را وارد صحنه کرده و سود این تکثر را به جیب خود سرازیر میسازند. به دقت اگر بنگریم، نفع اصلی تعدد کاندیداهای اصولگرا به سبد کاندیدای نهایی ارتجاع واریز میشود. آیا این نمیتواند دلیلی منطقی بر مدیریت این فضا توسط جریان ارتجاع باشد؟
اما جای یک توضیح همچنان باقی است. اگر کاندیدای حداکثری فتنه گران وارد صحنه رقابت شود، بسیاری از کاندیداهای اصولگرایان سنتی به نفع او کنار خواهند رفت. آیا این حقیقت، خللی به ادعای ما در مدیریت شدن فضای فعلی از سوی گردن کلفتان وارد نمیسازد.
پاسخی که ما می پذیریم این است که اساساً بسیاری از کاندیداهای حاضر - بالقوه و یا بالفعل، دانسته یا ندانسته- در صحنه جریان ارتجاع مشغول بازیاند اما حقیقت آن است که این بازی هم بازی جریان ارتجاع است. بدین معنا که اگر این جریان با کاندیدای حداکثری خود وارد صحنه شد ،همین کنار کشیدن برخی نامزدهای اصولگرایی به نفع وی میتواند برد تبلیغاتی و انتخاباتی برای وی داشته و او همچنان که همیشه میپسندد، خود را مجمع توافق همه احزاب و جریانات سیاسی قلمداد نماید. حتی در غیر این صورت- حالتی که کاندیدای اکثری فتنه، وارد صحنه نشود- نیز تکثر کاندیدا در میان جریان موسوم به اصولگرایی میتواند به تشتت سلایق منجر شده و کاندیدای حداقلی اصلی جریان ارتجاع برنده بازی باشد. حداقل فایده ای که میتوان در این بین برای ارتجاعیون متصور بود ، سردرگمی و پریشانی است که در بدنه اصولگرایی رخ میدهد و البته آنان بهترین ماهیگیران اینگونه صحنهها هستند. دستهای عالیجناب را باید در پس پردهها هم دید. این توصیه امروز ماست.