تاریخ انتشار : ۲۵ دی ۱۳۹۲ - ۰۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۶۳۸۸۰
استاد حسن رحيم‌پور ازغدي، گفتمان اسلام ناب محمّدی(ص) را از زبان امام رضا علیه‌السلام می‌گوید:

مانیفست اسلام ناب (بخش اول)

اشاره: در آستانه سالروز شهادت امام عاشقان و عارفان و واسطه فیض زمین و زمان، حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه والثناء مناسب دیدیم تا با انتشار یکی از سخنرانی های استاد حسن رحیم پور ازغدی، که به همت آقای علی فلاح نژاد تفتی، محقق پژوهشگاه انقلاب اسلامی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی کرج تهیه شده است، قدری امام خود را بهتر و بیشتر بشناسیم.

یاد می‌کنم از همه‌ی مبارزان و مجاهدانی که در دو دهه‌ای که سرتاسر مجاهده بود و منجر به پیروزی انقلاب شد فداکاری کردند، چه آن‌هایی که نام‌شان ثبت شده و فداکاری های‌شان معلوم شده است و چه آن‌هایی که [فداکاری‌شان معلوم] نشده [است] و درود می‌فرستیم به امام راحل که در رأس فهرست ذی الحقوق همه‌ی ماست و نزدیک به سیصد هزار سرباز صدیق او که در راه اصول به شهادت رسیدند. عرایضم را با دو فراز از تعابیر امام علی‌بن‌موسی‌الرضاصلوات‌الله‌علیه  آغاز می‌کنم که از جهات متعددی می‌تواند امروز مورد توجه ما قرار بگیرد:

1. بیانیه اسلام ناب

نامه و یا در واقع بیانیه‌ای است که حضرت‌رضاصلوات‌الله‌علیه خطاب به مأمون نوشتند. مأمون یک‌بار از ایشان خواست که "مَحضُ‌ الاسلام" یعنی اسلام ناب را خیلی مختصر و مفید برای من تعریف کنید. ایشان (حضرت‌رضا) یک نامه‌ای مرقوم فرمودند. این نامه چند صفحه است و در عیون‌اخبارالرضا و دیگر مسانید روایی شیعه هست که دوستان می‌توانند به آن‌ها مراجعه کنند. من یکی دو تا تعبیر از حضرت‌رضاصلوات‌الله‌علیه در این نامه را خدمت‌تان عرض می‌کنم. می‌خواهم استفاده‌ای از آن کنم و ارتباطش هم با بحث اصلی روشن خواهد شد. آن‌جا مأمون از حضرت می‌پرسد که "محض‌ الاسلام"، اسلام ناب، اسلام خالص که شما می‌گویید اسلام ما، یعنی اسلام بنی‌امیه را قبول ندارید، این‌ها تحریف اسلام و قلابی است، این‌ها استفاده ابزاری از دین است؛ و این‌ها به نام دین دنیای خودشان را تأمین کردند، به نام دین به قدرت رسیدند و به احکام دین عمل نکردند، آن چیزی که شما دنبالش هستید چه هست؟

اگر این تعبیر را بشود کرد، اسلام به زبان ساده؛ مختصر و در عین حال عمیق. آن‌جا حضرت شروع کردند از توحید گفتند و بعد راجع به نبوت بحث فرمودند که: «لاتبدیلَ لِمِلَّتهِ و لاتغییر لِشریعَتِه»؛ فرمودند اعتقاد به نبوت فقط این اعتقاد نیست که بگویی یک کسی با این نام در این عشیره در یک دوره‌ای ظهور کرد، ما برای او احترام قائلیم و بر او درود می‌فرستیم؛ این کافی نیست. بلکه اعتقاد به این‌که خطی که او کشید، جبهه‌ای که پیامبر باز کرد و همین امروز هم جبهه ماست، این خود اعتقاد به نبوت است. یعنی وقتی معتقد به نبوت پیامبر هستیم، در همان جبهه‌ای باشیم که او گشود والّا صرف این‌که یک کسی با این نام بوده و ظهور کرده است و فرشتگانی بر او نازل شدند، لازم هست اما کافی نیست.

فرمودند اعتقاد به این‌که «لاتبدیلَ لِمِلَّتهِ و لاتَغییر لِشَریعَتِه» هم جزء اعتقاد به نبوت است؛ یعنی باید معتقد باشی سخنانی که آن‌ها گفتند و خطی که آن‌ها گشودند، امروز هم داروی دردهای ما و درمان بیماری‌های ما و بی‌عدالتی‌هاست؛ یعنی فقط قطعه بعد از مرگ آن‌ها برای ما مقدس و محترم نیست، مهم‌تر از آن قطعه قبل از مرگ است که این‌ها چگونه زندگی کردند و چطور موضع گرفتند. حُبّ و بُغض آن‌ها بر چه اساس بود، ولایت و برائت‌شان به چه اساسی بود که بعد خود حضرت هم این‌جا بیشتر توضیح می‌دهند خطی که باز شده چه خطی است. در همین نامه، بعد هم فرمودند اعتقاد به ماها! (معصومین  علیهم السلام)، نه اعتقاد به امامت و رهبری صالح به طور کلی و عام، [بلکه] با مصادیقش یعنی ما. شروع می‌کنند برای مأمون یکی یکی آباء خودشان تا خودشان و ابناءشان را اسم می‌آورند که اعتقاد به ما به این معنی است که دین یک قرائت دارد و آن قرائت ماست.

اگر کسی دنبال دین خالص و "محض‌الاسلام" است، یک قرائت دارد و آن قرائتی است که ما [می‌گوییم]... آیات متشابه قرآن یک تفسیر دارد و آن همانی است که ما می‌گوییم. چون ما ادامه پیامبراکرم هستیم. بعد فرمود و همین طور «و أَنَّ مِن دینِهِم»؛ جزء اساسی دین ماست که چی؟ در مسائل بخشی از عقائد را گفتند، بعد بعضی از اخلاقیات، و بعد هم بعضی از اجتماعیات و مسائل مربوط به حکومت و عدالت که آن‌ها را عرض خواهم کرد. در باب اخلاقی فرمودند جزء دین ماست «الوَرَع و العِفَّه» عفیف بودن، ورع داشتن و راست گفتن؛ فرمودند که دروغ جزء دین ما نیست. جامعه‌ای که بر اساس دروغ گفتن و دروغ شنیدن بنا شود و همه عادت کردند به هم دروغ بگویند و دروغ بشنوند، چه در مسائل کسب و کار، چه در مسائل سیاسی و چه در سایر مسائل، در واقع با این منطق حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه، به تعبیر امروزی‌ها خارج از گفتمان‌رضوی است؛ خارج از پارادایم اسلامی است.

«والصَّلاح والإستِقامَه»؛ پای‌مردی در راه اصول؛ این‌ها همه تعابیر حضرت رضا است که فرمودند دین ما این‌هاست: استقامت، صلاح و اصلاح امور اجتماع، «والإجتهاد»؛ کوشش پایان‌ناپذیر و نستوه و خستگی‌ناپذیر و اَداء امانت به بَرّ و فاجِر؛ یعنی اگر امانتی گرفتی به عقاید طرف، و حتی به اخلاقش کاری نداشته باش که آدم درستی هست یا نه. وقتی امانتی از او در دست تو است، پاک‌ترین و پلیدترین انسان‌ها با هم مساوی هستند. تو باید امانت را نسبت به آن‌ها درست رعایت کنی. این‌ها فرهنگ علی‌بن‌موسی صلوات‌الله‌علیه است که در واقع می‌فرمایند دینی که ما دنبالش هستیم و پرچمش را بلند کردیم این دین است.

بعد بحث عبادات را مطرح کردند و بعد هم احکام فقهی، زکات، حج، نکاح و... را می‌شمارند، به سرعت رد می‌شوند، می‌فرمایند این‌ها جزء دین ماست. تا به این بخش اجتماعیاتش و موضوع‌گیری می‌رسند. بعد حضرت می‌فرمایند که یک بخش هم از دین ما و اسلام ناب این‌هاست؛ اعلام برائت یعنی موضع دیگری در برابر چه فرهنگی و چه کسانی. موضع‌گیری در برابر چه کسانی! حضرت رضا می‌فرمایند اگر این مواضع را نداشته باشید و پایش نایستید، باز هم جزء نه فقط شیعیان ما نیستید، بلکه اصلاً به معنی دقیق کلمه جزء مسلمان‌ها اصلاً حساب نمی‌شوید. مسلمان شناسنامه‌ای هستید. چون می‌دانید فقه در مسئله اسلام خیلی با تساهل و تسامح برخورد می‌کند.

فقه می‌گوید هرکس که شهادتین‌اش را گفت، دیگر مسلمان است؛ حتی اگر منافق باشد؛ حتی اگر فاسق باشد. این دیگر از نظر حقوقی مسلمان است و احکام یک مسلمان بر او مترتب است. یعنی در ارث، ازدواج و طلاق مسلمان حساب می‌شود. منتهی این دین به درد همین تنظیم امورحقوقی در دنیا می‌خورد. البته آن هم مسئله‌ی مهمی است، اما آن ایمانی که این شرایط را برایش می‌گذارند، مختصاتش را می‌شمارند، یعنی ایمان حقیقی، آن چیزی است که به‌درد آخرت و ابدیت آدم می‌خورد و لذا ما در دنیا همه‌مان مسلمانیم اما در آخرت کسانی که بین ماها مسلمان هستند، خیلی کم‌اند.

برای این‌که در آن‌جا دیگر شناسنامه و اعتبارات و قوم و خویش و ارث و ژنتیک و "در چه خانواده‌ای به دنیا آمدی؟" و "چقدر پول داری؟" و... همه کنار می‌روند، از اعتباریات فقط یک چیز می ماند و آن حقیقت ایمان و عقیده و عمل آدم [است]. آن‌وقت آن‌جا دیگر آن ملاک‌هایی که حضرت‌رضاصلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند، مال آن ایمان حقیقی است که به‌درد دنیا و آخرت، هر دویش بخورد؛ نه ایمان شناسنامه‌ایی که فقط به درد دنیا می‌خورد. این نکته را خواهش می‌کنم توجه کنید؛ چون جریان‌های افراطی و تفریطی و جریان‌های انحرافی‌ای که بین ما وجود داشته و دارد، یک مقدارش به خاطر همین برخورد گزینشی با دین است. یعنی هرکسی یک بخشی از دین و آموزه‌های دین را که به مذاقش و با منافعش جور درمی آید، می گیرد و همان را تحت عنوان دین برجسته می کند.

بخش های دیگر دین را ولو جزء محکمات دین [باشد]، یا فراموش می کند، یا در موردشان کوتاه می آید و یا [ما] حتی خلافش عمل می کنیم. همه ما تقریباً گاهی کم و بیش اینجوری هستیم. جناح بندی های انحرافی ای که معمولاً از صدر اسلام تا امروز، داخل جهان اسلام صورت می گیرد، در واقع منشأ بیماری اش همین بوده است. پیامبرصلی الله علیه و آله و سلّم در یکی از جنگ های صدر اسلام به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند این جنگهای ما نسبت به جنگ هایی که در دوران تو صورت خواهد گرفت، جنگهای آسانی است؛ برای اینکه اینها از حس فیزیکی سخت است، گاهی باید 3 رزمنده 400 کیلومتر راه را با یک دانه خرما طی کنند؛ روزی یک خرما! اما دوران تو جنگ هایی خواهد رسید که اصلاً در آن جنگها تشخیص سخت است. اصلاً معلوم نیست کی به کی هست.

برای اینکه همه می گویند اسلام! پیامبر فرمودند جنگهای الان نبرد تنزیل است؛ یعنی برای تأسیس اصل اسلام و حکومت دینی در برابر کفار. آنها صریحاً می گویند آقا! خدا و پیامبر و عدالت دینی و نبوت همه کشک است. ما می گوییم نه! اما زمان تو، دورانی می رسد که طرفین جبهه که همدیگر را می کشند، همه مسلمان هستند و همه شهادتین می گویند و همه قرآن دست شان است و همه رو به قبله نماز می خوانند. [پیامبر] فرمودند دوران تو نبرد تأویل است و نبرد تأویل از نبرد تنزیل خیلی سخت تر و پیچیده تر است. چرا پیچیده تر است؟ یک علتش این است که در نبرد تأویل همه می گویند اسلام؛ همه می گویند مذهب؛ همه می گویند ما قبول داریم؛ منتهی هرکسی می گوید من با این قرائت [خودم] قبول دارم.

یعنی چه؟ یعنی هرکسی یک بخش از دین را که با منافع و مذاقش مناسب است، عَلَم می کند و اصل می گیرد. بخش های مهم تر دیگری از دین که احیاناً با مذاق یا منافع او سازگار نیست، اصلاً انگار آنها جزء دین نیست! آن هایی که از بنده پیرمردترند، یادشان می آید که دو دهه قبل از انقلاب و به خصوص دهه اول انقلاب، چطور بچه مسلمان ها سراغ قرآن می آمدند و سعی می کردند که مارکسیسم را از قرآن بیرون بیاورند! و اتفاقاً این کار را هم می کردند. برای اینکه آنها آیات اجتماعی، سیاسی، جهادی و چریکی را از داخل قرآن پیدا می کردند؛ آن بخش اش هم که به اینها (موضوعات) مربوط نبود، یک جوری به اینها گره می زدند و می گفتند مراد از آنها هم همین هاست؛ تأویل و تفسیر به رأی می کردند.

برای اینکه یک بخش اش را قبول داشتند، گزینشی برخورد می کردند. امروز یک جریان دیگری درست در برابر جریان مارکسیست ها، جریان لیبرال هاست که باز یک بُعد دیگری از اسلام را قبول دارند. بعدی که حداکثر مربوط به یک معنویت مبهم، یک دین فردی و دینی صرفاً جهت عبادات فردی و مناسک است؛ دیگر به عدالت اجتماعی و حقوق مردم و این که چه کسانی بر ما حکومت بکنند یا [چه کسانی بر ما حکومت] نکنند و به ابعاد دیگر کاری ندارند. اینها هم با اسلام گزینشی برخورد می کنند. یعنی می آیند بخشی از آیات قرآن را که با این منطق سازگار است، می گیرند و عَلَم می کنند. آن وقت بخش دیگرش را که راجع به جهاد، قصاص و عدالت و... است، می گویند ربطی به دین ندارد. پس این مشکل از قبل از انقلاب بود، بعد از انقلاب هم هست.

به شما بگویم، از صدر اسلام بود تا الان و... همان زمان هم کسانی با امیرالمؤمنین بر سر همین مسائل درگیر بودند. لذا این مسأله مهم است که ما ببینیم وقتی حضرت رضا دارد اسلام ناب را اینجا تعریف می کنند، همه ابعادش را می گویند؛ هم عقاید و معارفش را می گویند، هم عبادات و مناسکش را می گویند، هم اخلاقیاتش را می گویند، هم اجتماعیات و مسائل سیاسی اش را می گویند. اینها همه روی هم اسلام است. با اسلام نمی شود برخورد میکروسکوپی کرد؛ تکه ای اش را گرفت، مُثله کرد، تکه تکه کرد و گفت ما فقط این تکه اش را قبول داریم؛ بقیه اش را قبول نداریم! این مشکلی است که همه مان داریم. جاهایی که دین علیه منافع ماست، قبول نداریم. جایی که به نفع ماست قبول داریم.

حالا در سطح ما، یعنی در سطح پایین تر یک جور است؛ با دین اینجوری برخورد می کنیم؛ لذا می بینی یک وقت هایی شدیداً مذهبی هستیم، یک وقت هایی هم به اندازه صدتا لامذهب ظرفیت داریم! در سطوح بالای نظری و سیاسی هم همین مشکل هست. پس ما از بالا تا پایین دچار این مشکل هستیم. این جا حضرت می فرمایند که جزء دین خالص اینها هم هست؛ «البرائۀ»؛ یعنی اظهار بیزاری و مبارزه؛ یعنی موضع گرفتن؛ مماشات نکردن. با چه کسانی؟ حالا کسانی که می شمارند را ببینید؛ حضرت می فرمایند موضع گرفتن علیه اینها جزء دین ماست.

اگر این موضع را علیه اینها نگیرید، با ما نیستید. تازه این را به مأمون دارند می گویند که دیگر با او هم حتی تعارف نمی کنند. ایشان می گویند خلاصه، ما برای این شما را قبول نداریم. «مِن الذّین ظَلَموا»؛ از آنها که بی عدالتی کردند و در حق امت اسلام و در حق ما و رهبران صالح و اهل بیت پیغمبر که قرار بود این عدالت اسلامی را در جامعه اجرا کنند ستم کردند و نگذاشتند «و هَمّوا بِإخراجِهم»؛ و همان هایی که قدرت و حاکمیت را از مداری که پیامبر در جامعه اسلامی معلوم کرد، تا امروز خارج کردند.

حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه این تعبیر را دارند «أشیاعِهم»؛ یعنی می گویند من با چهار، پنج تا آدم خاص صحبت ندارم؛ من دارم به خط اشاره می کنم. لذا تعبیر می کنند آنها و «اشیاعهم»؛ کسانی که در جامعه امروز ما همان خط را می دهند؛ آنهایی که همان خط را می روند. چه خطی؟ خارج کردن حکومت اسلامی [از خط اصلی]. چون بنی عباس و بنی امیه به نام دین بر مردم حکومت کردند و همه شان می گفتند ما خلیفه رسول الله هستیم؛ داریم حکومت دینی می کنیم.

هیچ کدام نمی گفتند که ما حکومت سکولاریم، ولی در واقع سکولار بودند؛ در واقع به دنبال منافع خودشان بودند، نه به دنبال اجرای ارزش های دینی. آن وقت می فرمایند که «و سَنّوا ظُلمَهم»؛ آنهایی که ظلم و بی عدالتی را در جامعه و حکومت سنّت کردند. یعنی [ظلم را] توجیه کردند و ظلم کردن به مردم و اهل بیت را به سیره جاری و روش عادی در حکومت تبدیل کردند. «و غَیِّروا سُنَۀ نَبیِّهِم»؛ آنهایی که در نحوه حکومت، سیره و روش پیامبر را تغییر دادند و به نحو دیگری حکومت کردند.

چون درباره نحوه حکومت پیامبر در روایت آمده است که ایشان در سطح پایین ترین مردم زندگی می کرد. [در این روایت] دارد که [یکی از] اصحابشان می گویند بعد از تشکیل حکومت، یک روز داشتیم با پیامبر اکرم می رفتیم، در کوچه باریکی در مدینه، یک جا دیدیم یک خانم گنده در عین حال بی ادبی وسط کوچه ایستاده و ما را هم می بیند، اما نه می رود این طرف کوچه نه می رود آن طرف؛ از جایش تکان نمی خورد. حالا پیغمبر هم آمدند، ما هم یک عده ای، هفت‌هشت نفر داریم با ایشان می آییم. به این خانم رسیدیم، دیدم این اصلاً از جایش تکان نمی خورد!

یکی از ما رفت گفت خانم برو آن طرف می خواهیم رد بشویم. این خانم [با اینکه] پیامبر را دید، گفت [برگردید] از آن طرف بروید! یکی [از اصحاب] آمد با این خانم بحث کند، پیامبر به او (صحابی) فرمودند که رهایش کنید، «إنَّها جَبّارَه»؛ این خانم زورگو است. رهایش کنید ما راه مان را کج می کنیم. [حالا] این در وقتی بود که کل حکومت و قدرت اصلی در جزیره العرب دست پیامبر بود.

[نقل شده] یک روز یک پیرزنی با ایشان رو به رو می شود، ابهت پیامبر او را می گیرد؛ این پیرزن دست و پایش را گم می کند. پیامبر متوجه می شوند که این [پیرزن] خودش را باخته است، می فرمایند که مادر با من راحت باش؛ من فرزند زنی هستم که مثل تو با دست خودش بز می دوشید.

این که عمداً جلوی جمعیت و همه مردم خم می شد، دست یک عمله یا کارگر را که پایین ترین سطح زندگی در جامعه را داشت، بلند می کرد همه ببینند و بعد می بوسید، اینها همه برای این بود که پیامبر می خواستند بگویند سنت و شیوه حکومت ما این است. حکومت دینی‌ای که ما دنبالش هستیم و باید ادامه پیدا کند، اینجوری است.

ایشان در آخرین سخنرانی هم، وقتی که داشتند از دنیا می رفتند، ایشان بیمار بودند و این سخنرانی را در مسجد مدینه، در حالی که به کسی تکیه داده بودند، انجام دادند، فرموند که «و وَقروا...»، «و علماء و آگاهان شان را احترام کنید»، توقیر کنید؛ به بزرگان شان احترام بگذارید. «برای ضعفای شان دل بسوزانید». این تعبیر عین ترجمه  تعبیر پیامبر اکرم است. این آخرین سخنرانی پیامبر اکرم است؛ آخرین جمله های پیامبر که بعد از این سخنرانی مدت زیادی طول نکشید ایشان از دنیا رفتند. پیامبر خدا در آخرین سخنرانی‌اش مهم ترین حرف هایش را می زند.

آن وقت یکی از عبارات شان هم این است: «به حاکمان اسلامی بگویید که... و نگذارید مردم فقیر شوند تا کافر شوند»؛ این عین جمله پیغمبر است؛ نگذارید مردم در جامعه اسلامی فقیر شوند تا کافر شوند. و بعد فرمودند «و لَم یُقلَق بابَه دونَهُم» در حکومت را به روی توده های مردم نبندید؛ بین حاکمان و مردم فاصله نیفتد. «لِیَاکُل قَویَّهُم ضَعیفَهُم»؛ تا پشت درهای بسته حکومت، آدم های قوی و گردن کلفت، پول دارها و صاحبان قدرت و نفوذ، آدم های ضعیف را نبلعند و نخورند؛ این آخرین جملات پیامبر است.

حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه در این نامه شان به مأمون می گویند که خط ما، خط پیامبر است و وظیفه اسلامی همه ماست که از کسانی که حکومت را از مدارش خارج کردند، و ظلم کردن به ما، و ظلم کردن به پیامبر و خط اهل بیت را که خط عدالت اجتماعی است سنت کردند، توجیه مذهبی‌اش هم کردند، [بعد] تئوریزه‌اش کردند، [بعد] عادی‌اش کردند، [بعد] به عادت تبدیل شد، اظهار برائت کنیم. فرمودند اظهار بیزاری و اعلام برائت از اینها جزء اسلام ناب است. اینها عین تعابیر حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه است. بعد فرمودند که «و البَرائَه مِمَّن نَفَی الاَخیار و شرَّدَهم»؛ اظهار بیزاری از همه کسانی که در طول تاریخ انسان های صالح و درست اندیش و درست عمل را تبعید کردند.

«نفی» یعنی نفی بلد؛ یعنی تبعید کردند و از هم تاراندند. «و آوَی الطُّرَداءَ اللُّعَناء»؛ و آنهایی که به مطرودین پیامبر و مطرودین اسلام میدان دادند تا اینها در جامعه قدرت بگیرند. به این قسمتش حالا نگاه کنید؛ امام رضاصلوات‌الله‌علیه می فرمایند جزء اسلام ناب است «مِن مَحضِ الاسلام، البرائه» از چه کسانی؟ «مِن الذّینَ جَعَل الاَموالَ دُولَه بَینَ الاَغنیاء»؛ آنهایی که باعث شدند اموال در جامعه اسلامی فقط بین یک مشت سرمایه دار دست به دست شود و به طبقات پایین جامعه نرسد. امام رضاصلوات‌الله‌علیه می فرمایند این اشاره به آن آیه قرآن است که فرمود در جامعه اسلامی در باب اموال عمومی «فَیء و...»  باید چه کرد؟ در قرآن در آن آیه چه فرمود؟ جای اینکه اموال تبدیل شوند به چه؟ «دوله بین الاَغنیاء».

«دوله» یعنی دست به دست شدن؛ فقط بین چه کسانی؟ اغنیا و سرمایه دارها. قرآن می گوید جامعه دینی جامعه ای نیست که در آن یک عده سرمایه دار از پرخوری بترکند و یک عده گرسنه از فقر ضایع شوند، مجبور شوند دختران شان را بفروشند؛ این منطق قرآن است. می گوید ثروت های عمومی نباید بین یک طبقه خاص سرمایه دار در جامعه دست به دست بشود و توده های فقیر آن جامعه محروم و گرسنه بمانند و نتوانند ابتداییات زندگی شان را تأمین کنند. آن وقت امام رضاسلام الله علیه در نامه شان به مأمون

می فرمایند جزء اسلام ناب اعلام بیزاری از کسانی است که « جَعَل الاَموالَ دُولَۀً بَینَ الاَغنیاء »؛ آنهایی که اموال و سرمایه ها را فقط بین طبقه خاص سرمایه دار و کسانی که صاحب نفوذند، کسانی که صاحب قدرت اند، کسانی که آدم دارند و آدم می خرند. و این ثروت عمومی در طبقات پایین جامعه نیاید. امام رضاصلوات‌الله‌علیه فرمودند اظهار بیزاری از اینها جزء اسلام ناب است. و بعد فرمودند که «وَ استَعمَلَ السُّفَهاء»؛ و اعلام بیزاری از آنهایی که افراد نادان را به کارهای حکومتی گماشتند. استعمال سفهاء یعنی چه؟ سفیه یعنی آدمی که کار بلد نیست و مسئولیتی را قبول می کند. سفیه به معنی خُل و چِل و دیوانه زنجیری و... نیست.

سفیه یعنی کسی که کار بلد نیست ولی [آن را] برعهده می گیرد. فرمودند بیزاری از کسانی که به افراد سفیه مسئولیت می دهند جزء اسلام ناب است. این هم باز اشاره به یک آیه دیگر قرآن خطاب به مسلمان هاست. که فرمود چه؟ فرمود: «لا تُؤتُ السُّفَهاءَ أموالَکُم الّتی جَعَلَ الله...». نهی کرد، نهی تحریمی است. یعنی ندهید زمام امور و اموال و اقتصاد خانواده و جامعه تان را در دست کسانی که سفیه اند. از امام حسن سلام الله علیه پرسیدند این سفیه یعنی چه آقا؟ امام فرمودند «الأحمَقُ فِی المال»؛ این هایی که در مسئله مدیریت اقتصادی احمق اند. مراد قرآن از این که می گوید زمام امور خانواده و جامعه را دست افراد سفیه ندهید، حرام است، این است که «الذّی جَعَلَ اللهُ لَکُم قِیاماً» خداوند ثروت و اقتصاد را باعث سرپاماندن خانواده و جامعه قرار داده است.

خانواده و جامعه ای که اقصادش درست مدیریت نشود نمی تواند سرپا بماند؛ این عین آیه قرآن است. قیام یعنی چه؟ قوام و قیام یعنی سرپا ایستادن. قرآن می گوید اقتصاد سالم در یک جامعه و مدیریت درست اقتصادی در یک خانواده و جامعه باعث می شود آن جامعه و خانواده روی پایش بایستد، والاّ زانو می زند. بعد برای اینکه کسی فکر نکند مراد از این سفیه همین هایی اند که مثلاً دارالمجانین می برندشان، امام حسن سلام الله علیه فرمودند مراد از این سفیهی که در این آیه این است که مدیریت اقتصاد خانواده را دست افراد سفیه ندهید که « الأحمَقُ فِی المال» یعنی اینهایی که در مدیریت مالی و اقتصادی احمق‌اند؛ دَخل و خَرج و هزینه و... را نمی فهمند [یعنی چه]؛ معادله اش را درست نمی توانند برقرار کنند و به منابع عمومی صدمه می زنند.

امام رضاصلوات‌الله‌علیه فرمودند جزء اسلام ناب اعلام برائت و بیزاری از آنهایی است که اموال را بین اغنیاء و سرمایه دارها دست به دست کردند و می کنند و اعلام بیزاری از کسانی است که سفیهان و کارنشناسان را به کارها و مدیریت ها بگمارند؛ یعنی اینها جزء منطق ما، و جزء منطق پیامبر و اهل‌بیت و جزء منطق دین و حکومت دینی نیست. بعد فرمودند که «والبرائه من اشیاعهم»؛ فرموند: و کسانی که این خط را

 می روند. اشیاع یعنی کسانی که دارند همین خط را در طول تاریخ در تمام جوامع بشری غرب و شرق ادامه می دهند. این قسمتش هم جالب است؛ بعد فرمودند که «و البرائه مِن أهلِ الاِستِئثار»؛ اعلام بیزاری از کسانی که اهل استئثارند جزء اسلام ناب اسلام است. استئثار یعنی چه؟ استئثار ضد ایثار است. ایثار یعنی مقدم کردن دیگران بر خود، استئثار یعنی مقدم کردن خود بر دیگران. استئثار در فارسی "رانت‌خواری" ترجمه شده است. این که امام رضاصلوات‌الله‌علیه می فرمایند اعلام بیزاری از کسانی که اهل استئثار و رانت خواری اند، جزء اسلام ناب است یعنی همه کسانی که از طریق اعمال قدرت، اعمال ثروت و نفوذ در مدیریت ها، امکانات بیت المال و امکانات حکومتی را برای خودشان و بستگان‌شان مصرف می کنند؛ اینها همه اهل استئثار اند.

این منطق امام رضاصلوات‌الله‌علیه است. فرموند و همه کسانی که از اموال عمومی و امکاناتی که متعلق به همه مردم است، سوء استفاده می کنند، برای این که خودشان و اقوام شان و نزدیکان شان و دوستان شان بیش از دیگران و بیش از آن چه مستحق اند برداشت کنند و بخورند؛ اینها اهل استئثارند و امام رضاصلوات‌الله‌علیه فرمودند که اعلام دشمنی با اینها - با همین رانت‌خواران به اصطلاح - جزء اسلام ناب است؛ «من محض الاسلام». چند نفر [از جمله] معاویه و عمروعاص را اسم برده اند و می فرمایند که «و من اشیاعهم» و کسانی که دارند همین خط را ادامه می دهند؛ شیعیان آنها. شیعیان عمروعاص یعنی کسانی که همان خط را ادامه می دهند. این قسمت بعدی اش هم خیلی جالب است؛ «و من ابی موسی اشعری»؛ حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه می فرمایند جزء اسلام ناب اعلام بیزاری از خط ابوموسی اشعری است. ابوموسی اشعری سمبل چه است؟

سمبل قشری گری مذهبی و علی علیه السلام را قربانی آن چیزی کردن که در ذهن‌شان به نام مذهب و سمبل‌های مذهب مطرح است؛ ابوموسی اشعری سمبل کسانی است که با علی و عدالت بیعت نکردند، برای این‌که احتیاط شرعی می کردند. می دانید حضرت امیر وقتی به خلافت رسیدند هیچ کس را مجبور به بیعت نکردند. بعضی از بزرگان با ایشان بیعت نکردند، ایشان(حضرت امیر) هم فرمودند خیلی خوب، بیعت نکردید نکنید، و تا شمشیر نکشیدید و درگیر نشدید من با شما کاری ندارم. به یکی از همین ها(1) می گویند چرا با علی بیعت نمی کنی؟ می گوید من هر چه فکر کردم، خلوت کردم، مثلاً استخاره کردم!

دیدم واقعاً شرعاً تکلیفم روشن نیست، لذا احتیاط کردم! مرحوم علامه امینی، صاحب الغدیر، بعضی از بزرگان صدر اسلام را نام می برد و می گوید همین آقایی که احتیاط کرد که بیعت بکند با علی یا نه، بعد احتیاط شرعی کرد، گفت حالا احتیاطاً بیعت نمی‌کنم؛ همین آدم بعداً با حَجّاج بن یوسف ثَقَفی، جلّاد حاکمیت فاسد که داشت برای تخریب به سمت مکه و مدینه می آمد که جان و مال و ناموس مسلمانان را حلال اعلام کرد [و گفت:] بروید در خانه ها غارت کنید، اینها اصلاً مسلمان حساب نمی شوند، در راه مکه، یک منزل مانده به مکه، در حالی که هنوز [به مکه] نرسیده بود، همین آقا [که احتیاطاً با حضرت امیر بیعت نکرده بود] از مکه بلند می شود و به استقبال حجّاج می رود!

شب به اردوگاه حجّاج می رسد، می گویند چه کار داری؟ می گوید من برای بیعت خدمت ایشان آمدم. گفتند آقا ایشان شبی مشغولند، حالا شما برو دیر نمی شود که! ایشان فردا می رسند مکه. گفت آخر من شنیدم پیامبر فرموده اند که اگر کسی مُرد و با امام صالح زمانش بیعت نکرد، به مرگ جاهلیت مُرده است. من هم می ترسم که نکند امشب سکته ای کنم یا کاری اتفاق بیفتد، عمر دست خداست دیگر! به یک اتفاقی من امشب بمیرم، فردا فرصت نشود با ایشان بیعت کنم. او هم جوابش را داد. گفت خوب حالا بیاید یک تفریحی با این آقا بکنیم.

ایشان آدم مشهوری است.کسی است که سر قضیه سیدالشهدا و کربلا، امام حسین به او پیغام دادند که بیا، گفت حالا موقع حج و عبادات و... است، این همه آیه برای حج رسیده است، الان وقت شهیدشدن است؟! وقت گیر آوردید شما؟! نرفت برای این که حجش را انجام بدهد. بعد که سیدالشهدا شهید شدند، در مراسم حج سال بعد [از ماجرای کربلا] که خوب ایشان هر سال به مراسم حج می رفت، یکی از اهالی کوفه ایشان را دید. خود این آقا تعریف می کند، می گوید یکی از اهالی کوفه جلو آمد، یک تکه خون روی لباس احرامش نشان داد، گفت آقا یک پشه ای اینجا کشته شده است من هم نکشتم‌اش نمی دانم چه شده است، این نجس است یا پاک؟ این آقا خندید و گفت اینها پارسال خون پسر پیغمبر را ریختند، حالا می آید از نجاست و طهارت خون پشه از من سوال می کند! خودش این را می گوید.

همین آدم را که با علی بیعت نکرد، گفت احتیاط شرعی [باید کرد]، شاید ما مسئول باشیم عندالله!، حجّاج گفت بیاوریدش داخل، یک کم با او تفریح کنیم. داخل آمد. [حجّاج] گفت چه شده است؟ گفت آمدم بیعت کنم چون پیغمبر این روایت را گفتند، دستت را بده بیعت کنم.

حجّاج که لوازم مشروب و خانم های رقاصه و... و بساطش جور بود، گفت ببین آقا می بینی که دست من بند است! پایش را از زیر پتو بیرون آورد گفت با پایم بیعت کن. این هم دستش را روی پای این آقا گذاشت و بیعت کرد. علامه امینی در الغدیر می گوید کسانی که با دست علی بن ابی طالب بیعت نکردند با پای حجّاج بیعت خواهند کرد.

ابوموسی اشعری یک همچنین تیپی بود. او جزء اصحاب پیغمبر است، آن وقت امام رضاصلوات‌الله‌علیه در این نامه به مأمون می فرمایند جزء اسلام ناب اعلام بیزاری است از خط ابوموسی اشعری. «البرائه من ابی‌موسی اشعری»؛ اینهایی که اهل ریاکاری و تظاهر به مذهب اند و به مذهب هم جای جایش عمل نمی‌کنند. اعلام بیزاری است «من ابی‌موسی اشعری و أهلِ وِلایَتِه»؛ و آنهایی که در خط ابوموسی اشعری اند و ولایت ابوموسی اشعری را به گردن دارند. حالا ببینید دیگر زمان امام رضاصلوات‌الله‌علیه که ابوموسی اشعری ای نیست ولی ایشان می فرمایند جزء اسلام ناب اعلام بیزاری از این خط است.

بعد می فرمایند اینها مصداق آن آیه کریمه اند که فرمود «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاهِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا* أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا»(2) اینها کسانی هستند که تمام عبادات شان توی سرشان بخورد! بعد حضرت رضاصلوات الله علیه فرمودند «فَهُم کِلابُ أهلِ النّار»؛ این ها سگ های جهنم هستند. حضرت رضاصلوات‌الله‌علیه راجع به چه کسی دارد حرف می زند؟ راجع به کسی که آدم متدین و مقدسی است که اگر بتواند هر سال به حج می رود. کسی که احتیاط شرعی می کرد، در جنگ صفین هم ایشان علیه امیرالمؤمنین موضع نگرفت. گفت من حجت شرعی ندارم که دو گروه مسلمان به جان هم بیفتند و خونریزی کنند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات