* با تشکر از جنابعالی به لحاظ شرکت در این گفتوشنود، طبعا سؤالات اولیه ما درباره این موضوع عبارت است از اینکه اولا: سوابق توهین به پیامبر اکرم(ص) در تاریخ به کجا میرسد؟ و ثانیا: غربیها به چه دلیل موقعیت فعلی را برای این کار انتخاب کردهاند و ثالثا: انگیزه آنها از این کار چیست؟
** بسماللهالرحمنالرحیم. به منظور پاسخگویی دقیقتر به پرسشهایی که مطرح فرمودید، لازم است ضمن مقدمهای کوتاه نظری گذرا به تاریخ صدر اسلام داشته باشیم. در آیات 45 و 46 سوره مبارکه احزاب خداوند به نبی اکرم(ص) خطاب میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً* وَ دَاعِیًّا إِلَی اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُنِیرًا»: ای نبی مکرم ما، ما تو را از طرف خود فرستادهایم که برای مردمان شاهد و بشارتدهنده و ترساننده و دعوتکننده به سوی خداوند باشی به اذن او و همچنین به منزله چراغی روشن، هدایتگر مردمان گردی... به عبارت دیگر از زمانی که حضرت پیامبر(ص) دعوتهای روشنگرانه خود را خطاب به فرقهها و طوایف و ادیان منسوخه روزگار خود اعلام فرمودند، با مخالفتهایی روبهرو شدند، چنان که ایشان را با صفاتی چون شاعر، کاهن و حتی مجنون خواندند و دعوتش را نپذیرفتند و حتی به اذیت و آزار وجود شریفش دست یازیدند.
در تاریخ ثبت است که زباله و خاکستر بر سر مبارکش ریختند، ولی آن بزرگوار با خلق خوش محمدیاش تمام این آزار و اذیتها را تحمل کرد و به رسالت خویش ادامه داد. از میان معروفترین گروههایی که از روزهای اول بعثت مخالف او بودند، گروهی از کفار قریش و بتپرستان و افرادی از ادیان منسوخ شده مثل یهود و نصارا بودند که علنا به عنوان دشمن با آن بزرگوار جنگیدند و حتی در مواقعی به تعهداتشان عمل نکردند که از جمله اینان یهود بنیقریظه و بنیقینقاع و یهودیان ساکن خیبر هستند که از دیگران در تاریخ معروفترند. یهود بنیقریظه عهد خود را با پیامبر شکستند و در جنگ احزاب با دشمنان رسولالله(ص) همدست شدند و 23 روز با ایشان جنگیدند و زحماتی را برای وجود مبارکش فراهم کردند که تفصیل قضایا را باید در منابع و مآخذ موثق از جمله «سیرهالنبی» جستوجو کرد.
و دیگر یهود بنیقینقاع بودند که پیامبر(ص) آنان را بعد از غزوه بحران به اسلام دعوت کرد و آنان ابتدا تعهداتی سپردند، ولی بعد آنها را شکستند و نقض عهد کردند و با پیامبر(ص) به مخالفت پرداختند، در جریان همین مخالفت بود که خداوند آیه 51 سوره مبارکه مائده را نازل فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخَذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصَارَی أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»، ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را دوست و ولی خود قرار ندهید، آنان تکیهگاه و دوست یکدیگرند و اگر کسانی از شما مسلمانان به آنها تکیه یا به قولشان اعتماد یا آنان را به دوستی انتخاب کنید، از آنها هستید، همانا خداوند جمعیت ستمکار را هرگز هدایت نمیکند...
یهودیان قلعه خیبر که روستایی است در نزدیکی مکه، توطئههایی را علیه پیامبر اکرم(ص) انجام میدادند که در نهایت آن قلعه به دست علیبن ابیطالب(ع) فتح شد. یهود از آغاز بعثت رسول اکرم(ص) تا امروز که مبدل به صهیونیسم شدهاند و دستشان در دست شیطان بزرگ است، از مخالفان اسلام بودهاند، اما حساب یهودیان معمولی و پاکطینت با اینها کاملا جداست. حتی در تظاهراتی که در روزهای اخیر علیه هتک حرمت شیطان بزرگ نسبت به ساحت مقدس نبیاکرم(ص) صورت گرفت، عدهای از یهودیان نیز در کنار مسلمانان مشاهده میشدند، اینها همان یهودیان پاکطینتی هستند که حسابشان از صهیونیستها جداست.
اما پس از روزگار پیامبر(ص) با وجود آن که متصرفات اسلام تا شمال آفریقا و غرب اروپا، یعنی کشور اندلس توسعه یافت، چون مسلمانان توصیه خداوند را که در آیه 51 سوره مائده بدان اشاره کردم، به فراموشی سپردند و با بیگانگان یهودی و نصارا درآمیختند و آنان را تکیهگاه خود قرار دادند، به شهادت تاریخ، بسیاری از بدبختیهای مسلمانان از همین جا سرچشمه گرفت و اندلس تابلوی زندهای برای این موضوع است. این تابلو نشان میدهد که مسلمانان چگونه با نیروی اسلام، درخشانترین تمدن بشری را در اندلس (اسپانیای امروز) پدید آوردند، اما به خاطر تکیه بر بیگانگان از اسلام، از جمله یهود و نصارا و دوستیهای بیجا با آنها، آن تمدن درخشان را آسان از دست دادند و شکست خوردند و از فتوحاتشان عقبنشینی کردند.
با وجود آن که مساجد و ابنیه فراوان در جای جای اندلس ساخته بودند، همه را به دشمن واگذاشتند و به سرزمینهای خود بازگشتند و شگفتا که بعضی از آن مساجد، امروز در شهرهایی مثل قرطبه یا بارسلون و مادرید به کابارهها، دانسینگها و مراکز عیش و عشرت افراد فاسد و لاابالی مبدل شده است. این موضوعی است که خود بنده در سفری که در سال 1356 به اسپانیا داشتم، از نزدیک مشاهده کردم و کاشیهایی را که روی آنها آیات قرآن نوشته شده بود، هنوز دیده میشدند.
* در شرایط کنونی میبینیم که افراطیون یهودی و مسیحی در توهین به مقدسات اسلامی هم دست شدهاند. این پدیده چه ریشهها و زمینههای تاریخی دارد؟
** پیروان دروغین حضرت مسیح(ع)، پیامبر مهربانی وجود و کرم که از او نقل شده است اگر کسی از روی خشم و عصبانیت به یک گونهات نواخت، گونه دیگر را نیز در برابر او بگیر و اگر مستمندی از تو کت خواست، شلوارت را نیز به او ببخش، امروز به نام مسیح(ع) و تحت عنوان حقوق بشر از انجام هیچ جنایتی رویگردان نیستند و به نام آزادی و آزادگی بر آزادی حقیقی قلم بطلان میکشند. تاریخ بشر نشان میدهد که در کنار یهودیان صهیونیست مسلک، آنها نیز لطماتی را به مسلمانان وارد کردهاند که تاریخ نظیر عظمت جنایتهای آنان را به یاد ندارد. از جمله مهمترین آنها جنگهای صلیبی است که در قرون وسطی در فاصله 1095 تا 1291 میلادی اتفاق افتاد و حدود 200 سال به طول انجامید و طی 4 جنگ که پادشاهان ایتالیا، آلمان و فرانسه به تحریک شخصیتی به نام پاپ اورابانوس دوم که رهبر مسیحیان زمان بود، علیه مسلمین به راه انداختند، فجایع بسیاری را مرتکب شدند.
جنگهای صلیبی از نوع جنگهای غیرمنظم بودند، بدین معنا که از افراد مختلف، با سن و سالهای متفاوت و ملیتهای گوناگون تشکیل میشدند و نکته جالب توجه اینکه تأمین هزینه و بودجه این افراد، غیر از کمکهای برخی از ثروتمندان و پادشاهان مسیحی اروپا، بیشتر از طریق چپاول شهرها و آبادیهای مسیر لشکرکشیهای اروپا تا فلسطین و بیتالمقدس تأمین میشد و برای آن که تمام مسیحیان کشورهای اروپایی در آن سهمی داشته باشند، با تبلیغات پاپ اورابانوس و اسقفهای یاور او و فتواهایی که در این باره از طرف او صادر میشد، از جمله اینکه هر کس که در این جنگها کشته شود، از هر عقوبتی که به واسطه گناهان، دامنگیرش شده است، رهایی مییابد و پاپ مذکور، اختیارات خویش را برای جذب طبقات مختلف مردم برای شرکت تمام مردم در این جنگها اینگونه توسعه و تعمیم داد که حتی کسانی را که در زندانهای کشورهای مسیحی و اروپا به جرم قتل و جنایتهای بزرگ و نابخشودنی، محکوم به مرگ شده بودند، در ازای خدمت مادامالعمر در فلسطین و پشتیبانی از مسیحیان در این جنگها تخفیف میداد و مآلاً هزاران نفر از راهزنان آدمکش و قاتلان حرفهای و بزهکاران خطرناک به قافله ظاهراً مقدس جنگاوران مسیحی در این جنگها میپیوستند.
* جنابعالی اعتقادی بودن این جنگها را نفی میکنید؟
** به یک معنا بله. جنگهای صلیبی به رغم مفهوم ظاهری آن، که در اذهان افراد خالیالذهن ممکن است جنگهایی مذهبی و اعتقادی تداعی شود، به هیچوجه جنبه دینی و مقدس نداشت، بلکه نام آن را به این دلیل صلیبی گذاردهاند که کسانی که در این جنگها شرکت میکردند، ملزم بودند که پارچهای به شکل صلیب را جلوی لباس یا سرشانههای خود بدوزند که مردم آنها را از دیگر کسان تمایز دهند و جای شگفتی است که این لشکریان نامنظم تشکیل شده از طبقات مختلف و ملیتهای گوناگون، همراه با خونریزیهای سبعانهای که دوره بردگی انسانها را به یاد میآورد و به آنها اشاره خواهم کرد، مقاصد خود را عملی میکردند و به منظور تحقیر مسلمانان، اتهاماتی را نظیر پرستش تندیس پیامبر اکرم(ص)، به آنها نسبت میدادند و سخنان نامربوط و کفرآمیزی درباره پیامبر رحمت میگفتند.
فرماندهان لشکریان مسیحی جنگهای صلیبی برای آن که مسیحیان رغبت و انگیزهای قویتر برای رفتن به جبهههای جنگ پیدا کنند و برای سرگرم کردن آنها، فواحش و روسپیان را در اردوگاههای آنان جمع میکردند تا آماده خدمت و ارضای امیال جنسی سربازانشان باشند. نظیر برنامههایی که آمریکاییها در جنگ ویتنام برای سربازانشان تدارک میدیدند و همچنین جنگ خلیجفارس. جنگاوران صلیبی ظاهرا برای پشتیبانی از آئین مسیح(ع)، انجام وظیفه میکردند.
از کشیشی که خود شاهد و ناظر جنایات شبهچریکهای مسیحی شرکتکننده در جنگهای صلیبی بود، نقل کردهاند که رفتار این هواداران به ظاهر پشتیبان مسیح(ع) با مسلمانان اسیر اینگونه بود که یا سر آنان را از تنشان جدا میکردند یا با تبر آنها را میکشتند یا مجبورشان میکردند که خود را از برجهای بلند به زیر بیفکنند و خودکشی کنند! عدهای را هم شکنجه میدادند و سپس در آتش میسوزاندند و به قول همین کشیش در اغلب شهرها و کوچههای مناطق جنگی، تودههایی از کله و دست و پای کشته شدگان تلنبار شده بود و هر جا اسبت را هی میکردی و میراندی، خود را در میان اجساد کشته شدگان و لاشه اسبهای پاره پاره میدیدی!
* اگر اعتقادی بودن جنگهای صلیبی را نفی کنیم بلافاصله این سؤال پیش میآید که علل و زمینههای پیش آمدن آنها چیست؟
** البته در اینجا لازم است به علل عمده پیدایش جنگهای صلیبی اشارتی داشته باشیم تا بیخبران بدانند که مسلمانان چگونه از دست گروهی افراد ریاستطلب دنیاخوار فزونگرای شبهمسیحی، از قدیمیترین ازمنه تاریخ تا امروز، چه رنجهایی که نبردهاند و قربانی چه هوسها و قدرتطلبیهای صاحبان و طالبان زر و زور و تزویر مغرب زمین که نشدهاند.
مهمترین علل شعلهور شدن جنگهای صلیبی به ترتیب عبارتند از:
جاهطلبی حکمرانان مسیحی کشورهایی نظیر ایتالیا، آلمان و فرانسه که مایل بودند قلمرو متصرفات خود را توسعه دهند و از جمله بیتالمقدس را جزو متصرفات خویش سازند و از دست مسلمانان خارج کنند.
احساس حقارت چهرههایی چون پاپ اورابانوس دوم از اینکه دنیای اسلام را بر دنیای مسیحیت، برتر و قویتر و آبادتر و پیشروتر میدید.
آزاد شدن زائران مسیحی از رفتن به بیتالمقدس و زیارت بیتاللحم که شهری است واقع در فلسطین که عیسی مسیح(ع) در آنجا متولد شده و به اعتقاد مسیحیان در آنجا به صلیب کشیده و شهید شده است، در حالی که این موضوع با استناد به آیات 157 و 158 سوره مبارکه نساء «و قولهم» یعنی قول مسیحیانی که میگویند عیسی مسیح(ع) به صلیب کشیده شده است «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ الله وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَ مَا قَتَلُوهُ یَقِیناً». قرآن به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) را رد میکند، اما مسیحیان اعتقاد دارند و بیتاللحم را هم زادگاه و هم محل مصلوب شدن ایشان میدانند و لذا به نظرشان بسیار مقدس است و مایلند که به آنجا بروند، اما در همان ابتدای جنگهای صلیبی، ممانعتهایی از سوی مسلمانان برایشان فراهم میشد.
این تابلویی بود از جنگهای صلیبی و فشارهایی که از سوی اربابان کلیسا و پادشاهان دست نشانده آنان بر مسلمانان وارد میشد و طی آن کینه دیرینه خود را بر سر مسلمانان خالی میکردند.
* این رویداد به لحاظ ماهیت و هدف چه نظایری در تاریخ دارد؟
** اگر بخواهیم به رویدادهای دیگری نظیر جنگهای صلیبی در زمینه زورگوییهای دول استعماری غرب به ملتهای مستضعف شرق، به ویژه ملتهای اسلامی، خاصه ایران اشاره کنیم، میتوانیم از تجزیه شدن امپراتوری عثمانی به کشورهای ریز و درشت خاورمیانه نظیر سوریه و عراق و کویت و اردن و ترکیه و غیره... و سرانجام وضعیت مسلمانان آسیای صغیر بپردازیم که به روی کار آمدن آتاتورک و رضاخان پهلوی در ایران انجامید و سرلوحه اقداماتشان غربی کردن این دو ملت تا مغز استخوانشان بود. به قول یکی از رجال عهد رضاخان - سیدحسن تقیزاده - اگر ما از فرق سر تا نوک پا غربی شویم، درهای خوشبختی به روی ما گشوده خواهد شد!... و اقداماتی را هم در این زمینه کردند.
از جمله اینکه آتاتورک ضمن اینکه حجاب را از سر زنها برداشت و غربزدگیها را رواج داد، خط قدیم ترکیه را تبدیل به خط لاتین کرد که مشکلی شاخص برای فرهنگ قدیم ترکیه ایجاد شد. الان کسانی که میخواهند فرهنگ قدیم ترکیه را بشناسند باید خط قدیم را یاد بگیرند و ضربههای دیگری که آتاتورک زد که هنوز متأسفانه پیروانش در گوشه و کنار ترکیه پیدا میشوند، ولی با نهضت اخیری که در ترکیه ایجاد شده، امیدهایی پدید آمده است. تا قبل از روی کار آمدن دولت کنونی ترکیه، دختران حق شرکت در دانشگاهها با حجاب اسلامی را نداشتند که یکی از آثار مضر توطئههای آتاتورک علیه اسلام است. جنایات و خیانتهایی هم که رضاخان و خاندان پهلوی علیه اسلام انجام دادند، کاملا مشخص است.
پهلوی دوم ژاندارم منطقه و نوکر سرسپرده آمریکا بود که مجال بحث درباره آن در اینجا نیست. پدر و فرزند بیحجابی، مواد مخدر، بیبندوباریهای مختلف را در ایران رواج دادند و انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) به خاطر سرنگون کردن این رژیم دست نشانده بود که الحمدالله موفق شد و همچنین وضعیت سایر کشورهای اسلامی از شمال آفریقا گرفته تا کشورهای دیگر آسیایی که سایه استعمار بر سر آنها افتاده بود، هر یک به سخنرانی و مصاحبه جداگانهای نیاز دارد.
ضربههایی که اسلام از ابتدا تا امروز از طریق استعمار غرب به دست یهودیان و مسیحیان خورده است و اکنون هم غده سرطانی رژیم صهیونیستی جایگزین یهودیان قبل شده است. اگر بخواهیم به تک تک این مسائل بپردازیم، مثنوی هفتاد من کاغذ میشود که صرفنظر میکنیم. و یا مسئله انگیزیسیونی که به دست کلیسا و مسیحیان انجام شد که صدها نفر نظیر گالیله را با آتش سوزاندند یا با تهدید وادار به پس گرفتن آرای خود کردند. جرم اینها تفکر بود و البته آثار مخرب اینگونه اعمال بیشتر متوجه خود کشورهای اروپایی شد.
* با این تحلیل، از دیدگاه شما قاعدتا موج توهینهای سالیان اخیر به مقدسات اسلامی به نوعی ادامه منطقی جنگهای صلیبی است.
** بله. اخیرا در دنیای امروز دنبال هر فرصتی میگردند که ضربات خود را به دنیای اسلام وارد سازند. روزی با قلمهای مسمومی چون قلم سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی حمله میکنند و بعد هم فتوایی که امام خمینی در قتل او دادند که مورد تأیید تمام کشورهای اسلامی قرار گرفت. روزی مزدورانی کاریکاتورهایی در کشورهایی مثل آلمان، دانمارک و اخیرا در فرانسه از نبی اکرم(ص) میکشند و با این اعمال شنیع، احساسات همه مسلمانان را در کشورهای اسلامی جریحهدار میکنند. یکی دو سال پیش هم کشیشی در آمریکا دست به قرآنسوزی زد که خود من مقالهای در این باب نوشتم و در نشریه بعثت در قم چاپ شد.
اخیرا هم فیلمی موهن درباره پیامبر اکرم(ص) درست کردهاند که باعث خیزش مسلمانان سراسر جهان شد. در اینجا میخواهم به سخنان آقای اوباما در سازمان ملل اشاره کنم که به نظر من بسیار سخنرانی آبکی و سطحی و بسیار محافظهکارانهای بود. علتش هم این است که دو ماه دیگر انتخابات ریاست جمهوری است و میخواست دل همه جناحها را به دست بیاورد. اشارهای هم به همین مسئله کرد، اما به نظر من عذر بدتر از گناه آورد. اولا سخنرانیاش را با کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی آغاز کرد. وقتی خبر ساخت این فیلم به لیبی میرسد، مسلمانان از دیوار سفارت بالا میروند و آنجا را اشغال میکنند و گویا سفیر هم در این حیص و بیص کشته میشود.
ایشان این خشونت را محکوم کرد و گفت: «ساخت این فیلم کار بدی بوده، ولی بلافاصله گفت آمریکا سهمی در این کار نداشته، و اگر عدهای این کار را کردهاند، قانونی بوده است!» و به قانون اساسی آمریکا استناد کرد که آزادی بیان را برای افراد تضمین کرده است. این سؤال برای بنده مطرح است که قانون اساسی را که خدا نازل نکرده است، پیامبران الهی(ع) هم که آن را نیاوردهاند. یک عده افراد مثل خود آقای اوباما نشسته و این متن را نوشتهاند. به نظر من اینها اصلا مفهوم آزادی را نفهمیده و آن را با لجام گسیختگی و بیبندوباری فکری و عملی اشتباه گرفتهاند. این مفهومی که آقای اوباما از آزادی طرح میکند، چیزی غیر از بیبندوباری است؟
در دنیا مقدساتی هست، حلالی و حرامی هست که تمام پیامبران آمدند که این مرزها و خط قرمزها را تعیین کنند تا زمینه خشونت فراهم نشود. ایشان بالا رفتن از سفارت لیبی را خشونت میداند - ما هم خشونت میدانیم - اما جریحهدار کردن احساسات دینی میلیاردها تن را خشونت نمیداند. اینها خبر از این اسلام بزرگ و پیامبر جلیلالقدر آن ندارند. پیامبر ما رحمتللعالمین هستند. این قولی است که تمام کسانی که اسلام راستین را میشناسند برآنند. دین ما اسلام، یعنی دین سلم، سلامت، آشتی، بشردوستی و صلح است.
به عنوان تیمن و تبرک به آیهای که کاش آقای اوباما آن را خوانده بود و نیز طرفداران ایشان یا طرفداران حقوق بشری که ظاهرا از حقوق بشر طرفداری میکنند، ولی پدر این بشر را درآوردهاند، اشاره میکنم. آیه مورد نظر من آیه 32 سوره مبارکه مائده است. سعه صدر اسلام را در این آیه ملاحظه کنید. میفرماید: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا»: اگر کسی فرد بیگناهی را - توجه داشته باشید که نمیگوید مسلمان بیگناهی را - بکشد، گویی تمام بشریت را کشته است و اگر فردی را از مرگ نجات بدهد، به منزله آن است که همه بشریت را نجات داده است.
والله مفهومی از این انسانیتر و بشردوستانهتر در هیچ قاموس و فرهنگی در دنیا نمیتوان سراغ گرفت. اگر در اینجا کلمه مسلمان را آورده بود، روشنفکران متعصب، گروهبازی قبیلهگرایی را مطرح میکردند، ولی میگوید هر کسی و هر بشری که بیگناه دیگری را بکشد، به منزله آن است که بشریت را کشته است. سعه صدر از این بالاتر؟ وقتی آن قانون اساسی نیمبند چنین امکانی را فراهم میآورد که به پیامبری توهین شود، آن مسلمان لیبیایی و دیگر کشورها حق ندارند ناراحت شوند؟
اینها خشونت نیست، بلکه خشم مقدس است. خشونت را شما به خرج دادید که ناکازاکی و هیروشیما را بمباران کردید و هزاران تن را به کشتن دادید و صدها هزار تن معلول را به جا گذاشتید. من اینها را در سفرنامه ژاپن به شکل مستند و براساس گزارشهای یونسکو و سازمان ملل نوشتهام که در آن واحد 80 هزار تن کشته میشوند و آنهایی هم که باقی میمانند، خودشان و فرزندانشان نسل اندر نسل معلول میشوند!
* از دیدگاه شما خشونت در قاموس این جماعت چه مفهومی دارد و تا چه میزان سیال است که میتوان با تمسک به آن به رفتارهای متضاد دست زد؟
** خشونت یعنی چه؟ حتی من شنیدم و دلایلی در دست هست که داستان 11 سپتامبر و فرو ریختن مرکز تجاری آمریکا هم کار خود آمریکاست. دولتی که راضی میشود برای دستیابی به اهدافش و پیدا کردن بهانه برای حمله به کشورهای دیگر، چهار هزار تن از هممیهنانش را قربانی کند! آیا این خشونت است یا واکنش عدهای مسلمان نسبت به اهانتی که به پیامبر رحمت شده نشان دادهاند؟ البته از دیوار بالا رفتن و کشتن آن سفیر کار درستی نیست. سفیر چه گناهی دارد؟ باید مجرم اصلی را پیدا کرد و کشت، اما یک رئیسجمهور میآید و در سازمان ملل متحد، عذر بدتر از گناه میآورد.
برای کشته شدن سفیرشان احساس همدردی میکند و میگوید کسانی که این اهانت را کردهاند حق داشتهاند! چون قانون اساسی آمریکا به آنها اجازه میدهد که هر غلطی دلشان میخواهد بکنند. این قانون اساسی زمینه فحشا را در همه عالم ایجاد میکند. این فحشا و بیبندوباریها از کجاست؟ از خود آمریکا و اروپاست که تا خرخره زیر منجلاب لواط و زنا و همجنسبازی و مشروبات الکلی و مواد مخدر فرو رفتهاند و خودشان را پرچمدار آزادی و حقوق بشر هم میدانند. این مفاهیم را باید مجددا به اینها فهماند. از سوی کسانی که نفوذ کلام دارند که خوشبختانه در سراسر دنیا بشردوستان دینباور هستند.
من در کنار این سخنرانی نیمبند، سخنرانی آقای احمدینژاد در سازمان ملل را که گوش کردم، انصافا ده بار به او آفرین گفتم. یک سخنرانی جامع و تأثیرگذار، اما «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست / آنچه البته به جایی نرسد فریاد است». بنده میخواهم این نتیجه را بگیرم که ما ظاهرا سازمان ملل داریم که البته سازمان چند کشور بزرگ است. تأکید رئیسجمهور کشور ما همواره و از جمله در این سفر این بوده است که ساختار سازمان ملل باید تغییر یابد و چند رئیسجمهور دیگر هم این مسئله را مطرح کردهاند. حق وتو را باید از این جباران بگیرند.
این را هر کودکی میفهمد که صد کشور ممکن است با امری موافق باشند و آن وقت سه چهار کشور، آن رأی را رد کنند و کلا موضوع کان لم یکن میشود، خلاف حقیقت و عین ظلم است. در سال 1945 که سازمان ملل تشکیل شد، شرایط جهان با امروز فرق داشت. شرایط کاملا تغییر کرده و لذا باید اهداف سازمان ملل و ساختار آن و اختیارات رؤسای مجمع عمومی و شورای عالی همه باید تغییر کنند و لایحهای بگذرانند که هتک حرمت به پیامبران اولوالعزم(ع) و ادیان بزرگ جهان ممنوع شود تا جلوی این کینهورزیها و خشونتها عملا گرفته شود، ولی متأسفانه اینهایی که کشور خود را مهد آزادی مینامند، خودشان را در الفبای بعضی از مسائل ماندهاند.
* چرا دشمنان اسلام در این موقعیت زمانی دست به چنین عمل جنونآمیزی زدند؟
** جوابش روشن است. وقتی آنها پیشرفتهای فکری و سیاسی را در کشورهای اسلامی احساس میکنند و حقارتی که در عدم تحقق نقشههایشان میبینند، سعی میکنند با توهین و تحقیر مقدسات اسلام، از جمله شخصیت والای نبیاکرم، نبی رحمت(ص) تسکین خاطری را برای خودشان فراهم کنند. این بیداری ملتهای شمال آفریقا، نهضتی که در مصر و لیبی و تونس به وجود آمد، و قبل از آن انقلاب اسلامی ایران و موقعیتهایی که مسلمانان به دست آوردهاند، باعث هراس آنها شده است.
اینها از سلاح اتمی ما که در مسیر آن نیستیم و خود آنها هم با بازرسانی که آمده و بازدید کردهاند، میدانند که ادعای لغوی میکنند، فرضا که بمب اتم هم میساختیم، کما اینکه خودشان ساختهاند، اینها از بمب اتم ما نمیترسند، از گسترش اسلام ناب میترسند، چون یکی از کارهای اسلام ناب این است که بشریت را بیدار میکند و به تعقل وامیدارد. ضد خونریزی و کینهورزی است. از نام اسلام و نام پیامبر اسلام پیداست. مشهور است که مخالفین، از جمله یک یهودی، از بالای پشتبام بر سر پیامبر خاکستر و مزبله میریخت. روزی پیامبر عبور کردند و دیدند خاکستر و مزبله نریختند. تعجب کردند و جستوجو کردند که نکند آن مرد یهودی بیمار شده باشد و به عیادتش رفتند. اینها یا نمیفهمند یا خودشان را به نفهمی میزنند و مزدوران آمریکا و صهیونیسم، چهره اسلام را چنان کریه جلوه میدهند که به نظر افراد خالیالذهن، اسلام یک دین خشن و همراه با خونریزی است، در حالی که درست برعکس است.
اینها با این اعمال ننگین بیمایگی و نادانی خود را نشان میدهند. بیداری ملت مسلمان، برگزاری موفق اجلاس غیرمتعهدها در تهران، ساختن جنگافزارهای پیشرفته نظامی در کشور ما و... نشانههایی است که باید اینها را به خود بیاورد و یک مقدار اطلاعاتشان را نسبت به اسلام زیادتر کنند که اگر غیر از این باشد، همه رذالتهایی که به خرج دادهاند و میدهند، مصداقی از این ابیات شاعران بزرگ ماست که «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست / عرض خود میبری و زحمت ما میداری» یا این کارهای موهن مصداق این شعر استاد سخن سعدی است که فرموده است: «سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست / قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود».