بهداد مهرباور mehrbavar@yahoo.com
دو سال پیش در چنین روزهایی محمود احمدینژاد بر رقیب خود اکبر هاشمی رفسنجانی پیشی گرفت و موفق شد با حدود 17 میلیون رأی بر کرسی ریاست جمهوری ایران تکیه زند.
آن روزها کسی شناخت دقیقی از برنامهها و افکار رئیسجمهور منتخب نداشت و اکثر سیاستمداران ترجیح میدادند اظهارنظر درباره موفقیت یا ناکامی احمدینژاد را به آینده موکول کنند. حتی برخی از آنان اعلام کردند تا پایان اولین سال از بودجه پیشنهادی دولت جدید، سیاست سکوت را در پیش میگیرند.
سیاستمداران آن روزها مشغول یافتن پاسخی برای این پرسش بودند که اساساً محمود احمدینژاد چگونه رئیسجمهور ایران شد؟ چرا بهرغم تداوم میل تحولخواهی در میان ایرانیان و با حضور تعدادی از نامزدهای کارکشته و مجرب، چنین فرد گمنامی به سمت عالیترین مقام اجرایی کشور انتخاب شده است؟
شاید آن روزها یافتن پاسخ این پرسش، اندکی دشوار به نظر میرسید. اما تجربه ثابت کرده پرسشهای اساسی دنیای سیاست در کشورهای توسعهنیافته را نمیتوان آنی پاسخ داد. بلکه باید با صبر و شکیبایی و استفاده از عنصر زمان در یافتن پاسخ کوشید. چرا که فضای سیاسی اینگونه کشورها شفاف نیست و عرصه قدرت، روشنایی لازم را برای شناخت افراد حاضر در صحنه و نوع بازی آنها ندارد. از این رو پیدا کردن پاسخی برای این پرسش که چگونه مردانی چون احمدینژاد به قدرت میرسند؟ بسیار دشوار است.
اما امروز در جشنی که حامیان احمدینژاد به مناسبت دو ساله شدن پیروزیاش بر پا کردهاند، تحلیل چگونگی قدرت گرفتن نو محافظهکاران ایرانی آسانتر به نظر میرسد.
مرور یک داستان
شکست در سه انتخابات متوالی در خرداد 1376، اسفند 1377و بهمن 1378 که جناح محافظهکار به ترتیب در کسب کرسیهای دولت، شورای شهر اول و مجلس ششم با شکست سنگین مواجه شد، موجب گشت تحولاتی در این جناح به وجود آید که مهمترینش ایجاد انشعاب و انشقاق در میان محافظهکاران بود.
جوانان جناح محافظهکار تقصیر این شکستها را به گردن بزرگترهای جناح خود انداختند و از آنان خواستند میدان را برای حضور فعالانهتر جوانان محافظهکار فراهم کنند. بزرگترها نیز که راهی برای گریز نداشتند، این پیشنهاد را به صورت مشروط پذیرفتند. قرار شد بزرگترها نقش رهبری و بزرگی خود را حفظ کنند و تازه واردها نقش سرباز پیاده نظام را ایفا کنند.
بر همین اساس شورای موسوم به «شورای هماهنگی نیروهای انقلاب» به ریاست علیاکبر ناطق نوری تشکیل شد. امتیاز ناطق نوری این بود که سوگند خورده بود در هیچ انتخاباتی نامزد نخواهد شد. بنابراین بزرگترها و کوچکترهای جناح، رئیس شورای هماهنگی را به عنوان رقیب خود نمیدیدند. عناصر کهنهکار دیگری همچون عسگر اولادی و محمدرضا باهنر در ترکیب شورای مرکزی شورای هماهنگی قرار گرفتند. ترکیب هیات رئیسه کاملاً در اختیار بزرگترهای جناح محافظهکار قرار گرفت و کوچکترها به همان پیاده نظام بودن اکتفا کردند.
در آستانه انتخابات شورای دوم، محمود احمدینژاد از سوی شورای هماهنگی برای تشکیل ستادهای انتخاباتی مأموریت یافت و بلافاصله پیشنهاد او مبنی بر استفاده از تابلوی آبادگران را به تصویب روسای خود در شورای هماهنگی رساند.
گفته میشود احمدینژاد نقش اصلی را در شناسایی نامزدهای ائتلاف آبادگران ایفا کرد و به تأیید هیات رئیسه شورای هماهنگی رساند. طبیعی بود که منتخبین احمدینژاد، او را بهعنوان شهردار تهران برگزینند و بالاخره پس از پیروزی آبادگران با کمتر از 3 درصد آرای واجدین شرایط، محمود احمدینژاد شهردار تهران شد.
احمدینژاد اما بهرغم ظاهر سادهاش، تخصص بالایی در تبلیغات دارد. او به خوبی به مانورهای تبلیغی و چگونگی جلب نظر مردم آگاه است. از این رو بسیاری از فعالیتهای احمدینژاد در دوران شهردای تهران را میتوان مانور تبلیغی دانست. اعطای بنهای 20 هزار تومانی به فرهنگیان، اعلام احداث طولانیترین خط منوریل جهان در تهران ظرف 5 سال، تجلیل از خادمین مساجد تهران، اعطای هدایای نقدی و غیرنقدی به هیاتهای عزاداری تهران، اعطای وسایل ورزشی به مدارس تهران و... از جمله اقدامات احمدینژاد بود که به گفته بسیاری از کارشناسان، اهداف تبلیغاتی داشت.
رسانههای نزدیک به جناح محافظهکار حتی صدا و سیما که رسانهای ملی اما تحت مدیریت لاریجانی محافظهکار بود، جملگی به تبلیغ اقدامات احمدینژاد میپرداختند با این گمان که تبلیغ احمدینژاد، تبلیغ مدیریت جناح محافظهکار است. تریبونهای نماز جمعه و سخنرانان مراسمهایی که برخی نهادها برگزار میکردند نیز برای احمدینژاد تبلیغ میکردند.
واقعیت این بود که برخی از عناصر جناح محافظهکار سالها زیر سایه این جمله بنیانگذار جمهوری اسلامی قرار داشتند که شما توان اداره کردن یک نانوایی را هم ندارید. حال باید همه چیز در شهرداری تهران تمام میشد و یکبار و برای همیشه سایه ناتوانی از روی سر محافظهکاران عبور میکرد. حضور احمدینژاد در شهرداری تهران بهترین فرصت بود. ضمن اینکه هیچکس فکر نمیکرد او روزی نامزد انتخابات مهم ریاست جمهوری میشود.
انتخابات مجلس هفتم نیز با تعامل خوب بزرگترهای جناح محافظهکار، جوانان و شهردار پایتخت به خوبی تمام شد و محافظهکاران در یک انتخابات غیر رقابتی موفق به کسب اکثریت کرسیهای مجلس هفتم شدند.
حالا نوبت انتخابات ریاست جمهوری رسیده بود و باید تمام تلاشهای دو ساله محافظهکاران در این انتخابات به ثمر مینشست. محمدرضا باهنر در جمع هم جناحیهای خود به صراحت اعلام کرد، اگر در این انتخابات پیروز نشویم، پیروزیهای گذشته بیفایده است. اما گویا خود باهنر تیزهوش هم خبر نداشت که پروژه انتخابات ریاست جمهوری خیلی زودتر از او، دوستانش در شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، کلید خورده و جوانان مشغول بازی در پشت پرده هستند.
سناریوی انتخابات ریاست جمهوری
مهمترین جملهای که تاکنون از زبان نزدیکان احمدینژاد در رابطه با انتخابات سوم تیرماه 1384 گفته شده این بوده که «ما پیچیده و چندلایه عمل کردیم». از این رو به نظر میرسد سناریوی انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری با چند بازیگر به سرانجام رسید که البته هیچ یک از این بازیگران جز فرد پیروز از نتیجه نهایی انتخابات خبر نداشت. روزنامه مردمسالاری پیشتر نقش هر یک از شکستخوردگان اصولگرای انتخابات نهم ریاست جمهوری را در پروژهای که برای عملیات چند لایه طراحی شده بود مورد بررسی قرار داده است.
آقای رئیسجمهور
وقتی برای اولین بار از شهردار اصولگرای تهران پرسیدند که آیا نامزد انتخابات خواهد شد یا خیر پاسخ داد: من بیش از بیست سال پیش نامزد کردم و الان هم چند تا بچه دارم. او هیچگاه در جلسات شورای هماهنگی نیروهای انقلاب شرکت نکرد و هیچگاه تا پیش از ثبتنام به صورت رسمی از نامزدیاش سخن نگفت. اما در شهرستانها و از مدتها پیش و حتی همان اوایل روزهای روی کار آمدن احمدینژاد در شهرداری تهران وقتی از برخی نیروهای اصولگرا میپرسیدیم به چه کسی رأی میدهید میگفتند: فقط احمدینژاد. وقتی با انتقادات تند این عده از رضایی، قالیباف، لاریجانی، ولایتی و توکلی روبرو میشدیم و حتی میدیدیم افرادی که محمدرضا باهنر چهره محبوبشان بوده، نظرات او و حتی شخصیت فردیاش را رد میکنند به این نتیجه میرسیدیم برخلاف تصور عدهای برد با احمدینژاد است. وقتی شهردار تهران به شهرستانها میرفت سیل عظیم جمعیت استقبالکننده که عمدتاً از چهرههای خاص بودند نشان میداد برنده بازی احمدینژاد است. احمدینژاد بهرغم اینکه میثاق چهار نفره را امضا کرده بود و در میان این چهار نفر قالیباف اول بود هرگز کنار نرفت. او آرام، آرام اما سیلآسا جلو میآمد. حتی تا روزهای آخر خبر انصراف او و رضایی خیلی جدی شده بود، اما او ماند. او آمده بود تا رئیسجمهور شود. از مدتها قبل از انتخابات نیز احمدینژاد تنها کسی بود که وعده میداد اتفاق مهمی خواهد افتاد. او وعده داده بود دولت حزبالله روی کار بیاید. احمدینژاد تنها اصولگرایی بود که در چهل و هشت ساعت آخر آرام خوابید و مطمئن به پیروزی بود. چهل و هشت ساعت آخر برای همه جهنمی بود جز احمدینژاد. آنقدر پیچیده عمل شده بود که احمدینژاد در چهل و هشت ساعت پایانی به فکر مرحله دوم انتخابات باشد.
حتی برخی از کارشناسان سیاسی بر این باورند، حجم عملیات لجستیکی حمایت از احمدینژاد چنان گسترده بوده است که به هیچ عنوان امکان ندارد هماکنون نیز همه احزاب شناسنامهدار ایرانی بتوانند چنین عملیاتی را طراحی و اجرا کنند.
به هر حال محصول این عملیات پیچیده و چندلایه همان چیزی است که امروز میبینیم. حضور رئیسجمهوری اصولگرا در رأس دولت نهم.
سالها قبل، آغاز عملیات
اکثر کرسیهای حاکمیت در سالهای گذشته در اختیار گروهی از اصولگرایان جوان بوده است که نام آبادگران ایران اسلامی را برای خود برگزیدهاند. گروهی که فعالیت رسمی و علنی خود را از انتخابات دومین دوره شوراها آغاز کرد و موفق شد شهرداری تهران را پس از آنکه سالها دست غیرمحافظهکارانی چون کرباسچی، الویری و ملک مدنی بود درآورد و تقدیم چهره جدید قدرت ایران، دکتر محمود احمدینژاد کند. دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد را میتوان دومین دوره یکدستی حاکمیت در ایران ارزیابی کرد.
واقعیت این است که این یک دستی حاکمیت، برای اولین بار رخ نداده است. بلکه پیشتر نیز شاهد چنین رخدادی در عرصه قدرت کشور بودهایم. حداقل در دورانی که مجلس چهارم با شعار حمایت از هاشمی روی کار آمد نیز، مردم ایران چنین حاکمیتی را تجربه کردند. اما این بار گویا یک دستی حاکمیت متفاوت است. چرا که در میان حکمرانان جدید جمهوری اسلامی، خبری از هیچ یک از چهرههای شناخته شده عرصه سیاست و مدیریت و اقتصاد نیست و حتی میتوان با جرأت مدعی شد راست سنتی ایران نیز از بازندگان اصلی انتخابات شورای شهر، مجلس و ریاست جمهوری است. هر چند آنان تلاش دارند تا به ظاهر خود را راضی نشان دهند.
هر چند چهرههای پیروز این چند انتخابات به عنوان فرزندان و جوانان جناح محافظهکار شناخته میشوند، اما واقعیت این است که همین نیروهای جوان تازهنفس، با چند سال پیش یک تفاوت جدی دارند. آنان حداقل تا پیش از انتخابات شورای دوم، تا حد زیادی مطیع بزرگان خود بودند اما امروز هرگز از بزرگان سنتی پیروی نمیکنند و حتی در خیلی از امور کشورداری از کنار توصیههای آنان با بیتوجهی عبور میکنند. چرا که این جوانان نیز مثل همه جوانان کشور خود را صاحب فکر و برنامه بهتری نسبت به سنتیها میدانند و تقریباً طبیعی هم هست. شاید در همه جناحهای کشور شاهد چنین رخدادی باشیم که جوانان دیگر دوست ندارند زیر چتر بزرگان، فعالیت کنند. در میان اصلاحطلبان نیز، کسانی از جوانان این جناح معتقدند باید ضمن احترام به بزرگان، راه جدیدی را با فکر و انرژی جوانان ادامه داد و از نامهای مختلفی تاکنون استفاده کردهاند. اما فرق جوانان پرانرژی اصلاحطلب با جوانان جناح محافظهکار این است که آنان از پشتوانه مالی و معنوی خوبی برخوردار هستند و نفوذ زیادی در لایههای پنهان قدرت دارند. جوانان اصلاحطلب اما تنها اندیشهای نو دارند و بس. فاقد تشکیلات منسجم و پشتوانههای قوی مالی و معنوی هستند و لذا شاید مطالعه قدرتگیری جوانان محافظهکار، برای جوانان اصلاحطلب نیز آموزنده باشد.
دوم خرداد، انتخابات بینظیر
انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1376 برای همه فعالان سیاسی ایران بسیار حساس و سرنوشتساز شده بود. در یک سوی این انتخابات علیاکبر ناطق نوری قرار داشت که پس از سالها ریاست بر مجالس چهارم و پنجم، سودای ریاست جمهوری در سر میپروراند و در سوی دیگر سیدمحمد خاتمی که پس از 11سال نشستن بر کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحت فشار نمایندگان مجلس چهارم ناچار به استعفا شده بود.
در این انتخابات همه جناح راست با همه توان و نیروهایش وارد شده بود تا کرسی ریاست جمهوری را تقدیم ناطق نوری کند و همه جناح چپ به علاوه بخش زیادی از نیروهای موثر موسوم به ملی - مذهبی و روشنفکران و هنرمندان و... وارد عرصه شده بودند تا خاتمی را پیروز میدان کنند.
شاید یکی از دلایلی که انتخابات دوم خرداد 1376 بینظیر خوانده میشود همین باشد. چرا که تا پیش از این انتخابات نمیتوان گفت انتخاباتی تا این حد جدی و جناحی برگزار شده بود. چرا که در همه دورههای پیشین رقابت میان یک فرد شاخص و قوی و چند رقیب نه چندان جدی بود و به جز انتخابات دوره اول ریاست جمهوری که در آن انتخابات نیز حزباللهیها در مقابل بنیصدر، نامزد شاخصی نداشتند، در بقیه چند انتخابات ریاست جمهوری تقریباً همه جناحهای سیاسی درون نظام از یک نامزد حمایت میکردند. حتی در انتخابات ریاست جمهوری دوره پنجم نیز هاشمی رفسنجانی نامزد مورد حمایت هر دو جناح چپ و راست حاکمیت بود و در انتخابات دوره ششم، جناح چپ از هیچ نامزد انتخاباتی حمایت نمیکرد و تنها نامزد شاخص این انتخابات یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی مورد حمایت جناح راست قرار داشت.
پس از انتخابات دوم خرداد 76 نیز هرگز شاهد چنین رقابتی میان جناحهای سیاسی ایران نبودیم. در انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری، بهرغم حضور برخی نامزدهای محافظهکار در عرصه انتخابات، این جناح فاقد نامزد رسمی بود و در انتخابات نهم نیز هیچ یک از دو جناح موسوم به اصلاحطلب و محافظهکار از نامزد واحدی حمایت نکردند.
از این رو قطعاً انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری ایران، بینظیر بود. چرا که برای اولین و آخرین بار در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری، هر دو جناح چپ و راست با تمام توان وارد میدان شدند و از نامزد واحد جناح خود حمایت کردند.
اما جناح چپ در این انتخابات یک تجربه بینظیر دیگر را نیز کسب کرد. این جناح برای اولین و آخرین بار در انتخابات خرداد 76 موفق به جلب حمایت اکثر جریانهای سیاسی منتقد حاکمیت، از نامزد انتخاباتی خود شد و برای اولین و آخرین بار به صورت یک پارچه و با همدلی تمامی طیفهای موجود در این جناح در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد. جناح چپ که بعد از این انتخابات به همراه دیگر جریانهای سیاسی منتقد حاکمیت به «اصلاحطلبان» مشهور شده بودند در انتخابات بعدی ریاست جمهوری و در زمانیکه هنوز خاتمی یک دوره دیگر فرصت داشت تا ریاست جمهوری را تجربه کند، دچار انشقاق شد و البته با یک رأی 22 میلیونی برای مدتی این اختلاف و انشقاق سرپوش گذاشته شد.
تولد آبادگران تهران
اما انتخابات خرداد 1376 را نمیتوان تنها از این منظر که سبب تحرک گسترده انتخاباتی هر دو جناح شد بینظیر دانست. این انتخابات از این جهت نیز قابل مطالعه و ارزیابی است که سبب شد پس از سالها، آرایش جدیدی بر عرصه سیاست ایران حاکم شود و مباحث سیاسی دوباره نقل محافل و مجالس شود.
این انتخابات سبب شد هر دو جناح نیروهایی را مورد استفاده قرار دهند و به صحنه بیاورند که بعداً هر کدام از آنها داعیه دانش سیاست داشتند و دیگر حاضر نبودند با قدیمترها کار کنند و اتفاقاً این جدیدها، افراطیتر از سنتیهای جناح خود بودند.
جناح راست برای پیروزی در انتخابات از همه توان خود استفاده کرده بود و طبعاً از همه نیروهایی که احتمال میداد بتوانند در کسب پیروزی موثر واقع شوند بهره برد. حتی برای اولین بار نیروهایی در این انتخابات دخالت داده شدند که دخالت آنها به لحاظ قانونی با موانعی جدی روبرو بود. اما شور و احساس حاکم بر جناح راست در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و احساس خطر از ناحیه خاتمی و اینکه کاخ آرزوهای آنان در حال لرزیدن بود، سبب شد به خیلی از اقدامات نامتعارف و نامعقول نیز دست بزنند.
برخی از نیروهای جوانی که در انتخابات فرصت عرضاندام و خودنمایی پیدا کرده بودند در دو انتخابات بعدی شورای شهر و مجلس ششم نیز بزرگان خود را همراهی کردند و البته همراه با آنان از طعم تلخ شکستهای پیاپی رنجیدند.
اما در آستانه انتخابات دوره دوم شوراها همه چیز تغییر کرد. بزرگان جناح راست به این نتیجه رسیدند که چارهای جز حضور پنهانی این جناح در انتخابات نیست. بنابراین تصمیم گرفتند با کمکهای مالی و معنوی، از نیروهای جوان خود استفاده کنند. لذا انتخابات دوره دوم شوراها را میتوان آغاز ورود رسمی آبادگران به عرصه سیاست و انتخابات دانست که اتفاقاً توأم با موفقیت بود.
در دو انتخابات بعدی مجلس و ریاست جمهوری نیز همین گروه موفق به کسب کرسیهای قدرت شد و البته پس از انتخابات مجلس، ساز جدایی سر داد و بهگونهای نشان داد که دیگر از زندگی زیر سایه بزرگان جناح، خسته شده و تصمیم دارد مستقل تصمیم بگیرد و عمل کند. لذا در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری ضمن اینکه شاهد فعالیت گسترده آبادگران بودیم، برای اولین بار حضور مستقلانه این جریان را در عرصه انتخابات تجربه کردیم.
جریان جدیدی که ضمن پایبندی به برخی اصول موردنظر محافظهکاران سنتی، از روشها و شیوههای جدید بهره میگیرد، افراطیتر است، آرمانهای جهانی دارد و از همه مهمتر اینکه ثروت هم دارد و دیگر نیازی به سنتیها ندارد.
امروز آبادگران علاوه بر داشتن قدرت در اکثر ارکان مهم حکومتی، از ثروت خوبی برخوردارند و بهرهگیری آنان از این ثروت و قدرت، آنان را تبدیل به قدرتمندترین جناح کشور کرده است. قدرتی که در آستانه انتخابات شوراها و خبرگان رهبری میتواند مجدداً افزایش پیدا کند.
نماد آبادگران
بیتردید امروز محمود احمدینژاد را میتوان نماد چهره برجسته «آبادگران» یا همان راستهای جدید ایران دانست. مردی که پس از انتخابات شورای دوم به شهرداری تهران رسید و سپس راهی کاخ ریاست جمهوری شد. هر چند تذکر این نکته نیز مهم است که از سوابق رئیسجمهور ایران اطلاعات دقیق و چندانی وجود ندارد. چرا که او تا پیش از کسب کرسی شهرداری تهران و تبلیغات شهرداری از رسانههای وابسته به حاکمیت، چهره چندان شناختهشدهای نبود و حتی در میان جناح محافظهکار کشور نیز جایگاه بالایی نداشته است. از این رو شرح سوابق احمدینژاد با توجه به اسناد موجود بسیار سخت به نظر میرسد.
محمود احمدینژاد متولد سال 1335 و دانشآموخته «عمران، راه و برنامهریزی حمل و نقل» است. زادگاه او روستای آرادان در شهرستان گرمسار است که البته در همان دوران کودکی احمدینژاد، پدرش به محله نارمک تهران نقل مکان کرده است.
کودکی و نوجوانی احمدینژاد در خانواده تقریباً محرومش گذشت و بالاخره زمان ورود به دنیایی جدید فرا رسید. آن روزها دانشگاههای کشور یکی از عمدهترین مراکز فعالیت سیاسی بودند، بویژه دانشجویان رشتههای فنی. احمدینژاد هم وارد رشته فنی شد و تحصیلش را در دانشگاه علم و صنعت تهران آغاز کرد.
او از آن دسته دانشجویانی بود که چندان با تسخیر سفارت آمریکا در ایران موافق نبود و بیشتر تمایل داشت این اتفاق برای سفارت اتحاد جماهیر شوروی رخ دهد. در همان دانشگاه علم و صنعت با همسرش که دانشجوی مهندسی مکانیک بود آشنا میشود و در یک مراسم ازدواج دانشجویی، حلقه ازدواجش را به همسرش تقدیم میکند. همان سالهای آغازین انقلاب بود که احمدینژاد رهسپار استان کردستان میشود تا اولین تجربه مدیریت خود را سپری کند.
اما مهمترین سمت دولتی احمدینژاد در زمانی به او اعطا میشود که اکبر هاشمی رفسنجانی رئیسجمهور ایران بود. او به پیشنهاد علیمحمد بشارتی وزیر کشور وقت و موافقت هیات وزیران به عنوان استاندار استان تازه تأسیس اردبیل منصوب میشود. سه سال بعد و در حالی که برخی اصلاحطلبان مدعی بودند احمدینژاد در ایام انتخابات ریاست جمهوری حمایتهای نامتعارفی از علیاکبر ناطق نوری نامزد جناح محافظهکار کرده است، پروندههای جدیدی علیه وی گشوده شد. این موضوع تا چند ماه پیش علنی نشده بود و بعدها محمدرضا باهنر آنرا افشا کرد. به هر حال وزیر کشور اصلاحطلب دولت خاتمی احمدینژاد را برکنار و طهایی استاندار سمنان را به جای وی منصوب میکند. احمدینژاد برای مدتی هیچ فعالیت اجرایی خاصی نداشت تا اینکه در دومین دوره شوراها مأمور تشکیل آبادگران ایران اسلامی شد و پس از موفقیت دوستانش در این انتخابات، بر کرسی شهرداری تهران تکیه زد. از همانجا بود که برخی از اصلاحطلبان مدعی شدند، بیشتر اقدامات شهردار تهران تبلیغاتی است و احتمالاً یکی از نامزدهای انتخابات آتی ریاست جمهوری خواهد بود. سرانجام پس از مدتی کوتاه موسم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری فرا رسید و اینک شهردار سابق تهران با غلبه بر رقیبان خود موفق شده بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زند. اما این تنها یک زندگینامه ساده، مختصر و کوتاه از رئیسجمهور ایران است که شناخت دقیقی از وی و سوابق سیاسیاش به دست نمیدهد.
واقعیت این است که با چنین شناخت اندکی از احمدینژاد نمیتوان به تحلیل بسیاری از موضعگیریهای حکومتی وی چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی پرداخت. امروز مواضع محمود احمدینژاد در مورد بسیاری از مسائل حساس جهانی از شهرت بالایی برخوردار است و این شهرت فارغ از اینکه عواقب منفی یا مثبت داشته، سبب شده دیگر احمدینژاد یک چهره گمنام و درجه سوم در جناح محافظهکار نباشد. بلکه او با موضع حساسش بعلاوه تأثیری که بر فضای سیاست داخلی ایران گذاشته نماد برجسته و بیچون و چرای «راست جدید» ایران است. ضمن اینکه داستان رئیسجمهور شدن فردی ناشناخته و اوجگیری او از یک شهروند عادی محله نارمک تهران به رئیسجمهوری اسلامی ایران میتواند بسیار جالب و آموزنده باشد. بهویژه که این شهروند گمنام در انتخاباتی پیروز میدان شد که رقیبان مشهوری چون رئیسجمهور اسبق، برخی وزرا و اعضای کابینه، رئیس سابق سازمان بزرگ صدا و سیما، فرمانده سابق نیروی انتظامی، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و... رقیبان وی بودند.
از این رو به نظر میرسد در اولین گام برای شناخت راست جدید و آشنایی با چگونگی قدرت گرفتن این جناح، بهتر است مروری بر سوابق سیاسی محمود احمدینژاد داشته باشیم. منبع اطلاعاتی این سوابق روزنامهها و رسانههای رسمی کشور است و سعی شده براساس حدس و گمان و شنیدهها شرحی داده نشود.
سوابق سیاسی رئیسجمهور ایران
محمود احمدینژاد مثل خیلی از سیاستمداران ایرانی فعالیت سیاسی خود را از دانشگاه شروع کرد. از همان سالهای آغازین، دانشگاههای ایران مهد پرورش سیاستمداران بودهاند و عجیب اینکه همواره دانشجویان رشتههای فنی و مهندسی، پیشتاز فعالیتهای سیاسی بوده و هستند.
محمود احمدینژاد نیز از این قاعده مستثنی نیست. او نیز دانشجوی رشتهای فنی در دانشگاه علم و صنعت ایران بود که به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه در آمد. «احمدینژاد فعالیت سیاسی خود را در انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و سپس در اولین شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت [اتحادیه سراسری انجمنهای اسلامی دانشجویان] عضو شد. گویا در جریان حمله دانشجویان پیرو خط امام [نامی که بعدا به این دانشجویان داده شد] به سفارت امریکا، او نیز مورد مشورت قرار گرفته و ضمن مخالفت با آن طرح، تسخیر سفارت شوروی را پیشنهاد کرده است. این پیشنهاد البته مورد پذیرش قرار نگرفت و احمدینژاد نیز فاصله خود را از طیف چپگرای دانشجویان بیشتر کرد.
برخی از اعضای قدیمی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت به یاد دارند که حداقل یکبار او به هنگام سخنرانی در یک جمع دانشجویی مورد حمله دوستان چپ خود در انجمن اسلامی قرار گرفته و حتی مضروب نیز شده است.»
این در حالی است که در حدود بیستوهفت سال بعد و در حالیکه احمدینژاد در آستانه 50 سالگی قرار داشت و سالها از موضوع تسخیر سفارت آمریکا میگذشت، برخی رسانههای آمریکایی به محض پیروزی وی در انتخابات ریاست جمهوری وی را متهم کردند از بازجویان گروگانها بوده است. این رسانهها برای اثبات ادعای خود، عکسهایی را منتشر کردند که انتساب این عکسها به احمدینژاد از سوی نیروهای اصلی تسخیر سفارت آمریکا تکذیب شد.
اما سالهای اوایل انقلاب ایران، پس از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا دستخوش تحولاتی شگرف شد. دولت مهندس مهدی بازرگان استعفا داد و زمینه بروز و ظهور اختلاف میان نیروهای ملی-مذهبی و انقلابیون حزباللهی فراهم شد و این اختلاف اوج گرفت. در همان سالهای اول انقلاب بود که اولین رئیسجمهور ایران نیز پس از رأی عدم کفایت نمایندگان مجلس و عزل توسط رهبری انقلاب، فرار را بر قرار ترجیح داد و همراه با مسعود رجوی دیگر مخالف قانون اساسی و رئیس سازمان موسوم به مجاهدین خلق از ایران خارج شد.
فضای سیاسی کشور در آن سالها، فضای راست و چپ و... نبود. بلکه انقلابی و ضدانقلاب و حزباللهی و غیر حزباللهی صفبندی سیاسی آن سالها بود. اما پس از آنکه فضای سیاسی کشور به طور یک دست در اختیار نیروهای موسوم به حزباللهی یا مکتبی قرار گرفت. اختلافاتی میان آنان نیز بروز کرد. اختلافاتی که بعدها سبب شد جناحین چپ و راست شکل بگیرد. اما محمود احمدینژاد نیز از همان آغاز متمایل به جریان راست حاکمیت بود و این چنین بود که احمدینژاد همکاری خود را با این جناح و البته نه بهعنوان یک نیروی شاخص بلکه بهعنوان یک هوادار آغاز کرد.
خیلی زود به دلیل آغاز جنگ از سوی عراق و تجاوز این کشور به ایران، بسیاری از نیروهای انقلابی وارد سپاه پاسداران شدند. محمود احمدینژاد نیز از جمله افرادی بود که همکاری خود را با سپاه آغاز کرد و بعدها به مسوولیتهایی نیز در تیپ ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دست یافت. براساس گزارش رسمی سایت انتخاباتی احمدینژاد او بهعنوان مسوول مهندسی رزمی لشگر 6 ویژه سپاه و مسوول ستاد جنگ استانهای غربی کشور نیز فعالیت کرده است.
با مروری بر دوران مدیریتی احمدینژاد در مییابیم که ریاست جمهوری وی تنها به پشتوانه استانداری کوتاهمدت اردبیل و شهرداری کوتاهمدت تهران است. لذا نکته مهم در سوابق اجرایی رئیسجمهور ایران این است که تا پیش از این سمت، هیچ مدیریت کلانی نداشته است. هیچگاه در جلسات هیات دولت شرکت نداشته، هیچگاه در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور نداشته و هیچگاه بهعنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در بودجهنویسی و امور نظارتی نقشی نداشته است.
در واقع مردم ایران برای اولینبار رئیسجمهوری برگزیدند که نه اقتصاد خوانده است، نه سیاستمدار شناختهشدهای است، نه در رشته علوم انسانی دانشگاههای کشور تحصیلاتی داشته و نه تجربه مدیریتی کلانی را تجربه کرده است. اما او بهرغم همه این نداشتهها، چند ویژگی خاص دارد که عبارتند از پشتکار، خستگیناپذیری و آشنایی به زبان تودهها.
مهمترین تاکتیک دولت نهم
هر چند مهمترین وعده جریان اصولگرایی کشور در طول حدود یک دهه گذشته، بهبود معیشت مردم بوده است و هر چند که دولت نهم و شخص رئیسجمهور در مدت دو سال گذشته، وعدههای بسیاری برای بهبود زندگی اقتصادی مردم و تأمین رفاه آنان مطرح کردهاند اما به جرأت میتوان مدعی شد که اوضاع معیشتی مردم در عمل بهبودی نیافته است.
حتی به اعتقاد برخی از کارشناسان اقتصادی از جمله 57 اقتصاددان مطرح کشور، افق روشنی هم پیش روی اقتصاد ایران قرار ندارد. با این حال همواره تاکتیک دولت نهم این بوده است که با بهرهگیری از شیوههای تبلیغاتی، از پاسخگویی در این زمینه شانه خالی کند و بهگونهای وانمود کند که گویی «عدهای نمیگذارند دولت کار کند.» هر چند دولت هیچگاه به صورت مشخص اعلام نکرده که چه افراد یا گروههایی این توان را دارند که جلوی کار کردن دولت احمدینژاد را بگیرند اما این جمله مبهم همواره اهرم تبلیغاتی دولت نهم برای توجیه کار نکردنهایش و یا کار کردنهای اشتباهش بوده است.
واقعیت این است که واقعیت سیاسی در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا امری پذیرفته شده است که به عنوان عنصری ضروری برای حیات یک جامعه شناخته میشود. در کشور ما نیز تقریباً پس از قرنها حاکمیت استبداد و خودکامگی، به برکت انقلاب اسلامی سال 57 ملت ایران، این امر در عالم نظر پذیرفته شده است. لیکن هنوز به دلایل ساختاری در عمل با موانع زیادی مواجه است. یکی از این موانع، غیر پاسخگو بودن برخی از اصحاب قدرت است که میتوانند در دوران زمامداری خود هر اتهامی را به رقیب وارد سازند بدون اینکه پاسخگوی گفتار و کردار خود باشند. متأسفانه دولت نهم در طول دو سال گذشته در موارد زیادی در اجتماعات مردمی مطالبی بیان کرده که بعدها یا خودش پیگیری نکرده و یا اثبات شده که ادعای آنان دور از واقعیت بوده است. اما به دلیل زیاد بودن اتهاماتی که دولت به رقبای خود وارده کرده است، مردم فرصتی برای پیگیری صحت و سقم آنان پیدا نکردهاند.
آنچه که رخ داده این بوده که هر از چندگاهی یک دولتمرد اتهامی را به رقبای خود و بویژه دولتهای سابق زده و بعداً هیچگاه نتوانسته آنرا اثبات کند. بویژه دولت نهم تاکنون هرگز نتوانسته اتهاماتش به دولتهای سابق را اثبات کند. از این رو به نظر میرسد تکرار این اتهامات از سوی برخی از دولتیها و حامیان آنها از روی اعتقاد نیست بلکه تاکتیکی است برای فرار از پاسخگویی.
از نظر بسیار از کارشناسان چنین رفتاری تنها یک شیوه تبلیغاتی است که هدف از آن تخریب دولتهای گذشته و رقبای دولت نهم و تقویت جایگاه دولت نهم در نزد افکار عمومی است. در صورتیکه مردم این اتهامات را باور کنند، این ادعا را هم باور میکنند که دولت نهم میخواهد کار کند اما نمیگذارند. واقعاً چه کسی نمیگذارد دولت نهم کار کند؟ مگر میشود دولتی که در زمان حاکمیت یکپارچه محافظهکاران روی کار آمده نتواند کار کند؟
اما بهرغم این واقعیت آشکار که هیچ مانعی در مقابل کار کردن دولت نهم وجود ندارد تلاش زیادی در جریان است تا ناکامیها به گردن دولتهای سابق بیفتد. لازمه پذیرش این امر از سوی مردم هم این است که این دولتهای سابق فاسد و خائن معرفی شوند. اگر مردم چنین چیزی را بپذیرند، این را هم میپذیرند که سران این دولتها موانع اصلی کار کردن دولت نهم هستند و بدین ترتیب دولت با تراشیدن یک عده دشمن فرضی، ضمن فرار از پاسخگویی مردم را سرگرم آنان میکند. در همین حال هر منتقدی را به نزدیکی با این دولتها و مانعتراشی در مقابل دولت متهم میکند و در نتیجه هم مردم را نسبت به انتقادات آنان بیتفاوت میکند و هم برخورد با آنان در نظر افکار عمومی مذموم نخواهد بود.
اما آیا درست است که منافع بلندمدت و کوتاهمدت ملت قربانی برخی حامیان افراطی یک دولت شود؟ از این رو لازم به نظر میرسد که رسانههای مستقل و غیرحکومتی هر چند هفتهای ادعاهای دولتمردان را مورد بررسی و تحلیل قرار دهند تا بتوانند در حد توانایی خود واقعیات را برای مردم آشکار کنند.
عملکرد دولت احمدینژاد در طول بیش از یک سال و نیم گذشته چگونه بوده است؟ این سوالی است که این روزها بسیاری از شهروندان ایرانی درباره آن اظهارنظر میکنند. شاید همان روزهای اولی که دولت نهم روی کار آمده بود به دلیل حجم گسترده تبلیغاتش، نمیشد درباره عملکردش قضاوت کرد. اما امروز فرصت مناسبی است برای مقایسه شعارها و عملکرد دولت نهم فراهم شده است.
اگر یک دولت و رئیسجمهوری با طرح شعارهایی مردمپسند روی کار بیاید و بعد به آن شعارها عمل نکند و یا حداقل این شائبه وجود داشته باشد که دولت توجهی به شعارهایش ندارد، وظیفه مطبوعات چیست؟ آیا میتوان به اسم رعایت مصلحت سکوت کرد و از حق مردم گذشت؟ آیا گذشتن از حق مردم، گذشتن از حق نظام جمهوری اسلامی نیست؟ آیا اگر رسانهای واقعیتها را برای مردم بازگو نکند، میتواند مدعی شود که به رسالت خود عمل کرده است؟ اینها سوالاتی است که ما رسانهایها با آن مواجهیم.
واقعیت این است که اگر به رسالت خود عمل نکنیم نه میتوانیم فردای قیامت پاسخگوی پروردگار باشیم و نه در این دنیا امکان نگاه کردن به چشمان معصوم شهروندان ایرانزمین را داریم. لذا این هم طبیعی است که میان مطبوعات غیردولتی و منتقد و دولت حاکم چالش ایجاد شود.
با این حال باید بر این نکته تأکید کرد که ما رسانهایها نه تنها خواهان چالش با دولت نیستیم بلکه خواهان موفقیت دولتیم. برای ما هیچ فرقی نمیکند دولتی که روی کار میآید چپ باشد یا راست، اصلاحطلب باشد یا محافظهکار. مهم این است که برای مردم کار کند و فردایی روشن برای ایران اسلامی ترسیم کند. مهم این است که دولت حاکم به شعارهایش عمل کند و مطالبات مردم را محقق کند. البته این هم برای ما مهم است که اجازه داشته باشیم سیاستهای دولت حاکم را نقد کنیم.
واقعیتهایی درباره دولت نهم
دولت نهم بهرغم شعارهای جذابی که سر میدهد نقاط ضعف آشکاری دارد که نقد منصفانه این ضعفها میتواند یاریرسان کسانی باشد که واقعاً به دنبال خدمترسانی به ملت هستند.
یکی از ضعفهای دولت نهم که خلاف شعارهایش بوده است مسئله رواج فامیلسالاری است. دولت نهم و بسیاری از چهرههای برجسته این دولت بارها در سخنرانیهای خود دولتهای سابق را متهم به فامیلسالاری کردهاند. اما مروری بر فهرست انتصابهای دولت محمود احمدینژاد نشان میدهد که برخی از چهرههای سرشناس و موثر این دولت در انتصابات خانوادگی و فامیلی چنان پیش افتادهاند که بعید به نظر میرسد دولتهای سابق به گرد آنان برسند.
نکته قابل تأسف این است که این فامیلهای به قدرت رسیده بعضاً فاقد توانایی لازم برای اداره نهاد تحت امرشان هستند. از همه تأسفانگیزتر هم این است که تقریباً همه اعضای ارشد دولت از این انتصابات کاملاً آگاهند و کاری نمیکنند.
حداقل در مورد انتصابات خانوادگی در یکی از استانداریهای کشور میتوان به این نکته اشاره کرد که زمستان سال 1384 به دنبال انتشار اخباری در ستون پشت پنجره روزنامه مردمسالاری، از یک نهاد عالیرتبه دولتی با روزنامه تماس گرفتند و خواهان کسب اطلاعات بیشتر شدند تا برخورد لازم را صورت دهند. اما زمستان بعد هم گذشت و نه تنها برخوردی نشد، بلکه بر میزان انتصابات خانوادگی این استاندار مورد علاقه دولت احمدینژاد افزوده شد. بهگونهای که امروز تعداد فامیلهای آقای استاندار که در طول یکسال و نیمگذشته به پست و مقام رسیدهاند بالغ بر ده نفر میشوند.
این در حالی است که روزنامه مردمسالاری پیشتر گزارشی جامع از انتصابات گسترده فامیلی در دولت نهم منتشر کرده بود و باید گفت هماکنون نیز همان حلقههای فامیلی به صورت گستردهای در سمتهای مهم اجرایی مشغول فعالیتند.
البته اگر واقعاً دولت نهم معتقد است که اداره فامیلی کشور مفید است، اگر دولت فکر میکند میتوان با یک حلقه بسته از مدیران نزدیک و فامیل و دوست کشور را اداره کرد، باید به صورت علنی اعلام کند. ولی حداقل نباید علیه دولتهای سابق شعار بدهد. چون دولتهای سابق به هیچ عنوان چنین رفتاری از خود بروز نداده بودند. اگر در دولت سابق بازرسی ریاست جمهوری برادر رئیسجمهور بود، امروز هم نه تنها برادر رئیسجمهور رئیس بازرسی است، بلکه... اطلاعات واصله نشان میدهد که انتصابات فامیلی بسیار وسیع است و اگر انتصابات فامیلی دولتهای سابق یک توهم و جوسازی بود در این دولت تبدیل به یک واقعیت تلخ شده است. بررسی انتصابات در استانداری [...] که برای اولین بار نیز در روزنامه مردمسالاری مطرح شده بود میتواند موید این ادعا باشد. هر چند آن زمان این فامیلها تنها سه نفر بودند و هماکنون تعدادشان به ده نفر رسیده است.
انتصاب خواهرزاده استاندار [...] که به گفته برخی منابع قبلاً از صندوق قرضالحسنه انصارالمجاهدین اخراج شده است به سمت مدیر مالی سازمان همیاری شهرداریهای [...]، حلقه «مدیریت منحصر به فرد»! این استان را تکمیل کرد. خواهرزاده [...] استاندار دولت محمود احمدینژاد در حالی به این سمت منصوب شده است که وجود تعدادی از اقوام استاندار در سمتهای مدیریتی مختلف قبلاً انتقادات زیادی را در پی داشته بود.
با انتصاب این عضو خانواده استاندار، تعداد فامیلهای وی که در مدیریتهای مختلف این استان منصوب شدهاند به مرز ده نفر رسید.
در ابتدای فعالیت این استاندار، «ط.ص» همسر استاندار به عنوان اولین عضو این خانواده به سمت مشاور استاندار و رئیس کمیته زنان و جوانان استان منصوب شد. به گفته منابع آگاه وی بیشتر وقت خود را به تدریس در دانشگاههای تهران میگذراند و کمتر در محل کار خود حضور دارد. البته استاندار گفته است که حقوق همسرش همچنان از دانشگاه پرداخت میشود و او دریافتی خاصی از استان ندارد. با این حال برخی منابع مطلع گفتهاند دلیل اولیه این انتصاب که آغاز انتصابهای فامیلی بود مخلفت همسر این استاندار با زندگی در استان [...] بود. اما چون دولت استانداران را وادار به سکونت در استان محل خدمت کرده بود این استاندار برای قانع کردن همسرش، به او وعده داد در صورت پذیرش سکونت در شهر [...] به او سمت خوبی میدهد و اینگونه بود که داستان دنبالهدار انتصابهای فامیلی در استان مذکور شروع شد.
«الف-الف» از دیگر خواهرزادههای استاندار هماکنون دوران خدمت سربازی خود را به عنوان مشاور دایی خود در استانداری سپری میکند. این در حالی است که بسیاری از تحصیلکردگان کشور در پادگانها مشغول غذا خوردن در یقلوی هستند و روزی چند بار پامرغی میروند و... اما این سرباز با راحتترین شیوه ممکن مشغول خدمت است. او نه تنها با سربازان دیگر متفاوت است بلکه از نفوذ بالایی برخوردار است.
«علی و یحیی.خ»، «هوشنگ الف» و «حمید الف» نیز از دیگر بستگان استاندار آذربایجان غربی هستند که از انتصاب در پستهای مختلف بینصیب نماندهاند.
«صادق.د» پسرخاله استاندار که قبلاً کارمند فرمانداری مرکز استان بوده است نیز پس از انتخابات ریاست جمهوری به عنوان مشاور غیررسمی استاندار در عزل و نصب مدیران استان و نیز رد صلاحیت نامزدهای انتخابات شوراها نقش مهمی برعهده داشته است. بنا بر اظهارات بسیاری از کارمندان استانداری، علیرغم اینکه وی به دلیل داشتن مدرک دیپلم شرایط لازم برای انتصاب در یک پست رسمی را به دست نیاورده اما هماکنون به عنوان مهمترین فرد تأثیرگذار مشهور شده است. یکی از باجناقهای استاندار نیز به سمت معاون سازمان آموزش و پرورش منصوب شده است.
البته به جز اقوام، دوستان این استاندار دولت نهم نیز از امتیاز انتصابات مدیریتی بیبهره نبودند. افرادی همچون مدیرکل دفتر استاندار، فرماندار [...] و مدیرکل شهر و روستا از جمله این افراد به شمار میروند.
این انتصابات فامیلی مورد اعتراض برخی نمایندگان مجلس هم قرار گرفته است اما همواره نسبت به آنها بیتوجه شده و هیچ پاسخ شایستهای به آنها داده نمیشود.
علاوه بر انتصابات فامیلی، انتصاب گسترده دوستان و حلقه نزدیکان به سمتهای مهم حکومتی نیز از جمله نقاط ضعف دولت بوده است. بویژه از وقتی ائتلاف رایحه خوش خدمت در انتخابات سومین دوره شوراها ناکام ماند، انتصاب گسترده اعضای این ائتلاف به سمتهای مهمی چون مدیر عاملی شرکتهای بزرگ خودروسازی و...، نگرانی بسیاری از صاحبنظران را برانگیخته است.
نمونه بارز مشکلاتی که نزدیکان دولت برایش ایجاد کردهاند، ماجرایی است که اخیراً تحت عنوان بهزیست بنیاد مطرح شده است. به گفته منابع خبری نزدیک به ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، یکی از اعضای فهرست انتخاباتی رایحه خوش خدمت که مدعی حمایت انحصاری از دولت بودهاند، به عنوان متهم بزرگ و دانهدرشت مفاسد اقتصادی معرفی شده است.
دوستان سابق رئیسجمهور
امروز بسیاری از یاران انتخاباتی محمود احمدینژاد به صف منتقدان جدی او پیوستهاند. دکتر محمد خوشچهره و دکتر عماد افروغ از جمله نمایندگان شاخص مجلس هفتم هستند که اینروزها به دلیل انتقادات صریح و شفاف از سیاستهای دولت نهم، به شدت تحت فشار رسانهای حامیان دولت قرار گرفتهاند و هر روز اتهامات سنگینی به آنان وارد میشود. حتی به گفته سعید ابوطالب دیگر اصولگرای منتقد دولت نهک، حامیان مجلسی دولت در یک پروژه یک ساله کمر به حذف دکتر افروغ از ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس بستند.
دکتر محمد خوشچهره که نماینده اقتصادی احمدینژاد در برنامههای تبلیغاتی وی بوده است مدعی است رئیسجمهور از شعارهای مطرح شده در انتخابات عدول کرده است و بهجای روی آوردن به کارهای ریشهای و اساسی، به سمت کارهای تبلیغاتی روی آورده است تا محبوبیت خود را افزایش دهد.
به اعتقاد این استاد اقتصاد دانشگاه، دولت نهم فاقد تدبیر است و از پوپولیسم رنج میبرد. دکتر عماد افروغ جامعهشناس نیز از بیبرنامه بودن دولت و بیتوجهی به مشورت نخبگان گلایهمند است و...
در مجموع برای اولین بار در طول سالیان اخیر دولت نهم را میتوان دولتی معرفی کرد که در عرض کمتر از دو سال، موفق شده بسیاری از موافقانش را تبدیل به منتقدان کند و منتقدانش را تبدیل به مخالف!
ضعف اساسی دولت
شاید کمتر کسی در این کشور پیدا شود که نخواهد دولت احمدینژاد موفق شود. حتی بسیاری از اصلاحطلبان در روزهای آغازین پیروزی احمدینژاد استدلال میکردند که در صورت موفقیت دولت جدید در بهبود اوضاع معیشتی مردم و رونق گرفتن اوضاع اقتصادی، پیشبرد امور اصلاحی و حتی توسعه سیاسی نیز آسانتر میگردد. آنان گمان میکردند که احمدینژاد با استفاده از پولهای کلان نفتی و بهرهگیری از نخبگان اقتصادی جناح اصولگرا، دست به کارهای بزرگ میزند و با ایجاد اشتغال، افزایش تولید، حل مشکل مسکن و... زمینهساز توسعه سیاسی فزاینده میشود.
اما گویا حق با کسانی بود که پیشبینی میکردند که از این دیگ، آبی گرم نمیشود. به هر حال امروز نه تنها آن گروه از اصلاحطلبان نیز پیشبینیهای خود را غلط ارزیابی میکنند، بلکه بسیاری از نخبگان و کارشناسان جناح اصولگرا نیز به این نتیجه رسیدهاند، دولت نهم با اندیشه نخبگان فاصله بسیار دارد و بعید میدانند که این دولت بتواند از درآمدهای هنگفت نفتی، اقتصاد کشور را رونقی شایسته بخشد.
واقعیت این است که امروز سفرههای ایرانیان خالی است و دولت تنها سعی میکند این سفرههای خالی را با وعدههای شیرین پر کند. حتی نکته تأسفبارتر هم این است که دولت سعی میکند برای رهایی از حجم عظیم انتقادات، پول خود مردم را به جای اینکه صرف کارهای زیربنایی و ایجاد اشتغال کند، خرج پرداختن صدقه به خودشان کند. دولت به جای اینکه برای جوانان شغل ایجاد کند یا با سیاستگذاران صحیح مشکل مسکن مردم را مرتفع نماید و یا به جای اینکه از طریق سیاستهای صحیح اقتصادی درآمد سرانه مردم را افزایش دهد، تنها به این بسنده میکند که در سفرهای استانی به چند نفر وام کمبهره بپردازد و یا جریمه دیرکرد وام کسانی را ببخشد و یا...
آیا این در شأن دولت جمهوری اسلامی است که چنین رفتاری با شهروندانش داشته باشد؟
احمدینژاد همواره تلاش کرده است که از طریق امکانات رسانهای موجود در داخل و خارج کشور برای رساندن صدای خود به مردم بهره گیرد که نشاندهنده هوشیاری اوست. برخلاف ادعاهای برخی سیاسیون که احمدینژاد را یک سیاستمدار زیرک نمیدانند، نگارنده معتقد است محمود احمدینژاد رئیسجمهوری است زیرک و هوشیار که به خوبی افکار عمومی را میشناسد و راههای کسب محبوبیت را میداند. او به خوبی این واقعیت را درک کرده که محبوب شدن در میان مردم ایران کار چندان مشکلی نیست و کافی است نیازهای مردم شناسایی و بر روی آن تأکید شود.
اما آیا شناخت راه محبوبیت برای اداره کشور کافی است و به بیان سادهتر آیا محبوب شدن رئیسجمهور برای مردم «نان و آب» میشود؟ بیتردید انجام حرکات تبلیغی صرف، نمیتواند به تنهایی مشکلات معیشتی ایرانیان را بر طرف کند.
به نظر میرسد رئیسجمهور و احمدینژاد راهی را انتخاب کرده که خلاف حرکت دولتهای 16 سال گذشته است. اما این خلاف حرکت بودن دلیل اینکه افق روشنی پیش روی مردم قرار گرفته نیست.
مشکل دولتهای هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی این بود که ضمن اهمیتی که برای تخصص و متخصصان قائل بودند چندان راههای کسب محبوبیت را بلد نبودند و پس از مدتی رابطه خود را با مردم کمرنگ و کمرنگتر کردند. این موضع سبب شد بهرغم همه خدمات ارزشمندی که این دو دولت در زمینههای اقتصادی و علمی انجام دادند، مردم شناخت چندانی از عملکرد آنان ندارند و حتی نمیدانند بسیاری از پروژههای بزرگ اقتصادی و علمی که این روزها بر روی آن مانور داده میشود، محصول فعالیتهای تخصصی دولتهای پیشین است.
اما دولت احمدینژاد هم اشکالش این است که تنها سعی میکند رابطه خوبی با مردم داشته باشد و بین آنان محبوب باشد بدون آنکه بهای چندانی برای نظرات کارشناسی و کارشناسان کشور قائل باشد و همین امر سبب شده که عدهای از تحلیلگران سیاسی پیشبینی کنند، دولت نهم هر چه به عمرش اضافه میشود از محبوبیتش کاسته میشود. چرا که مردم در بلندمدت این سوال را مطرح میکنند که نتیجه این همه شعار، سخنرانی و حرکات تبلیغاتی چه بود و چه ثمرهای برای آینده کشور داشته است؟ لذا به نظر میرسد اگر رئیسجمهور و دولتش هر چه سریعتر به فکر حل ریشهای مشکلات کشور نیفتند و به توصیههای اساتید علم اقتصاد توجه نکنند، شاید همین محبوبیت اندک را هم از دست بدهند.