نویسنده: محمد اسماعیلی
تحرک هنجارشکنانه و قلدرمآبانه برخی از گروهها و شخصیتهای مدعی خط امام را در طول سالهای اخیر و در مخالفت با اصول اساسی نظام و انقلاب نمیتوان به راحتی فراموش کرد و آنها را در گرد و غبار حوادث نو تاریخ از یاد برد، چراکه این فعالیتها گاه آنچنان رنگ و بوی دشمنی با اصل حاکمیت سیاسی به خود گرفت که جداسازی این رهپویان مدعی خط امام از عوامل نفوذی دشمن بیرونی بسیار دشوار و غیرممکن است.
برای بسیاری از شرکتکنندگان در حماسه 9 دی هنوز هم جای سؤال است که چگونه در سکوت بسیاری از مسئولان، هماکنون یکی از رهبران اصلی شهرآشوب 88 خیز بلندی برای برگشت رسمی به حاکمیت برداشته و کمتر روزی است که تحرکات ویژه وی به صورت هدفمند به تیتر یک مجموعهای از روزنامههای نشانهدار داخلی تبدیل نشود.
برای جامعه به سادگی قابل پذیرش نیست که جماعتی 16 سال، تمام همت و نهمت خود را برای براندازی نظام قرار دهند و در یک فرآیند زمانی چهار ماهه دم از «حقوق شهروندی» و« لزوم استمرار ثبات وآرمش داخلی» زده و به دیدار خانوادههای شهدای هشت سال دفاع مقدس بروند و در مذمت تندروی، افراطیگری و قانونشکنی سخنرانی کنند. حرف از وابستگان به مردی با «عبای شکلاتی» است که سعی دارد ضمن «احیای» جریان متبوع خود، چهره غوغاسالاران سال 88 را «تطهیر» کرده و به درون نظام بکشاند. بر همین اساس نمیتوان به راحتی نگرانی اکثریت جامعه از فعالیتهای گسترده محمدخاتمی و رسانههای زنجیرهای را جهت برجستهسازی شخصیت و تحرکات سیاسی- اجتماعی وی نادیده گرفت؟
«خود احیایی» خاتمی از کانال اعتدال
به عبارت دیگر، به زعم تئوریسینهای طیف برانداز روی کارآمدن دولت اعتدال فرصت بسیار مناسب و کمنظیری برای بازگشت نرم ملازمان این جریان به لایههای زیرین قوه مجریه و پس از آن نفوذ در حلقههای تأثیرگذار حاکمیت است. دستیابی به مراحل فوق میتواند مقدمه اساسی و لازم جهت تصدی رسمی قدرت ارزیابی شود و پروسههایی مانند« بیثباتسازی سیاسی- اجتماعی» و « تغییر نگرش در افکار عمومی نسبت به کارکردهای نظام اسلامی» و سپس «استحاله رسمی نظام» را کلید بزند. این را باید مهمترین راهبرد پدرخواندههای تجدیدنظرطلب در میدان سردرگمی و آشفتگی این طیف در عرصه سیاسی برای انتخابات پیشرو دانست؛ هدفی بالادستی که در سال 88 برای دستیابی به آن تئوریهای متفاوتی را از «کمیته صیانت از آرای سال۸۸» گرفته تا «اردوکشی خیابانی علیه حاکمیت» در دستور کار قرار دادند. هرچند نمیتوان نقش اساسی تئوریپردازان جریان دگراندیش و رسانههای زنجیرهای را در رسیدن به این اهداف نادیده گرفت اما باید تأکید کرد سنگینی بار «احیای اصلاحات» و «کشاندن آنها به درون نظام» بر دوش خاتمی بوده و با رصد فعالیتهای پردامنه اجتماعی- سیاسی خاتمی طی چهار ماه اخیر میتوان به راحتی به این نتیجه رسید، البته نقش اعضای دیگر مجمع سیاسی روحانیون مبارز را باید مکمل و پوشش دهنده تکاپوهای پردامنه محمدخاتمی دانست.
شمهای از فعالیتهای براندازانه خاتمی و دوستانش
رئیسجمهور دولت اصلاحات که در روز رأیگیری انتخابات سال 88 با ادبیاتی دو پهلو اظهار میکند: «پیشبینی من این است که پیروز انتخابات موسوی است، هرچند من پیشگو نیستم» یا در جلسهای با حضور موسوی و کروبی ستاد ابطال انتخابات را تشکیل داده و از اردوکشی 25 خرداد با عنوان « روز بانشاط» حمایت میکند چند ماه پس از شکلگیری 9 دی دفعتاً تغییر رویه و موضع داده و به صورت ظاهری با نظام و مردم همراه میشود که در ادامه به بخشی از آن اشاره میکنیم.
روز دوشنبه اول تیر ماه مجمع روحانیون تحت نفوذ خاتمی با صدور بیانیهای به همان سبک و سیاق گروهکهای ضدانقلاب با تأیید ضمنی آشوبها و اغتشاشها و تجمعهای خیابانی عملاً مسئولیت خونهای ریخته شده را بر عهده میگیرد.
این تشکل سیاسی با انتشار این بیانیه در حمایت از آشوبطلبی و کشتار بیگناهان به ادامه ضمنی آشوبهای خیابانی تأکید کرد و علاوه بر شهید لقب گرفتن همه کشتهشدگان حوادث پس از انتخابات، از همه زندانیها دفاع کرد و خواستار آزادی فوری آنان شد. مجمع روحانیون مبارز در این بیانیه ضدانقلابی نه تنها از رأی مردم و قانون تمکین نمیکند بلکه در تخطئه برخورد با آشوبگران اشاره میکند: «آیا پاسخ این فریادهای حقطلبانه صفیر گلولههایی است که سینه فرزندانشان را بشکافد و پیر و جوان و زن و مرد را به خاک و خون بکشد.»
پارادوکسهای مجمع روحانیون از سال89 کلید میخورد
بعد از آنکه تئوری «براندازی نظام» در سال88 نتیجه بخش نبود، نخستین راهکار پدرخواندههای اصلاحات برای احیای جریان خود «اتخاذ مواضع نرم و معتدل، در جهت آرمانهای انقلاب و نظام» بود تا بلکه ضمن بازیابی مشروعیت سیاسی گذشته، بدنه اجتماعی خود را هم از سرخوردگی و بلاتکلیفی نجات دهند. شروع پیادهسازی این نظریه را مجمع روحانیون مبارز در تیرماه سال89 با انتشار بیانیهای - که ادبیاتی متفاوت از بیانیههایی داشت که در فتنه 88 برای اردوکشی خیابانی صادر میکرد- کلید زد که در آن بیانیه به اقدام کشورهای غربی در خارج کردن نام منافقین از لیست تروریستها اعتراض میکند و خود را طرفدار نظام و امام و مردم میداند. این تاکتیک از همان زمان شکل عملیاتی به خود میگیرد و در موقعیتهای مختلف با شگردهای خاص روانی- رسانهای دنبال میشود تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و پیروزی دکتر حسن روحانی به شکل گسترده و هوشمندانه از سوی رهبران این گروه ادامه پیدا میکند.
انتخابات مجلس نهم برچسب «تعادل» را به پیشانی خاتمی میچسباند
گرفتن ژستهای همسو با سیاستها و مبانی نظام وانقلاب که در سال 89 از سوی وابستگان به رفرمیسم داخلی ریلگذاری شده بود به صورت آرام پیگیری میشود و در انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی با شرکت محمدخاتمی در یکی از شعب دور افتاده شهر دماوند ادامه یافته و شش ماه مانده به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری با رسانهای شدن بحث نامزدی خاتمی در انتخابات شکل معقول تری به خود میگیرد و کانون فعالیتهای برخی از رسانههای کشور به بحث «آمدن یا نیامدن محمدخاتمی» در انتخابات اختصاص مییابد، موضوعی که سبقه آن به 11 سال پیش برمی گردد و بانیان فتنه 88 اتخاذ آن درشرایط موجود را هم برای موفقیت در انتخابات 92 و هم احیای شخص خاتمی تاثیرگذار میدانستند.
مجمع تحت مدیریت خاتمی در پیروی از استراتژی یاد شده یک ماه قبل از انتخابات 92 بار دیگر با انتشار بیانیهای که در تضاد کامل با عملکرد آنها در سال 88 بود از برادرکشی در جهان اسلام و به ویژه مصر اظهار نگرانی و ناراحتی کرده و بیان میکند: «در پشت این جنایات و برادرکشی دستهای پلید دشمنان اسلام و مسلمانان و عزت کشورهای اسلامی وجود دارد. افراطگری و تعصبات جاهلانه به نقطهای رسیده است... آنان درصددند تا با اینگونه اقدامات نادرست احساسات میلیونها مسلمان را برانگیخته و آتش کینه توزی و برادرکشی را شعلهورتر سازند.»
کم اتفاق نیفتاد که اعضای برجسته این تشکل سیاسی تحت نفوذ خاتمی در طول ماههای منتهی به انتخابات خردادماه امسال- مانند بیانیه فوق- همینگونه فریاد دوستی و صلح و برادری سر دهند تا بلکه افکار عمومی را به این باور برسانند که منسوبین به این تشکل مدافع حقوق ملتها و مطیع مبانی اسلامی بوده و شایستگی حضور در رقابتهای انتخاباتی را دارند.
از تدفین ماندلا تا سفر قم با هدف ترمیم شخصیت خاتمی
«اتخاذ رفتار و مواضع نرم و همسو با گفتمان انقلاب اسلامی و ارزشهای اکثریت جامعه » که رسماً از سال 89 آغاز شده ماه گذشته با اظهارات محمد خاتمی در مورد «شهیدان دفاع مقدس» وارد مرحله تازهای شد تا باز نشان داده شود که رهبران این جریان همچنان امید دارند از جاده میانبر گفته شده، به اهداف بالادستی خود رسیده و آرزوی دیرینه خود را زمینی سازند.
در نرم افزار یاد شده این جرگه «تلاش خاتمی برای حضور در مراسم تدفین ماندلا»و« کوشش برای سفر به قم و دیدار با مراجع عظام» هم برای مرد بحران ساز نظام طی هفتههای اخیر پیش بینی شده بود که بینتیجه ماند.
براساس آنچه شخصیتهای محوری این دسته سیاسی وانمود میکنند، یک نوع همگرایی و وحدت رویه در بین رسانهها و تمام فعالان سیاسی این جریان برای نیل به اهداف مشترک و بلند مدت و ازجمله «ترمیم شخصیت خاتمی و احیای وی » بهوجود آمده که میتواند حاصل ساعتها جلسات هماندیشی و همفکری برای رسیدن به اهداف انتخاباتی باشد که در صورت غفلت طیف دلسوز و وفادار به انقلاب اسلامی نه تنها میتواند منجر به بازگشت رسمی دگراندیشان به قدرت شود بلکه منتهی به آن شود که انقلاب و نظام دستخوش بحرانهایی اساسی شود.
باید تأکید کرد که «اتخاذ ادبیات همسو با گفتمان انقلاب اسلامی و همجهت با مبانی اعتقادی و انقلاب جامعه» از سوی مرد بحران ساز نظام در طول ماههای آتی همچنان ادامه خواهد داشت چراکه در ریلگذاری رهبران تئوریک این جریان برای بازگشت به قدرت انتخابات، وی میتواند کاراکتر اصلی باشد.