سیاست عربگرایی مصر
اخراج سفیر ترکیه در قاهره را میتوان هم ناشی از دخالت های ترکیه در امور داخلی مصر دانست، هم ناشی از سیاست جدید عرب گرایی دولتمردان مصری.
دوم آذر ماه، دولت مصر سفیر ترکیه را اخراج و اعلام کرد سطح روابط با این کشور را به سطح کاردار کاهش می دهد. این اقدام در واکنش به سخنان رجب طیب اردوغان صورت گرفت که طی آن از حکومت فعلی مصر انتقاد کرده و گفته بود که وی هرگز برای کسانی که از طریق کودتا به قدرت میرسند احترامی قائل نخواهد بود.
در این ارتباط، سخنگوی وزارت خارجه مصر اعلام کرد این کشور سه تصمیم در زمینه رابطه با آمریکا اتخاذ کرده بود که اخراج سفیر ترکیه از آن جمله بود. این سه تصمیم شامل اخراج سفیر ترکیه، عنصر نامطلوب خواندن سفیر ترکیه در مصر و فراخواندن سفیر مصر از ترکیه بود. وی گفت این تصمیم بعد از سخنان تحریکآمیز اخیر اردوغان اتخاذ شده است.
البته دو کشور در مرداد ماه امسال نیز به خاطر اعتراضات ترکیه به سرکوب طرفداران مرسی در میدان «رابعه العدویه» سفرای خود را فراخوانده بودند اما چند هفته بعد سفرا دوباره به محل خود بازگشتند.
روابط ترکیه با مصر از زمانی که مرسی بر سرکار آمد بسیار نزدیک شد. ترکیه بلافاصله روی کار آمدن مرسی را تبریک گفت و عبدالله گل به عنوان اولین رئیس دولت بعد از سقوط مبارک به مصر سفر کرد.
روابط تجاری دو کشور در 9 ماهه اول 2012 به 8/3 میلیارد دلار افزایش یافت و سرمایه گذاری شرکتهای ترکی در پروژههای مصری افزایش یافت.
اما روابط آن ها از زمان روی کار آمدن نظامیان در مصر و برکناری دولت مرسی به شدت تیره شده است.
ترکیه از همان ابتدا اعلام کرد که حکومت نظامیان را به رسمیت نمی شناسد و باید به دموکراسی احترام گذاشت. اردوغان بارها اعلام کرده که مرسی باید آزاد شود و ارتش باید دست از سرکوب طرفدارن مرسی بردارد.
قاهره نیز بارها ترکیه را متهم کرده که این کشور با برگزاری گردهماییهای سازمان یافته با گروه های اخوانی سعی در بر هم زدن ثبات در مصر دارد. آخرین این گردهمایی ها نیز یک کنفرانس حقوق بشری در استانبول بود که طی آن شرکت کنندگان خواهان اقدامات قانونی علیه رهبران جدید مصری و پایان کشتار طرفداران مرسی شدند.
آنچه در نگاه اول می توان در تحلیل این رویداد گفت این است که ترکیه در حال پس دادن تاوان اشتباهات محاسباتی خود در رویدادهای اخیر منطقه و مصر است.
سقوط دیکتاتوری ها در تونس و مصر و روی کار آمدن گروه های اخوانی در این دو کشور و بحث ها از الگو شدن مدل اخوانی حکومت ترکیه در خاورمیانه، باعث شد ترک ها در محاسباتشان دچار این اشتباه شوند که می توانند همانند دوران امپراتوری عثمانی، جهان عرب را از استانبول اداره کنند یا دست کم اینکه جهان عرب گوشه چشمی به سیاست های آنکارا داشته باشد و از این طریق ترکیه نفوذ معنوی خود بر جهان عرب را بار دیگر به دست آورد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد بر خلاف پیش بینی های سیاستمداران ترک بود. دولت مرسی نتوانست در سیاستهای داخلی و خارجی به موفقیت برسد و با اعتراضات شدید مردمی روبرو شد. شکست حکومت اخوانی در مصر و روی کار آمدن نظامیان این آرزوی دولتمردان ترک را بر باد داد که مدل حکومتی اسلامی ترکی می تواند سنگ بنای شکل گیری دموکراسی در منطقه باشد.
سقوط مرسی تنش های خفته ترکیه با عربستان سعودی-شریک سیاستهای ترکیه در تحولات انقلابی جهان عرب و بویژه در سوریه- را بیدار کرد.بر هیچ پژوهشگر نکته بینی پوشیده نبوده که رقابتهای ترکیه و عربستان از نوعی نیست که براحتی قابل حل باشد چرا که منافع دو کشور در منطقه تعارضات زیادی دارد و توازن قوای منطقه ای نیز اجازه اتحاد دائمی این دو کشور را نخواهد داد.
اما آنچه این اختلافات را زیر پوشش خود قرار داد، محاسبات غلط راهبردی طرفین به دلیل سرعت روند تحولات در خاورمیانه بود که تسریع در تصمیم گیریها را طلب می کرد.برگشت خوردن ورق در مصر و سوریه باعث نمایان شدن این اختلاف منافع دو کشور و حتی تشدید آن شد. دولت جدید مصر نیز اقدامات دولت مرسی را در روابط خارجی بر خلاف منافع این کشور ارزیابی کرد.
پیوندی نزدیک با کشوری غیر عرب و در عوض، قطع ارتباط با سوریه به عنوان یکی از کشورهای اصلی عربی را از اشتباهات بارز دولت مرسی می دانستند که باعث انزوای مصر در جهان عرب شده بود.در حال حاضر ما شاهدیم که روابط دولت جدید در مصر با عربستان سعودی بسیار نزدیک و با ترکیه با تنش های گاه و بیگاه همراه است به گونه ای که ترکیه خود را بازنده اصلی تحولات در منطقه می داند و در عوض عربستان بیشترین نفع را از روی کارآمدن دولت جدید در مصر می برد.
از اینجا می توان به نگاه دیگری در تحولات مصر و روابط کشورهای عربی با یکدیگر رسید که تنش های اخیر در روابط ترکیه و مصر در این چارچوب نیز قابل تحلیل است.بر اساس این تحلیل میتوان گفت تحولات ماه های اخیر در روابط دولت های عربی نشانگر این است که بار دیگر جهان عرب در صدد کاهش تنشهای داخلی و گسترش ارتباطات درونی خود است.
تاریخ مدرن جهان عرب نشان از این دارد که اعراب همواره اختلافات عمیقی با یکدیگر داشته اند و هیچگاه نتوانسته اند جبهه واحدی تشکیل دهند.
اوج این اختلافات را می توان در سالهای دهه های 1960 و 1970، یعنی زمانی که ناصریسم جهان عرب را در مینوردید، دید.
روی کار آمدن حزب بعث در سوریه و عراق در اواخر دهه 1960 شکاف های درونی جهان عرب را شدت بخشید. حمله صدام به کویت مهر پایانی بر اتحاد اعراب بود که به گمان بسیاری ایده اتحاد جهان عرب را به تاریخ سپرد .
اما تحولات اخیر در جهان عرب به نظر نشانی از بازگشت ایده همکاریهای بیشتر این جهان با یکدیگر دارد. هر چند ساده انگارانه است اگر مدعی شویم شکافهایی که اعراب را از یکدیگر دور میسازد به این راحتی قابل برطرف شدن است، اما نشانههایی خرد وجود دارد که گویی اعراب بار دیگر در جهت ایجاد اتحادی هر چند حداقلی بین خود هستند.
شواهد حاکی از این است که عربستان پس از سرخوردگی از سیاست های ایالات متحده در سوریه و تعامل با ایران، سعی دارد سیاست مستقلی در پیش گیرد و خود را از وابستگی به ایالات متحده دور سازد. عربستان به دنبال بازیابی قدرت منطقه ای خود در صدد اتحاد با دول عرب منطقه است. درآنجا نزدیکی عربستان با دولت جدید مصر و افزایش کمک هایش به نظامیان مصری و سفر سعود الفیصل به امارات متحده عربی به عنوان نشانه هایی از این رویکرد جدید عربستان مطرح شده است
مصر نیز در دولت جدید به دنبال احیای قدرت منطقه ای و نفوذ سنتی خود در جهان عرب است.
سردی روابط با ایالات متحده و سفر وزیر امورخارجه و دفاع روسیه به مصر را میتوان از نشانه هایی دانست که این کشور نیز در صدد در پیش گرفتن رویکردی مستقلتر در روابط خارجی خود است. به نظر میرسد نگاه به جهان عرب در اولویت اول سیاستمداران مصری قرار دارد و همانگونه که شاهد بودیم ژنرال سیسی قطع ارتباط با سوریه را اشتباه خواند و روابط با سوریه را از سر گرفت.
برگزاری نشست عربی-آفریقایی در کویت را نیز می توان نشانه ای دیگر از رویکرد جدید در جهان عرب و طرح همبستگی بیشتر اعراب در جهان متغیر پس از انقلاب های عربی دانست.هدف اصلی این نشست نیز افزایش همبستگی و گسترش روابط اقتصادی-تجاری جهان عرب و اتحادیه آفریقا با یکدیگر عنوان شد.
بنابراین می توان گفت که این اتفاقات خبر از توجه بیشتر دولت های اصلی عربی (عربستان و مصر) به جهان عرب و تقویت همبستگی های عربی می دهد.
با توجه به نشانه های گفته شده، به نظر میرسد تصمیم جدید مصر برای کاهش روابط با ترکیه در حد کاردار رد پایی نیز در تحولات ماه های اخیر در جهان عرب داشته باشد. زیاده خواهی های ترکیه در تحولات خاورمیانه عربی و دخالت های آشکار آن در مصر بعد از سقوط مبارک باعث شده مصری ها ترکیه را به دخالت در امور داخلی خود متهم کنند.
بر این اساس می توان گفت که به عنوان یکی از تاثیرات این نگاه ترکها به مصر، باعث شده این کشور بیشتر به جهان عرب تمایل پیدا کند. این مساله هم می تواند عامل و هم معلول سیاست جدید مصر در نگاه به جهان عرب باشد.
در تحلیل نهایی باید گفته شود که در زمان حاضر نمی توان ادعا کرد جهان عرب در جهت کاهش تنش های داخلی به سمت اتحاد پیش میرود، اما می توان گفت که سیاستهای جدید عربستان برای بازیابی قدرت منطقه ای خود باعث شده نگاه این کشور بیشتر به جانب جهان عرب معطوف شود و در این رابطه سعی دارد تنش ها در جهان عرب را کاهش داده و در جهت ایفای نقش برادر بزرگتر اعراب گام بردارد.
به نظر می رسد مصر نیز در تکمیل این سیاست به دنبال بازیابی نقش و نفوذ منطقهای خود در جهان عرب است.
کارت قرمز السیسی به اردوغان
با ادامه دخالتهای ترکیه در مصر و انتقادات پیاپی رجب طیب اردوغان از مقامات این کشور، مصر دست از هشدار به آنکارا برداشت و با اخراج سفیر ترکیه از قاهره و کاهش سطح روابط دیپلماتیک خود با این کشور، در نهایت کارت قرمز خود را به اردوغان نشان داد؛ کارت قرمزی که برای مقامات آنکارا اصلا خشنود کننده نبود و به انزوای بیشتر ترکیه در منطقه انجامید.
روزنامه «السفیر» لبنان در تحلیلی تحت عنوان «کارت قرمز السیسی به اردوغان» به بررسی تنش اخیر در روابط مصر با ترکیه پرداخته و چنین مینویسد:اقدام اخیر مصر در کاهش سطح روابط دیپلماتیک با ترکیه و رساندن آن به سطح کاردار، به این معناست که مصر رسما خواهان قطع روابط با مقامات حزب حاکم «عدالت و توسعه» در ترکیه به ریاست رجب طیب اردوغان، نخستوزیر این کشور است.
شاید این اقدام مصر خیلی دیر صورت گرفت، چرا که از زمان «انقلاب 30 ژوئن» در مصر انتقادات اردوغان و احمد داوود اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه از مقامات جدید مصر به ویژه عبدالفتاح السیسی، وزیر دفاع این کشور همچنان ادامه دارد.میزان دخالتهای ترکیه در امور داخلی مصر به حدی رسیده است که اگر اتفاقی در مصر رخ دهد، گویا این اتفاق جزئی از امور داخلی ترکیه است. این میزان از دخالتهای ترکیه در مصر با هدف سوءاستفاده از رخدادهای داخلی این کشور به نفع سیاست داخلی ترکیه است.
از جمله اینکه به ارتش ترکیه این پیام داده شود که در اندیشه برکناری دولت و انجام اقدام نظامی مشابه مصر در این کشور نباشد.
اما مساله به اینجا ختم نمیشود و آنچه در مصر رخ میدهد حتی از حساب و کتابهای داخلی ترکیه نیز پا را فراتر نهاده است؛ به نحوی که میتوان گفت ،خشم ترکیه درباره مصر، واکنشی طبیعی است به ضربه شدیدی که مردم مصر در انقلاب 30 ژوئن به طرحهای ترکیه در منطقه زدند؛ چراکه این اقدام مردم مصر، دومین پایگاه و تکیهگاه استراتژیک ترکیه یعنی اخوانالمسلمین را در هم شکست.
چنانکه اولین تکیهگاه استراتژیک آنکارا یعنی براندازی نظام بشار اسد، رئیسجمهوری سوریه نیز با پیشرویها و دستاوردهای ارتش سوریه پیش از اینها در هم شکسته بود.
همانگونه که اسرائیل با برکناری رژیم حسنی مبارک، رئیس جمهور اسبق مصر از قدرت، «گنجی استراتژیک» را از دست داد، ترکیه نیز با سقوط نظام اخوانالمسلمین در مصر، گنج استراتژیکش را از دست داد.دخالتهای ترکیه در امور داخلی مصربه سطحی بیسابقه و نادرست در روابط کشورها با یکدیگر رسیده است که تاکنون در روابط میان دو کشور مستقل مشابه آن دیده نشده است.
ترکیه نظام جدید مصر را به رسمیت نشناخته است و آنچه را که در مصر رخ داده یک کودتای نظامی مینامد نه یک انقلاب مردمی.
ترکیه حتی خواهان آزادی محمد مرسی، رئیسجمهوری سابق مصر و بازگشت مجدد وی به سمت ریاست جمهوری شده است. در همین حال، آنکارا با اظهارات اخیر اردوغان مبنی بر دعوت علنی از مردم مصر برای ادامه تظاهرات، سیاست تحریک مردم علیه نظام کنونی مصر را در پیش گرفته است.
اردوغان در این دعوت علنی با دستانش نماد میدان رابعة العدویة را که از آن به عنوان نماد «درود بر رابعة» یاد میشود مشابهسازی کرد و این چیزی بود که ماهیت فکری اردوغان را نشان داد به نحوی که وی حتی خواهان پس گرفتن جایزه صلح نوبل از محمد البرادعی، معاون مستعفی رئیس جمهور مصر در روابط بینالملل شد.
اردوغان در یک اهانت بی سابقه به احمد الطیب، شیخ الازهر پا را از خط قرمزها نیز فراتر گذاشته و در مورد وی گفت: هر کس از کودتا علیه مشروعیت حمایت کند، مرد دین نیست.
به نظر میرسد روابط مصر و ترکیه به مرحلهای رسید که مقامات جدید قاهره گمان بردند که ائتلافی میان اخوان المسلمین و حزب حاکم عدالت و توسعه در ترکیه وجود دارد و چه بسا برخی از اطلاعات هم بیانگر این است که ترکیه تلاش میکند تا مشابه اقداماتی که در سوریه انجام میدهد در مصر هم اجرا کند که از جمله آن حمایت از گروههای مسلح در منطقه سینا علیه ارتش مصر است.
در سایه دستگیریهای گستردهای که از رهبران اخوان المسلمین در مصر به عمل آمد، شایعاتی منتشر شد مبنی بر این که فعالیتهای طرفداران مرسی توسط حزب توسعه و عدالت ترکیه هدایت میشود؛ کشوری که به عنوان یک طرف جدید در رویارویی با نظام تازه تاسیس مصر به میدان آمده بود.
این اردوغان بود که با هماهنگی و مدیریت این اقدامات، راه رویارویی با نظام جدید مصر را برای اخوان المسلمین تبیین کرد نه نشستهای پی در پی اخوان المسلمین در استانبول ترکیه که بعد از عزل مرسی برگزار شد.
در سایه این فضای به وجود آمده، کاسه صبر عبدالفتاح السیسی لبریز شد و در اقدامی بیسابقه به اردوغان کارت قرمز نشان داد، اقدامی که تاکنون هیچ رهبری در جهان عرب آن را انجام نداده است.
مصر در اقدامی تلافیجویانه از طریق مخدوش کردن تصویر ترکیه در اذهان عمومی جهان و معرفی این کشور به عنوان کشوری درگیر با همسایگان خود، و کشوری که تمام همپیمانان خود را در منطقه از دست داده، ضربه کوبنده دیگری به ترکیه وارد کرد.
گوشهگیری ترکیه و انزوای این کشور پس از آنکه دیگر جایگزینی در منطقه برای اعمال نفوذ و ایجاد تنش نداشت، به ویژه در سایه تیرگی روابطش با عربستان و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس بیشتر شد.