* به عنوان پرسش نخست لطفاً بفرمایید اصولاً چه موضع و نگاهی به آمال دموکراسیخواهانه در منطقه و به عبارتی فرآیند دموکراتیزاسیون در خاورمیانه دارد؟
** من فکر میکنم از دو منظر میتوان به این مساله نگاه کرد. یکی اینکه ما اسرائیل را یکپارچه نگاه کنیم، یا اینکه اسرائیل را از یکپارچگی درآوریم و به آن نگاه کنیم. در برخی از تئوریها سخن از این گفته میشود که دلایل جنگ، ریشه در رژیمهای غیر دموکراتیک دارد و هر چه نظامهای توتالیتر و استبدادیتر باشند، امکان خشونت در آنها زیادتر است. مثلاً جنگهای اعراب با اسرائیل نمونهای در اینجاست. عدهای معتقد هستند که هر چه دموکراسیسازی در منطقه خاورمیانه افزایش پیدا کند و قواعد بازار آزاد دموکراسی بیشتر مدنظر قرار گیرد، از خشونتها کاسته میشود. به تعبیری معتقدند دموکراسی باعث جنگ نمیشود (مثلاً اکنون اروپاییها با هم نمیجنگند). در عین حال این گروع معتقدند که هر چه در خاورمیانه دموکراسیسازی انجام گیرد چیزی به نام جنگ رخ نمیدهد و همه چیز رنگ صلح میگیرد. گروهی دیگر اینگونه فکر نمیکنند و معتقدند که در فرآیند دموکراسیسازی خاورمیانه، اسرائیل انزوای امنیتی منطقهای و انزوای سیاسی پیدا میکند. دلیل آن هم این است که تمام رژیمهایی که اکنون با مشکل مواجه شدهاند مانند مصر قبلا بزرگترین همپیمان اسرائیل در منطقه بودهاند. به عنوان مثال اخیرا به سفارت اسرائیل حمله شد سفارتی که چند طبقه بود و از زمان مبارک محکم ساخته شده بود تا مانند سفارت آمریکا در ایران اشغال نشود. اخیراً سلفیهایی در صحرای سینا بر ضد اسرائیل عمل میکنند و سخنانی که در مورد پیمان کمپ دیوید زده میشود همه موجب وحشت اسرائیل شده است. گذشته از این حتی تحرکاتی که در اردن هست نیز موجب حساسیت اسرائیل شده است. همچنین حرکتهایی که حزبالله در لبنان میکند موجب هراس یا آزار تلآویو شده است و موجب انزوای بیشتر امنیتی اسرائیل میشود. گذشته از این در زمانی که در مرحله نخست بهار عربی جنبشها بیسر بودند و میگفتند که اسلامگراها در آن نیستند، جوانان آن را رهبری و سکولارها لیبرالها هم هستند و دیدی جهانی دارند و به دنبال دموکراسی هستند، ولی باید گفت که نمیتوان بخشی از جامعه را که اسلامگراها هستند در این تحولات نادیده گرفت. در این بین اگر اسرائیل نتواند این تحولات را مدیریت و کنترل کند، ممکن است چیزی که اتفاق میافتد انزوای اسرائیل را شدیدتر کند و مشکلاتی را برای اسرائیل به وجود آورد.
* اگر به عنوان پیشفرض بر این نظر باشیم که فرآیند دموکراسیسازی در خاورمیانه به ضرر اسرائیل است، آیا این نوع نگاه اسرائیل با نگاه غرب در مورد دموکراسیسازی در خاورمیانه در تقابل نیست؟
** در حقیقت پاسخ به این پرسش آسان نیست. من اینگونه فکر میکنم که دموکراسی نخست از خیابانها بیرون نمیآید و بر این نظرم که از خیابانها پوپولیسم بیرون میآید. دوم اینکه نخبگان اتفاقی (تصادفی) از این تحولات به وجود میآیند که خیلی خطرناک هستند و خطرناکتر از پوپولیسم، الیت اتفاقی است (که ما در خاورمیانه این رویکرد را تجربه کردهایم). در این شرایط نخبگان اتفاقی تمرین سیاستورزی میکنند، چون با کانونهای قدرت آشنا نیستند و با نظام بینالمللی آشنایی ندارند. من فکر نمیکنم که در بهار عربی، دموکراسی از خیابانها به دست آید و بر این نظرم که حداقل تا یک دهه آینده باید زیرساختهای دموکراسی ایجاد شود. در کشورهایی که بدون اپوزیسیون هستند یا اپوزیسیون در آنها قلع و قمع شده است، ابتدا باید اپوزیسیون به وجود آید، مراکز الیتساز جدید به وجود آید و... این نظر که صرف اینکه دیکتاتوری کنار رود، دموکراسی میآید، درست نیست و تمرین دموکراسی حداقل یک دهه ادامه مییابد. (مثلاً در لیبی ما چه اپوزیسیونی داریم یا مثلاً در تونس و...) من فکر میکنم باید اول به این پرسش پاسخ گفت که اگر دموکراسی جدا از معنی مورد نظر غرب باشد چه نگاهی نسبت به آن وجود دارد؟ در جواب باید گفت اگر دموکراسی در منطقه هممعنا با نگاه غربی باشد فکر نمیکنم که اسرائیلیها و آمریکاییها نظر بدی نسبت به آن داشته باشند. در این بین گذار به دموکراسی اگر گذار مذاکره شده، گذار معامله شده باشد و هدایت شده باشد، هم نیروهای داخلی و هم نیروهای بینالمللی در آن دخیل باشند اسرائیل میتواند از آن چیزهایی به دست آورد، اما اگر اینگونه نباشد اسرائیل مخالف آن است. یعنی شما نمیتوانید در شرایطی که وارد مدرنیته شدهاید به سازمان ملل بروید و در آن فحش بدهید، باید قواعد بازی را رعایت کنید، حقوق بینالملل را رعایت کنید و در چرخه منظومه روابط بینالمللی باشید. در این شرایط نه اسرائیل با این دموکراسی مخالف است و نه آمریکا. در این بین باید توجه داشت که مثلاً در زمانی که هایدر در اتریش مطرح شد، هایدر افراطی را تمام اروپا تحریم کرد و در این شرایط وی عقبنشینی کرد. اما اسرائیل در منطقه نمیتواند دوام بیاورد یا نقش اتریش را بازی کند.
* با این وجود که اکنون چند ماه از تحولات اخیر خاورمیانه گذشته است، مهمترین نگرانیهای کنونی اسرائیل از تحولات بهار عربی چیست؟
** وقتی که در قاهره سفارت اسرائیل توسط جوانان مصری تسخیر شد، در اسرائیل اتاق بحران تشکیل شد. در این اتاق بحرانها گاهی اوقات نظراتی داده میشود که در جای خود جالب است. مثلاً نتانیاهو در جلسه گفته بود که «در خاورمیانه زلزلهای رخ داده است و شرایط کنونی در منطقه و در جهان چیزی شبیه به شرایط بعد از جنگ جهانی اول است و نیاز به بردباری و زمان داریم. بحران برای ما بسیار سخت است و من با آقای اوباما رئیسجمهور آمریکا تلفنی صحبت کردم و از او برای نجات از این بحران کمک خواستم. او هم قول مساعد داده که هر کاری از دستش برآید انجام دهد.» همین که گفته میشود در خاورمیانه زلزلهای رخ داده و همین که نتانیاهو این جملات را گفته است بیانگر نگرانی کلی آنان است. در این بین اسرائیل معتقد است که در حال از دست دادن متحدان خود است. یعنی مبارک با وجود این همه بمبارانی که در غزه صورت گرفت، متحد اسرائیل باقی ماند. در واقع مهمترین نگرانی اسرائیل این است که مهمترین متحدانش در حال از دست رفتن هستند و مهمترینشان که سد بسیار بزرگی بود و سه دهه در مصر سر کار بود مبارک بود. جدا از این اسرائیل مدنظر دارد در زمانی که با کشورهای عربی توافقنامه امضا میکند (در توافقنامههای پیشین اسرائیل با کشورهای عربی در مورد هر امری با یک نفر صحبت میشد، اما در شرایطی که دموکراسی برقرار باشد اسرائیل باید با مراکز قدرت در تماس باشد که این، خود سیاست را پیچیده میکند و به نظر میرسد که مشکل ایجاد کند) با مشکلات زیادی روبهرو نشود. جدا از این، ناامنی به مرزهای اسرائیل منتقل میشود، مرزها ناامن میشوند، سلفیها در صحرای سینا حضور مییابند و حملاتی صورت میدهند. این امر میتواند در بلندیهای جولان نیز رخ دهد و سلفیها قدرت بیشتری بگیرند. همچنان که در لبنان نیز ممکن است روی دهد و امنیت سیستم و ضریب امنیتی اسرائیل بسیار پایین میآید و حتی روی مسائل داخلی اسرائیل هم تأثیر میگذارد. در این شرایط باید گفت که حتی در تظاهراتهایی که در خود اسرائیل هم صورت گیرد، تقاضاهایی مطرح شود.
* با این وجود، به اعتقاد شما اگر گذار کامل به سوی دموکراسی در منطقه رخ دهد، باز هم اسرائیل از آن حمایت نخواهد کرد؟
** من فکر میکنم باید ببینیم این را از دید چه کسی نگاه میکنیم. در واقع تئوریای در روابط بینالملل هست که دموکراسیها با هم نمیجنگند و عدهای این گونه میبینند. از دید اسرائیل دموکراسیسازی یک چیز است و از دید دیگران چیزی دیگر.
* اگر به طور موردی به کشورهای منطقه نگاهی بیندازیم، مثلاً در مورد اردن با توجه به اینکه حدود نیمی از جمعیت این کشور فلسطینیتبار هستند، اگر به فرآیند گذار به دموکراسی در آن توجه کنیم و به عبارتی اگر ساختار کنونی قدرت در اردن فرو بپاشد، این فروپاشی چه پیامدهای منفیای برای اسرائیل میتواند داشته باشد؟
** باید گفت که اردن هممرز اسرائیل است و هر کدام در حلقه اول امنیت ملی یکدیگر هستند و هر اتفاقی در این منطقه روی دهد تأثیر مستقیمی در مسائل امنیتی و ... روی اسرائیل دارد. در مورد اردن این امر جدیتر است. این بحث مطرح که هویت اردنی، فلسطینی است، چه معنایی میتواند داشته باشد. بسیاری معتقدند که اسرائیلیها دوست دارند که کشوری فلسطینی در سرزمین اردن تشکیل شود و اردن این کار را انجام دهد. اگر به یاد داشته باشیم طرحی که شارون ارائه داده بود در این راستا اهمیت داشت. طرح شارون آن بود که کنفدراسیون فلسطینی اردنی شکل گیرد. آنچه مشخص است اگر در واقع چنین اتفاقی برای اردن روی دهد و نتیجه این باشد اسرائیل استقبال میکند که کنفدراسیونی اردنی فلسطینی شکل گیرد وگرنه اگر برخلاف منافعش باشد، استقبال نخواهد کرد.
* با توجه به تحولات ماههای گذشته در مورد سوریه برخی معتقدند یکی از عواملی که باعث احتیاط غرب در مورد سوریه شده، ترس از سلفیها در سوریه و نگرانیهای امنیتی اسرائیل از این حوزه است. در این حال اگر سوریه نیز با مشکلی روبهرو شود یا اسلامگراها قدرت بیشتری گیرند این موضوع تا چه حد باعث نگرانی بیشتری در اسرائیل میشود؟
** باید گفت که یکی از فاکتورهای مهم سوریه نیز همین نزدیکی به اسرائیل است. باید گفت آیا اسرائیل تحمل خواهد کرد که نظامهای افراطیتر در کنار مرزهای خود قدرت گیرد؟ ما کاری به نظام سیاسی سوریه و... نداریم. من فکر میکنم که اسرائیل خیلی در این مورد جدی است. مثلاً در لبنان نیز این امر در مورد سلفیها مطرح است، لذا من بعید میدانم اسرائیل این امر را تحمل کند. سیمور هرش طرح بیاسرائیل را مطرح کرد. یعنی طرحی اول که اسرائیلیها مطرح کردند این بود که اسرائیل اتحاد پیرامونی را مدنظر داشت و به کشورهایی همچون ایران، ترکیه و اتیوپی نگاه میکرد، اما طرح دوم اسرائیل این بود که با اقلیتها در منطقه حرکت کنند، مثلاً قبطیها در مصر، مسیحیان مارونی در لبنان و... را مورد توجه قرار دهند. طرح اسرائیل این بود که عراق خیلی بزرگ است،سوریه خیلی بزرگ است و اگر اسرائیل بخواهد امنیت داشته باشد لبنان باید به چند قسمت تقسیم شود (مثل مارونی، سنی، شیعه، دروزی، منطقه امن اسرائیل و..) در سوریه نیز عرب سنی، علوی، شام سنی و در مورد عراق هم این امر مورد نظر بود. یعنی استراتژی اسرائیل به دلیل نگرانیهای خود از دموکراسیهای عربی نیست بلکه ترس آنها این است که اسلامگراها سر کار آیند که اگر میانهرو هم باشند بهترین آنان ترکیه کنونی باشد. در این بین باید گفت که اگر قواعد دموکراسی غربی رعایت نشود امنیت اسرائیل در خطر خواهد بود و ممکن است تمام همسایههای اسرائیل مشکلی برای آن شوند.
* اولویتهای اسرائیل در مورد تحولات منطقه چیست و تا چه حدی اسرائیل به سمت دموکراسی هدایت شده در منطقه حرکت میکند؟ به بیان دیگر دموکراسی مطلوب اسرائیل در منطقه، چه دموکراسیای است؟
** دموکراسی هدایت شده و مطلوب نظر اسرائیل این است که اگر دموکراسیای داشته باشیم که از داخل آن یک سیاستمدار دموکرات بیرون بیاید دموکراسی نیست. صادقانه باید گفت اسرائیل دموکراسیای که از داخل آن حماس بیرون بیاید را دموکراسی نمیداند. دموکراسی مد نظر اسرائیل برای خاورمیانه، اعتقاد به ارزشهای غربی و مدرنیته است.
* اگر به تأثیرات و بازخوردهای انقلابهای عربی بر سیاستهای خارجی اسرائیل توجه کنید باشیم این امر چه تأثیراتی بر سیاست خارجی تلآویو خواهد داشت؟
** بهار عربی مسلماً تأثیر مهمی در سیاست خارجی اسرائیل بر جا خواهد گذاشت. اسرائیلیها نشان دادهاند که چگونه میتوانند تهدیدها را تبدیل به فرصت کنند و وقتی که اتفاقی رخ میدهد تهدیدات را برطرف کنند. چگونه توانستند مصر را از دوران ناصر و جنگ به سمت مبارک هدایت کنند و مثلاً در داخل لبنان در زمان جنگ 33 روزه با حزبالله گروههایی در داخل لبنان با اسرائیلها همکاری میکردند این یعنی حضور سنگین امنیتی، شبکهای، سایبری و اطلاعاتی اسرائیل.
* با توجه به شورشهای اخیر قبطیها در مصر آیا اسرائیل در آینده خواهد کوشید تا از اقلیتها در مقابل مخالفان خود در منطقه استفاده کند؟
** بله، این همان طرح مورد نظر اسرائیل است. مثلاً با نیروهای 14 مارس در لبنان و برخی از اقلیتها در کشورهای دیگر مد نظر آنها روابطی داشته باشد تا اتحاد استراتژیکشان را با آنها برقرار کند. در این بین اسرائیل از تمام ظرفیتهای خود استفاده میکند. باید گفت اسرائیل با توجه به فضای منطقه حرکت میکند و در صحنه عملیات به دنبال طرح است. در این بین مثلاً آنها میدانند که مهمترین مشکل در جامعه مصر شکاف بین جامعه مسیحی و مسلمان است و روی این شکاف دست میگذارد یا شکاف بین اخوان، سلفیها و... را میداند و روی آن تمرکز و کار میکند.