تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۶۴۳۶۹

10 مشکل اساسی جهان عرب


دکتر حسن حنفی . ترجمه: محمدعلی عسگری

 به‌نظر می‌رسد اعراب برسر یک دوراهی قرار گرفته‌اند: در داخل کشورهای عربی خاورمیانه نظام‌های قدیمی درحال فروپاشی بوده و نظام‌های جدیدی متولد می‌شود. در خارج اما نظام تک‌قطبی با اشکال جدیدی از سلطه همچنان حضور دارد. یعنی به عبارتی دیگر: ضعف و آشفتگی در داخل و قدرت و سلطه‌جویی در خارج! در همین اوان کشورهای عربی احساس می‌کنند در آستانه یک دوران تازه قرار گرفته و می‌خواهند از رستاخیز نخست عربی که از دو قرن پیش شروع شده استفاده کنند؛ دورانی که از دولت‌سازی شروع شد اما دچار ازهم‌گسیختگی شد و از اصلاح حال به گذشته‌گرایی و از آزادی‌بخشی ملی به اشغال مستقیم رسید.

همه این مسایل به آن معناست که مخاطرات و چالش‌ها و نیز ناتوانی در مقابله با آنها درحال افزایش است. به هرحال هر ملتی برای خود چالش‌هایی دارد و البته راه‌حل‌هایی. گاه این بحران به‌دلیل تراکم آن از نسلی به نسلی و از عصری به عصری دیگر منتقل می‌شود تا آنجا که دیگر قابل‌حل نیست و به دلیل کثرت تکرار و دست به دست شدن دیگر جزو خصلت‌وخوی ملی کشور می‌شود و از حالت متغیر به یک حالت ثابت و از حالت عرض به جوهر آن قوم مبدل می‌شود و دیگر راه‌حلی هم اگر ارایه شود برای نحوه کنار آمدن با آن است و نه تغییرش.

از این‌رو می‌توان سطوح مختلف بحران‌های موجود را شناسایی کرد و راه‌حل‌های گوناگونی را ارایه داد. این البته اجتهادی فردی است که می‌تواند درست یا غلط باشد یا هیچ نتیجه‌ای نداشته باشد. نیروهای تغییردهنده در کشورهای ما همچنان در اختیار دولت‌هاست که اراده‌ای برای ایجاد تغییرات ندارند یا در دست فعالان جدید از جمله نهادهای جامعه مدنی است که هنوز در ابتدای راه هستند. هرچند آنها می‌توانند در آگاهی‌بخشی نسبت به بحران موثر باشند.

مساله تنها بر سر آرزوی «آنچه باید باشد»نیست بلکه توصیف «آنچه بوده» است. تاکید بر مسایل عمومی نیست بلکه بر جزییات این بحران با تمام ابعاد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی و فرهنگی آن است. به هرحال بحران موجود در کشورهای عرب خاورمیانه را می‌توان در 10 مورد زیر خلاصه کرد و برای هریک راه‌حلی جست‌وجو کرد:

1- توقف کامل از هرگونه حرکت و فقدان یک نگرش استراتژیک؛ درحالی که جهان  درحال حرکت و جنب‌وجوش است و نظام بین‌الملل درحال تغییر و دشمنی صهیونیستی نیز هر روز بر قدرت خود می‌افزاید. نظام‌های سیاسی عربی از ارایه یک ابتکار عمل جدید ناتوان هستند زیرا تنها به بقای خود در قدرت می‌اندیشند به جای اینکه به منافع فراتر و تحقق اهداف ملی کشورشان بیندیشند. از این‌رو در خارج از زمان و در حاشیه تاریخ قرار گرفته‌اند. هیچ‌گونه جایگزینی به چشم نمی‌خورد زیرا جز ادامه وضع سیاسی موجود هیچ بدیلی وجود ندارد.

پیشرفت کردن اما یک سنت زندگی است و کسی که پیشرفت نکند عقب می‌ماند. کسی که حرکت نکند از بین می‌رود. مساله تنها منحصر به یک دولت خاص نیست بلکه کل نظام‌های حاکم بر کشورهای عربی همین وضعیت را دارند. حتی خود اتحادیه عرب و سازمان‌های منطقه‌ای و کمیته‌های عربی بین دولت‌ها نیز همین وضعیت را دارند. پارلمان عربی و بازار مشترک عربی و سیستم دفاع عربی ازجمله طرح‌هایی است که تاکنون از دایره حرف خارج نشده است.

 راه‌حل برون‌رفت از این رکود آن است که برمبنای ترسیم یک استراتژی عام دست به ابتکار عمل زده شود و حرکتی از نو آغاز شود به‌نحوی که بتواند ما را از عقده شکست‌های مکرر گذشته در تاریخ معاصر عبور دهد؛ شکست‌هایی مانند اشغال فلسطین در سال 1948، تجاوز به مصر در سال 1956 و جدایی مصر و سوریه در سال 1961 یا شکست سال 1967 و اشغال عراق در سال 2003 و ... . اگر کسی خود حرکت نکند، دیگران برای او کاری نمی‌توانند انجام دهند.

2- قطب‌بندی سیاسی فرهنگی شدید بین نیروهای اسلامگرا از یک طرف از طرف دیگر بین نیروهای سلفی و سکولار که می‌رود تا مانند الجزایر به یک جنگ داخلی منجر شود. گاه مرزبندی بین دو جناح تا درجه خصومت و طرد طرف متقابل پیش می‌رود. مثل وضعیت مصر و لیبی و تونس و سوریه و گفت‌وگو بین آن دو به کلی قطع می‌شود. گاه یکی از این دو دسته به قدرت می‌رسد و دستش را برای گفت‌وگو با طرف مقابل دراز می‌کند مثل ماجرایی که هم‌اکنون در مغرب با حزب عدالت و توسعه در جریان است. گاه یکی از این دو گروه به تنهایی قدرت را به‌دست می‌گیرد. مانند سودان که اسلامگرایان در آن حکومت می‌کنند یا سوریه و عراق که قومگرایان بر آن حاکم شدند.

تنها راه‌حل این بحران گفت‌وگو با خود، پیش از گفت‌وگو با دیگری است. همچنین کنار گذاشتن کشمکش برسر بحث‌های نظری بی‌حاصل. احترام‌گذاشتن به‌نظر دیگری یکی از شرایط لازم برای کثرت‌گرایی فکری و سیاسی است. همه مسوول این وضعیت هستند. تمدن اسلامی در گذشته و در دوران طلایی‌اش مبتنی بر کثرت‌گرایی بود. از نظر اعتقادی معتزله و اشاعره، شیعه و سنی، خوارج و باطنی هریک برای خود حرفی داشت. از نظر فقهی مذاهب چهارگانه در کنار صوفیه و طریقیه و فلسفه تعقلی در کنار فلسفه اشراق و علوم منقول در کنار علوم معقول و تفسیر مبتنی بر نقل در کنار تفسیر مبتنی بر عقل و در زمینه فقه، فقه عبادات در کنار فقه معاملات همچنان درحال نشوونما بود.

3- وابستگی به نیروهای خارجی به عنوان هم‌پیمان برخی نظام‌های سیاسی، یکی دیگر از ریشه‌های بحران فعلی است. به‌خصوص رژیم‌هایی که به دلیل عدم دفاع از منافع عمومی مردم فاقد محبوبیت در بین مردم هستند از این‌رو تلاش می‌کنند در بین ابرقدرت‌ها برای خود اعتباری کسب کنند. راه‌حل این مشکل ایجاد هم‌پیمانی در داخل به جای خارج است. باید این گردونه‌ای را که درحال حاضر نظام‌های سیاسی در چنبره آن گرفتار آمده و بین سندان فشارهای داخلی و پتک فشارهای خارجی له می‌شوند خود را خلاص کنند.

4- تقسیم و تجزیه کشورهای عربی به دولت‌های کوچک با رویکردهای نژادی و طایفه‌ای و نیروهای عشایری در درون یک میهن واحد به‌گونه‌ای که وحدت یک کشور یا میهن به آرزویی دشوار تبدیل شده است تا چه رسد به آرزوی تحقق وحدت میهن عربی یا امت عربی. هم‌اکنون عراق بین گروه‌های کرد، سنی و شیعه تقسیم شده است یا لبنان بین مارونی، سنی، موافقان و مخالفان و سوریه بین طایفه‌های دروزی، علوی و ... و مصر بین مسلمان و قبطی و سودان بین عرب و آفریقایی و مراکش بین عرب و بربر و مساله پایمال شدن حقوق اقلیت به دست اکثریت است که اسراییل به جای حرف زدن از «سرزمین موعود» یا «ملت برگزیده خداوند» مشروعیت جدیدی برای خود به‌دست آورده و می‌گوید قوی‌ترین اقلیت در منطقه است.

به این ترتیب باید گفت هرگونه احتمال یکپارچه کردن ملت‌های منطقه عربی غیرممکن است مبادا به قطب‌بندی دیگری در مقابل قطب‌بندی‌های گذشته تبدیل شود. این درحالی است که از سوی دیگر قطب‌بندی بین دولت‌های مرکز و پیرامون یا بین دولت‌های صنعتی و کشورهای جهان سوم تداوم داشته و همچنان نیروی کار مجانی و بازارهای گشاده و انرژی فراوان را تقدیم کشورهای غربی می‌کند. راه‌حل این معضل همان حفظ یکپارچگی از طریق تحکیم مفهوم شهروندی و برابری بین شهروندان به لحاظ حقوق و تکالیف است.

وحدت کشورهای عربی از طریق عربی‌سازی این کشورها امکانپذیر است. مساله‌ای که نه با نژاد بلکه با زبان تحقق می‌یابد. به این معنا که هرکه به زبان عربی تکلم می‌کند عرب است و نیز از طریق وحدت‌اسلامی که یک وحدت فرهنگی و تاریخی را به وجود می‌آورد و می‌تواند مسیحیان و یهودیان را هم به صورت یکسان در برگیرد. آنچه ملت‌های اسلامی را به هم پیوند می‌دهد فرهنگ و تاریخ مشترک آنهاست.

5- خشونت به عنوان ابزاری برای برخورد با مردم یا خشونت متقابل از سوی نظام‌های حاکم علیه مردم به دلیل فقدان زمینه گفت‌وگو بین مردم یا بین آنان و نظام‌های حاکم و فقدان عقلانیت و ضعف استدلال. از این‌رو نیروهای سیاسی مختلف در کشورهای منطقه هرگز برنامه سیاسی روشنی ارایه نمی‌دهند که بتوان بر مبنای آنها با یکدیگر گفت‌وگو کرد. گاه این خشونت ورزی به ماهیت فرهنگ ملت‌های عربی ربط داده می‌شود و گاه به مسایل دینی که یکی از زیرساخت‌های آن را تشکیل می‌دهد تا در ذهن برخی اینگونه نقش بندد که دین مساوی با خشونت است.

برای مثال در طول جنگ‌های داخلی لبنان هر کسی را به دلیل هویتش به قتل می‌رساندند. امروزه در سوریه؛ شهرها را به دلیل حضور مخالفان به‌طور کامل ویران می‌کنند. این خشونت‌ورزی به ابزاری برای اثبات گروه‌های حاشیه‌نشین و نامشروع تبدیل شده تا به وسیله آن بتوانند خود را بر صحنه سیاسی تحمیل کنند.

راه‌حل این بحران گفت‌وگو بین طرف‌های متنازع و نیروهای سیاسی درگیر است تا به یک حداقلی از توافق بین آنها دست یافته شود که حداقل مطالبات را با تنوع دیدگاه‌های نظری در برگیرد. راه‌حل در واقع تشکیل یک ائتلاف ملی و تشکیل یک جبهه متحد یا جبهه نجات است تا همه نیروهای فعال کشور در مسیر نجات این کشتی درحال غرق کوشیده و آن را به ساحل نجات برسانند.

 6- اشغال مستقیم کشورها یکی دیگر از ریشه مشکلات ماست کما اینکه در فلسطین، عراق، افغانستان و ... اتفاق افتاده و تکرار آنها در جاهای دیگری مثل لبنان، سوریه و سودان وجود دارد. در سال 1984 و در دوران لیبرالیسم نیمی از فلسطین اشغال شد. نیم دیگر آن نیز در دوران قومیت‌گرایی عرب در سال 1967 به اشغال اسراییل در آمد. مناطقی در کشورهای همسایه ازجمله سوریه، لبنان و مصر به اشغال در آمد و صحرای‌سینا خالی از سلاح شد.

به بهانه مبارزه با تروریسم افغانستان به اشغال در آمد و به بهانه از بین بردن سلاح‌های کشتارجمعی، عراق را اشغال کردند. مناطقی در مراکش (سبته و ملیله) هنوز به عنوان بقایای دوران استعمار تحت‌اشغال است. تهدیدهای مکرری برای اشغال سوریه وجود دارد و به بهانه دفاع از ملت دارفور در سودان این کشور نیز در معرض تهدیدهای مشابهی قرار دارد.

راه‌حل این مشکل مبارزه و دفاع از کشورهاست. جز با آهن نمی‌توان آهن را خم کرد. چیزی که به زور گرفته شده جز با زور پس داده نمی‌شود. مقاومت در برابر پروژه‌های سازشکارانه به اسم صلح و کوتاه آمدن از حقوق ملت‌ها بهترین راه است.

7 – فقدان آزادی فردی و دموکراسی در حکومت و تغییر جوامع به جوامعی آزاد. آزادی فردی به معنای آزادی سخن گفتن، آزادی بیان، آزادی رفت‌وآمد، آزادی ایمان، تفکر، اراده، انتخاب و تصمیم‌گیری است. هنوز یک شهروند عرب گویی در پوششی از یک گنبد آسمانی زندگی می‌کند و نمی‌تواند از آن خارج شود. پیش از طرح هر سوالی گویا جواب حاضر و آماده است. همچنان معرفت‌ها از پیش تعیین شده است و ماموریت عقل تنها اینکه آن را خوب درک کرده یا ارایه دهد یا توجیه کند.

وجود افراد تابع یک سلسله‌مراتب مانند هرم و از بالا به پایین است. از درجات عالی کمال تا پایین‌ترین درجات و مبنای آن نیز تصوری اتوکراتیک، بوروکراتیک و طبقاتی است. عدالت تنها بعد از مرگ است که تحقق پیدا می‌کند چون در دنیا به دلیل وجود ظلم امکانپذیر نیست. آزادی فردی شرط اصلی یک حکومت دموکراتیک است و باید در آن حق مخالفان برای بیان اعتراض به رسمیت شناخته شود.

راه‌حل این مشکل آن است که آزادی به عنوان اساس مساله درنظر گرفته شود. «من آزادم پس هستم»! نه اینکه «من فکر می‌کنم پس هستم». شهادتی که در نماز گفته می‌شود دو وجه دارد؛ یکی وجه منفی «لا اله» و دیگری مثبت «الاالله». نفی قبل از اثبات است و رد کردن پیش از پذیرفتن تا وجدان بشری از هر چیز فریبنده‌ای اعم از مال‌ و جاه و قدرت و شهرت رها باشد. دموکراسی قراردادی است و با بیعت استوار می‌ماند. امامت نوعی قرارداد و بیعت و انتخاب است.

کسی که درباره حقی سکوت می‌کند در واقع شیطانی اخرس (لال) است. مسوولیت روحانیون، امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و نظارت بر بازارهاست. وظیفه اصلی حکومت همان «حسبیه» است.

8- تفاوت شدید بین اقشار ثروتمند و فقرا ریشه یکی دیگر از مشکلات ماست. ثروتمندان همچنان از نظر عرضی، طولی، افقی، عمودی و کمی و کیفی بر ثروت خود می‌افزایند و فقرا فقیرتر می‌شوند. اکثر ثروت‌های مردمی در کشورهای مصر، اردن، تونس و مراکش برعلیه فقرا و در جهت افزایش بهای کالاهاست. فقر موجب گسترش فساد در دستگاه‌های دولتی و بانکی می‌شود.

به جای بخش خصوصی، شرکت‌های واردات‌وصادرات رشد می‌کند و جمع بین قدرت سیاسی و اقتصادی را به‌وجود می‌آورد که حاصلش کسب درآمد سریع و ثروت بادآورده از یک طرف و فقر فاحش از سوی دیگر است. به جای رشد آموزش عمومی یا دانشگاهی، آموزش‌های خصوصی رشد می‌کند و در برخی از جاها زبان عربی می‌رود که جایش را به زبان‌های خارجی دهد زیرا بازار کار تخصصی نیازمند آن است.

راه‌حل این مشکل کم‌کردن فاصله‌ها بین طبقات و پشتیبانی از مواد غذایی و توسعه بخش عمومی و تسلط دولت بر ابزارهای تولید و مشخص کردن وضعیت مسکن و رایگان کردن آموزش و فراهم کردن خدمات مردمی برای برطرف کردن نیازهای اساسی و صنعتی و برنامه‌ریزی‌های اقتصادی است. گرفتن مالیات‌های تصاعدی بر توانمندان و بالا بردن سطح دستمزدها و کوچک کردن بخش‌های اداری و ... از جمله اقدامات لازم و ضروری برای ذوب کردن این فاصله‌های طبقاتی است.

9- روند رشد در کشورهای عربی متوقف شده و به جای آن واردات و تولید کالاهای مصرفی برای برآورده کردن نیازهای طبقات توانمند جایگزین شده است. از این‌رو تکیه بر خارج به لحاظ غذایی و صنعتی بیشتر و میزان رشد در کشورهای عربی به نسبت گذشته کاهش یافته است. با انفجار جمعیتی، معدل رشد و توسعه انسانی رو به کاهش است و این مساله را گزارش‌های توسعه انسانی اخیر در کشورهای عربی نیز تایید می‌کنند. گفته می‌شود با حاکمیت یک دولت ملی و استقلال میهنی می‌توان آن را از بین برد. در این باره مثال‌های فراوانی نیز ارایه می‌شود مثل مصر دوران ناصر یا مالزی، اندونزی، چین، برزیل، آرژانتین و سایر کشورها که در برخی از آنها مثل چین میزان رشد اقتصادی به 5/9 درصد می‌رسد.

به هرحال راه‌حل این مشکل نیز اتکا برخود در درجه اول یا حرکتی خودجوش است و نیز ایجاد اعتماد متقابل بین کشورهای همسایه و تکامل اقتصادی و ایجاد بازار مشترک و سرمایه‌گذاری در زمینه منابع طبیعی و توسعه انسانی. زمانی یک کشور عربی به صورتی متکامل خواهد بود که از مصر نیروی کار و از سودان خاک و آب و از کشورهای خلیج‌فارس ثروت گرد آورده و از آن استفاده کند.

10 - به لحاظ زمانی، محاصره شدن در «گذشته»‌ای که همچنان حضور دارد و«آینده‌ای» که انتظارش را می‌کشیم و «حالی» که هنوز اعراب نمی‌دانند چگونه باید آن را تشخیص دهند تا دریابند که در چه مرحله‌ای به‌سر می‌برند. از آنجا که زمان در بین اعراب توقف کرده است همه جریان‌های فرهنگی و سیاسی نسبت به گذشته نوستالژی دارند.

سنت‌گراها به گذشته تمدن اسلامی و عصر خلفای راشدین حسرت می‌خورند؛ دورانی که در آن مسلمانان تمدن‌ساز بودند و از پیشگامان اندیشه و علم به‌شمار می‌رفتند. لیبرال‌ها حسرت مصر دوران لیبرالیسم در نیمه قرن 20 را می‌خورند. قومیت‌گراها به دهه‌های 50 و 60 غبطه می‌خورند که دوران شکوفایی ناسیونالیسم بود. سوسیالیست‌ها به انقلاب 1917 بلشویکی و دوران پیش از فروپاشی این اردوگاه در دهه 90 غبطه می‌خورند.

در مقابل نوستالژی سلفی‌ها نسبت به گذشته، سکولارها مشتاق آینده و تاسیس یک جامعه عقلانی و علمی فرهیخته هستند و می‌خواهند الگوهای غربی را تعمیم دهند؛ یعنی الگویی که از خاستگاهش خارج شد و به نمونه‌ای برای تقلید سایر کشورها مبدل شد اما دوران حاضر را کسی نمی‌داند چه ماهیتی دارد. حال آنکه حدفاصلی بین گذشته و آینده است. برخی به آن می‌چسبند اعم از دولت و نظام حاکم که برای منافع ویژه خودشان است. گروهی دیگر به خارج از کشور می‌روند تا آینده‌شان را در کشورهای غربی و در مهاجرت بسازند. گروه سومی هم هستند که انزوا در پیش می‌گیرند و بی‌خیال این جهان و این زمان می‌شوند.

راه‌حل این مشکل شکستن این حصار زمان است و انتقال از گذشته و آینده به حال حاضر. باید این حال را مشخص کرد و ماهیتش را شناخت و پی برد که در چه مرحله‌ای هستیم. باید از میراث گذشته به دوران مدرنیسم انتقال پیدا کرد. باید آن گذشته را مطابق با چالش‌های این دوره بازسازی کرد و تمدن اسلامی را به صورت کامل از حالت منبعی برای «نقل» به حالت منبعی برای «ابداع» انتقال داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات