قاسم غفوری
رژیم صهیونیستی که روزی خود را با ثباتترین رژیم در عرصه جهانی میدانست امروز در بحرانی گرفتار آمده است که فروپاشی داخلی آن را در اذهان تداعی نموده است.
تشدید اعتراضات مردمی و صفبندی جدید نیروهای سیاسی میرود تا دولت نوپای اولمرت را در ورطه سقوط قرار دهد. بررسی تحولات سرزمینهای اشغالی فلسطین و منطقه آشکار میسازد که به رغم ادعای صهیونیستها مبنی بر اجرای روند عادی در این رژیم که به دلیل صفبندیهای سیاسی بروز کرده است، نتایج بحران داخلی آنها برگرفته از دو تحول اساسی میباشد. اولا شکست در جنگ 33 روزه در برابر حزبالله لبنان که بسیاری از مقامات را وادار به کنارهگیری از قدرت نمود.
گزارش وینوگراد تکمیلکننده این سناریو بود که اکنون دولت اولمرت (اولمرت و عامیر پرتز) را نشانه گرفته است. ثانیا نکته مهم دیگر که بعضا صهیونیستها و متحدان غربی آن از ابراز آن خودداری میکنند تاثیرات مقاومت ملت فلسطین در تشدید بحرانهای این رژیم است.
صهیونیستها با بهرهگیری از رسانههای تبلیغاتی و اجرای سیاست حمله پیشدستانه به فلسطینیان تلاش دارند تا از افشای واقعیات حاکم بر اراضی اشغالی که از دستاوردهای مقاومت میباشند جلوگیری نمایند. بحران شدید امنیتی در اراضی اشغالی که جوی از وحشت را در میان شهرکنشینان صهیونیستها ایجاد کرده، کوچ معکوس صهیونیست از فلسطین اشغالی به خارج، خودداری جوانان از حضور در ارتش و بحران شدیدی که میان نظامیان ایجاد شده، وضعیت بد اقتصادی و تعطیلی بسیاری از کارخانهها و مراکز تجاری، معطوف شدن تلآویو به امور فلسطینیان به جای بازسازی اقتصاد و ساختار سیاسی معیوب و ناتوان خود، تلاشهای گسترده صهیونیستها برای جلب حمایتهای مالی و سیاسی متحدان غربی برای بحران اقتصادی جاری بر این رژیم و ... تماما پیامدهای استمرار مقاومت ملت فلسطین میباشد. پس از آنکه فلسطنیان پس از 16 ماه پایبندی به آتشبس به دلیل تشدید جنایات صهیونیستها بر پایان روند گذشته تاکید و پاسخهای موشکی و عملیاتی شهادتطلبانه را آغاز نمودند، بحرانهای مذکور سراسر رژیم صهیونیستی را فراگرفت تا پس از شکست در برابر حزبالله، به ناکامیهای مضاعفی در برابر مقاومت فلسطین دچار گردند. هر چند که صهیونیستها تلاش نمودند تا با تشدید یورش به اراضی فلسطیننشین، ترور هدفمند رهبران مقاومت، اعمال فشار بر غرب برای اعمال تحریم علیه دولت و ملت فلسطین، تفرقهافکنی میان تشکیلات خودگردان و گروههای مقاومت و ... به سرکوب مقاومت و جلوگیری از استمرار پاسخهای موشکی فلسطینیان مبادرت ورزند اما در نهایت دریافتند که توانایی مقابله با مقاومت را ندارند لذا باید به پذیرش امتیازاتی برای فلسطینیان تن در دهد. (سیاست ارعاب و کشتار در کنار طرح امتیازات ادامه دارد)
پذیرش ماهیت دولت اتحاد ملی که در نشست مکه تشکیل گردید (هر چند که در ظاهر تشکیلات خودگردان را مرجع اصلی فلسطین مینامند)، سکوت در برابر رویکرد اروپا و مجامع جهانی به لغو تحریمها و مذاکره آنها با نماینده دولت اتحاد ملی که بیانگر پذیرش ساختار دولت جدید است (در حاشیه این رویکرد سرکوب آرام و دموکراتیک مقاومت اجرا میشود)، رویکرد دو پذیرش نسبی طرح صلح اعراب (هر چند در ظاهر) با هدف بهرهگیری از ظرفیت اعراب برای مقابله با انتفاضه و پاسخهای موشکی مقاومت، تاکید بر اجرای طرحهای آتشبس بلندمدت به منظور تامین امنیت برای شهرکنشینان صهیونیست، اعلام کاهش سیاستهای خصمانه در برابر سوریه برای مذاکره با آن (سوریه مهمترین حامی) عربی مقاومت است که صهیونیستها مذاکره با آن را راهکاری برای مقابله با مقاومت میدانند) و ... امتیازاتی است که صهیونیستها وادار به پذیرش آنها شدهاند. البته آنها در جنگی تبلیغاتی و در چارچوب سرپوش نهادن بر ناکامیهایشان، این تحرکات را گامی برای صلح مینامند. آنها این مهم را انکار میکنند که دیگر توانایی مقابله با مقاومت را ندارند لذا باید برای فرار از بحران (تکرار نشدن نتایج جنگ 33 روزه لبنان) به امتیازدهی به فلسطینیان بپردازد.
در نهایت میتوان گفت که رویکرد صهیونیستها به پذیرش برخی از خواستههای فلسطینیان و اعراب بیش از هر چیز برگرفته از شکستهای آن در برابر مقاومت فلسطین است. آنها اکنون برای جلوگیری از پیامدهای پاسخهای موشکی فلسطینیان و مقاومت آنها در برابر تحریمها و جنایات صهیونیستها که عزت جهانی برای آنها به همراه داشته، به پذیرش برخی خواستههای فلسطینیان روی آوردهاند هر چند که در حاشیه آن همچنان بر کشتار و سرکوب فلسطینیان تاکید دارند. بر این اساس میتوان گفت که روند تحولات فلسطین و مواضع صهیونیستها این حقیقت را آشکار میسازد که تنها راه تحقق آرمانهای فلسطینیها تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف استمرار مقاومت میباشد که اکنون دستاوردهای بسیاری برای آن به همراه داشته در حالی که سازش و مذاکره دستاوردی جز فراموشی آرمانهای فلسطینیان نتیجهای به همراه نداشته است.