دکتر حامد حاجیحیدری / hajiheidari@PhiloSociology.ir
از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
خط و ربط اصلاحطلبی را از دوم خرداد هزار و سیصد و هفتاد و شش، تاریخ گذاری میکنند. اصلاحطلب بودن، معادل دوم خردادی بودن تلقی میشود.
ولی، پیشینه اصلاحطلب بودن، کمی به قبلتر بازمیگردد؛ به سالهای 60 تا 62. در آن سالها، مقدمات تدوین اولین برنامه توسعه در شورای اقتصادی سازمان برنامه و بودجه فراهم میشد، ودر آن گفتگوها، در مورد حیطه اختیارات دولت اختلاف نظر پدید آمد. شرایط جنگ، مانع از آن شد که برنامه به مرحله اجرا درآید و در مجلس دوم بایگانی شد.
شرایط جنگ، همه را به استمرار کجدار و مریز اوضاع واداشت، تا در آستانه انتخابات مجلس سوم در سال 1367، مجمع روحانیون مبارز انشعاب کرد، و در انتخابات مجلس سوم پیروزی قابل ملاحظهای کسب نمود. فیالفور قانون کار مطرح شد و مخالفتهای شورای نگهبان را برانگیخت. مجمع تشخیص مصلحت نظام برآمد و رأی به نفع مجلس داد.
در تقابلهای مربوط به قانون کار، آنها که بعداً دوم خردادی شدند، طرف مجلس بودند، نه شورای نگهبان. به تناسب چنین موضعی، آنها که به هواداری از مجلس و در مقابل شورای نگهبان میایستادند، عنوان "چپ" را پذیرفتند، و کسانی که جانب شورای نگهبان را گرفتند، عنوان "راست" را بر خود متحمل شدند.
این بود، تا آغاز عصر سازندگی. پایان جنگ، و رحلت امام خمینی (ره)، زمینههای انشقاق درونی جناح "چپ" را فراهم آورد. کارگزارانی همچون مرحوم محسن نوربخش، اصرار بر مداخله گسترده دولت را منحصر به دوره جنگ دانستند و پس از جنگ را با سیاستهای تعدیل آغاز کردند. تا پایان عصر سازندگی، جناب هاشمی با ترکیب غالبی از این دست کارگزاران "چپِ نولیبرال" به صدارت خود ادامه داد.
در انقضای عصر سازندگی، و در رقابت بین جناب علی اکبر ناطق نوری، و جناب سید محمد خاتمی، آقای خاتمی، به صدارت عظمایی دست یافت. آن وقت، در حالی که جناب اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، کمی تا قسمتی بیطرف به نظر میرسید، ولی تصور جامعه آن بود که او به هم حزبی خود در جامعه روحانیت مبارز، یعنی جناب ناطق نوری بیمیل نیست، هر چند که قرائن دیگری خلاف این گواهی میداد. به هر حال، هر دو "راستی" تلقی میشدند.
همان طور که در تبلیغات انتخاباتی جناب ناطق نوری از قول آیت الله عبد الله جوادی آملی آمده بود، اگر رأی دهندگان میخواستند شرایط آرام دوران حکمرانی جناب هاشمی استمرار یابد، بهتر بود به جناب ناطق نوری رأی دهند. ولی، با ملاحظه همه جوانب و شاید هم بدون ملاحظه همه جوانب، مردم به تغییر اوضاع رأی دادند؛ به جناب سید محمد خاتمی. جناب سید محمد خاتمی، به عنوان وزیر ارشاد اخراجی دولت هاشمی نمود یافت؛ به عنوان نمود و نماد تغییر.
پس، گفتمان دوم خرداد، باید در تقابل با بخشی از آن چه در عصر سازندگی جریان داشت، ملحوظ میشد. شعارهای انتخاباتی هم مؤید این ادعا بود. تأکید سید محمد خاتمی به "قانونگرایی" به عنوان یکی از شعارهای اصلی، واکنشی به پرونده غلامحسین کرباسچی بود که آن روزها جریان داشت. در جریان آن پرونده، معلوم شد که برخی مدیران، برای خود، شأن فراقانونی در تصور داشتند. در آن زمان، مضامین پر بینندهای در فیلمها پیدا شد که نشان دهنده حساسیت جامعه به سوء استفادههای مدیران بود. بدین ترتیب، شعار قانونگرایی به یکی از برجستهترین شعارهای جناب سید محمد خاتمی تبدیل شد.
پس از به قدرت رسیدن جناب سید محمد خاتمی، یک اتحاد سیاسی و روشنفکری، مفهوم "اصلاحات" را به عنوان متغیر حاوی "پیام دوم خرداد" معرفی کردند، و از اینجا بود که مفهوم گرد و قابل تفسیر "اصلاحطلب" خلق شد. اصلاحطلبی از سوی اتحاد سیاسی و روشنفکری، عمدتاً به "توسعه سیاسی" تعبیر گردید. در مقابل عصر سازندگی که به "توسعه اقتصادی" شناخته میشد، اصلاحطلبان تصمیم گرفتند تا پیام دوم خرداد را به "توسعه سیاسی" تعبیر کنند.
در آن وقت، توسعه سیاسی، در تحلیلهای نظری، معادل مدرنیزاسیون سیاسی قلمداد شد، و انطباق با ضوابط یک دموکراسی محض، به منظور اصلاحطلبی بدل گردید. در این راه، ولایت فقیه و شورای نگهبان، مانع محسوب شدند، و ابتدا پنهان، و سپس آشکار، رویارویی با آنها آغاز شد. به لحاظ فرهنگی هم، دگراندیشی را بر اتکاء به یک قرائت پایهای از دین و مذهب رسمی کشور ترجیح دادند. به لحاظ اقتصادی هم بر استمرار سیاستهای تعدیل و آزادسازی اقتصادی تأکید گردید.
در این دگردیسی ایدئولوژیک، "چپ" قدیم، به سمت "راست" گرایش پیدا کرد، و به رغم آن برخورد در موضوع قانون کار و مجازات اسلامی، اکنون، موضعی لیبرال را پذیرا میشد. سمبل این دگردیسی را میتوان در اتحادی که بعداً آشکار شد، ملاحظه کرد. اتحاد عجیب هاشمی-خاتمی-ناطق در انتخابات نود و دو.
در مقابل، و در یک معناشناسی تفاوتی، جناح "راست"، اکنون "چپ" به نظر میرسید و عنوان "اصولگرا" را پذیرفت. آنها نگران فاصله گرفتن حکمرانی از مردم در سایه نفوذ روزافزون روشنفکران و پیشتازان آزادسازی اقتصاد بودند. همچنین، آنها نگران تقلیل جمهوری اسلامی به جمهوری دموکراتیک هم بودند. آنها هم نگران جمهوریت بودند و هم اسلامیت.
برخوردهای کوبنده و داغی در حوالی موضوع دموکراسی و ولایت فقیه روی داد، و تا مدتها، و در فاصله سالهای 76 تا 84 زمینه اصلی مباحث فکری روی این دو تم استوار بود.
برای مدتهای مدید، مخالفتها با سیاستهای دولت اصلاحات، به معنای رویارویی با اراده مردم، ضد قواعد اصولی دموکراسی قلمداد، و سپس، محکوم میشد. به رغم باور آیت الله سید روح الله موسوی خمینی رحمت الله علیه، در درسهای ولایت فقیه، انتخاب مردم دیگر در چهارچوب ولایت فقیه قلمداد نمیشد، بلکه روشنفکران، در بهترین حالت، ولایت فقیه را در چهارچوب خواست مردم مسموع میشمردند؛ برخی هم که از اساس سر مساعدی با جمهوری اسلامی نداشتند.
ولی سال 84، معتقدان به دموکراسی با شرایط تازهای مواجه شدند. در یک فرآیند انتخاباتی پیچیده، و در حالی که مجری انتخابات، اصلاحطلبان بودند، دکتر محمود احمدینژاد برنده قاطع انتخاب نهایی شد.
سئوال این بود که آیا دموکراسی، مسیر صحیحی برای دستیابی به رأی مردم هست یا خیر؟ از این گذشته، شاید دموکراسی مسیر خوبی برای توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی نیست. شاید حکمرانی متخصصان، و بوروکراتها و باتجربهها، مسیر بهتری باشد.
فاصله سال 84 تا 92، صحنه رویاروییهای کوبنده، همهجانبه و دورهای تقریباً همه نیروهای سیاسی داخلی و خارجی علیه دولت احمدینژاد بود. کار از نامه سر گشوده اقتصاددانان علیه سیاستهای دکتر احمدینژاد آغاز شد، و مدام تشدید گردید، و تحریم سینما و دانشگاه و... استمرار یافت، و به فلجکنندهترین تحریمهای تاریخ کشید؛ تحریمهای داخلی و خارجی.
صدای خرد شدن استخوانهای مردم، زیر با تورم شنیده میشد. در همین فاصله، تحولات مهم خاورمیانه هم آغاز گردید و پس از یک دوره امیدبخش، شرایط نگران کنندهای رقم خورد، و سوریه، راهبردیترین متحد ایران مورد تهدید واقع گردید. نهایتاً، همه شرایط، منجر به قدرتیابی یک دولت تکنوکرات به رهبری جناب دکتر حسن روحانی شد.