کبری آسوپار
بیش از هر حزب و جناح دیگری در ایران، حتی بیش از خود امام خمینی که رهبر قیام آزادی بخش ملت ایران بودند، آزادی بیان همواره شعار و مدعای اصلاحطلبان بوده و هست، آنها همیشه آزادی بیان را جزو مطالبات اصلی خود لیست کردهاند و همیشه هم مدعی بودهاند که در دوران حاکمیت اصولگرایان یا اخیراً احمدی نژاد فضای نقد و بیان عقاید و اعتراض و... فضایی بسته بوده و با به قدرت رسیدن کسی غیر از اصولگرایان یا احمدی نژادیها میتوان از حضور در فضایی که از لحاظ تحمل نقد و بیان عقاید آزاد است، لذت برد.
آنچه آرزوی اصلاحطلبان بود و پیشبینی تحققش را نمیکردند، در 24 خرداد 92 روی داد و کسی به ریاست دولت رسید که گرچه اصلاحطلب نبود، اما در انتخابات از حمایت اصلاحطلبان بهره میبرد و شعارهایی نیز نزدیک به اصلاحطلبان داد.
شاید شارلاتانیزم مطبوعات زنجیرهای اصلاحطلب در هشت سال حاکمیتشان از 76 تا 84 از خاطرهها رفته باشد که در قلم از آزادی بیان میگفتند و در رفتار هر مخالفی را با ترور شخصیت از بن نابود میکردند، اما حال مجدداً شرایط مهیا شده تا بتوان میزان تحقق آن آزادی بیانی را که اصلاحطلبان مدعی آن بودند، در دولت متبوع خودشان ارزیابی کرد و با نگاهی به نوع تعامل اصلاحطلبان با مخالفین خود، صداقت آنان را در ادعای خویش به سنگ محک سپرد.
اگر نخواهیم دوران تبلیغات انتخابات و نوع مواجهه اصلاحطلبان با رقبا را یادآور شویم، عمومیترین مواجهه حامیان دولت با مخالفین خویش از همان آغازین روزهای پس از اعلام نتایج انتخابات رقم خورد؛ آنها رقبا را تند و افراطی نامیدند و معتقد بودند اهل اعتدال رأی آوردهاند و غیر حامیان روحانی، باقی از صراط اعتدال خارج و تندرو هستند! با در اختیار گرفته شدن دولت توسط رئیسجمهور جدید و معرفی وزرای پیشنهادی دولت به مجلس، نقد و بررسیهای رسانهای افراد پیشنهادی رقم خورد و این میانه هر کس واژهای علیه یکی از پیشنهادات رئیسجمهور مینوشت، با تندترین حملات رسانههای اصلاحطلب مواجه میشد و حتی نطق نمایندگان مجلس در نقد برخی وزرای پیشنهادی نیز که در چارچوب فعالیتهای قانونی نمایندگان مجلس انجام میشد، از آن شعارهای «آزادی بیان» و «تحمل مخالف» و «زنده باد مخالف من» بیبهره ماند و مجلس به تندروی و سیاست بازی متهم شد؛
آن هم در حالی که تنها سه وزیر پیشنهادی دولت یازدهم نتوانستند رأی اعتماد مجلس نهم را کسب کنند. گویی کسی از خیل اصلاحطلبان نبود که تاب حتی کوچکترین نقدی علیه دولت را داشته باشد و زبان جز به مدح و ثنا نباید گشوده میشد و قلم جز به ستایش نباید به روی کاغذ میآمد!
این برخوردها زمانی به اوج خود رسید که 200 دانشجوی مخالف دولت گفتوگوی تلفنی روحانی با اوباما را برنتافتند و در مقام اعتراض، راهی مهرآباد شدند تا در هنگام بازگشت رئیسجمهور از نیویورک در همان بدو ورود، اعتراض خود را نشان دهند. این جوانان از نگاه اصلاحطلبان حق اعتراض نداشتند؛ آنان تندرو و افراطی دانسته شدند و سخنان محمد خاتمی که این جوانان حزباللهی را جریانی خشن و طالبانی عنوان کرد، تیتر یک رسانههای اصلاحطلب شد!
سطح پایینتر این برخورد در شبکههای اجتماعی مجازی روی داد و آنجا ناسزاها بدون روتوش و بدون واژههای شیکی همچون رادیکالها و تندروها و... نثار دانشجویان معترض شد و عکس یکی از این دانشجویان همراه با ناسزا و... به کرات بازنشر شد تا آینهای تمام از برخورد اصلاحطلبان با چند مخالف ساده باشد!
در هنگامه مذاکرات هستهای ایران و 1+5 نیز برخوردها با منتقدان موضع دولت و حتی نه کسانی که منتقد بودند، بلکه مذاکرهکنندگان را از حیلههای طرف غربی بیم میدادند، همین قدر تند پیش رفت و کار به جایی رسید که مخالفان موضع دولت توسط اصلاحطلبان با سران رژیم صهیونیستی یکی دانسته شدند! موضعی که متأسفانه در کلام محمدجواد ظریف، وزیرخارجه نیز تکرار شد و او در باب مذاکرات ژنو گفت که «امیدواریم در داخل کشور همصدایی با رژیم اسرائیل نداشته باشیم» همان روزها تصویر حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان که بارها مخالفت خود را با مواضع سیاست خارجی دولت یازدهم بیان کرده بود، در کنار نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سایتهای حامی دولت کار شد!
آزادی بیان در مواجهه با مخالف مفهوم مییابد؛ وگرنه هیچ دولتی آنقدرها بیبهره از ذکاوت نخواهد بود که آزادی بیان موافقان و حامیان خویش را نقض کند و راه دفاع حامیان را از دولت ببندد! روزهایی هم که اصلاحطلبان به دروغ از نبود آزادی در عرصه مطبوعات و رسانهها سخن میگفتند، مقصودشان آزادی برای مخالفان دولت نهم و دهم یعنی خود اصلاحطلبان بودند. با به قدرت رسیدن روحانی گرچه اصلاحطلبان دارای آزادی بیانی شدند که پیش از این به زعم خود از آن برخوردار نبودند، اما واقعیت آن است که در دولت یازدهم مصداق مخالفان دولت تغییر کرده و اینک مصداق آزادی بیان، حجم نوشتارهای اصلاحطلبان در مدح و ستایش دولت یازدهم نیست، بلکه باید پرسید آیا اصولگرایان از آزادی بیان برای نقد دولت برخوردار هستند و اصلاحطلبان حق اصولگرایان را برای انتقاد یا حتی اعتراض به دولت به رسمیت میشناسند یا خیر؟!
این روزها شاید اصولگرایان در بیان آنچه منظورشان هست، آزاد باشند و آزادی بیان را تجربه کنند، که اصلاحطلبان هم در سالهای گذشته از آزادیهایی به مراتب بیش از اینها در اعتراض به احمدینژاد و دولتش برخوردار بودند، اما آیا آزادی پس از بیان هم وجود دارد یا آنکه اصلاحطلبان از شیوه قدیمی خود یعنی «ترور شخصیت» در مواجهه با مخالفان بهره برده و گرچه به قول خویش راه نقد را نبستهاند، اما «ترور شخصیت» پاسخ منتقدان دولت میشود، به گونهای که حتی با سران رژیم صهیونیستی قیاس شوند و اصلاحطلبان انتقاد به دولت را ننگی در حد همراهی با سران رژیم صهیونیستی تبلیغ کنند!
اصلاحطلبانی که زیر سؤال رفتن ولایت امیرالمومنین علی علیهالسلام را امری در قالب تضارب آرا قلمداد میکنند و دیروز حتی خدا را هم قابل نقد میدانستند، این روزها دولت را معصومی میدانند که نباید جز به مدح و ثنا از او یاد کرد؛ پیش روی دولت یازدهم با چنین روندی مملو از حمایتهای افراطی و تملقآمیز و توهین و تهمت به منتقدین، لاجرم جز به دیکتاتوری نخواهد رسید و اگر خشن و طالبانی و تندرو و افراطی و همنوا با نتانیاهو خوانده نشویم، باید دولت را بیم داد که مقابل این حامیان خویش بایستد و راه بر بسته شدن بیشتر فضای نقد و تبادل آرا ببندد.