سعید شمس
* «هاشمیستیزی» چرایی این پدیده را در چه چیزی میتوان دید؟
** البته من با واژه ستیز خیلی موافق نیستم. به هر حال چهرههایی که در متن سیاست و همچنین مدیریت کشور قرار دارند، هم موافق دارند و هم مخالفانی که انتقاداتی را روانه آنها میکنند.
* اما رفتارها با هاشمیرفسنجانی نسبت به سایر چهرهها متفاوت بوده و همچنان است.
** خب! هاشمی چهره خاصی در جمهوری اسلامی است و طبیعی است که حساسیتها نسبت به ایشان حساسیتهایی خاص و جدی باشد.
* این روزهای هاشمی رفسنجانی را چطور تحلیل میکنید؟
** هاشمی روزگار متفاوتی را میگذراند و دیگر به مانند قبل در بطن اتفاقات جایی ندارد.
* دلیل این حاشیهنشینی چیست؟
** به هر حال وقتی کسی مرتکب خطاهایی میشود، باید منتظر واکنش جامعه باشد. مخصوصا اگر آن فرد کسی مثل هاشمی باشد که به واسطه حضورش و تاثیرگذاریاش در انقلاب، انتظارات زیادی را متوجه خود میبیند.
* علت مشخص انتقاداتی که به او وارد میشود را در چه معلول یا معلولهایی میبینید؟
** قبل از پاسخ دادن به این سوال لازم میدانم بگویم که انتقاد را نباید پدیدهای بد بدانیم، چرا که انتقاد اگر واقعا به معنای واقعی کلمه انتقاد باشد و در راستای حل مشکلات مطرح شود، نه تنها بد نیست بلکه فایدههای زیادی هم دارد.
* اما در خیلی از موارد برخورد با هاشمی نشانههایی آشکار از تخریب مشاهده میشود.
** اگر دیدید که اعضای یک طیف یا گروه بیشتر وقت خود را برای تخریب یا کوبیدن کسی یا گروهی صرف میکند، بدانید که آنها سوءنیت دارند و در نهایت نمیتوانند به هیچکدام از اهداف خود برسند. چون به حکم منطق تلاش برای تخطئه افراد را باید نشانگر مشکل شخصیتی افراد و همچنین سطح پایین آنها بدانیم. اما این مساله را باید دانست که فردی چون هاشمی در شنیدن تهمتها و مواجه شدن با انواع تخریبها خودش هم نقش دارد.
* یعنی حاشیهنشینی هاشمی تقصیر هاشمی است!
** بله، هاشمی مقصر تخریب هاشمی است. چرا که هیچگاه نخواست به سوالات موجود در ذهن مردم جواب بدهد. به عنوان مثال این همه درباره تخلفات فرزندانش حرف و حدیث شنیده میشود. ای کاش ایشان که به واقع یکی از بانفوذترین چهرههای جمهوری اسلامی بود، با کنار گذاشتن تعلقات پدرانه و پذیرش آنچه فرزندانش انجام دادهاند، نشان میداد که انقلاب را بیشتر از خانوادهاش دوست دارد. هاشمی نه تنها این کار را نکرد، بلکه یا دفاع کرد یا ترجیحش سکوت بود تا اذهان عمومی به این باور صحیح برسد که او خانوادهاش را مهمتر از کشور میداند که خب! اینطور مورد قضاوت قرار گرفتن برای یکی از چهرههای نزدیک به امام و رهبری اصلا خوب نیست.
* «برخورد با هاشمی»، این رویه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
** مشکل هنوز پابرجاست. هم هاشمی اصرار به عدم اعتراف به اشتباهات دارد و هم عدهای تحت هر شرایطی نمیتوانند او را تحمل کنند. این در حالی است که باید تدبیری اندیشیده شود تا همچون سالهای گذشته هاشمی رفسنجانی در راستای اهداف نظام قرار بگیرد تا هم تاثیرگذاریهای قبلیاش را تکرار کند و هم اینکه به دلیل نگاه جامعه، تخریبکنندگان دیگر نتوانند دست به تخریب بزنند. اینها زمانی میسر میشود که در وهله اول هاشمی خطاهای خود و اطرافیانش را قبول کند و به انتقادات همان واکنشی را نشان بدهد که از یکی از شخصیتهای مهم انقلاب انتظار میرود.
* حتی انتقاداتی که براساس تخریب مطرح میشود؟
** به نکته خوب و مهمی اشاره کردید. وقتی جامعه این انتظار را دارد که جواب انتقادات داده شود، باید منتقدین را به طرح انتقاداتی منصفانه و براساس واقعیتها ترغیب کرد. وقتی هجمههایی از طریق ادعاهای واهی شروع به تخریب کسی میکنند، نمیتوان گفت که همه ادعاها باید پاسخ داده شوند، چرا که لازم است برخی از مسائل مطرح شده را به دلیل فاصله زیاد با واقعیت، با بیتوجهی مواجه کرد.
* این همه حرف و حدیث موقعیت سیاسی و فردی هاشمی رفسنجانی را در چه شرایطی قرار داده است؟
** هیچکس نمیتواند اینطور ادعا کند که توانسته با تخریب و اتهام کس دیگری را در اذهان عمومی تحقیر و کوچک کند. در طول تاریخ اتفاقات زیادی حول افراد مشاهده شده است که به این امر گواهی میدهد که اگر یک فرد واقعا از سلامت فکری و رفتاری برخوردار باشد، تخریبها اگر زیاد هم باشند نمیتوانند او را از چشم مردم بیاندازند. آقای هاشمی در طول این سالها بدرفتاریهای متعددی را به خود دیده است و چه در زمان حاکمیت اصولگرایان و چه در روزهایی که همه ارگانها تحت اختیار دوم خردادیها بودند، بحثهایی علیهاش مطرح میشدند.
* انتقاد شنیدن از دو جریان متفاوت، این کمی عجیب نیست؟
** در نگاه اول یک فرد یا از سوی طیف راست تخریب میشود یا اینکه مورد غضب اصلاحات قرار میگیرد. اما واقعیت موجود چند سال اخیر نشان میدهد که هاشمیرفسنجانی را هم اصولگرایان به نقد کشیدهاند و هم اصلاحات چیها، آن هم نقدهای آنچنانی!
* بالاخره هاشمی منتسب به راست است یا چپ؟
** بنده بارها در گفتوگوهای مختلف گفتهام که یکی از مشکلات اصلی هاشمیرفسنجانی این است که در هر مقطعی با جریان مشخصی همراهی میکند و همین موجب شده تا روزی که با اصولگرایان است، اصلاحطلبان را منتقد و حتی مخرب خود ببیند و حالا هم که به آنها چراغ سبز نشان داده است، چهرههای اصولگرایی انتقاداتی جدی را به او وارد کنند. این در حالی است که او به تنهایی وزن زیادی دارد که احتیاج چندانی ندارد که به طیف یا جریان خاصی وابسته شود و اگر اشتباهات اینچنینی را مرتکب نمیشد، به طور حتم هماکنون حاشیهنشینی را تحمل نمیکرد.
* حاشیهنشینی هاشمی چه تبعاتی دارد؟
** برای هاشمی یا نظام؟
* به صورت مشخص نظام؟
** هیچکس نمیتواند چشم به تواناییها و تجربه هاشمی و قدرت تاثیرگذاری او ببندد. پس میتوان به راحتی نتیجهگیری کنیم که محروم ماندن کشور از پتانسیلهای او به نوعی فرصتسوزی بزرگی است. به هر حال او سابقهای به طول 5 دهه در فعالیتهای سیاسی و همچنین مدیریت دارد و به طور حتم میتوانست و البته میتواند خدمتگذار خوبی برای نظام باشد.
* چه آیندهای را برای هاشمی رفسنجانی متصور هستید؟
** تاکید میکنم که گذشتن از تواناییهای هاشمی اشتباه است و باید شرایطی به وجود آورد تا او همچون گذشتهها در راستای اهداف کشور و آرمانهای انقلاب نقشآفرینی کند.
* شما در حالی این مساله را «باید» میدانید که عملا شرایط نشان میدهد که هدفی غیر از این در دستور کار قرار دارد.
** این هم تقصیر هاشمی است. هاشمی باید ایرادات دولت خود را بازگو کند و اینقدر از خانوادهای که به هر حال زیر سوال هستند، دفاع نکند. در اینصورت میتوان او را در وضعیتی تصور کرد که به بطن نظام بازگشته است و هم خودش را از اتهامها نجات داده و هم اینکه کشور را از توانمندیهایش بهرهمند کرده است. او باید این را در نظر بگیرد که اگر نتواند وضعیت موجود را بهبود بخشد، مردم آسیبهایی که منشأ آن را دولت هاشمی و کارنامه او میدانند، هیچوقت نخواهند بخشید.
* آسیبهایی که منشأ آن دولت هاشمی است؟!
** بله، خیلی از بدرفتاریها و قانونگریزیهایی که اطرافیان احمدینژاد با استفاده یا بهتر است گفته شود سوءاستفاده از موقعیت دولتی انجام میدهند، ریشه در بدرفتاریها و قانونگریزیهای دولت سازندگی دارد.
* بیشتر توضیح میدهید؟
** ببینید! اگر هاشمی در زمان اذعان به خطاها راههای رسیدن به خطا را بازگو کند، میتوان آن راهها را مسدود کرد و بالطبع امکان خطای دولتیهای فعلی را به پایینترین حالت ممکن خود رساند. به همین دلیل تاکید دارم که هاشمی باید کاری کند تا دولتیهای فکری نتوانند روندی را که در حال طی کردن هستند را ادامه بدهند.
* یعنی هاشمی رفسنجانی را باید دلیل اصلی تخلفات دولت احمدینژاد بدانیم؟
** تحلیل دیگری جز این نمیتواند برداشت صحیحی از شرایط باشد. تکرار خطاهایی که در دولت سازندگی رخ داده بود، دلیل اصلی انتقاداتی است که این روزها به سوی دولت اصولگرای احمدینژاد روانه میشود. این در حالی است که هاشمی رفسنجانی میتواند به راحتی این شرایط را مدیریت کند تا کسی نتواند با فعالیتهای غیرقانونی خود آسیبهای زیادی را به کشور و البته مردم وارد کند.
* یعنی هاشمی رفسنجانی باید رفتارهای احمدینژاد را اصلاح کند.
** بله.
* چطور؟
** ببینید! در روزهای پس از جنگ که اداره کشور در دستان هاشمی بود، اشتباهات زیادی از قبیل هزینه بیتالمال برای به دست آوردن رایهای انتخابات بعدی و... مشاهده شد که خب! احمدینژاد و احمدینژادیها هم با تقلب یا کپیبرداری از آنها همین کارها را انجام میدهند و هر روز خبر جدیدی از ارتباط فلان هنرمند یا خواننده با نزدیکان رئیس دولت شنیده میشود.
نظر من این است که اگر مسئولان قبلی به اشتباهات خود و همچنین راههایی که رفتهاند، اشاره کنند جامعه میتواند راهحل مناسب را برای کنترل رفتار قانونگریزان پیدا کند. این مهم در حالی لازم به نظر میرسد که متاسفانه هاشمی رفسنجانی به جای اینکه دغدغه کشور و نظام را مهمترین مساله بداند، به فکر وجهه و اعتبار خود و اطرافیانش است و دقیقا به همین دلیل است که نمیتواند یا نمیخواهد خطاهای دولتش را گردن بگیرد و در نتیجه این دولت و دولتهای بعدی فضای لازم را میبینند که هر کاری که دلشان خواست را انجام بدهند.
ای کاش آقای هاشمی که واقعا از سیاستمداران و مدیران برجسته جمهوری اسلامی بوده، بدانند که با اعتراف به خطا نه تنها موقعیتش در اذهان عمومی زیر سوال نمیرود بلکه مردم این ذهنیت را پیدا میکند که او به مانند دوران انقلاب خود را وقف انقلاب و اسلام و کشور کرده است که این برای هاشمی هم خوب و البته هم لازم است. لازم میدانم به عنوان مثال به نمونهای از کارهای آن زمان که متاسفانه به الگویی برای دولتیهای فعلی بدل شده اشاره کنم.
* بفرمایید.
** «معامله»، متاسفانه دولت هاشمی هر زمان که مشکلی را متوجه خود میدید و یا احساس میکرد که مثلا برای برنامهای نیاز به همراهی مجلسیها دارد، با نمایندهها وارد معامله میشدند که این بدرفتاری خطرناک را در رفتارهای دولت جای هم به وضوح میتوان دید. اینکه دولت به دولتی معاملهگر تبدیل شود، حتما ضررهایی در پی خواهد داشت که جبرانش یا غیرممکن خواهد بود یا هزینههای زیادی را تحمیل خواهد کرد.
* با این حال نمیتوان نسبت به انتقاداتی که مخصوصا از جانب اصولگرایان به احمدینژاد وارد میشود، بیتوجه بود.
** به هر حال دولت نتوانست حتی کمی از شعارهای خود را عملی کند و خب! طبیعی است که منتقدان حالا با هر عنوان و منسبی لب به انتقاد بگشایند. احمدینژاد در سال 84 وقتی عدالت را به واسطه عملکرد دولتهای پیشین خود در محاق دید، با این شعار از مردم رای گرفت و وقتی نه تنها نتوانست حتی کمی از انتظارات را برآورده کند بلکه مشکلات هم روز به روز بیشتر خودنمایی کردند، اعتراضها شروع شد.
* و البته حامیان سینهچاکی که به منتقدان سرسخت تغییر وجهه دادند.
** به هر حال وقتی مسیر اصلی گم میشود و اهداف تغییر میکند، جامعه به این مساله پی میبرد و به طور کاملا طبیعی واکنشهای لازم را نشان میدهد. البته این را هم باید گفت که نشانههایی از عدالتخواهی دیده شده که میتوان به شرایط خوب و راضیکننده شهرهای کوچک و روستاها اشاره کرد که نشان میدهد دولت حداقل در سالهای اول مسئولیت خود به این فکر بوده است که به وضعیت مستضعفان رسیدگی کند. اما بعد از آن شرایطی پیش آمد، شرایط تغییر کرد تا کار به جایی برسد که شمار منتقدان به مراتب بیشتر از حمایتکنندگان باشد.
* ریشه این مساله را در کدام رفتار دولتیها میتوان دید؟
** ببینید! متاسفانه انسانها در شناخت صحیح خود از جایگاهی که در آن قرار دارند، دچار اشتباه میشوند و به همین دلیل نمیدانند که باید دست به چه کارهایی بزنند و انجام دادن چه کارهایی برایشان ضرررسان است. احمدینژاد بدون اینکه به نقطه پایانی دولتش که کمتر از دو سال به آن مانده، توجه کند خیال میکند که تنها کسی است که از پس مشکلات برمیآید و به همین دلیل با بیاعتنایی به پتانسیلهای موجود در پیرامون خود اسباب اشتباهات و البته تخلفات را فراهم میکند و در نتیجه حتی در مسالهای که «واقعا» دنبال عدالتخواهی است هم به بنبست رسیده و نمیتواند کاری را پیش ببرد.
اگر احمدینژاد هوشمندانه رفتار میکرد، به عنوان مثال در مساله دانشگاه آزاد میتوانست با هزینه کمتری نتیجه به مراتب بهتری را به دست آورد. اما در این پرونده هم «خودرأیی» حرف اول را زد تا نتیجه، نتیجهای راضیکننده نباشد. البته این را هم باید در نظر گرفت که مغرور شدن افراد باعث میشود حتی برخوردهایی غیراخلاقی از خود به جای بگذارد و البته در کارهای مثبت هم چون احساس بینیازی به دیگران دارد، نتواند اهدافش را با موفقیت پیگیری کند.
* سوال مشخص این است که چه شرایطی رئیس دولت برآمده از اصولگرایی را تا به این حد ناسازگار با خواستههای اصولگرایی میکند؟
** تغییر در شرایط احمدینژاد دلیل مشخصش این بود که هدف او از حضور در راس دولت تغییر کرد. او در حالی سوم تیرماه رایهای خود را با شعار عدالتطلبی از مردم گرفت که بعد از ورود به خیابان پاستور به فکر اهداف دیگری افتاد تا نتیجه این شود که در حال حاضر در حال تجربه کردن است و اصلا نمیتواند برایش تجربهای مطلوب تلقی شود.
* چه تغییری این همه تغییر در احمدینژاد به وجود آورد؟
** عدالتطلبی جای خود را به قدرتطلبی داد، همین.
* بیشتر توضیح میدهید؟
** دولتیها وقتی به دولت راه یافتند به این فکر افتادند تا موقعیت خود را همچنان در دست داشته باشند و به همین دلیل دنبال راهکارها و برنامهریزیهایی رفتند تا مقدمات تمدید قدرت خود را فراهم کنند که این با اصل قانون اساسی منافات دارد و حتی میتوان اراده اینچنینی را تعرضی مستقیم به روح قانون دانست. به همین راحتی دولتی که با هدف برخورد و مقابله با کانونهای قدرت رای گرفته و تشکیل یافته بود، به راحتی خود به سیستمی تغییر وجهه داد که هدف اصلیاش کسب و تمدید قدرت شد.
به طوری که احمدینژاد به عنوان نفر اول این دولت گمان میکند که در راه مبارزه با انحراف و بدرفتاری توانمندترین فرد است که این خود باعث به وجود آمدن انحرافات زیادی شده است. و به همین دلیل مشاهده میشود که چهرههایی که واقعا با هدف خدمت به دولت آمده بودند یا کنار رفتند و یا کنار گذاشته شدند و افراد خاص که نسبت به رفتارشان تردیدهایی جدی وجود دارد، به عنوان دولتمرد جایگزین آنها شدند.
* گفتوگو را با سوال دیگری درباره هاشمیرفسنجانی به پایان میرسانیم. هاشمی به شرایط موجود راضی است یا به فکر تغییر وضعیت خواهد افتاد؟
** ایشان به خوبی میدانند که وضعیت خوبی ندارند و باید کاری کنند تا تغییراتی به وجود آید. اما مشکل اینجاست که اطرافیانش اجازه نمیدهند تا او خواستههای ذهنی خود را عملی کند. به هر حال کسانی هستند که با تغییر رویکرد هاشمی ضررهای زیادی را متوجه خود خواهند دید. البته این را هم بدانید که غرور هاشمی هم نقش دارد، او گمان میکند که با اذعان به مشکلاتش آسیب شخصیتی میبیند یا چون منافع فردی را به منافع ملی ترجیح میدهد، با وجود علم بر هزینهساز بودن وضعیت موجود سکوت اختیار کرده است.