الکساندر الکسیف / 16 october 2013
ترجمه و ویرایش: صلاحالدین احمد لواسانی
از آن زمان که با برنامه ریزی CIA سه کشور عربستان سعودی، قطر و ترکیه در خاک جمهوری عربی سوریه شروع به مداخله نمودند، لقب مثلث مرگ به آنان اطلاق گردید. حمد بن جاسم بن جابر آل ثانی (پیش از استعفای خود در خرداد امسال) و بندر بن سلطان شاهزاده سعودی که از تابستان سال گذشته هدایت سازمان امنیّت عربستان سعودی را بر عهده دارد، از ابتدا نقشهای اصلی را در این اتحاد سه جانبه بر عهده داشتند. تا ماه اردیبهشت سال جاری، تمامی پشتیبانیهای مالی و نظامی علیه سوریه توسط این دو نفر به انجام رسیده است.
بن سلطان به عنوان تأثیرگذارترین فرد خارجی در ایالات متحده مطرح است. معروف است که او حامی مالی عملیات کنترا در نیکاراگوئه، مزدوران افغانستان، بوسنی و لیبی، شورشیان چچن و امروز تروریستها در خاک سوریه است. او یکی از کسانی است که مظنون به دست داشتن در طرحریزی حمله تروریستی در دمشق است که منجر به کشته شدن چهار تن از فرماندهان عالیرتبه ارتش سوریه گردید و همچنین در پشت تحریکاتی که منجر به استفاده گاز سارین علیه جمعیت صلحطلب شد نیز در مظان اتهام قرار دارد.
در حالی که عربستان سعودی و قطر همواره در پشت صحنه دست به عمل زدهاند - هر چند خود را به خوبی پنهان نکرده - و رسماً از سیاستهایی که هدف آن تشکیل ائتلاف نیروهای مخالف سوری و تأسیس "دولت در تبعید" و فعالیت در دیگر کشورهای عربی است طرفداری نموهاند، ترکیه نیز در این میان وظیفه اجرای همه اقدامات نظامی ممکن را بر عهده داشته است. مبارزان سوری که تحت فرمان به اصطلاح ارتش آزاد سوریه قرار دارند، در ترکیه مستقر هستند و ستاد فرماندهی آنها در آدانا در جنوب ترکیه در 100 کیلومتری مرز سوریه قرار دارد. برنامهریزی برای پشتیبانی شورشیان و تروریستهای فعال در خاک سوریه از همین نقطه صورت میگیرد.
ترکیه نه تنها سلاحهای سبک بلکه خمپارهانداز و آر پی جی برای ارتش آزاد سوریه فراهم میکند. مطابق دستور رئیسجمهور آمریکا ستاد فرماندهی شبه نظامیان در آدانا تحت نظر CIA قرار دارد. در مجاورت این ستاد پایگاه هوایی اینجیرلیک آمریکا مستقر است. بنابراین به راحتی میتوانیم به این مثلث مرگ، عضو چهارم را هم اضافه کنیم؛ ایالات متحده.
از ابتدای ماه مرداد امسال با اعلام خبر اجازه اوباما به CIA و دیگر سرویسهای امنیتی آمریکا جهت کمک به شورشیان ارتش آزاد سوریه در براندازی بشار اسد، حمایت نظامی غیررسمی از شورشیان، حالتی قانونی به خود گرفت. در اوایل مرداد ماه دولت آمریکا سازمان جدیدی را در واشنگتن راهاندازی کرد که گروه حمایت از سوریه (SSG) نام دارد. این سازمان با دریافت مجوزی از وزارت خزانهداری آمریکا اجازه دارد تا بطور مستقیم برای شورشیان سوری پشتیبانی مالی، اطلاعاتی و لجستیکی فراهم کند، البته ارائه خدمات در موارد دیگر ممنوع است. فهرستی از وصول سلاحهای آمریکایی نیز مورد تأیید قرار گرفت. این گروه، برنامهریزی برای فراهم نمودن سلاح را به شیوهای بسیار کارآمدتر از قطر و عربستان سعودی انجام میدهند. در این روش سلاح بطور مستقیم به دست تروریستها فرستاده نمیشود.
از مهر ماه امسال، گروههای شورشی سوری به چند دسته ایدئولوژیک تقسیم شدند که سه گروه اصلی را شامل میشوند. گروه اول ارتش آزاد سوریه است که تحت فرماندهی نظامیان فراری ارتش قرار دارد که تروریسست و مجرمان نیستند. آنها با در نظر گرفتن " گروه حمایت سوریه " که کمکهای مالی سخاوتمندانهای برایشان به همراه دارد در تلاشند تا وجههای سیاسی برای خود بوجود آورند. گروه دوم شورای ملی سوریه است که عمدتاً متشکل از دگراندیشان و مخالفان سیاسی است که از سالها پیش سوریه را ترک کردهاند. این شورا به لطف کمکهای مالی قطر موجودیت دارد.
گروه سوم شاخه سوری اخوانالمسلمین است که با فاصله گرفتن از شورای ملی، واحدهای نظامی خود را ایجاد کرده و مستقل از ارتش آزاد سوریه است. این گروهها در حال حاضر هم با یکدیگر در مناقشه بوده و هم در کشمکش با گروههای وهابییونی که خود را " رزمندگان جهاد " معرفی کرده و به سرعت در حال قدرت گرفتن هستند.
در نتیجه حامیان شورشیان سوری نیز دچار چند دستگی شدهاند: ارتش آزاد سوریه توسط " گروه حمایت سوریه " از آمریکا پول دریافت میکند، شورای ملی سوریه با پول دریافتی از قطر به حیاتش ادامه میدهد و شاخه سوری اخوانالمسلمین نیز از حمایتهای سخاوتمندانه عربستان سعودی بهرهمند است.
ترکیه نیز به دنبال کسب منافع خود در سوریه است، هر چند که در مقایسه با اوایل شروع کشمکشها، بر شدت جاهطلبیهایش در سالهای اخیر افزوده شدهاست. به خصوص هنگامی که تقریباً بطور آشکار از نیاز دوباره به یک امپراطوری عثمانی جدید به رهبری آنکارا سخن گفت. نتیجه این بود که عربستان سعودی به منظور کاهش جاهطلبیهای متحد خود، در ژوئن امسال با تحریک مخالفانِ اردوغان (نخست وزیر ترکیه) در اسلامبول و چند شهر مهم دیگر، ترکیه را گوشمالی داد. برخورد ریاض با قطر و امیر مغرورش حتی سختتر بود و در پایان ماه ژوئن امسال به راحتی او را از مسند قدرت کنار گذاشت. پس از کنارهگیری امیر حَمَد مقام او به پسر وسطش، تمیم رسید که برای نقش رهبری هنوز به بلوغ کافی نرسیده است.
این مثلث شکننده در ابتدا یکپارچه به نظر میرسید! شرکای عربستان سعودی یک چیز را در محاسبات خود نگنجانده بودند و آن نفوذ عربستان سعودی بر واشنگتن به ویژه از نظر مالی است که بسیار مهمتر از نقش قطر به عنوان یک میدان گازی کوچک و نقش ترکیهای است که هر چند مهمترین حضور را در منطقه قفقاز و آسیای میانه دارد، ولی در خاور میانه چنین نیست. افزون بر این، پادشاهی عربستان سعودی مهمترین تولیدکننده نفت در بازارهای جهانی است. بنابر این، تابستان امسال شاهد شکافی روشن میان حامیان مالی خارجی جنگ سوریه بود که آنها را به دو اردوگاه تقسیم نمود. این مسئله موجب سردرگمی میان مخالفان اسد شد.
رقابت میان دو محور منطقه یعنی ترکیه و قطر از یک سو، و عربستان سعودی تحت حمایت آمریکا از سوی دیگر، در حقیقت منجر به شکافی در بین صفوف مخالفان سوری شده است. کشمکش بر سر پول و سلاح، فقط تنشهای فزاینده این دو اردوگاه را افزایش خواهد داد. محور قطر- ترکیه از اخوانالمسلمین حمایت میکند، در حالی که محور سعودی توسط آمریکا حمایت شده و بر روی گروهای مخالف نیمه مذهبی و سکولار حساب میکند نه عملیات تروریستهای متعصبی چون جبهه النصره یا دولت اسلامی عراق و گروه شام که در حقیقت شاخههای القاعده هستند.
سلاحهای قطری از طریق ترکیه وارد عراق میشود و مستقیماً به دست گروههای وابسته به اخوانالمسلمین و القاعده میافتد که عمدتاً از مزدوران خارجی تشکیل شدهاند. در همین حال سعودیها با ترس از نفوذ اسلام رادیکال در حال تجهیز نظامیان فراری از ارتش سوریه هستند. با این حال بدترین اتفاق این است که نه حکومت وهابی سعودی بلکه ترکیه نیمه سکولار حامی اصلی عناصر اسلامگرا در سوریه است. ایالات متحده از خطمشی ریاض حمایت میکند و سلاحهای سعودی از طریق اردن وارد سوریه میشود. جهادگران افراطی همچون جبهه النصره، علاوه بر قطر از سوی افراد و سازمانهای خصوصی مستقر در کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله کویت و امارات متحده عربی، مورد حمایت قرار میگیرند.
در میان رسانهها نیز بر سر جنگ در سوریه چند دستهگی رخ داده است. رقابت بین شبکه الجزیره قطر و العربیه عربستان است. العربیه از مخالفان غسّان حیتو میگوید در حالی که الجزیره شور و شوق نخستوزیرِ در تبعید را به تصویر میکشد که که چگونه در حلب توسط شورشیانِ لواءالتوحید، وابسته به اخوانالمسلمین مورد استقبال قرار میگیرد.
شایان ذکر است که از ابتدای "بهار عربی"، رقابتی جدی میان عربستان سعودی و قطر بویژه در مصر بوجود آمد. سلطه اخوانالمسلمین در همه کشورهایی که بهار عربی را تجربه کردند موضوعی است که به شدت مایه نگرانی عربستان سعودی است. از همین رو است که برکناری محمد مرسی رئیسجمهور مصر توسط نیروهای نظامی این کشور در مرداد امسال، موجب شادمانی سعودیها میشود. البته مشکل در حمایتِ عناصر افراطی از سوی رُقبای ریاض نیست. چرا که عربستانِ وهابی، حامی گروههای سلفی است که به مراتب افراطیتر از اخوانالمسلمین هستند. مهمترین هدف دستیابی به برتری در نفوذ سیاسی است.
از زمانی که بحران سوریه با تحریکات نیروهای متعدد خارجی به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد، در تفرقه میان این نیروها ترکیه آشکارا به سمت قطر متمایل شد. ظاهراً دوحه بیش از هر جای دیگر پول در اختیار آنکارا قرار میدهد و حتی با منابع سرشار گاز خود، ترکیه را اغوا میکند. تشکیل این جبهه دوگانه یعنی قطر- ترکیه از یک سو و جبهه عربستان سعودی، اردن و امارات متحده عربی از سوی دیگر اوضاع را به حدی وخیم نموده که منجر به خونینتر شدن شرایط گردیده است. به عنوان مثال انفجار مرموز در شهر ریحانلیِ ترکیه در 21 اردیبهشت، که 51 کشته برجای گذاشت و بطور گستردهای توسط رسانههای ترکیه نادیده گرفته شد.
اردوغان نخستوزیر ترکیه بدون ارائه هیچ مدرکی، دولت سوریه را به دست داشتن در این بمبگذاری متهم کرد. گروهی از هکرهای ترک با عنوان "رِدهک" ادعا میکنند که سازمان اطلاعاتی ترکیه پیشتر میدانسته که جهادگران گروه جبهه النصره در حال آمادهسازی سه خودروی بمبگذاری شده در خاک ترکیه هستند. به علاوه اردوغان بدون رفتن به شهر ریحانلی جهت ابراز همدردی با خانواده قربانیان، به آمریکا سفر کرد.
از سوی دیگر در هفته گذشته مقامات سه کشور عربی برای دیدار به واشنگتن سفر کردند: عبدالله دوم پادشاه اردن، محمد بن زاید بن سلطان آل نحیان شاهزاده امارات متحده عربی، و سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی. این کشورها از دو کشور دیگر درگیر جنگ یعنی ترکیه و قطر شکایت داشتند. این دو کشور بدون هماهنگی با سایر طرفهای درگیر در جنگ سوریه، در حال ارسال مقادیر زیادی پول، اسلحه و مهمات به سازمانهای اسلامی بویژه گروههای مرتبط با اخوانالمسلمین هستند.
حادثه خونین مرموز دیگری نیز در 16 اردیبهشت رخ داد که طی آن یک بمبگذار انتحاری در موگادیشو پایتخت سومالی به یک هیئت قطری حمله کرد. در آن هنگام این هیئت در حال بازدید از موگادیشو بود. وزیر کشور قطر نیز جزو این هیئت بود اما ظاهراً همراه گروه نبوده است. درست کمی بعد از حادثه، روزنامه لبنانی الدیار نوشت که در پی این حمله رئیس سازمان امنیت قطر، احمد ناصر بن قاسم آل ثانی کشته شده است. بنا به گزارش این روزنامه در آْبان سال گذشته نخستوزیر قطر، حَمَد بن جابر آل ثانی و رئیس سازمان امنیت این کشور با رئیس موساد و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو دیدار کردهاند.
در این جلسه آنها درباره نقشهای برای ترور بشار اسد مذاکره کردند. در این جلسه نخستوزیر اسرائیل در ازای مشارکت کشورش در این عملیات و سقوط اسد، خواستار به رسمیت شناختهشدن کشورش از سوی شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس شد. بنا به اطلاعاتی که از حلقه اطرافیان رئیس سازمان امنیت قطر بدست آمد، او در رؤیای تصرف دمشق بود و برای تحقق چنین رؤیایی قصد همکاری با اسرائیل را داشت. بنا به گزارش الدیار، آل ثانی همان کسی بود که پس از آموزش جهادگران یمنی توسط نیروهای ویژه آمریکا در قطر مسئول انتقال آنها به سوریه بوده است.
پس چه کسی در پشت انفجار موگادیشو دست داشته است؟ در سومالی تنها یک گروه وجود دارد توانایی انجام چنین حملهای در ابعاد بزرگ را با استفاده از دو خودروی مواد منفجره دارد: گروهی که با القاعده همکاری میکند و نام آن الشباب است. هنوز مشخص نیست که آل ثانی در طی حمله چگونه کشته شده است. هر چند مسلم است که این تلاش از سوی القاعده صورت گرفته است. در پس این رویدادهای زنجیروار که دامنهاش به آفریقا هم کشیده شده، رقابت میان دو محور ترکیه-قطر و عربستان سعودی به راحتی قابل مشاهده است.
شاهزاده بندر در آگوست امسال در توضیح اقدامات عربستان به ایالات متحده، آن را تلاشی برای حذف افراطیترین جناحهای مخالفان سوریه، با هدف مقابله با گروههای تندروی اسلامگرا عنوان کرد. بخش دیگری از این اقدامات، تصمیم برای انتقال سلاح به سوریه از طریق سلیم ادریس، رئیس شورای عالی نظامی ارتش آزاد سوریه بود. بنابراین از یک سو عربستان اخوانالمسلمین را تحت کنترل خویش درآورده و از دیگر سو سه ماه قبل از طریق بمبهای القاعده در سومالی پیامی را برای قطر فرستاد و در نهایت هم انفجار در ریحانلی.
در نتیجه امروز اتحاد عجیب و غریبی در حال شکلگیری است؛ مثلثی نه با سه ضلع عربستان سعودی، ترکیه وقطر بلکه به شکل ایالات متحده آمریکا، عربستان سعودی و القاعده. اینها نیروهای در حال مبارزه علیه رژیم سوریه هستند، البته فارغ از شورشیان محلی. هرچند که هدف هر یک از این بازیگران متفاوت با دیگری است. در حالیکه آمریکا در پی نابود کردن آخرین رژیم مستقل جهان عرب است تا متحد خود اسرائیل را در مقابل سلاحهای شیمیایی محافظت کند و در عین حال با محروم کردن تهران از تنها متحد عربش خود را به ایران هرچه نزدیکتر نماید، ریاض در حال برنامهریزی برای سلطه وهابیت در منطقه است. عربستان نیازمند آن است که نفوذ ایران و سوریه را از بین ببرد و آنها را به خارج از فضای سیاسی منطقه براند.
با این حال عربستان تنها تا زمانی مایل به حفظ امنیت اسرائیل و منافع ژئوپلیتیک آمریکاست که منافع خودش را در خطر نیندازد. بعید است که برنامههای طرحریزی شده توسط خاندان سعودی شامل استقرار دموکراسی در سوریه باشد، بویژه با توجه به این واقعیت که پادشاهی آلسعود تا بیشترین حد ممکن از دموکراسی به دور است.
با این وجود حتی اگر آمریکا و عربستان زمینه مشترکی را بیابند، اهداف عضو سوم این اتحاد به شکلی افراطی با آنچه دو کشور اعلام کردهاند متفاوت است. هم اکنون شبهنظامیان القاعده و رهبرانشان از تشکیل حکومتی اسلامی در سوریه سخن میگویند که بر اساس قوانین شریعت اداره شود. علاوه بر این ایمن الظواهری رهبر القاعده در آخرین اظهاراتش درباره سوریه گفته مخالفان رژیم بشار اسد نه تنها باید علیه او مبارزه کنند بلکه باید با کشورهای غربی نیز چنین کنند.
آمریکا باید در نظر داشته باشد که القاعده مسیر خروج نیروهای ناتو از افغانستان را پیش نخواهد گرفت و اهداف خود را بر واشنگتن تنظیم میکند. و به نظر میرسد برقراری دموکراسی در سوریه که تا به این حد توجه سیاستمداران اروپایی وآمریکایی را به خود جلب کرده، از دسترس خارج شده است. حامیان "حکومت اسلامی" بر پایه شریعت هم اینک در صفوف مزدوران خارجی هستند که توسط آمریکا و عربستانِ وهابی مورد حمایت مالی قرار میگیرند.