* شاید هر دو کشور ایران و آمریکا، نوعی تفاهم درست نسبت به هم ندارند و هر کدام دیگری را متهم میکنند؛ روابط ایران و آمریکا آنچنان متلاطم بوده که رابطه آنها از هم گسیخته شده و برای یافتن رویکرد مناسب، همچنان بر فلسفه سیاسی و حفظ منافع اصرار و الحاح دارند که به کلاف سردرگمی مبدل شده که تحلیلی درست و آرام، ثبت نشده است در حالی که در گفتوگویم با اردشیر زاهدی، گفت که ابزارهای نخستین مرتبط با انرژی اتمی را خود شاه از آمریکا خریداری کرد و آن موقع هیچ اعتراضی هم نسبت به این مساله وجود نداشت. حتی در دوران جرالد فورد، آمریکا میخواست هشت رآکتور برق هستهیی در ایران بسازد اما امروز انگشت اتهام به سوی ایران است که در جهت دستیابی به بمب اتمی قدم برمیدارد.
** ایران پس از انقلاب 1979، برای ایالات متحده یک کشور غیر قابل پذیرش و یک دشمن محسوب میشود، زیرا دستورات آمریکا را زیر پا گذاشت. ایالات متحده چنان که میدانید در 1953 یک رژیم قانونی مورد تایید پارلمان را سرنگون کرد و شاه را به کشور بازگردانید و تا زمانی که شاه بر سر قدرت بود ایران برای ایالات متحده معضلی محسوب نمیشد. حتی همین دانشگاه MIT بنا به درخواست هنری کیسینجر، دیک چنی، پل ولفویتز و دونالد رامسفلد، مهندسان هستهیی ایران را آموزش میداد. یعنی آنها میخواستند ایران انرژی هستهیی و حتی سلاح هستهیی داشته باشد. به نوعی این تعلیم هدیهیی از طرف MIT به شاه بود برای مبالغ قابل توجهی که شاه به آنها میپرداخت، جای تعجب نیست؛ وقتی که ایالات متحده با قصد کودتا دولت قانونی را در ایران سرنگون میکرد صدام حسین درست در همسایگی ایران حکومت میکرد. آن زمان کارتر رییسجمهور بود. او ژنرال هایزر را به ایران فرستاد تا ظاهرا یک گروه نظامی متشکل از نیروهای ارتش ایران تشکیل بدهد. مقامات نظامی ایران به دلیل رابطه خوب شاه با ایالات متحده کاری نکردند و تلاش هایزر شکست خورد. قدم بعدی که آنها تقریبا بلافاصله به عنوان راهحل دوم به آن روی آوردند تلاش برای جابهجایی حکومت و انتقال قدرت بود. برای از میان برداشتن یک حکومت غیر نظامی است که شما ارتش را تجهیز میکنید.
* هراس آمریکا از به قدرت رسیدن ایران، و جسارت سیاسی آن است و شاید قبلا تصور بر این بود که آلمان یا روسیه حامی ایران میشوند و فاشیسم یا کمونیسم در منطقه رشد میکند و اسراییل، عرصه را برای آمریکا فراهم کرد که هم ناسیونالیسم عرب را کنترل بکند و هم ایران را واسطهیی برای کنترل کمونیسم در اختیار داشته باشد و مهار قدرت را در منطقه زیر نام ایران از دست انگلستان و روسیه برباید.
** در آن زمان ایران یک سیستم دیکتاتوری خشن داشت که از فرامین ایالات متحده اطاعت میکرد. این حمایت بخشی از سیستمی است که سیستم ترجیحی نامیده میشود. قطعا برای ایالات متحده تنها منابع انرژی منطقه مهم است؛ سیستمی که میتواند برای دست یافتن به این هدف، راهگشا باشد. از قدرتهای حاکم مثلا عربستان سعودی در منطقه حمایت میکند و آنها هم اطاعت میکنند. انگار باید از رهبران مستبد در مقابل مردم کشورشان محافظت کنند تا مقابل ناسیونالیسم سکولار بایستند. آن چیزی که دولت نیکسون به آن لقب «پلیس یا ژاندارم منطقه» داد: ترجیح دادن کشورهایی غیر عرب (زیرا در آن صورت آنها میتوانند عربها را نابود کنند) با یک حکومت مجهز و قدرتمند به لحاظ نظامی. ترکیه کشور اصلی در این سیستم بود و پس از آن، ایران تحت حاکمیت شاه قرار میگرفت. این نقشی است که کمی بعد اسراییل در 1963 به عنوان کشور سوم پیدا کرد. وقتی اسراییل توانست با حمایت ایالات متحده بر ناسیونالیسم سکولار موجود در جهان عرب که توسط نخبگان حاکم بر عربستان سعودی حمایت میشد فایق بیاید وارد این گروه شد. در واقع ایران تحت حاکمیت شاه نیز با اسراییل روابط بسیار خوبی داشت.
* اما امروزه، اسراییل اندوختن ثروت خودش را از لابیگری و واسطهگری ایران قبل از انقلاب و آمریکا فراموش کرده و مرتب با زبان تهدید ـ مانند بمباران ـ با ایران سخن میراند و گاه در آستانه تحولات سیاسی آمریکا، مساله تهدیدها جدیتر و خشنتر میشود و بالطبع در مقابل، ایران هم تغییر تاکتیک سیاسی و مهار زمان به نفع خود را پی میگیرد.
** اقتصاد اسراییل با ارتباط بسیار نزدیکی که با ایالات متحده دارد. میتواند به خوبی بر منطقه چیره شود، تنها کشور منطقه را که نمیتوانند کنترل کنند ایران است. در نتیجه امریکا سعی میکند این کار را برای آنها انجام دهد. البته اسراییل برای سلطه بر ایران تلاش کرده ولی احتمالا به اندازه کافی برای این امر قدرتمند نبودهاند. شاید دلیل اینکه حمله به عراق برای اسراییل چندان اهمیت نداشت همین موضوع باشد، چون صدام حسین بسیار ضعیف بود در حالی که ایران بههیچوجه ضعیف نیست، کشوری بزرگ است با بیش از 75 میلیون جمعیت و منابع بسیار و نیروی نظامی مدرن و عظیم.
* عدم رابطه بیشتر مثلث ایران ـ آمریکا ـ اسراییل به صورت صوری؛ به نفع لابیهای فعال در این میان است و همینها مانع مفاهمه و توافق ایران و آمریکا شده است. البته مساله استقبال از تغییر حکومت در ادبیات سیاسی آمریکا مشاهده نمیشود.
** من تصور میکنم ایالات متحده و اسراییل میخواهند رژیمی شبیه به رژیم شاه در ایران روی کار بیاید، البته نه خود شاه، رژیمی که تابع ایالات متحده باشد.
* ایران و آمریکا که با هم رابطه خوبی داشتند و اسراییل در سایه قرار داشت و فقط منتفع از دلالی این دو کشور بود. شاه هم زمینه زیادهخواهی اسراییل را فراهم کرد، اما شاه گاهی به نوعی خودنمایی میکرد و ریاست جمهوری آمریکا هم با کمک مشاورانشان این مساله را خوب درک کردند. در حالی که سیستم فعلی سیاسی ایران پیچیدهتر از آمریکاست. حتی شاه در سال 1355 کمپین کارتر را جدی نگرفت، گرچه پرویز ثابتی ـ ریاست داخلی ساواک ـ به شاه هشدار داده بود.
* من هم کاملا موافقم، او تنها و منحصرا از فرامین ایالات متحده اطاعت نمیکرد و کارهایی هم انجام میداد که آنها نمیپسندیدند. اما او یک مشتری تاثیرگذار بود، در نتیجه آنها حمایتش میکردند، همچنان که از اسراییل حمایت میکنند. اگر اسراییل کاری خلاف منافع ایالات متحده انجام بدهد عکسالعمل آمریکا برانگیخته خواهد شد. روابط بینالملل شباهت زیادی به مافیا دارد. پدرخوانده اطاعت زیردستانش را میخواهد، شاید نه اطاعت کاملا مطلق ولی در هر حال انتظار اطاعت دارد. پس اگر کسی کاری غیر از این انجام بدهد باید تنبیه شود و ایران نیز کشوری مستقل است.
* اما یک نوع نگاه هم وجود دارد که شاید آمریکا و ایران برای داشتن مذاکره چندان نیازی نمی بینند، وگرنه میتوانند سطح مذاکرات را فراتر ببرند اما احساس تمایلی ندارند و هر بار چیزی را بهانه میکنند. این تکراری شده و ایران هم طبعا برای آرام کردن حساسیتها گاهی یک قدم به پس را انجام خواهد داد تا طرف روبرو مهرهچینی جدید یا سیاست نوینی را در نظر بگیرد.
** در 2003 ایران پیشنهاد مذاکره در تمام زمینههای اصلی را مطرح کرد؛ مسائل اتمی، اسراییل، فلسطین و... دولت بوش نسبت به دیپلمات سویسی که حامل این پیشنهاد بود عکسالعمل نشان داد. آنها حاضر به صحبت کردن با او نشدند. در واقع آنها کماکان حاضر به صحبت کردن نیستند. تنها چیزهایی که ایالات متحده مایل است با ایران درباره آنها صحبت کند دو چیز است: اول نقش ایران در مساله عراق و دوم غنیسازی هستهیی ایران. ایران سوالات دیگری دارد که مایل است که درباره آنها گفتوگو کند، مانند تضمینی برای امنیت منطقه، مذاکرات ایران با اتحادیه اروپا. ایران غنیسازی را طی مذاکراتی برای چند سال معلق کرد. اما این روند متوقف شد، زیرا اتحادیه اروپا متعهد شده بود که امنیت شرکتها را در مقابل متوقف شدن غنیسازی در ایران تضمین کند، در حالی که چنین نکرد.
* اما ایران در خودش نیاز به مذاکره را نمیبیند و بخشی از بدنه قدرت ایران از اینکه نام ایران هنوز در لیست تروریسم قرار دارد گلهمند است اما ایران هر از گاهی جریان اتمی خودش را متوقف کرده است. و شاید آمریکا بدون هیچ پیششرطی بهتر بتواند گفتوگو بکند.
** ایالات متحده مایل به گفتوگو درباره مسائل خودش است. ایالات متحده تنها در صورتی مایل به گفتوگوست که ایران غنیسازی را متوقف کند و دست ایالات متحده را برای اقداماتش در عراق باز بگذارد. اینها شروط ایالات متحده هستند. ایران مایل به مذاکره درباره امنیت عمومی منطقه است. این چیزی است که ایران میگوید. موضع رسمی ایران این است که منطقه باید تماما از سلاحهای اتمی پاک شود.
* اما این نظریه وجود دارد که ایران و ترکیه در آسیا میتوانند قدرت بزرگی بشوند، هرچند چین و ژاپن را نمیتوان انکار کرد، اما بوش میداند که ایران براحتی میتواند از کمک روسیه یا چین برخوردار بشود.
** دولت بوش بشدت به ایالات متحده آسیب وارد و آن را ضعیف کرد، در این مورد هیچ شکی وجود ندارد اما کماکان ایالات متحده قویترین کشور جهان است. هزینهیی که ایالات متحده صرف مسائل نظامی ـ تسلیحاتی میکند بسیار زیاد است. این کشور ثروتمندترین کشور جهان است و منابع بسیار عظیمی دارد. دیگر قدرت مسلط در آینده نیز چنین خواهد بود. در گروه کشورهای عضو همکاری شانگهای که شامل چین و دیگر کشورهای آسیای مرکزی میشوند، ایران ناظر است و ایالات متحده نیز مایل است که ناظر باشد اما کشورهای عضو، این درخواست را رد کردند. عربستان اکنون حجم زیادی از نفت خود را به شرق صادر میکند. اروپا از ایالات متحده به نوعی حساب میبرد، در نتیجه وقتی ایالات متحده از کشورها میخواهد که در ایران سرمایهگذاری نکنند، اروپا این کار را میکند اما چین نه. هند نیز این کار را نمیکند. هند و ایران در حال حاضر در حال مذاکره درباره خطوط لوله صلح هستند. در نتیجه درگیری اصلی به نظر من بین آمریکا و اروپا در یک طرف (اروپا تابع آمریکاست) و مجموعه کشورهایی که محوریتشان با چین است (از جمله روسیه با منابع غنیاش) است. پس بازی پیچیده است. ایران و ترکیه ممکن است در منطقه قدرتمند و مهم باشند. انگار ایالات متحده «خارجی» محسوب نمیشود. اگر ایالات متحده وارد کانادا شود و کاناداییها مقاومت کنند آنها مجرم محسوب میشوند. آنها میگویند ایران در امور عراق دخالت میکند و این درست مثل این است که بگوییم چرا متحدین در طول اشغال اروپا در امور آن دخالت میکردند. در تفکر امپریالیستی غربی، ما در جایی دخالت نمیکنیم بلکه همه جا متعلق به ماست، پس همیشه حق با ماست و اگر مقاومتی در مقابل ما وجود داشته باشد، او در اشتباه است. من درباره ایران میتوانم چیزی بگویم اما رهبران ایالات متحده و سران سیاسی آمریکا کاملا بر این باورند که ما مالک جهان هستیم و هر کسی که در کار ما دخالت کند اشتباه میکند. اگر ما کشور آنها را تصرف کنیم و آنها مقاومت کنند، آنها مجرم هستند.
* شاید قدرت فعلی ایرانیان که اینقدر بر اوضاع استراتژیک خود مسلط هستند بالطبع زمینه حمله آمریکا را فراهم نکند و در صحنه سیاسی به سادگی شاه، افسار قدرت را از کف ندهند.
** اکثریت مردم آمریکا، حدود سه چهارم آنها معتقدند ایران حق داشتن انرژی اتمی را دارد اما سلاح اتمی، نه. آنها یک منطقه عاری از سلاحهای هستهیی را ترجیح میدهند و خواهان قطع فشارها به ایران هستند. این سخن اکثریت مردم ایالات متحده است و خبری نیست که مخابره شود یا هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری آن را به زبان بیاورند و رسانهها آن را منتشر کنند، اما چیزی است که مردم میخواهند و در اینترنت یا نظرسنجیها به وضوح مشخص است. پس این راهحلی ممکن است و منطقهیی عاری از سلاحهای اتمی از این راه قابل حل است.