سعید حجاریان در ابتدا به موضوع بحث اشاره کرد و گفت: بحث ما در ابتدا درباره مدارا بود، اما بحث های دیگر هم شد و از مدار مدارا خارج شد.
وی سپس به بحث مدارا پرداخت و گفت: برای بحث درباره مدارای ماندلابهتر است از جمله مشهورش یعنی ببخش اما فراموش نکن آغاز کرد که جمله دقیقی است. اگر بحث امروز هم به این سمت می رفت جذابتر بود. اما پرسش اساسی آن است که آیا می شود بخشید اما فراموش نکرد؟ یک عده هم می گویند ببخش و فراموش کن. باید توجه کرد که بخشیدن یک فعل است اما فراموشی یک انفعال است. یعنی فراموشی مثل شرم بر انسان عارض می شود. بخشیدن را می شود دستور داد، اما نمی توان به کسی دستور داد که فراموش کند.
حجاریان میان بخشش و فراموشی فردی و جمعی تمایز گذاشت و گفت: بحث من درباره بخشش یا فراموشی فردی نیست. گاهی گفته می شود که مثلاطرف دیه می گیرد و قاتل پدرش را می بخشد یا می گوید خاک سرد است و فرد مرگ پدرش را فراموش می کند. اما بحث من این است که آیا یک ملت می تواند ببخشد؟ اگر نکند چه می شود؟ اگر یک ملت یک واقعه یی را فراموش نکند، آن واقعه تبدیل به بخشی از هویت آن جامعه می شود یعنی با آن می تواند هویت سازی کند. برای مثال گروهی از مسلمانان واقعه سقیفه را فراموش نکردند و گفتند که در آن واقعه حق حکومت علی(ع) پایمال شد و حضرت فاطمه(س) شهید و این خود ستون و اسباب هویت سازی شد که تا به امروز نیز اثرات آن را شاهدیم.
وی در ادامه گفت: پرسش دیگر این است که آیا یک ملت می تواند نبخشد؟ بخشش امری است که با قدرت همراه است. کسی که در موضع ضعف قرار دارد، نمی تواند ببخشد. درسدن در آلمان در جنگ جهانی دوم به نحوی بمباران شد که یک شبه همه جمعیت را نابود کردند، حتی از هولوکاست وحشتناک تر بود. اما کسی از آلمان عذرخواهی نکرد. هیچ کس از ژاپن عذرخواهی نکرد. بنابراین اول قدرت بگیر و بعد ببخش.
اما نکته دیگری که می خواهم بدان اشاره کنم این است که چرا گروهی نمی بخشند؟ در اواخر دوران آقای خاتمی یک بار به من گفتند که به خانواده های قتل های زنجیره یی بگو که من حاضرم غرامت آنها را پرداخت کنم. من به ایشان گفتم که بعید است ایشان این موضوع را بپذیرند و حاضر به بخشش باشند. آقای خاتمی گفت که من نمی خواهم آنها ببخشند، بلکه این تنها کاری است که از دست من بر می آید. من سراغ خانواده های ایشان رفتم. برخی به شدت ناراحت شدند.
در حالی که عده یی نیز به شدت از نظر اقتصادی دچار مشکل بودند، اما برخی گفتند که این غرامت را نمی پذیریم، حالاماندلامی گوید ببخش اما فراموش نکن.
سعید حجاریان در پایان به برخی از دلایل موفقیت ماندلاپرداخت و گفت: یک نکته هم درباره موفقیت ماندلابگویم. باید در نظر گرفت که ایشان چند شانس آورد. نخست اینکه جامعه جهانی به او کمک کرد. شرایط جهانی و برای مثال صندوق بین المللی پول کمک کردند که رژیم او سر پا بماند و برگزاری جام جهانی به ایشان کمک کرد. دوم اینکه از تخصص سفیدها استفاده کرد، مثل مالزی و سنگاپور که از نیروی متخصص چینی بهره بردند. سوم اینکه آفریقای جنوبی در مقایسه با کشوری چون هند بسیار کوچک بود. در نهایت هم باید به این موضوع توجه کرد که من البته قصد بدی از این حرف ندارم، اما ماندلادر واقع معامله کرد. یعنی او مثل یک دلال خوب توانست شرایط را به خوبی درک کند. سیاست فقط جنبه ستیز ندارد. در سیاست غیر از ستیز سازش نیز هست. در کار ماندلاستیز هم بوده است. ماندلااز لحظه مناسب استفاده کرد. متاسفانه ما از آن لحظه های مناسب استفاده نکردیم و نتوانستیم معامله را به وقتش جوش دهیم. کاریزمای او نیز قطعا در موفقیتش تاثیر داشت.
کار سیاستمدار ماندن در زندان نیست
عباس عبدی در این نشست بالاخره سکوت را شکست و به بهانه بحث از ماندلاو مدارا نگاهش را به سیاست و سیاستمدار بازگو کرد. وی در ابتدا به بحث سعید لیلاز و جاوید قربان اوغلی اشاره کرد و گفت: نکات مهم بحث این آقایان این بود که اولاخیلی اسیر جو نشویم و دوم اینکه فکر نکنیم که ماندلایا هر فردی دیگری از جامعه تاثیر نمی پذیرد. به طور کلی یعنی این موضوع نشان می دهد که قابلیت قابل و ظرفیت های جامعه در پیروزی یک سیاستمدار تاثیرگذار است. هر محصولی در هر زمینی به بار نمی آید.
عبدی در ادامه به یک مساله روش شناختی در تاریخ نگاری اشاره کرد و گفت: تاریخ را نباید وارونه خواند. مهم ترین اتفاقی که با ماندلارخ داد، انتقال از یک رژیم نژاد پرست به یک رژیم دموکراتیک بود. اما بحث مهم این است که کار سیاستمدار چیست؟ رسالتش چیست؟ اگر ماندلاتا به امروز در زندان می ماند، برای ما از اینکه امروز هست، متفاوت بود؟ به نظر من کار سیاستمدار آن است که آلام جامعه را کاهش دهد. کار سیاستمدار این نیست که در زندان باشد و مبارزه کند. البته من نمی خواهم از ارزش مبارزه بکاهم اما بحث من این است که اگر ماندلاهمچنان مثل زمان گذشته در زندان بود، چه تفاوتی برای جامعه جهانی داشت؟ این یک مساله یی است که به فرهنگ سیاسی ما ارتباط می یابد. ما سیاستمدار نمی خواهیم، بلکه کسی را می خواهیم که داد بزند. ما در رابطه با سیاستمدار دنبال مقاومت هستیم. در حالی که شاخص و معیار اصلی برای هر سیاستمداری آن است که چطور به هدفش برسد.
عبدی همین نگرش به سیاستمدار را دستاویزی برای بحث از مدارا خواند و گفت: به همین خاطر است که معتقدم مدارا را نباید تنها به عنوان یک اخلاق فردی خواند. مدارا در حوزه فردی یک فضلیت شخصی است.
اما در سیاست مدارا را باید به لحاظ نتایج و کارکردها سنجید. این به معنای نفی مبارزه نیست. اما کسانی هم بوده اند که در جامعه ما یک ساعت هم مبارزه نکرده اند، اما به لحاظ اثرگذاری بسیار موثر بوده اند. ما متاسفانه نگاه سیاستمدارانه به مساله نداریم. در حالی که اگر نگاه مان سیاستمدارانه شود، در آن صورت سازش و تفاهم و مدارا را به عنوان رکن اصلی مشارکت در نظر می گیریم.