تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۶۳۶۴۶
آیت‌الله مصباح یزدی در گفت‌وگو با هفته‌نامه "شما":

مراقب علی‌محمد باب دوم باشیم

اشاره: سابقه ارتباط حزب موتلفه اسلامی با علامه آیت‌الله مصباح یزدی، به سال‌های مبارزه بر علیه رژیم ستمشاهی بازمی‌گردد و در دوره‌های مختلف تداوم یافته است؛ اما این ارتباط نقاط عطفی نیز داشته است. در بزنگاه‌های وقوع خطرات اعتقادی همواره سخنان ایشان چراغ راهی برای پویندگان حقیقت بوده است؛ از شهید آیت‌الله دکتر بهشتی در سال 1344 که نوشت "آقای مصباح که مصباح دوستان است" تا مقام معظم رهبری در دوره اخیر که ایشان را پرکننده خلأ شهید مطهری دانستند همه به این جایگاه تصریح داشته‌اند. آنچه در پی می‌آید پاسخ ایشان در جمع تعدادی از مسئولان حزب موتلفه اسلامی است که در بررسی "چیستی جریان انحرافی جدید" و "علل هشدارهای ایشان" و "وظایف ما" سوالاتی را مطرح نمودند.

* مقام معظم رهبری چندی پیش تاکید فرمودند که نخواهند گذاشت حرکت عظیم ملت به سوی آرمانها ذره‌ای منحرف شود، حضرتعالی نیز هشدارهای صریحی پیرامون یک جریان انحرافی بیان فرمودید. اینک پیرامون "چیستی جریان انحراف" یک احساس عطش جدی در میان جامعه احساس می‌شود؟

** تشریف‌فرمایی عزیزان، بزرگواران و دوستان قدیمی را به این مؤسسه که به نام مبارک حضرت امام مزین است و ما افتخار خدمتگزاری در آن را داریم، خوشامد عرض می‌کنم.

من بی‌مقدمه بر این مطلب تأکید می‌کنم که آنچه ما از اسلام و اسلام‌شناسان آموخته و از منابع اسلامی و قرآن و کلمات اهل بیت (صلوا‌ت‌الله علیهم اجمعین) استفاده کرده‌ایم، این است که همواره تقابل ریشه‌داری در بین انسان‌ها وجود داشته و خواهد داشت و آن تقابل براساس گرایش به حق یا باطل است. اختلافات دیگری که بین انسان‌ها وجود دارند، جنبه ثانوی و فرعی دارند. آنچه که در سعادت و شقاوت انسان‌ها، به خصوص سعادت و شقاوت ابدی آنها مؤثر است، یعنی گروهی را به سعادت و گروهی را به شقاوت می‌کشاند، پیروی از حق یا باطل است. عوامل دیگر اگر به انسان کمک کنند تا در مسیر حق قرار بگیرد و جبهه حق را تقویت کند، بالعرض مطلوب خواهند بود و اگر ضدیت داشته باشند، نه تنها مطلوب نخواهند بود، بلکه مبغوض و مضر هم هستند. از این قبیل است اختلافات نژادی، خونی، رنگ‌پوست و اقلیمی تا برسد به اختلافات صنفی و امثال اینها. هیچ کدام از این عوامل اجتماعی که غالباً هم جنبه اعتباری دارند ـ البته بعضی از آنها همجنبه طبیعی دارند و به نژاد و خانواده و قوم مربوط می‌شوند در سعادت و شقاوت نقش اساسی ندارند و لذا یک سفیدپوست اروپایی می‌تواند با یک سیاه‌پوست آفریقایی همراه و همگام باشد و در بهشت هم رفیق و در کنار هم باشند، اما دو برادری که از یک خانواده هستند، ممکن است در عالم آخرت از هم جدا باشند، یعنی یکی در بهشت باشد و دیگری در جهنم. هابیل و قابیل که فرزندان بلاواسطه حضرت آدم هستند، یکی بهشتی و دیگری جهنمی است.

معنایش این است که حتی نسبت‌های طبیعی هم با این ریشه ملموس و محسوس، نقشی در سعادت و شقاوت آدمی ندارند، کما اینکه در فرزندان پیامبران و ائمه اطهار(ع) هم نمونه‌هایی از این قبیل وجود دارند. اگر هم نسبت، فامیل بودن، خویشاوندی، همشهری‌گری و امثال اینها برای تقویت جبهه حق کمک کرد، عامل جنبی خوبی است، اما اگر نه تنها کمکی نکرد، بلکه ضرر هم داشت، عامل منفی خواهد بود. این در روابط نسبی هم که از عوامل طبیعی است، مصداق دارد، یعنی خواهر و برادری که از یک پدر و مادر متولد می‌شوند، تأثیری در شقاوت و سعادت هم ندارند، چه برسد به وابستگی‌های قراردادی که براساس مصالح و منافع یک جمع ایجاد می‌شوند. این وابستگی‌ها هم اگر در طریق کمک به حق باشند، مطلوبند، اما اگر در این طریق نباشند، خنثی باشند و یا مانع از پیروی از حق شوند، قطعاً مضرند و لذا به طور کلی این‌گونه وابستگی‌هایی که نوعاً وارداتی هم هستند، ملاک سعادت و شقاوت و حق و باطل نیستند. اگر یک عرب و یک عجم، هر دو شیعه اهل بیت(ع) باشند، برادرند، اما دو برادی که در دو جبهه حق و باطل قرار دارند، با هم بیگانه‌اند.

بنابراین ما باید همواره به این آموزه الهی توجه داشته باشیم که در عالم،دو محور وجود دارند؛ باید آن محورها را شناخت و دید که به دنبال محور حق هستیم یا باطل؟ آنچه که برای ما اصالت دارد، حق و باطل است. سایر انتسابات و ارتباطات بالعرض هستند، گاهی مطلوبند و گاهی هم نیستند.

فراموش نمی‌کنیم که بزرگ‌ترین دشمنی‌ها و آسیب‌هایی که به پیغمبر اکرم(ص) رسید، از قوم خودش، یعنی از قریش بود و بزرگ‌ترین کمک‌‌هایی که به ایشان شد، از شهر دیگری و از سوی انصار بود. آنان اساساً از قبیله دیگری و قحطانی بودند و از ریشه، با عدنانی‌ها اختلاف داشتند. آنها پسرعموهای خود پیامبر(ص) بودند: «تَبَّتْ یَدَا أبی لَهَبِ وَ تَبْ» ابی لهب عموی پیامبر(ص) بود، اما خود و همسرش بزرگ‌ترین دشمنی‌ها و نامردی‌ها را انجام دادند. اینها دلیل و ملاک نیست. ما همواره باید ببینیم جبهۀ حق کجاست و در مقابلش تسلیم باشیم و جبهۀ باطل کجاست و با آن بستیزیم.

* برای تشخیص صحیح حق و باطل باید چه کرد:

** برای تشخیص حق و باطل هم خدا قرآن را نازل کرده و بعد هم مفسر و مبین آن را که کلمات اهل بیت «صلوات‌الله علیهم اجمعین» هستند و پس از آنها هم علما و دین‌شناسان.

حوادثی که در جامعه اتفاق می‌افتد، اگر نگوییم همه آنها، اکثریت قریب به اتفاقشان ابعاد مختلفی به تعداد ابعاد وجود انسان دارند، چون بالاخره پدیده‌های اجتماعی تابع پدیده‌های فردی انسان‌ها هستند. این انسان‌های فرد هستند که در تشکیل و تغییرات جامعه تأثیر می‌گذارند، یعنی پدیده‌های اجتماعی دارای ابعاد اقتصادی، نظامی، فرهنگی و سیاسی هستند و بعد دینی هم به معنای خاص دارند، هرچند همه اینها دینی هستند. وقتی بعد دینی را در نظر می‌گیریم، تازه به زیرمجموعه‌هایی می‌رسیم. دین هم شامل اعتقادات است، هم احکام، هم ارزش‌ها، هم قوانین مختلف اعم از متغیر و ثابت.

کم اتفاق می‌افتد که عوامل مؤثر در جامعه، در همه این ابعاد متخصص باشند، این امر، بسیار نادر است. شاید بشود در طول تاریخ چند حادثه را پیدا کرد که کسانی که نقش اول را در آن حوادث داشتند، جامع همه این ابعاد بودند. ما یک نمونه نسبتاً جامع آن را در دوران انقلاب اسلامی خودمان داشتیم که رهبری حضرت امام بود. امام یک اعجوبه بود. فردی که بُعد ظاهری او آخوندی است و عمرش را در مدرسه در بحث‌های فقه و اصول گذرانده، چگونه این همه احاطه بر ابعاد مختلف زندگی انسان‌ها دارد؟ حقیقتاً باید بگوییم که مدیریت امام، از وقتی که نهضت را شروع کردند تا زمانی که بعد از انقلاب حیات داشتند، چیزی شبیه اعجاز است. یک فرد عادی با این همه احاطه بر مسائل، جرح و تعدیل‌ها و تعیین اولویت‌ها که با هر کسی متناسب با شأن و موقعیت خودش رفتار کند، امری عادی نیست.

ما معرفتمان خیلی ضعیف است، ولی وقتی حوادث را با نقشی که امام داشت و سیره سیاسی و اجتماعی ایشان بررسی می‌کنیم، واقعاً مایه اعجاب است که پیرمردی که در مدرسه بزرگ شده، چگونه این مسائل را در ابعاد مختلفش درک و سپس چنان موضع‌گیری‌های صحیحی می‌کند که متخصصین از درک آنها عاجز می‌مانند. به همین دلیل بود که در اواخر عمر مبارک ایشان، هر وقت به ذهنمان می‌رسید که اگر امام رحلت کنند، چه خواهد شد، وحشت می‌کردیم. بنده همواره سعی می‌کردم این فکر را از ذهنم خارج کنم، چون چنین قدرت و بصیرت و جامعیت و نورانیت و فراست و قاطعیت و صلابتی را در کسی نمی‌دیدم، ولی اراده الهی بود که ایشان از دنیا بروند و خوشبختانه خدا کسی را ذخیره کرده بود که بدل شایسته‌ای برای ایشان بود، هرچند در اوایل، همه آن‌طور که باید و شاید ایشان را نمی‌شناختند. حقیقتش این است که خود بنده هم فکر نمی‌کردم ایشان بتوانند نقش امام را به درستی ایفا کنند.

ما به عنوان دو طلبه کم و بیش با هم آشنایی داشتیم. البته سن بنده سه چهار سال بیشتر از ایشان است. بنده می‌دانستم که ایشان شایستگی‌های فراوانی دارند، ولی در اینکه بتوانند نقش امام را درست ایفا کنند، یقین نداشتم، اما همین که شنیدم ایشان برای جانشینی تعیین شدند، مثل آب خنکی بود که روی آتش بریزند و دلم آرام گرفت. بعد هم روز به روز شایستگی‌های ایشان روشن‌تر شد.

* چه مشخصه‌ای از رفتار ایشان به نظر حضرتعالی چنین مشخصه‌ای دارد؟

** من با این عقل ناقص و مغز کوچک خود نمی‌توانم درست بفهمم که یک انسان چگونه درباره این همه مسائل فکر می‌کند، تصمیم می‌گیرد، طرح می‌دهد و پیگیری می‌کند و این آشفتگی‌های فکری در داخل و خارج هم او را متزلزل نمی‌کند. حقیقتاً شبیه اعجاز است. شما حوادثی را که در این 30 سال، علی‌الخصوص در این دو دهه اخیر اتفاق افتادند و ارتباط مستقیم با مسئولیت ایشان داشتند را ملاحظه بفرمایید. ایشان در همه این حوادث حضور فعال، جدی و موثری داشتند. تنها تأثری که از این حوادث ظاهر شد، همانی بود که در آن خطبه با کمال متانت، مهربانی و سعه‌صدر فرمودند: «خدایا! من آبرویم را با تو معامله می‌کنم.»

به هر حال وقتی تاریخ زندگی ایشان را می‌بینیم، واقعاً بعد از زندگی امام، نمونه اعجاب‌آور دیگری است. ما حتی در زندگی پیامبران هم طبق نص صریح قرآن مطالبی را می‌بینیم که نشان می‌دهد رفتارشان یکنواخت نبوده و گاهی حالات دیگری پیدا می‌کردند. داستان حضرت موسی(ع) و رفتن ایشان به کوه طور را که می‌دانید. با اینکه به ایشان وحی شده بود که قوم تو گوساله پرست شده‌اند و سابقه ذهنی راجع به این مسئله داشت، وقتی برگشت و دید که آنها گوساله‌پرست شده‌اند، چنان برآشفته شد که جلوی روی مردم، ریش برادرش را گرفت. پیغمبر خدا، ریش پیغمبر دیگری را جلوی مردم گرفت: «و هو یجرُّ حقیبته بیده»، یعنی پیغمبران اولوالعزم معصوم هم از این تحملات عادی انسانی مصون نیستند و گاهی چنین حالاتی برایشان پیش می‌آید. این نص صریح قرآن است. قصه اسرائیلی نیست که بگوییم جعلی است. در آن مقطع، هر کسی که با ایشان ملاقات می‌کرد، احساس می‌کرد محبوب‌ترین افراد نزد ایشان است، چون واقعاً‌ او را دوست داشتند. معامله‌ای را که امام با بنی‌صدر کردند و تا آخرین لحظه هم او را به میدان و میان مردم نکشاندند، ایشان خیلی خوب از امام یاد گرفته بودند و سعی داشتند مباحثی را که با معترضین و در جلسات خصوصی داشتند، به جامعه کشیده نشود تا وحدت جامعه حفظ بشود. خود شما هم خبره کار هستید و می‌دانید این رفتارها کار یک انسان عادی نیست. اگر تأییدات الهی نباشد، در قدم اول، کلاه همه ما پس معرکه است. هرچه شکر کنیم که خدا اول امام را به ما داد و بعد این جانشین را، به عشری از اعشای حق شکر نرسیده‌ایم. مخصوصاً ‌وقتی ایشان را با رهبران دیگر کشورهای عالم مقایسه می‌کنیم و سوابق اخلاقی و سیاسی و اقتصادی رهبران کشورهای اروپایی پیشرفته و رفتارهای آنها را می‌بینیم، از نتیجه‌ای که می‌گیریم متحیر می‌شویم. نخست‌وزیر ایتالیا را ملاحظه کنید. آلودگی‌ها و زشتی‌های او را ببینید که چگونه دستگاه قضائی کشورش را زیر سئوال می‌برد که: «با محاکمه من، دموکراسی دچار سرطان شده است و من مظهر دموکراسی هستم!» اینها سران کشورهای پیشرفته دنیا هستند، اصلاً نمی‌شود هیچ مقایسه‌ای بین رهبری که خدای متعال به ما مرحمت کرده با رهبران آنها داشت. اصلاً نمی‌شود عددی را قرار داد و مثلاً گفت یک در برابر هزار.

*فراموش نکرده‌ایم در دوران پس از دوم خرداد، دستگاهی که توانست کج‌اندیشی آن جریان فکری را با مستندات اثبات کند، حضرتعالی و شاگردانتان بودید. از این منظر حساسیت شما در این مقطع برای جمعه اهمیتی دو چندان دارد. علت این دغدغه چیست؟

** بنده به عنوان طلبه‌ای که سر و کارش بیشتر با مسائل اعتقادی و دینی است، طبیعتاً با همان عنصر حقی که در رفتارها ظهور می‌یابد، سروکار دارم. از وقتی که مسائل سیاسی و مبارزه با دستگاه مطرح شد، به عنوان یک پدیده اجتماعی با ابعاد مختلف به آن نگاه می‌کردم. حتی آن وقتی که آن هیئت 11 نفری تشکیل شد و اساتید حوزه جمع شدند، در بین دوستان این صحبت بود که حالا گیریم که انقلاب پیروز شد چون احتمال پیروزی انقلاب کم بود. بعد ازآن می‌خواهید چه کار کنید؟ دوستان هم براساس تخصص‌ها، استعدادها و ذوق‌هایشان به یک بعد از کارها اهمیت می‌دادند. در همین جا فراموش نکنیم نقش مرحوم آقای ربانی شیرازی «رضوان‌الله تعالی علیه» را که از لحاظ انرژی موتور حرکت کم‌نظیری بود. ما براساس همان ویژگی طلبگی، در حوزه‌های دیگر تخصصی نداشتیم و بیشتر نگرانیمان ابعاد فکری و نظری انقلاب بود. دوستان دیگر درباره مسائل اقتصادی و سیاسی و نظامی بحث می‌کردند. ما به عنوان یک بچه روستایی این چیزها حالیمان نمی‌شد و بیشتر فکر می‌کردیم انقلاب که شد، ابعاد دینی و اعتقادی آن چگونه تثبیت می‌شود؟ چگونه باید این جنبه را تقویت و با دشمنان متعدد و تبلیغات و رسانه‌ها، می‌توان این جنبه را حفظ کرد؟ بیشتر محور فکری ما روی این بعد بود و حساسیت بنده هم بیشتر روی انحرافات فکری بود. دلیلش را هم عرض کردم، چون عرضه کارهای دیگر را نداشتم. نه سیاست بلد بودم، نه اقتصاد بلد بودم، نه کارهای نظامی سرم می‌شد. فقط همان چیزهایی را که در مدرسه یاد گرفته بودیم، تدریس می‌کردم.

من از همان ابتدا نسبت به انحرافات فکری حساس بودم. حتی گاهی دوستان خودمان خیلی موافق نبودند و سرزنش هم می‌کردند که چرا نسبت به این نکته این‌قدر حساسی و حالا وقتش نیست، ولی بنده فکر می‌کردم وقتی پزشکی در مجموعه‌ای حضور داشته باشد،‌فکرش بیشتر متوجه میکروب‌ها و داروها و این حرف‌هاست. طبیعی هم هست. اگر تاجر باشد، بیشتر به فکر مسائل اقتصادی است. یک طلبه هم به فکر مسائلی است که بلد است. به همین جهت بود که حتی با دوستان نزدیکمان هم بر سر این حساسیت‌ها اختلاف‌نظر پیدا می‌کردیم. نمونه‌های متعددی وجود دارند که همه شما کم و بیش می‌دانید. اینها را عرض کردم تا حساسیت خود را در مسائل اخیر براساس همان شیوه همیشگی امری طبیعی بدانم. ما هم هستیم، چون چیز دیگری بلد نیستیم. ما نه مسائل بین‌المللی سرمان می‌شود، نه سیاست،‌نه اقتصاد و نه مسائل نظامی. الحمدالله هر یک از این ابعاد، متخصصان خودش را دارد. کار ما همین است که هرجا انحراف فکری پیدا شد، حساسیت نشان بدهیم. گاهی هم مورد سرزنش واقع می‌شویم. مورد سرزنش دشمنان که همیشه هستیم، مورد سرزنش دوستان واقع می‌شویم، ولی چه سرزنش باشد چه ستایش،‌ بالاخره ما این هستیم. خدا یک مخلوقی را هم این جور خلق کرده است!

در انتخابات نهم ریاست جمهوری همه شما بر حسب وظیفه و اخلاص مسائل را دنبال می‌کردید. بسیاری از محاسبات و معادلات هم اقتضائات خاصی داشتند که عملی نشدند، ولی به هر حال تقدیر الهی و برخی اقتضائات ظاهری به گونه‌ای شد که کسی روی کار آمد که کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد بیاید. یادم هست یکی از سیاستمداران کهنه‌کاری که سابقه بسیار طولانی در انقلاب دارد، در همین مؤسسه به من گفت: «این شخص اگر رأی بیاورد، بیش از 500 هزار تا نخواهد بود. فکر بیشتر از 500 هزار تا را نکن.» این حرف متعلق به کسی است که اگر بخواهیم در این کشور از 5 نفر متخصص مسائل سیاسی نام ببریم، حتما یکی ایشان است، ولی قضیه جور دیگری شد. خود این مسئله یک بررسی جامعه شناختی دقیق و مفصل می‌خواهد که چرا این طور شد؟ بدون شک یکی از عوامل موثر شعارهایی بود که ایشان بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب زنده کرد. حالا به حق یا ناحق، اعتقاد اصیل داشت یا نداشت، نمی‌خواهم در این باره قضاوت کنم، ولی عامل ظاهری این بود که این شعارها مطرح شدند و مردم دل به این شعارها بستند، چون از فراموش شدن این شعارها خیلی ضربه خورده بودند.

افرادی هم کسان دیگری را پیش‌بینی می‌کردند و دلشان می‌خواست به اسلام خدمت شود، آنها هم مأجورند. این جریان غیرمنتظره‌ای بود و چون فردی این‌گونه همه رقبا را عقب زد و این‌گونه رأی آورد، عده‌ای گمان کردند که قطعاً تافته جدا بافته‌ای است و دیگر خطائی و اشتباهی در او راه ندارد. این شیوه تفکر هم اشتباه است. برتری ایشان نسبت به بقیه رقبا نسبی بود؛ آن هم در بعضی از مسائل که البته مسائل حساسی بودند. بعد هم در عمل ثابت شد که این برتری خیلی چشمگیر است. تأییدات مقام معظم رهبری و تعبیراتی که ایشان درباره این دولت به کار بردند، در تاریخ می‌ماند. ایشان فرمودند از اول مشروطیت تا به حال چنین دولتی در این سطح از خدمت سر کار نیامه است که تعبیر بسیار بلندی است. بالاخره کارهای عظیمی انجام شدند که دوست و دشمن به آنها اعتراف دارند، ولی فراموش نکنیم که اینها هیچ کدام دلیل مطلق بودن یک فرد نمی‌شوند و ممکن است او هم اشتباه کند.

بعد که نقطه ضعف‌هایی در بعد فکری و ارزشی ظاهر شدند، قضاوت‌های مختلفی اظهار گردیدند، بعضی‌ها گفتند این فرد اصلاً از اول منحرف بود و اینها همه کلک و این شعارها را برای فریب مردم بو. کسان دیگری در نقطه مقابل گفتند همین الان هم دارد راست می‌گوید و اشتباه نمی‌کند. قضاوت‌های دیگری هم بینابین بود، ولی کم‌کم چیزهایی ظاهر شدند که اصلا قابل توجیه نیستند و هیچ منطقی آنها را تأیید نمی‌کند. نه برهان عقلی تأیید می‌کند، نه دلیل شرعی و نه اقتصادی و نه کار سیاسی است. اینکه آدم جوری رفتار کند که نزدیک‌ترین دوستان و صمیمی‌ترین همکارانش هم آزرده و با او مخالف شوند و توی روی او بایستند، این رفتار برای یک سیاستمدار در هیچ منطقی پذیرفته نیست. سیاستمداران، دشمنان صریحشان را هم یک جوری نگه می‌دارندکه روزگاری از آنها استفاده کنند. آن وقت انسان با صمیمی‌ترین دوستانش طوری برخورد کند که انگار دارد با دشمنانش برخورد می‌کند، آن هم با رفتارهای سبکی که در عزل بعضی از وزرا شد. آن وقت این سئوال مطرح شد که این رفتارها اصولاً چگونه با منش این شخص سازگارند؟ بهره هوشی این شخص به تصدیق دوست و دشمن از حد متعارف بالاتر است، پس چگونه شیفته یک شخص عادی می‌شود؟ آن هم شیفتگی‌ای که چنین حرکات نامعقولی از او سر بزند!‌ یک وقتی به برخی از دوستان نزدیکم گفتم که بیش از 90 درصد معتقدم که او سحر شده است! این وضعیت ابداً طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهائی نمی‌کند، ‌مگر آنکه اختیار از او لسب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی می‌کند، آن وقت هر چه او اشتباه می‌کند، این فرد می‌آید و توجیه می‌کند! کسی که ده تا دوست دارد، 9 تا دوستش را می‌گذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه می‌کند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائماً به آن 9 نفر اعتراض کند و حتی یک بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه می‌کنند و کنار زده می‌شوند، اما این یکی می‌شود مطلق و هرچه می‌گوید درست است؟ این قضیه اصلاً توجیه ندارد، اما گفتن این حرف‌ها عوامانه است و کاری است که پیرزن‌ها میکنند. زن و شوهرها سر هر قضیه‌ای که دعوا می‌کنند، می‌گویند جادو شده. حرف عامیانه‌ای بود که بگوییم لابد او را جادو کرده‌اند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافاً بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این کاره بودیم.

بعد روی کارها و حرف‌های شخص جنجال‌آفرین حساس شدیم، دیدیم خیلی حرف‌های بوداری است و اصلاً حرف‌های ساده‌ای نیست. بنده روز به روز احساس کردم که خطر بسیار عظیمی در این جریان، نهفته است و تلاش زیادی در این راه شده. عقلم نمی‌رسید که آیا هیپنوتیزم است، سحر است، ارتباط با مرتاضین است؟ بنده این جور چیزها را بلد نیستم، ولی می‌دانستم که در این قضیه، چیزی غیرطبیعی وجود دارد. دیدیم که این شخص مسئله‌دار، این آقا را مسخر کرده و او توی مشتش هست. البته قرائن فراوانند و خود شما بیشتر از ما اطلاع دارید که حتی تأثیر نگاه و برخورد و آثار طلسمات و چیزهایی از این قبیل در کار است. البته اینها همه مسموعات هستند و بنده به چشم خودم ندیده‌ام.

ما در شرایطی که عوامل متضادی در آن مؤثرند، واقعاً در بحران تضاد قرار گرفتیم. از یک طرف مصالح نظام، تأمین نظر مقام معظم رهبری، قدردانی از خدمات بزرگی که انجام گرفته و نتایج خوبی در داخل و خارج برای کشور داشته و آثار مثبتی که انصافاً در این چند سال پدید آمده، وجود داشتند؛ اما از یک طرف هم یک انحراف فکری پدید آمده است.

* اگر ممکن است برخی ابعاد این انحراف را تبیین فرمایید؟

** بنده چندان کاری به بعد سیاسی قضیه ندارم. اینها چیزهایی هستند که اساس تفکر اسلامی و تشیع را به باد می‌دهند. متأسفانه کمتر کسی را دیده‌ام که به این مسائل توجه داشته باشد، اما همان‌طور که عرض کردم بنده نسبت به این نوع قضایا حساس هستم. گاهی حرف‌هایی از این قبیل شنیدم که الان آقا امام زمان(عج) خودشان دارند جامعه را اداره می‌کنند! این حرف ممکن است برای متدینین و علاقمندان به آقا امام زمان(عج) خوشایند باشد که یعنی آقا خیلی به جامعه ما عنایت دارند و برکاتشان، بیشتر شامل جامعه ما می‌شود، اما وقتی انسان به این سخن فکر می‌کند و به نتایج احتمالی که از این حرف گرفته می‌شود، قضیه به این شکل درمی‌آید که وقتی خود آقا دارند کشور را اداره می‌کنند، نیازی به واسطه نداریم. حرف خیلی زیبا و کشش داری است و معنایش این می‌شود که الحمدلله جامعه ما به جایی رسیده است که خود آقا امام زمان(عج) دارند آن را اداره می‌کنند و لذا احتیاج به واسطه نداریم و نایب نمی‌خواهیم!

حالا شما ببینید با چه منطق و کتاب و بحث و استدلالی، سخنی بیان می‌شود که اگر در ذهن مردم جا بیفتد، پیامدهای عظیمی دارد. اصلاً چه کسی جرئت داشت و می‌توانست چنین حرفی را در جامعه مطرح کند و جا بیندازد که شما احتیاج به ولی‌فقیه ندارید. وقتی خود امام زمان(عج) دارند مدیریت می‌کنند، نایب به چه کار می‌آید؟

اگر قضیه به همین شکل پیش برود و قدرت و ریاست هم دست چنین فردی بیفتد، بودجه مملکت هم در اختیارش قرار بگیرد و به احتمال 99% کمک‌های خارجی هم به آن ضمیمه شود، ببینید چه بساطی در کشور راه می‌افتد و چگونه در میان جوانان جا می‌افتد که کسی در مملکت سرکار است، بالاتر از ولی‌فقیه است و اصلاً خودش با امام زمان(عج) ارتباط دارد. البته این احتمال، یک در میلیون است، ولی وقتی محتمل قوی است، باید به احتمال ضعیف هم بها داد که یک روز صبح بلند نشویم و ببینیم که علی‌محمد باب دیگری به دست خود ما و به بهای خون شهدای ما سرکار آمده است! یک روزی بود که مردم، آدم کله خشکی را که چرس می‌کشید و کتاب نازل می‌کرد، گرفتند و کلکش را کندند، اما حالا ببینید چه آثاری در تمام دنیا دارد. حالا اگر یک کسی ریاست داشته باشد، پول هم در اختیارش باشد و سوابقی را هم که ایشان دارد، داشته باشد، هیچ بعید نیست که روزی بیاید و بگوید من هرچه دارم از این آدم دارم و همه خدمات من به مملکت را اداره می‌کرد و با امام زمان(عج) هم ارتباط داشت! این همه خو‌ن‌های شهدا، صدها هزار شهید، این همه مقاومت در برابر دشمنان اسلام، آخری میوه‌اش این شود که علی‌محمد باب جدیدی در کشور پیدا شود! البته عرض کردم فرض کنید این احتمال یک در میلیون باشد، اما محتمل آن سنگین است.

به خودمان گفتیم ما اشتباه می‌کنیم و یک آدم عاقل هیچ وقت چنین حرف‌هائی نمی‌زند. از این گذشته چنین آدم باهوشی که نمی‌رود تابع چنین کسی بشود، اما دیدیم قضیه به این شکل درآمد که آن زمان که شعار اسلام می‌دادیم گذشت و حالا ارزش‌های عام مطرح هستند. دیگر دوره اسلام‌گرایی گذشت! یک وقتی پیش از انقلاب از کسی انتقاد می‌کردیم که چرا گفته بعد از قرن 6 و پیدایش تمدن‌های ایران و روم به بشر گفته‌اند حالا دیگر خودت بزرگ شده‌ای و بنابراین روی پای خودت بایست و دیگر احتیاجی به وحی نداری. حالا مقام رسمی کشور، به عنوان بزرگ‌ترین استراتژیست عالم ـ گاهی اوقات با این اوصاف از ایشان تعریف می‌کنند که او بزرگ‌ترین استراتژیست دنیاست ـ مطرح می‌کند که دیگر دوران تعریف از اسلام و شعارهای اسلامی گذشته است! و همه ادیان عالم یکسانند، یعنی پلورالیسمی که ما می‌خواهیم سایه‌اش را با تیر بزنیم، ایشان دارد عینیت آن را با تمام قدرتش ترویج می‌کند! بعد کم‌کم شعارهای اسلامی کمرنگ می‌شوند و به جای امام، انسان کامل مطرح می‌شود، ارزش‌های اسلامی جای خود را به ارزش‌های انسانی می‌دهند و اسلامی می‌شود ایرانی. این جریان ساده‌‌ای نیست. یک بار بود، یک کلمه بود، یک جا گفته شده بود، می‌گفتیم یک چیزی از دهانش پریده، اما وقتی اصرار و بعد هم دفاع می‌کند که ایشان فرد شفافی است و آن هم نه یک بار، بلکه چندین و چند بار، دیگر نمی‌شود گفت تصادفی است.

باب دیگر ارتباط با برخی از مقامات خارجی است که برای مقامات رسمی کشور هم به آسانی فراهم نمی‌شود. البته بنده در هیچ یک از جلسات آنها حضور نداشته‌ام، ولی قرائن زیادی وجود دارند که ایشان سفرهای متعددی به کشورهای خارجی، اعم از شرق و غرب داشته‌ و با بالاترین شخصیت‌های آن کشورها ملاقات کرده و اخبارش هم در هیچ جا منعکس نشده است. بعضی از شخصیت‌هایی که مسئولیت سطح بالای کشور هم هستند، می‌گفتند ملاقات با آن افراد برای ما میسر نیست، ولی او به راحتی از تهران پرواز می‌کند و به لندن می‌رود و با فلان شخص ملاقات می‌کند، یا فرض کنید، از نخست‌وزیر هندوستان، وقت می‌گیرد و به ملاقات او می‌رود. کار به جائی می‌رسد که رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه را کنار می‌گذارد و رسماً می‌گوید که سیاست امور خارجه مرا باید ایشان اداره کند و ایشان نماینده مخصوص من است. چنین چیزی در دنیا سابقه ندارد، آن هم در دولت ولایتمدار و تابع ولی فقیه و با تأکید مقام معظم رهبری که در امور خارجی، موازی کاری نکنید، ولی می‌بینیم که موازی کاری نکنید، ولی می‌بینیم که امثال این مسائل همچنان ادامه دارد.

بعد هم مسائل اقتصادی و بذل و بخشش‌های بی‌حساب و کتاب و چیزهایی که دولت نهم اساساً برای این مبارزه با آنها سرکار آمد. مردم به خاطر این شعارها بود که به دولت نهم رأی دادند و حالا اینها دارند همان فسادها را به دست دیگری و با یک چک سفید که هرچه ایشان بفرمایند، اجرا می‌شود، انجام می‌دهند.

حساسیت بنده فقط روی بعد فکری قضیه است، اما اینها هم موضوعات مهمی هستند، وقتی همه اینها را کنار هم قرار می‌دهیم، دورنمای تاریکی ترسیم می‌شود. البته احتمال اینکه چنین چیزی واقع شود، بسیار ضعیف است. مردم ما الحمدالله هوشیارند، تدبیر مقام معظم رهبری، الحمدالله همیشه کارساز بوده است، ولی اینها مانع نمی‌شود که ما وظیفه‌مان را انجام ندهیم. آنها نعمات خداوند هستند که به ما افاضه فرموده است و باید شکرشان را هم به جا بیاوریم، اما ما هم وظایفی داریم.

* وظیفه ما در این میان چیست؟

** باید در درجه اول طرفی را که شیفته شده به اشتباهات خودش واقف طبیعی در میان باشد ـ و در درجه دوم باید خواصی را که فریب خورده‌اند، نجات داد. از بنده نقل شده و برخی هم کتباً یا شفاهاً به بنده مراجعه می‌کنند و می‌پرسند که شما به چه دلیل نسبت‌هائی از قبیل فراماسونری را به طرف می‌دهید؟ می‌گوییم ما علم غیبی نداریم. قرائنی هستند که ایجاب می‌کنند احتیاط کنیم. نسبت قطعی هم به کسی نمی‌دهیم، اما چون این احتمال وجود دارد، باید حواسمان را جمع کنیم.

هر خطری که در تاریخ اتفاق افتاده اول از همین چیزها شروع شده است. ما ده بار به وسیله این فتنه‌ها گزیده شده‌ایم. سعی کنیم برای بار یازدهم گول نخوریم. ان‌شاءالله که ما بد می‌فهمیم؛ اما در احتیاط ضرر نمی‌کنیم، در کشور، قحطی آدم که نشده است. چرا باید همه چیز در اختیار یک نفر قرار بگیرد؟

وظیفه آخوندی بنده اقتضا می‌کند نسبت به مسائل اعتقادی و نظری دین حساس باشم، مسائل دیگر سرم سخن بگویم، شواهدی که مطرح می‌کنم از روی قرائنی است که حساسیت ایجاد می‌کنند. من  نمی‌گویم قطعی است، اما این رفتارها توجیه منطقی ندارند و جا دارد که انسان شک و احتیاط کند.

کدام منطق سیاسی ایجاب می‌کند که ایشان در برابر حکم رهبری که این قدر از او حمایت کردند، بایستد و ایشان، همه علما و مراجع و همه متدینینی را که تابع مراجع، مخصوصاً تابع مقام معظم رهبری و عاشق ایشان هستند، از خود ناراضی کند؟ تمام همکاران نزدیک خود، حتی برادر خود را ناراضی کند، آن هم به خیال اینکه فردی در کنارش هست که فوق‌العاده است؟ کدام منطق عقلی این را قبول می‌کند؟ اینها شاهد بر این است که این جریان، عادی نیست. اینها بیماری است. اگر کسی راهش را بلد است، باید بیماری را علاج کرد و بیمار را نجات داد، والا باید تلاش کرد که خطر این جریان گسترش پیدا نکند.

ما معتقدیم که هزجا موفقیتی به دست آورده‌ایم، به برکت پیروی از ائمه اطهار «صلوات‌الله علیهم اجمعین» بوده است، چه در جنگ، چه در اقتصاد، چه در سیاست، هرجا شکست خوردیم و مشکلی پیش آمد، به خاطر این بود که آنها را فراموش کردیم و به فرمایشاتشان عمل نکردیم. اگر کسان دیگری هم مثل بنده فکر کنند که این خطر حتی در حد یک هزارم هم وجود دارد، جا دارد که دست به دامن صاحبمان شویم و توسلات و زیارت‌های عاشورا را فراموش نکنیم. آن چیزی که بیشتر از هر چیزی مایه نجات ما می‌شود، عنایت ائمه اطهار(ع) و شرط عنایت آنها هم بیداری ماست.

امیدواریم خدا روح امام را با اولیا و انبیا محشور گرداند و سایه مقام معظم رهبری را تا ظهور ولی عصر(عج) مستدام بدارد؛ توفیق قدرانی از این نظام و وجود این رهبر را به همه ما مرحمت بفرماید و ما را از اشتباهات و خطاها و وسواس شیطانی و هوس‌های نفسانی مصون بدارد؛ در ظهور ولی عصر(عج) تعجیل بفرماید. عاقبت همه را ختم به خیر گرداند.  

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات