سیدحسین موسوی / رییس مرکز پژوهشهای خاورمیانه
دکتر حسن روحانی، رییسجمهوری کمی پس از پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری گفتاری داشت که بعدها به محور سیاست خارجی دولت تدبیر و امید تبدیل شد. وی گفت اگر بناست مذاکرهای با کشورهای غربی صورت گیرد، بهتر است با «کدخدا» باشد. منظور رییسجمهور کشورمان از کدخدا، ایالاتمتحده آمریکا بود. با تشکیل دولت و تعیین دکتر محمدجواد ظریف، دیپلمات باسابقه دستگاه سیاست خارجی کشور بهعنوان وزیرخارجه، گامهای عملی برای تبدیل گفتار یادشده به برنامه عملی آغاز شد. پرونده هستهای دریچهای مهم برای ورود دو کشور ایران و ایالاتمتحده آمریکا به گفتوگوهای سازنده بر پایه احترام و منافع متقابل شناخته شد.
دستگاه دیپلماسی کشور با به دستگرفتن مدیریت پرونده هستهای و معافکردن شورایعالی امنیت ملی از دودهه کار در این پرونده، در واقع پرونده هستهای را از حوزه امنیتی به حوزه سیاسی منتقل کرد و این پیام را به کشورهای غربی فرستاد که جنبههای سیاسی پرونده هستهای بر جنبههای امنیتی آن غلبه داشته و ایران از این پس میخواهد چالش ایران با کشورهای «1+5» را بر سر پرونده هستهای از راههای دیپلماتیک مورد حلوفصل قرار دهد. چنانکه شاهد بودیم این تدبیر دولت دکتر روحانی نتیجه داد و بحران چندساله اتمی ایران با کشورهای غربی و شورای امنیت روی میز مذاکرات سیاسی مورد رسیدگی قرار گرفت و فاز نخستین آن در شکل موافقتنامه ژنو تجلی پیدا کرد. برای آگاهان و ناظران سیاسی و بهطور مشخص برای دستگاه هوشمند دیپلماسی کشور آشکار بود که توافق ایران با کشورهای «1+5» بسیاری از معادلات منطقهای را دستخوش تغییر خواهد کرد.
در عمل این استراتژی سیاست خارجی کشور نتایج اولیه را در شکل تغییر در سیاست و رفتارهای سیاسی کشورهای منطقه و ابراز تمایل آنها برای گشودن صفحه جدید در مناسبات خود با ایران به دست آورد. البته این نتیجه مثبت پس از یک دوره بسیار کوتاهی از تردید و انفعال و بعضا انتقاد از ژنو در پارهای از پایتختهای منطقه شکل گرفت که میتوان آن را از پسلرزههای طبیعی نشست ژنو تلقی کرد، اما این پسلرزهها بهسرعت سپری شد و تقاضای مسوولان بلندپایه کشورهای منطقه برای سفر به تهران و دیدار و مذاکره با مقامات ارشد کشورمان افزایش پیدا کرد. به این ترتیب گام دوم دستگاه دیپلماسی کشور با اولویتبخشی به کشورهای منطقه و بهطور مشخص حاشیه جنوبی خلیجفارس برداشته شد. موضوع این نوشتار به گام دوم دستگاه دیپلماسی کشور پس از فراغت نسبی از گام نخست و کسب موقعیت در آن اختصاص دارد:
یکم. روابط ایران با کشورهای منطقه به استثنای چندمحور و یکی، دو پنجره نیمهباز از اصل «متغیر وابسته» پیروی میکند. بهعنوان نمونه، روابط جمهوریاسلامیایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در طول سهدهه اخیر شاهد دگرگونیهای شگرفی بوده است. این دگرگونیها از همپیمانی آشکار کشورهای عضو این شورا با رژیم صدام حسین در جنگ هشتساله علیه ایران آغاز میشود؛ در جریان اشغال کویت به وسیله ارتش صدامحسین شکل شرمگینانه توام با میل به بازسازی مودتآمیز روابط به خود میگیرد؛ به ایستگاه انعقاد پیمان امنیتی دوجانبه در نمونه عربستانسعودی در دهه دوم 70 خورشیدی میرسد؛
از یک مرحله رکود همراه با سردی توام با بیاعتمادی گذر میکند و بالاخره به اوج صفآرایی حاد همراه با بمباران تبلیغاتی همزمان با اوجگیری موج اسلامگرایی و انقلابهای عرب بهویژه در موضوع سوریه و بهطور مشخص در جریان حادشدن مناسبات ایران و غرب بر سر پرونده هستهای میرسد. محورهای استثناشده در این پروسه زمانی طولانی در کشورهایی دیده میشود که از استقلال عمل نسبی در مناسبات خارجیشان برخوردارند؛ نظیر ترکیه و پاکستان. «دریچههای نیمباز» نیز عنوان مجازی کشورهایی است که در چارچوب ابقای کانال ارتباطی با جمهوریاسلامیایران برای پارهای از موقعیتهای اضطراری تعریف شدند؛ نظیر سلطاننشین عمان و قطر.
ایستگاه مذاکرات ایران با کشورهای 1+5 مناسبت بسیار درخشان در فهم مفهوم متغیر وابسته در تعریف و تفسیر روابط کشورهای منطقه با جمهوریاسلامیایران بهشمار میرفت. صرفنظر از استثناهای یادشده در فوق تقریبا اکثریت کشورهای منطقه بهویژه آن دسته از کشورهای همپیمان با ایالاتمتحده آمریکا علاقه وافری به شکست مذاکرات و انتقال چالش اتمی ایران با غرب به فاز رویارویی نظامی داشتند. چرایی علاقه وافر این کشورها به شکست مذاکرات ژنو قابل فهم است، اما همصداشدن و بلکه همنوا و همراهشدن با اسراییل در واپسین مراحل مذاکرات ژنو در نمونه عربستانسعودی حتی اگر قابل درک هم باشد، پذیرفتنی نیست. در این زمینه بهخصوص و از طنزهای سیاسی حاشیههای توافق ژنو، تلاش باراک اوباما رییسجمهوری ایالاتمتحده آمریکا برای فروکاستن از خشم عربستانسعودی نسبت به توافق ژنو در مذاکرات تلفنی یکساعته با ملکعبدالله، پادشاه سعودی است. در واقع رییسجمهور آمریکا که به دشواری از مانع لابی صهیونیسم در کنگره و سنا پرسش کرده بود ترجیح داد شخصا به پادشاه عربستان سعودی نیز اطمینانهای لازم را بدهد.
بنابراین و از طریق فهم پیامدهای میانمدت و بلندمدت توافق ژنو در حوزه ساختار و ترکیب قدرتهای منطقهای باید دستگاه دیپلماسی کشورمان را در برداشتن گام دوم به سوی کشورهای منطقه به منظور اصلاح فضای بیاعتمادی در محورهای تندرو و تحکیم و گسترش روابط با محورهای از پیشمستعد، تحسین کرد. بیانیه پایانی اجلاس اخیر سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس که در کویت برگزار شد، نشانه مثبتی از فهم و درک اعضای میانهرو شورای همکاری خلیجفارس نسبت به اهمیت حفظ و گسترش روابط با جمهوریاسلامیایران تلقی میشود، اما این فهم اعضای میانهرو شورای همکاری خلیجفارس نیز از قاعده یادشده در فوق یعنی حاکمبودن اصل متغیر وابسته در تعامل این کشورها با ایران پیروی میکند.
به عبارت دیگر بهبود روابط ایران و غرب در هر قالب و رویکرد و به هر دلیل و عنوان نحوه نگرش کشورهای عرب خلیجفارس به ایران را دستخوش دگرگونی میکند. آنها از این نگران هستند که عدد و رقم و جایگاه ضرورتهای صرفا محلی آنها در هرگونه توافق غرب با ایران نادیده گرفته شود. انگیزه تکتک این کشورها در این زمینه آنقدر متفاوت و گاهی متضاد است که نمیتوان برای شورای همکاری خلیجفارس بهمثابه یک واحد حقوقی یکدست انگیزه واحدی در نحوه تعامل با ایران پیدا کرد. پارهای از اعضای این شورا و بهطور مشخص عربستان سعودی انگیزههایی بهکلی متفاوت از کشوری نظیر سلطاننشین عمان در نحوه نگرش به موافقتنامه ژنو و پیامدهای منطقهای و بینالمللی آن دارد. در واقع عربستانسعودی در بسیاری از خطوط تماس دو رویکرد کاملا متفاوت در استراتژیهای منطقهای دارد که در پارهای نقاط شکل شبهخصمانه میگیرد.
نظیر نمونه سوریه، لبنان و عراق. به این ترتیب گشودهشدن فصل جدید در مناسبات ایران و غرب بهویژه در حوزههای امنیت منطقهای نظیر بحرانهای افغانستان، عراق و سوریه، حجم و ثقل ایران چنان سایه خود را روی معادلات منطقهای افکند که مواضع و قلمرو نفوذ این کشورها در محورها و حوزههای یادشده اگر نگوییم بهکلی به حاشیه رانده میشود، حداقل در نردبان اولویتبندی غرب جایگاه پایینتری به خود اختصاص میدهد. کشورهای غربی به دو دلیل کفه ایران را در برقراری موازنه امنیتی بسیار سنگین ارزیابی میکنند؛ نخست اینکه ایران یک کشور شبهقاره با جمعیتی بالا همراه با موقعیت استراتژیک حایل باثبات میان چند کانون بیثبات منطقه بیشمار میرود که به لحاظ استراتژیک سنگبنای ایجاد هرگونه نظم منطقهای محسوب میشود. دوم اعضای شورای همکاری خلیجفارس نه در شکل و نه در رویکردهای عملی فاقد هویت واحد سیاسی هستند.
در واقع شورای همکاری خلیجفارس با جمعیتی اندک وقتی قادر نیست در طرح «واحد پولی» به تفاهم برسد، دیگر موضوعات بسیار پیچیده از قبیل همپیمانیهای دفاعی تکتک این کشورها با غرب و مقولاتی نظیر دعاوی ارضی میان قطر و عربستانسعودی و عربستانسعودی با بحرین و... کافی است که اصل شورای همکاری خلیجفارس را به انقراض و فروپاشی سوق دهد. صریحتر از این باید به این حقیقت اشاره کرد که علتالعلل تشکیل شورای همکاری خلیجفارس با حذف دوکشور بزرگ منطقه یعنی ایران و عراق اتحاد کوچکترها در برابر بزرگترها محسوب میشود.
دوم: یکی از نگرانیهای عمده کشورهای عرب خلیجفارس موضوع ثبات امنیتی آنهم در سطوح بالای هرم سیاسی آنها یعنی مدلهای حکومتی وراثتی، سلطنتی و شبهسلطنتی خلاصه میشود که با دو زلزله سیاسی بزرگ منطقهای یکی در پایان دهه 70میلادی قرن پیشین یعنی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و دوم در چگونگی چیرهشدن بر امواج اسلامگرایی حاد منطقه در آغاز دهه دوم هزارهسوم میلادی شکل جدی به خود گرفت.
در موضوع انقلاباسلامیایران پادزهری به نام اتحاد و همپیمانی با غرب و تبدیل کشورهای عرب خلیجفارس به انبار دهها نوع سلاحهای پیشرفته و در میانمدت در شکل همپیمانی با رژیم صدامحسین در جنگ هشتساله با ایران برای مقابله با انقلاب ایران، بهعنوان دو نسخه لازم برای مقابله با این خطر به آزمون گذاشته شد که هر دونسخه در عمل نتایج معکوسی بهدنبال داشت. متحد قبلی یا سپر تهاجمی آنها یعنی صدامحسین به نیروی متجاوزی شناخته شد که یک کشور از اعضای مهم شورای همکاری خلیجفارس را طی سهروز به اشغال خود درآورد و این کشور را به استان جنوبی خود منضم کرد. نسخه انباشت سلاحهای پیشرفته نیز نتایج مطلوبی بههمراه نداشت جز آنکه مسابقه تسلیحاتی را در منطقه گسترش داد. چالش دوم که در آغاز دهه دوم هزارهسوم میلادی آغاز شد درست است که شمال آفریقا و کشورهای تونس، لیبی و مصر را دربرگرفت، اما این موج انقلاب و اسلامگرایی بهسرعت به حاشیه جنوبی خلیجفارس رخنه کرد و در مرحله نخست به کشورهای دارای مدل حکومتی آپارتاید مذهبی نظیر بحرین رخنه کرد و بهصورت بیرحمانه به ایستگاه یمن یورش برد و همزمان مناطق شرقی عربستانسعودی را دربرگرفت.
این وضعیت امروز با گذشت چند سال رو به آرامش نرفته است. کشورهایی نظیر عربستانسعودی و اماراتمتحده برای در امانماندن از قربانیشدن خود در امواج شکننده اسلامگرایی و به جای ایجاد تغییرات بنیادین در مدلها و ساختارهای قدرت بومیشان ترجیح دادند میلیاردها دلار نفتی را در راه مقابله با تغییرات بنیادین در کشورهایی نظیر مصر و تونس هزینه کرده و زمینه بازگشت به مدلهای گذشته یا حداقل پرهزینهکردن تحولخواهی ملل مسلمان منطقه را در پیش گرفتند. اینها و دیگر تلاشهای شتابزده این کشورها برای شعلهورکردن آتش جنگهای فرقهای و مذهبی بهویژه در سه کشور عراق، لبنان و سوریه همه و همه نشان میدهد که کشورهای عرب خلیجفارس از آینده، موقعیت و جایگاه خود نگرانند. جمهوریاسلامیایران بهعنوان کشور باثبات منطقه، حداقل تاکنون در عمل نشان داده است که خواهان تغییر ماهوی در جغرافیای سیاسی و ارضی کشورهای منطقه نبوده و نیست.
ایران در مذاکرات خود با غرب جدا از پرونده هستهای به محورهای مهمی نظیر نظم نوین منطقهای توجه دارد تا لزوما باید با مشارکت و عضویت و نقشآفرینی تکتک کشورها به تناسب حجم و موقعیت و توانمندیهای آنها صورت گیرد. در حالی که کشورهایی نظیر ایالاتمتحده آمریکا به مدلی شبیه استراتژی معروف به راهبرد دوستونی ریچارد نیکسون میاندیشند که در آن کشوری نظیر ایران نقش ژاندارمی منطقه را برعهده گیرد و همه کشورهای کوچک منطقه در منظومه واحدی قرار گیرند که مدیریت آن به دست ایران باشد. گام دوم دستگاه دیپلماسی ایران در منطقه با منطق و واقعیتهای تلخ یادشده در فوق باید شکل گیرد.
دیر یا زود هم کشورهای عرب خلیجفارس و هم جمهوریاسلامیایران بر اهمیت و نقش برپایی منظومهای بومی و منطقهای بدون دخالت نیروهای بیگانه آگاه خواهند شد. اما این نکته قابل فهم و درک است که کشورهای غربی بهویژه ایالاتمتحده آمریکا در چند دهه گذشته نسبت به شکلگیری منظومهای خارج از قلمروهای مجاز پروازی نگران بوده و هستند. اصلیترین دغدغه آنها ادامه جریان انرژی از این منطقه به کشورهای جهان با مجاری امن و مطمئن بوده است. واقعیت این است که ادامه جریان انرژی از آبراه حیاتی خلیجفارس به سود دوطرف ماجراست. هرگونه تهدید آبراههای استراتژیک برای همه طرفها چه تهدیدکننده و چه تهدیدپذیر زیانبار است. جهان امروز جهانی پیوسته است. هنگامی که این مفاهیم ساده به سازوکار اجرایی ارتقا پیدا میکند، همه طرفها نسبت به بیهودگی مدلها و سبکهای پیشین آگاه خواهند شد.