محمد سرابی
مشکلات شاه در دوران آوارگی تنها به جابهجایی دائمی در کشورهای مختلف و تماشای پیروزی انقلاب خلاصه نمیشد. بلکه او همواره خطر کشته شدن را احساس میکرد. خصوصاً که انقلابیون بارها وی را تهدید به انتقام کرده بودند. در اوج این بحران «کارلوس» تروریست معروف بینالمللی 4 ماه بعد از انقلاب اسلامی و در توافقی با آیتالله خلخالی دست به ترور شاه در مکزیک زد.
تیرماه 58 جهان درگیر آشوب بود. سوموزا در نیکاراگوئه دیگر قادر به سرکوب انقلابیون نبود. کارتر و برژنف مقدمات مذاکرات بین دو ابرقدرت (سالت) را ترتیب میدادند. ایدی امین دیکتاتور آفریقایی سرنگون شده و همراه زنان متعدد و مدالهای رنگارنگی که در طول حکومت به سینه خود زده بود به عربستان فرار کرد.
گوشه و کنار کشور شاهد درگیریهای مسلحانه، تحرکات چریکی و اقدامات خودسرانه گروههایی بود که برای فعالیتهای خود تابع هیچ قاعدهیی نبودند. دولت بازرگان که به اصول نظم و قانون ملتزم بود قدرت موثری برای هدایت این آشفتگی نداشت. هر روز اخباری از دستگیری عوامل رژیم سابق به گوش میرسید. مدیران ادارات و سازمانها یکی پس از دیگری تغییر میکردند و هر یک از سران گروهها در پی اثبات ایدئولوژی خود و رد دیگر نظریات بودند.
در آن سوی دنیا شاه و چمدانهایش از این طرف به آن طرف میرفتند. سفارت آمریکا در مکزیک روز 9 خرداد اعلام کرد که بنا به مقاله چاپ شده در تاریخ 26 مه (5 خرداد) در روزنامه «اکسلیسیر» مکزیک، بخش کنسولی وزارت خارجه این کشور اجازه ورود شاه را نخواهد داد. ولی در یکم ژوئن (11 خرداد) «جورگه کاستانهدا» وزیر خارجه مکزیک اعلام کرد که محمدرضا پهلوی میتواند وارد خاک مکزیک شده و در صورت باطل بودن گذرنامه وی به او یک برگه مهاجرت ویژه داده خواهد شد. بالاخره در 20 خرداد شاه و فرح و یکی از پسرانش با هواپیمای بانک بازرگانی مکزیک «دوکمرسیو» وارد مکزیکوسیتی شدند. او برای 6 ماه ویزای توریستی دریافت کرده بود. 15 دقیقه پس از پیاده شدن از هواپیما کاروان کوچکی از خودروها خانواده سلطنتی را به ویلایی در شهر «کوئرناوکا» در نزدیکی مکزیکوسیتی بردند1.
شاه مدتی در محل جدید به سر برد. ملاقات با نیکسون طولانیترین مصاحبه او پس از خروج از ایران با خبرنگاری به نام دیوید فراست و بالاخره تنظیم کتاب پاسخ به تاریخ که امضای «25/6/58 کوئرناوکا» را در انتهای خود دارد نیز در این شهر انجام شده است2.
هنوز یک هفته از استقرار شاه در ویلای جدیدش نگذشته بود که آیتالله خلخالی حاکم شرع انقلاب اعلام کرد: «من حکم اعدام شاه را صادر کردهام و به فدائیان اسلام گفتهام که شاه را در هر کجا که باشد به سزای عمل خود برسانند و انتقام ملت ایران را از این خائن و مفسد فیالارض بگیرند. از چند هفته پیش گروهی از فدائیان اسلام در جستوجوی او به باهاما رفتهاند و اکنون در مکزیک هستند تا حکم اعدام شاه را اجرا کنند3.»
این تهدید آن هم از سوی خلخالی برای ایجاد وحشت در دل خانواده سلطنتی کافی بود. دو روز بعد خبرگزاری فرانسه از مکزیک چنین گزارش داد: «رائول مندیولئا رئیس پلیس قضایی مکزیک از ورود کماندوهای فدائیان اسلام به مکزیک اظهار بیاطلاعی کرد. شاه سابق ایران در کوئرناوکا در 80 کیلومتری مکزیکوسیتی تحت حفاظت 50 نگهبان به سر میبرد.»4 بنا به گزارش یونایتدپرس «شاه هفت ویلا را در شهر 250 هزار نفری کوئرناوکا اجاره کرده است. مادرش تاجالملوک در 35 متری او زندگی میکند.»5
یونایتدپرس همچنین از 2 برابر شدن تعداد محافظان پلیس خبر داد که قاعدتاً باید به 100 نفر رسیده باشد.
چند روز بعد شخصی که خود را دانشجوی ایرانی معرفی کرد به اداره پلیس کوئرناوکا رفت و تقاضا کرد با شاه ملاقات کند. او حتی حاضر بود با دست و پای بسته با محمدرضا گفتوگو کند. پلیس بلافاصله وی را دستگیر کرد. قاعدتاً اگر این شخص قصد ترور شاه را داشت مسلماً به اداره پلیس مراجعه نمیکرد.
تهدید اصلی هنوز در راه بود. چهار تیرماه خلخالی در مصاحبهیی جنجالی با خبرگزاری فرانسه گفت: «ایلچپار میرزآلباس کارلوس تروریست مرموز بینالملل در هماهنگ کردن عملیات مربوط به اعدام شاه سابق ایران شرکت دارد.» وی افزود: «عناصر ساندنیست و رزمندگان ناسیونالیست آمریکای لاتین نیز در این عملیات شرکت دارند. آیتالله خلخالی چندی پیش گفته بود که یک واحد کماندویی مرکب از سه نفر که کاملاً با مکزیک، زبانش و سنتهایش آشنایی دارند برای اعدام شاه در این کشور به سر میبرند. ولی از مقامات مکزیکی خواست دانشجوی بازداشتی را که ارتباطی با ایران ندارد آزاد کنند.»
کارلوس در دوران خود از خبرسازترین فرماندهان گروههای مسلح در آمریکای جنوبی محسوب میشد که خشونت و مهارت او در هدایت افرادش از وی شخصیتی افسانهیی ساخته بود. همان روز رادیو کلن اعلام کرد «کارلوس مدتی است که تحت تعقیب پلیس بسیاری از کشورها قرار دارد.
آیتالله خلخالی جایزهیی به مبلغ 140 هزار دلار برای کسی تعیین کرد که شاه را در مکزیک بکشد6.»
اگرچه انقلابیون ایران با دیگر مبارزان انقلابی جهان ارتباطهای تبلیغاتی داشتند ولی در حالی که پلیس بینالملل قادر به یافتن کارلوس نبود به نظر باورناپذیر میآید که خلخالی با او تماس گرفته و چنین توافقی را منعقد کرده باشد البته این باورناپذیری چندان طول نکشید.
روز 6 تیر 1358 برابر با 27 ژوئن 1979 خبری منتشر شد که ابعاد خطر ترور شاه و محدوده تاثیر انقلاب ایران را در اذهان تغییر داد. روزنامه الدپاریو و خبرگزاری فرانسه اولین رسانههایی بودند که این خبر را منتشر ساختند. زمانی که خانواده سلطنتی در ویلای گرانقیمت خود حضور داشتند چند بالگردی که در بالای آن پرواز میکردند ناگهان از اطراف به ساختمانها نزدیک شدند و از فاصله چند متری رگبار گلوله به ویلا سرازیر شد. گزارش مستندی از این لحظات در دست نیست ولی میتوان موقعیت یک ویلای بزرگ و مجهز در شهری توریستی ـ تفریحی را تصور کرد که چگونه گلولهها شیشههای پنجرهها را خرد کرده و مبلمان و دکور را سوراخ سوراخ میکند. رگبار از محوطه و خودروها هم عبور کرد و محافظان ویلا پس از چند لحظه سردرگمی به آتش بالگردها پاسخ دادند. در جریان تبادل آتش بالگردها عقبنشینی کرده و پس از مدتی در آسمان ناپدید شدند. تصویر چهره کارلوس در نشریات ایران به چاپ رسید؛ مردی با صورت گرد، موهای کوتاه و عینک تیره بسیار بزرگ که تمام ویژگیهای یک تروریست «تحت تعقیب» را داشت. همان روز خلخالی از طرف فدائیان اسلام مسوولیت به رگبار بسته شدن ویلای شاه را برعهده گرفت و اعلام کرد به دنبال ثمر رسیدن ترور شاه دستورهای تازهیی به اعضای فدائیان اسلام در مکزیک داده است. او همچنین درباره ترور شاه و مقایسه آن با تروتسکی گفت: «همه ملل مستضعف جهان خواستار آن هستند و در راه به ثمر رساندن آن از هیچ کوششی مضیقه نخواهند کرد7.»
پس از آن نیز خلخالی در مصاحبه با رویترز گفت: «شاه درون اتومبیلی بود که در جریان حمله درون محوطه قرار داشت. او جراحاتی برداشته ولی بلافاصله مورد درمان قرار گرفته است8.»
عجیب اینکه مطبوعات داخلی نیز به زودی خبرهای جدیدتری به دست آوردند. سوموزا در نیکاراگوئه سقوط کرد و انقلابیون ماناگوا را در اختیار گرفتند. محمد منتظری که به دلیل تمدید نشدن گذرنامهاش نتوانسته بود از کشور خارج شود به همراه گروهی مسلح به فرودگاه مهرآباد رفت و مانع پرواز هواپیماها شد. روزهای بعد نیز از انشعاب داریوش فروهر از جبهه ملی ماجرای اعترافات محمدرضا سعادتی از اعضای مجاهدین و اعدام شکنجهگران ساواک به اخبار روز تبدیل شد و ترور شاه اندکاندک به فراموشی سپرده شد.