تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۳۱  ، 
کد خبر : ۲۶۴۵۱۶

آمریکا در بن‌بست ناکارآمدی سیاسی (بخش دوم و پایانی)

اشاره: فرانسیس فوکویوما اندیشمند آمریکایی در مقاله‌ای سیستم سیاسی آمریکا را عامل بن بست‌ کنونی و انسداد قدرت سیاستگذاری در این کشور دانست. وی در این مقاله همچنین به تلاش‌های جمهوریخواهان برای تحت فشار قراردادن دولت اوباما اشاره کرد. در ادامه این مطلب به انتقادات جان بولتون سیاستمدار تندروی آمریکایی از دولت اوباما می‌پردازیم.

مشکل، دو حزبی بودن است. در سمت راستگراها، مردم بسیاری معتقدند که نقش آنها در واشنگتن کوچک شمردن، حمله و قطع کمک‌ها به دولت است.

این حمله بی‌رحمانه اعتماد عمومی را از بین برده و آژانس‌های فدرال را از صحنه ماموریت و بلندپروازی محروم می‌کند. کاهش مداوم بودجه، توانایی دولت را برای مقابله با چالش‌های جدید محدود کرده است.

هیچ تلاشی برای تفکر و برنامه‌ریزی جاه‌طلبانه چه در زمینه فضایی و چه در زمینه زیربنایی وجود ندارد. ظاهرا تمامی آژانس‌ها در وضعیت کاهش هزینه و کنترل آسیب هستند.

تداوم حملات سیاسی شده خواه با بلوکه کردن تاییدیه صدها مقام و خواه با تحقیق از آنها در تمام موارد، به ایجاد جو احتیاط و بیزاری کمک کرده است.

در سمت چپگراها، برنامه‌های سیاسی و لیست آرزوها متمرکز بر برتری جویی است. این دولت فدرال به زباله‌دانی برای تمامی انواع اهداف همچون کارکنان، لوازم و احتیاجات، قوانین تهیه و تدارک و ساختارهای سازمانی تبدیل شده است.

افزایش واحدهای بخش دولتی، نیروی کار را انعطاف‌ناپذیرتر و تاثیرناپذیرتر کرده است. فرانسیس فوکیوما، کارشناس استندفورد خاطرنشان می‌کند که نیمی از کل داوطلبان جدید در این بروکراسی فدرال را کهنه سربازانی تشکیل داده‌اند که بسیاری از آنها ناتوان هستند.

قابل تحسین است که این دولت می‌خواهد به کهنه سربازان کمک کند و باید به دنبال راه‌هایی باشد تا فرصت‌ها را برای آنها گسترش دهد اما این دولت با افراد و لوازم بسیاری سر و کار دارد که به طور اجتناب‌ناپذیر قابلیت و کیفیت آنها از نظر اهمیت تنزل درجه یافته است.

پل لایت به طور خلاصه به این مساله می‌پردازد که کنگره چطور زمانی که احکام خود را تصویب می‌کند، طبقات جدید مدیریت به طور عادی برای اجرای آنها ایجاد شده‌اند. او در مطالعه «خط مقدم» مشاغل دولتی که میان مامور مالیات، مامور کنترل ترافیک هوایی و نگهبانان پارک توفیر بسیار زیادی دارد، متوجه می‌شود که کارمندان باید در برابر 9 طبقه از مقامات مدیریتی و 16 طبقه از مقامات غیررسمی مدیریتی پاسخگو باشند. با توجه به ارزیابی لایت، کارمندان متوسط فدرال در حال حاضر راهنمایی‌های سیاستی و بودجه‌ای را از حدود 60 طبقه تصمیم‌گیرنده دریافت می‌کنند.

چرا دست به یک فشار فرا حزبی برای یک گروه‌بندی سراسری در دولت فدرال نزنیم؟ باید بر بهبود ساختار اجرایی، ایجاد راه‌های آسان‌تر برای ورود افراد با استعداد به دولت و ایجاد انگیزه برای کارایی موثر در دستگاه‌های اداری تمرکز کنیم.

برخی نگرانند که اگر دولت کارایی بسیار خوبی داشته باشد، توقع ما بالاتر می‌رود. در نتیجه آنها قصد دارند تا این دیو را گرسنه نگهدارند. اما بخش اعظم آنچه که دولت در ‌آن کارایی مناسبی ندارد نمی‌تواند از خارج تامین شده، خصوصی یا لغو شود. با این همه امنیت ملی هسته اصلی دولت فدرال است. اگر قراردادهای خصوصی و اعطای مشاغل را نیز اضافه کنید متوجه می‌شوید که حدود 15 میلیون تن درحال اجرای قوانین، احکام و دستورات دولت فدرال هستند. شاید بتوان این رقم را کاهش داد اما مطمئنا وظیفه مهمتر و ضروری‌تر این است که مطمئن شویم آنها تا جایی که ممکن است به طور موثر و کارآمد فعالیت خود را انجام می‌دهند‌.

مشکلات امنیتی

در چنین شرایطی،جان بولتون در یادداشتی برای اندیشکده شورای امنیت آمریکا مدعی شده است که اوباما با سیاست زده کردن فضای اطلاعاتی سیا، می‌کوشد خواست خود را بر جامعه اطلاعاتی تحمیل و از پاسخگویی در مورد حادثه بنغازی شانه خالی کند .جان بولتون در یادداشت خود با عنوان «درس‌هایی از حادثه بنغازی»، مدعی شده است که اوباما از وظایف خود شانه خالی کرده و برای پیشبرد سیاست‌های خود، دیوار حائل میان جامعه اطلاعاتی و جامعه سیاست گذاری را در هم شکسته است.

ادای شهادت سه تن از مخبران باشهامت وزارت خارجه در کنگره به تاریخ ۸می، انجام تحقیقات عمومی گسترده‌تر و بلند مدت‌تر را در مورد حادثه ۱۱سپتامبر ۲۰۱۲در بنغازی، ممکن ساخت. با این حال حتی در حال حاضر هم شکی نیست که کوری خودخواسته دولت اوباما نسبت به ادامه تهدید تروریسم بین‌المللی، دلیل اصلی اشتباهات آن پیش، در هنگام و پس از کشته شدن سفیر آمریکا و همراهان او در بنغازی است. اکنون لازم است درس‌هایی را که این ماجرا به ما می‌دهد را بررسی کنیم.

درس اول: سیا نباید «موضوع مباحث» را برای اعضای کنگره، کاخ سفید یا دیگر نهاد‌های اجرایی، بنویسد. درک کامل پیش نویس «موضوع مباحث» و دیگر روایت‌هایی که مقامات دولت اوباما در چند هفته پس از حملات بنغازی مطرح کردند، زمان می‌برد. با این حال یکی از متحیر کننده‌ترین وقایعی که به تازگی فاش شده است، نقشی است که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در ساخت نمایشنامه سوزان رایس برای گفتگوی تلویزیونی در ۱۶سپتامبر ایفا کرد.

به هیچ وجه برای سیا مناسب نیست که چنین وظیفه‌ای را عهده‌دار شود حتی اگر به درخواست کنگره یا کاخ سفید باشد. آیا به خاطر می‌آورید زمانی را که دولت بوش به شکستن «دیوار حائل» میان اطلاعات و سیاست گذاری و در نتیجه «سیاست زده کردن» جامعه اطلاعاتی، متهم شد؟ آیا می‌توانید تصور کنید مقامات دولت بوش برای آنکه سیا را راضی کنند پیش نویس موضوع مباحث در مورد تسلیحات کشتار جمعی در عراق را تنظیم کند، چه تلاشی کردند؟

امروز به نظر می‌رسد مشاوران اوباما مشکل «دیوار حائل» را با از میان برداشتن دیوار حل کرده و سیا را به یکی دیگر از منشی‌های کابینه خود تبدیل کرده است. با این حال هیچ کس در کنگره یا در رسانه‌ها به نظر شگفت زده نمی‌آید. ایشان باید شگفت زده باشند.

یک دولت مجبور است داستانی را روایت کند که با نیازمندی‌های سیاسی آن تناسب دارد. جناح مخالف هم مجبور است این روایت را در هم بشکند تا نیازمندی‌های سیاسی خود را پیش ببرد. سیا هیچ جایگاهی در این عرصه مبارزاتی ندارد. بلکه باید خود را به «مشخص کردن» موضوع مباحث، سخنرانی‌ها و پاسخ‌های درخور برای پرسش‌های مطبوعاتی که دیگران مطرح می‌کنند، محدود کند و اساساً این هدف را در پیش گیرد که از انتشار اطلاعات طبقه‌بندی شده جلوگیری کرده و تنها در صورتی که مقامات اجرایی اجازه انتشار آنها را دادند، به انتشار آنها مبادرت ورزد.

در سال‌های ریاست جمهوری بوش، استفاده مقامات اطلاعاتی از فرایند ترخیص به منظور تضعیف سیاست‌های دولت، نوعی شکاف اطلاعاتی بود اما نه به این رسوایی و انگشت نمایی. سیا همچنین باید از آشکار شدن منابع و روش‌های جمع‌آوری اطلاعاتی حساس یا افشای آنها در بیانیه‌های عمومی، جلوگیری و باید اطمینان حاصل کند که چنین بیانیه‌هایی اطلاعات دردسترس را شامل می‌شوند. سیا به هیچ وجه نباید در تقویت یا تضعیف سیاست‌های دولت نقشی را ایفا کند .

تنظیم موضوع مباحث برای سناتورها یا نمایندگان مجلس از این بدتر است، زیرا چنین کاری اصل تفکیک قوا را که در قانون اساسی بر آن تصریح شده است،‌ نقض می‌کند. سیا برای کنگره کار نمی‌کند. این نهاد به رئیس جمهور و نهاد‌های اجرایی مشاوره می‌دهد. اگر اعضای کنگره بخواهند در مورد موضوعی بحث کنند، کادری را در اختیار دارند که این مباحث را برای ایشان تنظیم می‌کنند و سیا هم به همان نحو که در بالا ذکر شد، اجازه استفاده از اطلاعات را به ایشان می‌دهد. این پاسخی است که دیوید پترائوس، رئیس وقت سیا باید می‌داد؛ پاسخ به درخواست موضوع مباحث از طرف کمیسیون‌های اطلاعاتی که در جریان جلسه توجیه کنگره آنهم چند روز پس از حمله، مطرح شد.

این فقط دقت در فرایند بروکراتیک دولت یک کشور نیست. تنظیم موضوع مباحث، سخنرانی‌ها و پاسخ به سؤالات مطبوعاتی، به ویژه آن هم در بحبوحه یک بحران، ذاتاً سیاسی است. وجود یک بحران این فرایند را تغییر نمی‌دهد، چرا که حکمرانی در سطح عالی ذاتاً سیاسی است؛ همانطور که جاستیس بایرون وایت گفته است: «شما نمی‌توانید سیاست را از سیاست خارج کنید.» اما اتاق محل برگزاری کنفرانس مطبوعاتی، جایی برای جامعه اطلاعاتی نیست.

اگر کاخ سفید اوباما و وزارت خارجه کارشان در مورد تنظیم موضوع مباحث بنغازی به درستی انجام داده بودند و سیا هم به ایفای نقش خاص خود می‌پرداخت، منویات داخلی دولت به هیچ وجه آشکار نمی‌شد. هم چنین در مورد تسهیم مسئولیت‌ها نیز چنین می‌شد .

حتی برخی از موضوع مباحثی که بدون هیچ چون و چرایی توسط سیا تنظیم شد نشان می‌دهد که صحت سیاسی نیز می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد و این نشان می‌دهد که دولت نسبت به تروریسم بین‌المللی چشم خود را بسته است. این که سی‌آی‌ای آنچه را که فرماندهان سیاسی آن می‌خواهند بشوند بر زبان جاری می‌کند تأثیر قابل پیش‌بینی سیاسی سازی و خود سانسوری را ملموس می‌کند.

درس دوم: اگر پرسنل دیپلماتیک یا اطلاعاتی بنا به دلایل سیاسی قرار است در مکان خطرناکی مستقر شوند، باید در مورد هر آنچه که برای صیانت از آنها لازم است، فکر شود.

درست است که نه کارمندان سرویس خارجی و نه سرویس مخفی می‌توانند در داخل استحکامات سفارت پناه بگیرند و همچنان به کار خود ادامه دهند. هیلاری کلینتون، وزیر سابق امور خارجه مکرر از استعاره کلیشه‌ای «دیپلماسی استعماری» برای توصیف رویکرد مطلوب خود استفاده کرده است، اما اکنون می‌توان دید که او به هیچ وجه به صورت کامل از معنای این استعاره آگاه نبوده است.

با این حال نمی‌توان گفت که اشتباهات مربوط به حادثه هایی مثل بنغازی تنها متوجه وزارت خارجه است؛ این اشتباهات بیش از پیش ناکامی‌های فرایند تصمیم سازی در عرصه امنیت ملی دولت اوباما را آشکار می‌کند.اکنون کاملاً مشخص شده است که پیش از حادثه مذکور هشدارهای مربوط به وجود خطر در بنغازی و به طور کلی در لیبی، آشکار شده بود.

به دنبال چند سال ناآرامی در پی بهار عربی در لیبی و خشونت در سراسر خاورمیانه، هیچ بهانه‌ای را نمی‌توان برای قصور در فراهم آوردن امنیت لازم برای شهروندان رسمی یا غیر رسمی آمریکا در لیبی و کل منطقه، مطرح کرد. پس از آنکه شهروندان آمریکایی در فوریه ۲۰۱۱با استفاده از یک قایق کرایه‌ای یونانی از طرابلس خارج شدند، به این دلیل که نیروی دریایی و هوایی کافی در دسترس نبود، آیا کسی این پیش بینی را نمی‌کرد که حادثه مشابهی در آینده‌ای نزدیک رخ دهد؟ آیا نباید در مورد استقرار نیروی نظامی بیشتر در نزدیکی مناطقی از خاورمیانه و شمال آفریقا که احتمال خطر در آنها می‌رفت، فکر بیشتری می‌شد؟ این قبیل مسائل باید مکرر مطرح و پاسخ داده شوند اما به هیچ وجه تا کنون پاسخی نگرفته‌اند.

درس سوم: کاخ سفید باید مسئولیت را به طور مشخص در میان نهاد‌های فعال در آن سوی مرزها تقسیم کند. در نظر، ‌سفرای آمریکا «سرپرستان مأموریت‌ها» به شمار می‌روند و مسئول تمامی فعالیت‌های رسمی آمریکا در کشورهایی هستند که به آنجا اعزام شده‌اند.

در واقع، ارتش و اطلاعات، بنا به دلایل موثقی، غالباً به صورت مستقل عمل می‌کنند و البته با تنفیذ اختیار از جانب ریاست جمهوری. در موارد دیگر، پنتاگون و سیا نیز مستقل عمل می‌کنند بدون توجه به خطوط رسمی مرجع قدرت و در نتیجه جنگ‌های بی‌پایانی را در خارج و داخل ایجاد می‌کنند.

هیچ روند واحد «صحیحی» برای همه کشورها وجود ندارد. رئیس جمهور باید مسئولیت منحصر به فرد خود را عهده‌دار شود و اطمینان حاصل کند که خطوط ارجاع به قدرت و ارتباط، به ویژه در مناطق بحران زده‌ای همچون لیبی، مشخص بوده و همه اطراف درگیر آن را درک می‌کنند. وی با استمداد از شورای امنیت ملی خود، مسئول اصلی تقسیم وظایف و اختیارات در میان وزارت‌خانه‌ها و نهاد‌های فعال در آن سوی مرزهاست.

این برای رئیس جمهور اوباما بیشتر شبیه «مدیریت» صرف برنامه‌ها است که از نگاه او مناسب حال وی نیست، اما این تصمیمات عموما مربوط به امور حساس با استراتژی کلان دولت مرتبط می‌شود. رئیس جمهور که از زیر مسئولیت‌های خود در این حوزه شانه خالی می‌کند، به همراه زیردستان خود، هزینه گزاف و گرانباری را خواهد پرداخت.

ما همچنان پاسخ درخوری برای این سؤال دریافت نکرده‌ایم که چرا اصلاً یک هیات دیپلماتیک در بنغازی باید حضور داشته باشد و چرا تأسیسات فیزیکی کافی برای تأمین امنیت در آن شهر ایجاد نشده بود. آن دسته از پرسنل آمریکایی که در بنغازی بودند، وابسته به جامعه اطلاعاتی بوده و به عنوان «وابسته»، نه اعضای کنسولگری، در این شهر حضور داشتند.

اگر از تأسیسات وزارت خارجه برای ایجاد پوشش برای سی‌آی‌ای استفاده شده بود، چرا این دو عملیات به لحاظ فیزیکی کاملاً‌ از هم جدا بودند؟ اما پوشش کافی ایجاد نشد.

همانطور که مراسله ۱۶آگوست هیئت مذکور به واشنگتن نشان می‌دهد، هم پرسنل وزارت خارجه و هم سی‌آی‌ای با توجه به محیط تهدید‌ آلود بنغازی متوجه بودند که این دو مکان باید در هم ادغام شوند.

در نهایت اینکه متأسفانه همانطور که اکنون بر همه مشخص شده است، منابع نظامی کافی برای دفاع یا نجات آمریکایی‌هایی که در بنغازی محاصره شده بودند، وجود نداشت.عملکرد دولت ما پیش و در هنگام حادثه بنغازی منجر به کشته شدن چهار نفر شد. چه مسئولیت این ناکامی بر عهده خود اوباما یا هر جای دیگر باشد، بدون شک خطوط قدرت در هم شکست. ترمیم این ناکامی باید در اولویت قرار گیرد.

درس چهارم: روند عادی هیئت بررسی و پاسخگویی وزارت امور خارجه در هم شکست و باید وانهاده شود. هیئت بررسی و پاسخگویی بنغازی باید آخرین مورد از این قبیل هیئت‌ها باشد. اینکه یک مقام مسئول در حالی که رفتارش مورد سؤال بوده و باید بررسی شود، به انتصاب یک هیئت ممیزی مبادرت ورزد، هیچ توجیهی ندارد. از این روی جای تعجب نیست که هیئت بررسی و پاسخگویی بنغازی، همه اتهامات و قصور را متوجه سطوح پایینی، یعنی سطح معاونت و مشاوره وزارت، کند.

بدون شک این درس‌های عملی از ماجرای بنغازی فقط به مثابه یک آغاز است. زمینه اصلی همه این موارد نشان می‌دهد که اتخاذ یک رویکرد فارغ از تعصب و عقلایی از جانب ریاست جمهوری در عرصه نظارت بر نهاد‌های اجرایی، ضروری است. با انتشار جزئیات بیشتر در مورد بنغازی (و حادثه ۱۵آورین بوستون)، نتایج بیشتری می‌توان به دست آورد.

به هر حال این موارد به خودی خود نمی‌توانند یک دولت را که به عمد چشمان خود را بر تروریسم بین‌الملل بسته است، از کار خود بازدارد، اما می‌توان آنها را به مثابه آغازی مثبت قلمداد کرد. همچنین می‌توان آنها را به عنوان پاسخی قاطع در قبال سؤالی که هیلاری کلینتون مطرح کرد، دانست؛ او گفت که «حال که همه چیز گذشته است، چه فرقی می‌کند که چه شده است؟»، که در پاسخ می‌گویم، حتی الان هم فرق می‌کند که واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات