نادر ساعد
لیبرمن و استراو هر دو نقشهایی متفاوت ولی مکمل را برای تحقق منافع راهبردی انگلیس هم در ارتباط دوجانبه با ایران و هم در قبال گروه 1+5 بازی میکنند. در رابطه با ایران، انگلیس به دنبال کسب منافع حداکثری در قبال ایفای نقش معتدل در مذاکرات هستهای است.
همزمان با حضور استراو در تهران و برخلاف آنچه وی هم در تهران و هم پیش از این دایر بر لزوم لغو تحریمها مورد تأکید قرار داده بود، ملاقات ویلیام هیگ با وزیر خارجه رژیم صهیونیستی به صدور بیانیهای انجامید که طی آن اعلام کردند «تحریمها علیه ایران با قوت ادامه خواهد یافت».
معنای بیانیه مذکور و نسبت پیام آن برای جمهوری اسلامی ایران و همچنین تیم استراو در تهران، از دریچههای مختلف قابل بررسی است. یک برداشت این است که نوعی جدال میان دولت حاکم و دولت در سایه انگلیس وجود دارد و استراو که به دولت در سایه تعلق دارد، با بیانیه فوق به دولت ایران پیام داده است که مواضع و تلاشهای وی را چندان جدی نگیرد اما برداشت دیگر را نیز نباید از نظر دور داشت: تصور چالشهای درونی در قدرت حاکمه انگلیس –هرچند ممکن است قرائنی پراکنده و لایههایی ضعیف داشته باشد ـ اما اگر مرکز ثقل ادراک راهبردی قرار گیرد ممکن است موجب اغفال راهبردی و انحراف در تصمیمگیری منطقی کشور گردد.
به نظر میرسد که هیگ و استراو هر دو نقشهایی متفاوت ولی مکمل را برای تحقق منافع راهبردی انگلیس هم در ارتباط دوجانبه با ایران و هم در قبال گروه 1+5 بازی میکنند. آمدن استراو به تهران، هرگز نباید به عنوان امری خارج از هماهنگی قبلی وزارت خارجه فعلی انگلیس تصور شود. با این حال، لیبرمن با تأکید مجدد بر سیاست چماق، به عنوان جاده صافکن در مسیری که استراو مأموریت یافته، عمل میکند. به واقع، با این تناقضسازیهای عمدتاً ساختگی، تلاش شده تا به سفر هیئت انگلیسی به تهران به عنوان فرصتی برای دولت ایران نگریسته شود.
در این راستا، اعتبارسازی و افزایش اهمیت کنش همگرایانه دولت با استراو و تیم وی، مجرا و زمینهای برای تقویت امکان حصول به اهدافی است که در دستور کار این تیم اعزامی دولت انگلیس قرار دارد. یعنی وزن مواضع این تیم افزایش یافته است تا دولت ایران ارزش و اهمیت استقبال از کارکردهای این تیم را به سطح راهبردی ارتقا دهد. البته سهم رژیم صهیونیستی در تحقق این بیانیه را نباید نادیده گرفت و این رژیم در کنار تاکتیکهای دیگر مرتبط با توافقنامه ژنو، مسیر استمرار تحریمها در پروژه ایرانهراسی جهانی را نه بیشتر بلکه با نتایجی محسوس و سریعتر از گزینه تحکیم اجرای توافق مذکور تعقیب میکند.
تلاش انگلستان برای احیای موقعیت و ارتباط سابق خود با ایران آن هم در شرایطی که شواهد ارتباطهای جایگزین دوجانبه از جمله با امریکا تشدید شده است، مقوله مهمی به نظر میرسد که باید برای سیاست خارجی ما هم در کنار پرهیز از شتابزدگی و افراط در امیدواری به ادعاها و نقشهای فریبنده این کشور در مناسبات ایران و غرب، از دریچه فرصت هم نگریسته شود. البته در این رابطه باید وزن این کشور در حوزه مسائل هستهای نیز در مقایسه با سایر اعضای گروه 1+5 مورد برآورد و سنجش قرار گیرد و صدالبته که مسئله، تنها مذاکرات هستهای نبوده و نخواهد بود و باید از دریچه کلانتری به این روابط نگریسته شود. گشایش روابط اقتصادی برد ـ برد و برونرفت از چالشها و محدودیتهای کنونی، میتواند یکی از زوایای این روابط کلان باشد.
به نظر میرسد انگلیسیها که البته تجارب طولانی در سیاستبازی و حضور به موقع در بازارهای منطقهای و جهانی دارند و پیشینه و روحیه بازرگانی بینالمللی خود را همواره در تصمیمات سیاسی و امنیتیشان نیز از نظر دور نمیدارند، فرصتهای حضور مجدد در بازارهای ایران را بیش از پیش درک کردهاند و همین ظرفیتها باید به عنوان بخشی از مجاری و زمینههای رویکرد فعال و کنشگر جمهوری اسلام ایران در روابط دوجانبه با آن کشور مورد استفاده قرار گیرد و از این مقوله به عنوان سرمایهای برای تعدیل مواضع تند انگلیس در عرصههای سیاسی و امنیتی علیه کشورمان و متحدین راهبردی کشور بهرهگیری شود.
ماهیت ملاقاتهای برنامهریزی شده برای تیم استراو هر چه که باشد، نباید در برابر استقبال انگلیسیها از نزدیکی مجدد به امور اقتصادی ایران، به صورت یکسویه و انفعالی برخورد شود. اینکه سیاست خارجی و اقتصادی کشور پیش از انجام این سفر مواضعی روشن، استوار و مبتنی بر منافع ملی و خطوط روابط خارجی کشور اتخاذ کرده باشد، انتظار روشن و غیرقابل عدول ملت ایران و همه علاقهمندان به پیشرفت و توسعه منزلت کشور در روابط بینالمللی است. البته در کنار رنگ و بوی اقتصادی این سفرها، جنبههای سیاسی اهداف تیم مذکور نیز دور از نظر نمیماند. انتظار میرود که سفر این تیم از حوادث و حاشیههایی قویتر از متن، آنگونه که چندی پیش تبلور نمود، دور بماند.